در سال 1949 حزب توده ایران غیرقانونی شد. پس از سه سال زندان، خسرو روزبه و گروهی ده نفره از رفقا شجاعانه فرار کردند. هنگامی که سرانجام روزبه را ملاقات کردیم، درس دیگری به من اموخت.
اگر من بگویم که قلب من نمی تواند به تنهایی به شما تعلق داشته باشد احساس شما نباید جریحه دار شود. قلب من متعلق به مردم است. و اگر روزی قلبم از تپش بازایستد، تو باید به وظیفه ات در مورد مردم ادامه بدهی.
بنابراین او مرا برای نتیجه غم انگیز اماده کرد. خسرو روزبه یک مرد واقعی بود و مردم را دوست داشت. تصادفی نیست که اخرین سخنان او قبل از اعدام این بود: من به اقتضای آتشی که به خاطر خدمت به خلق های ایران در درون سینه ام شعله می کشد راه حزب توده ی ایران را برگزیده ام.
پلیس با توسل به روشهای قرون وسطایی شکنجه، سازمان نظامی حزب را کشف کرد. انها 700 نفر از بهترین افسران ارتش را دستگیر کردند. بیست و هشت افسر و گروهی از اعضای حزب اعدام شدند. اما پلیس تا زمانی که خسرو روزبه، رهبر و الهام بخش سازمان را دستگیر نکند، ارام نخواهد گرفت. من هم تحت تعقیب پلیس بودم و به مدت دو سال مجبور شدم دور از خانواده پنهان شوم. تا پنج ماه پس از دستگیری افسران، روزبه را ندیدم و خبری از او نداشتم. در این زمان بود که از کمیته مرکزی دستور گرفتم که ایران را ترک کنم. قبل از رفتن خواستم که روزبه را ببینم. این اخرین ملاقات ما بود. وقتی دید که چقدر از فکر ترک کشور ناراحت هستم، گفت: به عنوان یک عضو منضبط وظیفه شماست که دستورات کمیته مرکزی را اجرا کنید. در سال ۱۹۵۷ خبر دستگیری روزبه را از رادیو لندن شنیدم. او با چشمان باز به سمت مرگ رفت.

دیدگاهتان را بنویسید