🌟
آنچه امروز روشن است، این است که چپ ایران در وضعیت کنونی نه خواست و نه توان سازماندهی یک جبههی ضددیکتاتوری فراگیر با تکیه بر عدالت اجتماعی و مقابله با اقتصاد نئولیبرالی را دارد. پذیرش این واقعیت تلخ و ناگوار، ما را ناگزیر میکند بپرسیم: در این شرایط چه باید کرد؟
با توجه به این وضعیت، برای نگارنده تردیدی باقی نمیماند که چپ، با حفظ استقلال فکری و سیاسی خود، باید به دلایل مشخصی از فراخوان آقای موسوی پشتیبانی کند.
🧭 جبههای فراگیر و نفی تکصدایی
آقای موسوی بهروشنی بر برگزاری رفراندوم قانون اساسی و تشکیل جبههای فراگیر متشکل از «همهٔ سلایق ملی» تأکید میکند؛ جبههای که بر سه اصل استوار است: عدم مداخلهٔ خارجی، نفی استبداد داخلی و گذار دموکراتیک مسالمتآمیز. کاربرد این عبارت نشان میدهد که هدف، استقرار نظامی تکحزبی یا تکرهبر نیست، بلکه گشودن میدان سیاست به روی همه نیروهایی است که به این اصول پایبندند.
🛡️ استقلال ملی و نفی مداخله خارجی
فراخوان موسوی منطق منسجمی را پیش مینهد: دگرگونی باید درونزاد، میهنی و متکی بر اراده شهروندان باشد. تجربه تاریخی ایران نشان داده هر مسیری که به مداخله قدرتهای خارجی گره بخورد، در نهایت منافع ملی را قربانی اهداف ژئوپولیتیکی دیگران میکند و کشور را در معرض جنگ، تجزیه و بیثباتی قرار میدهد. گذار مردمی و مستقل، حتی اگر فوراً به دگرگونی سوسیالیستی نینجامد، شرط لازم برای گشودن فضای سیاسی و سازمانیابی نیروهای اجتماعی است.
⚖️ سستیها و نقدهای ضروری
با همه اینها، فراخوان از کاستیهایی نیز رنج میبرد. مسیر گذار مسالمتآمیز بهروشنی تبیین نشده و اگر از بالا تحمیل شود، غیردموکراتیک خواهد بود. همچنین جدایی دین و دولت بهعنوان بنیان قانون آینده تصریح نشده و چشمانداز روشنی درباره عدالت اجتماعی و سامان اقتصادی پس از گذار ارائه نمیشود. این خلأها تنها با مشارکت آگاهانه، مستقل و انتقادی نیروهای چپ قابل جبران است.

دیدگاهتان را بنویسید