- اخبار روز
رفقای گرامی چندی پیش بخشی از جلسه کلاب هاوس جمعه شب «بلوک متحد سوسیالیستی» بدست ما رسید.
شنیدن بحث این رفیق در ایران ما را بر آن داشت تا جهت ارتقای مبارزات طبقاتی پرولتاریا به چند نکته اشاره کنیم.
نوشته حاضر ملاحظات ما بر سخنرانی این رفیق در کلاب هاوس است.
امید داریم تا سخنران و برگزار کنندگان این جلسه کلاب هاوس از این ملاحظات مطلع شوند.
در شرایط امروز ایران، سؤال اصلی این نیست که «آیا کارگران باید برای دستمزد، قرارداد، امنیت شغلی و تشکل مبارزه کنند یا نه»؟
پاسخ روشن است: آری!
سؤال امروز ما اینست که آیا میتوان این مبارزات را در قالب تشکلهای علنی سندیکایی، بدون توجه به ساختار سرکوب، پراکندگی نیروی کار، تشکلهای کارگری حکومتی و تجربه تاریخی دو دهه گذشته، بهعنوان مسیر اصلی سازمانیابی طبقه کارگر تعریف کرد؟
پاسخ انتقادی میتواند این باشد که چنین رویکردی، اگر با یک استراتژی سیاسی و اشکال متنوع سازمانیابی همراه نباشد، خطر آن را دارد که وسیله را به هدف و سطح مبارزه مطالباتی را به سقف مبارزه تبدیل کند.
مارکس از اتحادیههای کارگری دفاع میکرد، اما اهمیت آنها دقیقاً در این بود که مطالبات کارگران را از پراکندگی فردی خارج و به نیروی جمعی تبدیل میکنند. انگلس نیز اتحادیه را مدرسه مبارزه طبقاتی میدید. اما «مدرسه» با «مقصد» یکی نیست.
اگر کارگر در مدرسه بماند و هیچگاه از مبارزه برای فروش بهتر نیروی کار به مبارزه برای تغییر مناسبات تولید نرسد، آن مدرسه به نهادی برای سازگاری با نظام سرمایهداری تبدیل خواهد شد.
لنین این مسئله را حتی روشنتر میکند: «مبارزه اقتصادی میتواند کارگران را به مبارزه علیه کارفرما بکشاند، اما آگاهی سیاسی سوسیالیستی صرفاً از دل مبارزه اقتصادی خودبهخود تولید نمیشود». اینجا دقیقاً نقطهای است که باید میان مبارزه اقتصادی، سازمانیابی صنفی و مبارزه سیاسی طبقاتی تمایز گذاشت.
بنابراین نقد ما این نیست که «سندیکا بد است».
چنین صورتبندی هم از نظر مارکسیستی نادرست است و هم از نظر تاریخی قابل دفاع نیست. نقد دقیقتر این است:
سندیکا میتواند ابزار مبارزه طبقاتی باشد؛ اما سندیکالیسم، هنگامی که مبارزه طبقاتی را به مبارزه صنفی تقلیل دهد، به محدودکننده مبارزه طبقاتی تبدیل میشود و تمایز بین این دو در ایران امروز اهمیت دوچندان دارد.
در جمهوری اسلامی مسئله فقط این نیست که دولت «اجازه» تشکیل سندیکا میدهد یا نمیدهد. مسئله ساختار قدرتی است که تلاش میکند هر شکل مستقل سازمانیابی مزدبگیران را کنترل، مهار یا امنیتی کند. در کنار آن، وجود تشکلهای رسمی و حکومتی مانند شوراهای اسلامی کار، خانه کارگر و ساختارهای وابسته به حاکمیت، فضای سازمانیابی مستقل را با محدودیتهای جدی و پرهزینه مواجه کرده است.
از سوی دیگر، سیاستهای استخدامی و پیمانکاری، تفکیک رسمی و قراردادی کارگران، شرکتهای واسطه، پراکندگی محل کار و امنیتیشدن بخشهای مهم اقتصادی، سازمانیابی یکپارچه نیروی کار را دشوارتر کرده است.
بنابراین کسی که امروز در ایران نسخه «فعالیت علنی سندیکایی» را بهعنوان راهحل اصلی مطرح میکند، باید به چند سؤال اساسی جواب بدهد:
اول: تشکل علنی مستقل چگونه میخواهد استقلال خود را از ساختارهای حکومتی حفظ کند؟
دوم: در صورت شناسایی هسته اصلی تشکل توسط نهادهای امنیتی، مکانیزم حفظ سازمان چیست؟
سوم: چگونه میتوان از تبدیل فعال صنفی به «چهره شناختهشده» و در نتیجه آسیبپذیرترین حلقه سازمان جلوگیری کرد؟
چهارم: اگر حکومت اجازه تشکل مستقل نمیدهد، آیا صرفاً اصرار بر ایجاد یک ساختار علنی به معنای نادیده گرفتن توازن واقعی نیروها نیست؟
پنجم: رابطه این تشکل با مبارزه سیاسی چیست؟
آیا سندیکا صرفاً برای افزایش دستمزد و اصلاح قرارداد تشکیل میشود، یا قرار است بخشی از فرایند شکلگیری قدرت طبقاتی باشد؟
اینجاست که تجربه جنبشهای معلمان، بازنشستگان، پرستاران و بخشهایی از کارگران اهمیت پیدا میکند. این جنبشها با سازماندهی منطبق با شرایط امروز ایران نشان دادهاند که مطالبه صنفی الزاماً در حصار صنفی باقی نمیماند.
وقتی معلم درباره دستمزد و شرایط کار اعتراض میکند، مسئله بودجه عمومی، سیاست آموزشی و ساختار دولت وارد مبارزه میشود. وقتی بازنشسته درباره حقوق خود اعتراض میکند، مسئله صندوقهای بازنشستگی، سیاست اقتصادی و توزیع ثروت مطرح میشود. وقتی پرستار درباره دستمزد و شرایط کار اعتراض میکند، مسئله سیاست سلامت و مناسبات اجتماعی تولید و بازتولید نیروی کار مطرح میشود.
پس اتفاقاً نقطه قوت این مبارزات در بسیاری موارد عبور از صنف به سیاست بوده است.
از این زاویه، مسئله امنیت نیز یک مسئله فرعی نیست که بعداً به آن اضافه کنیم. شکل سازمانیابی باید متناسب با شکل سرکوب باشد. اگر دولت ساختارهای علنی را بهسادگی شناسایی و منهدم میکند، سازمانیابی طبقاتی نمیتواند تنها بر یک شکل سازمانی تکیه کند. علنی، نیمهعلنی و غیرعلنی بودن سازمانها، شبکههای اعتماد، هسته های کوچکتر، ارتباط میان محلهای کار و اشکال مختلف همبستگی اجتماعی، همگی باید در تحلیل و استراتژی و تاکتیک های مناسب مورد توجه قرار گیرند.
البته اینجا باید از یک دام دیگر هم پرهیز کرد: مخفیکاری بهخودیخود انقلابی نیست. سازمان مخفی اگر از مبارزات توده کارگران جدا شود، میتواند به فرقهای منزوی تبدیل شود. همانطور که فعالیت علنی بدون سازمانیابی پایدار میتواند به قربانیکردن فعالان منجر شود.
مسئله امروز ایران، ترکیب درست اشکال سازمانیابی با سطح واقعی مبارزه و توازن قواست. بنابراین نقد نهایی را میتوان اینگونه صورتبندی کرد:
ما با مبارزه صنفی مخالف نیستیم؛ با صنفیکردن مبارزه طبقاتی مخالفیم.
ما با سندیکا مخالف نیستیم؛ با تبدیل سندیکا به استراتژی سیاسی طبقه کارگر مخالفیم.
ما با فعالیت علنی مخالف نیستیم؛ با نادیده گرفتن واقعیت سرکوب و تبدیل علنیکاری به اصل مقدس مخالفیم.
و مهمتر از همه:
ما نمیتوانیم تجربه مبارزات کارگری ایران را نادیده بگیریم و نسخهای را که متعلق به شرایطی متفاوت است، بدون انطباق با شرایط جمهوری اسلامی تجویز کنیم.
اگر هدف، رهایی طبقه کارگر است، دستمزد بهتر و قرارداد بهتر ضروریاند، اما کافی نیستند. مسئله این نیست که چگونه کارگر میتواند کمی بهتر نیروی کارش را بفروشد؛ مسئله این است که چگونه طبقهای که مجبور است نیروی کار خود را بفروشد، به نیرویی تبدیل شود که مناسباتی که او را مجبور به این فروش ناعادلانه کرده است را دگرگون کند.
این همان مرزی است که مبارزه صنفی را از سندیکالیسم بهعنوان یک افق سیاسی جدا میکند.
مرتضی مهرگان (برف نو)
۲۷مرداد ماه۱۴۰۵

دیدگاهتان را بنویسید