دشواری برپایی سوسیالیسم

image_printچاپ

هگل می‌گوید: «حقیقت کلیت است.» دیالکتیک به‌ما می‌آموزد که روی‌دادهای جداگانه را نمی‌توان بدون پیوند با هم و جدا از زمینه‌های تاریخی که رخ داده‌اند، واکاوی کرد. از خُرد کلان برمی‌خیزد و از کلان خُرد (طبری). بنابراین، یک بررسی تاریخی از سوسیالیسم واقعن موجود، نباید در روی‌دادهای جداگانه غرق شود، بل‌که باید پیوسته در پیوند با روند کلی جنبش کمونیستی باشد.

تاریخ نشان داده است که ساختن سوسیالیسم دشوارتر از آن بود که ما در آغاز می‌اندیشیدیم. برای همین، اردوگاه سوسیالیستی، در آن‌زمان «سوسیالیسم واقعن موجود» نامیده می‌شد؛ سوسیالسیم رویایی و پنداری نبود. کسانی‌که در روزگار خود حتا توانایی گردانش یک تعاونی کوچک را از خود نشان نداده‌اند، با بی‌پروایی شگفت‌انگیزی اتحاد جماهیر شوروی را سوسیال امپریالیسم می‌خواندند. نسخه و الگوی سوسیالیستی که در کتاب‌ها ناروشن نوشته شده بود، ناگهان در کشورهایی با پیشینه‌های تاریخی، فرهنگی، ژئوپلیتیکی، ملی و قومی سراسر گوناگون، با نمو صنعتی نایک‌سان، می‌بایست پیاده می‌شد.

 کمونیست‌ها در روند برپایی سوسیالیسم دریافتند که همه‌ی مردم هم‌بستگی را دوست ندارند و برخی‌ها نمی‌خواهند که فرآورده‌های خود را با دیگران تقسیم کنند. برای کمونیست‌ها روشن شد که برخی از دهقان‌ها که نزدیک‌ترین طبقه به طبقه کارگر است، برای هر دانه‌ی گندم که باید به جامعه داده شود، نبرد می‌کنند. بنابراین، سوسیالیسم به روش‌های گوناگون در جنبش ظاهر گشته و با شیوه‌های گوناگون برنامه‌ریزی و پیاده شد. کمونیست‌ها بارها هم‌ راه را، هم  اسب را و هم زین را جابه‌جا کرده‌اند و گاهی هم به‌ناگزیر می‌بایست راه نرفته را از بُن بسازند. نبرد طبقاتی در این کشورها هنوز به‌پایان نرسیده بود، گرچه این‌گونه می‌نمود که ارگان‌های دولتی و قدرت سیاسی در دست پیش‌روان طبقه کارگر بود. دشمن طبقاتی در درون، با هم‌کاری دشمن طبقاتی در برون، به نبرد رودررو بسنده نکرد، بل‌که نقشه رخنه در دل و مغز طبقه کارگر، یعنی حزب کمونیست را چید و پیاده  نمود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *