حزب توده ی ایران در آینه تاریخ؛ انقلاب ملی و دمکراتیک بهمن

image_printچاپ

عشق انسانی ما برگی از درخت بی خزان جاودانگی است که هرگز از درخت توده‌ها جدا و رها نمی‌شود. آتش دل ما از جنگل پهناور توده‌ها هیمه می‌گیرد و همیشه زنده و جاوید است. آری! بسیاری از رفیقان ما آتشی در جهان سرد فردای انقلاب بودند که به زودی در خشم جمهوری اسلامی خاکستر شدند، ولی اندیشه انسانی هم‌چون سمندری با زایش دوباره از درون آتش به زندگی پرتپش باز‌گشت.   

شکنجه‌گران نتوانستند اندیشیدن را از ما بازدارند؛ هر چه که می‌تواند به اندیشه در‌آید، می‌تواند دوباره زنده شود. ما پس از یورش زمین را زیر پای خود لرزان می‌دیدیم، ولی ما می‌دانستیم که ستم گذرا است و عشق جاودان و جوان می ماند، برای همین در جستجوی یافتن راهی پایدار بودیم.  

در گذشته نباید ماند و گذشته را نباید هم دور ریخت. باید گذشته را دوباره شناخت تا دیکتاتوری از نو پا نگیرد؛ باید گذشته را با دانشی نو شناخت تا آینده را بهتر پیش بینی کرد. یگانگی، هم‌اندیشی، هم‌کاری و هم‌گامی بخت پیروزی ما در این نبرد دشوار را بالا می‌برد.  

ما هم‌اکنون می‌خواهیم که بر ویرانه های امیدهای به خاک نشسته و آرزوهای برباد رفته، جامعه‌ای انسانی پی‌ریزی کنیم. ما با اندیشه ای سازنده، جستجوگر و دلی پرشور و سرشار از عشق انسانی، پای به میدان نبرد می‌گذاریم. زندگی پیوسته در روند دگرگونی است و ما هم دگرگون شده‌ایم. دیری است که از زخم ها رها یافته‌ایم و در روند تلخ و شیرین روزگار، هم‌اکنون خود را نیرومند می‌یابیم. در این رزم‌گاه، ما دیگر افتان و خیزان راه نمی‌رویم، بل‌که با سری افراشته و پایی استوار در این راه گام می‌گذاریم. دشمن به عبث می‌کوشد که اندیشه سرکش و انقلابی ما را به خشکی کشاند و ما را رام سازد. اما ما با ره‌نوشه و توشه ای نو، زره و جوشن رزم بر تن، برای نبرد آماده‌ایم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *