
یک کمونیست واقعی انتقاد درون حزبی را برای تقویت “قشون زحمتکشان” می خواهد، نه برای تضعیف آن. انتقاد او دلسوزانه، رفیقانه، مشخص ، سازنده، وحدت گرایانه و جمع کننده است و با انگیزه حل مشکلات و تدقیق تئوری و روشن کردن برنامه عمل مطرح می شود. یک کمونیست واقعی به خرد جمعی معتقد است و اثبات خود را در تبادل نظر با دیگران و عمل مشترک با آن ها می بیند. او برای درست عمل کردن تاریخ را می خواند و از تجربیات موفق و نا موفق دیگران استفاده می کند. نه تنها به تاریخ کل جنبش کارگری احاطه دارد، بلکه آن را با همه پیروزی ها و شکست ها از آن خود می داند. به قول طبری، می داند “که واقعیت هر چیز را باید در تاریخ و سرگذشت آن چیز جستجو کرد”.
کمونیست از عمل کردن نمی ترسد، معصوم نیست، چون می داند که “تنها مردگان اشتباه نمی کنند”. او مبارز صادقی است که عمل خود را بر پایه تحلیل مشخص از وضعیت مشخص و در زمان مشخص استوار می کند و با آگاهی از دیالکتیک تئوری و عمل، از اشتباه کردن نمی ترسد، بلکه از ان درس می گیرد.
كمونیست واقعی، یا “انسان رنجدیده ای است که فکر می کند” و یا “انسان متفکری که رنج می برد” و بدین سان به هیچ وجه خود را آقای طبقه كارگر نمی داند و خاستگاه طبقاتی جداگانه ای ندارد و منافعی جدا از كل طبقه كارگر برای خود قائل نیست. او برای منافع کلی زحمتکشان از منافع شخصی و “فرقه”ای خود می گذرد. او به دنبال جا و مقام نیست، بلکه امید و آرزویش به قول طبری “در این است که روزی روی استخوان هایش، بشر آزاد شده ای پایکوبی کند”.

دیدگاهتان را بنویسید