سخنان نغز

image_printچاپ

احسان طبری

در واقع سرنوشت انسان ما قبل تاریخ یعنی انسان  «انسانی» نشده و به اوج زندگی انسانی نرسیده سرنوشتی غم انگیز است.

شب تیره، خطر چیره، بازوان ناتوان، روانها نوان است ولی با این حال انسان با سماجتی حماسی از سنگلاخ خون آلود می گذرد و به سوی دیار عطر آگین روشنی می رود. آیا نمی بینید که هر چه بیشتر می رود شاخه های سنبل و زنبق بیشتر به چشم می خورند، پارچه های نیلی رنگ آسمان بیشتر دیده می شود و همه چیز از گشایشها و دگرگونیهای معجز آسائی خبر می دهد؟ آیا نمی بینید؟

ولی با این حال و در این جهان نسبیت لغزان همه ارزشها، یک نکته هرگز فراموش نخواهد شد و آن این که من و تو در این سیر عظیم تاریخ از یاران کاوه آهنگر بودیم یا از سپاهیان ضحاک ستمگر. (نوشته های فلسفی)

شبى تيره است، سكوت چيره است، زنجره ‏ها حاكميت شب را جار مى زنند.

در شبِ كوچه‏ هاى بى حصار دشت، ستاره‏ها بر متن آسمان چسبيده ‏اند، و از دور، چشمك مى زنند آهسته و آرام، چون دلداده‏ اى از آنسوى پرچين انتظار، در شب نشينى دزدانه ‏اش، دل ز معشوق مى برد پنهان.

در حياط قيرگون شب، در خانه‏اى حقير، دختركى با مدادى كوچك، مى نويسد مشق فردايش را، بزير سايه نور چراغى، كه با رنج پدر مى سوزد.

آهسته زمزمه مى كند، دخترك با خود، مشق فردايش را،

«ستاره زيباست، من ستاره‏ها را دوست دارم …» (از شعرهای زندان)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *