
بخش راست جنبش سوسیالیستی می خواهد با سیاست های اقتصادی و اجتماعی اصلاحی در درون نظام سرمایه داری با سیستم مالیاتی جامعه را نجات دهد. هر چند که این یک سیاست پیشرو است که بسیاری از تهی دستان در کشورهای سرمایه داری را از مرگ می رهاند، ولی همانگونه که مارکس بارها نشان داد، یک داروی آرام بخش است که در پی درمان بیماری ریشه ای نیست.
چپ افراطی می خواهد با اونتاریسم خود، راه سد ساله را بدون زمینه چینی یک شبه بپیماید. آرزوهای پندارگونه خود را جانشین کار سازمانی و فرهنگی روزانه میان توده ها کرده است.
مارکسیسم به ما آموخت که هر دو آن ها نادرست است. نبرد برای دگرگونی درون نظام در بالاترین نقطه اوج خود به سوسیال دموکراسی خواهد انجامید که هر چند که در دوران “جنگ سرد ” سرمایه داری از ترس از سوسیالیسم به او میدان داده بود، ولی ده های گذشته نشان داده است که آن ها انجام گران شرمگین نئولیبرالیسم هستند و توده ها را برای رسیدن به فرمان قدرت، می خواهند. نه برای زندگی را بهتر ساختن.
برای همین است که کار اصلاحی بدون نبرد و نشان دادن دورنمای سوسیالیستی همیشه بدون افق است. دیدش کوتاه است. ناامید کننده است. نفس را تنگ می کند. پرواز در قفس است که هر چند بال ها را می ورزاند ولی به آسمان اوج نمی کشد.
چپ افراطی بردباری و شکیبایی کار درازمدت و توانفرسا را از دست داده است و به جای آن در گنجه تاریک و تنهای خود برای پیروزی انقلاب سوسیالیستی سرود می خواند.
یک کمونیست نه یک چپ افراطی است و نه یک سوسیال دموکرات سازشکار .

دیدگاهتان را بنویسید