مقاله ۱۹/۱۴۰۳
۱۵ مرداد ۱۴۰۳، ۵ آگوست ۲۰۲۴
پیشگفتار
ونزوئلا کشوری است که همانندیهای بسیاری با کشور ما دارد. این کشور پیشینه دراز نبرد ضداستعماری دارد. اقتصاد آن مانند میهن ما تک کالایی است و وابستگی به درآمد نفت دارد. مانند کشور ما پیروزی بورژوازی انگلی در نبرد طبقاتی مایه شکست هدفهای اقتصادی و اجتماعی انقلاب ملی و دموکراتیک آن شدهاست.
آموختن از سیاستها و تاکتیکهای بورژوازی بوروکراتیک و تجاری ونزوئلا که با پشتیبانی دوستان امپریالیستی خود در راه انقلاب سنگ می اندازند، میتواند برای ”چپ” ما هم سود باشد.
مارکسیستها نمی توانند، هنگام بررسی رویدادها در ونزوئلا، گناه را سراسر بر دوش “دیکتاتوری مادورو” و یا “پرخاشگری امپریالیسم” بگذارند. بلکه باید به خود رنج داد و با پشتیبانی دادهها و با واکاوی طبقاتی آنها ریشهی رویدادهای کنونی را دریافت.
آن چه کوتاه میتوان گفت، این است که کمونیستها و نیروهای پیشرو ایرانی از یک سو باید با نقشههای امپریالیسم و نیروهای راست برای سرنگونی مادورو بجنگند؛ و از سوی دیگر با پشتیبانی از حزب کمونیست و دیگر نیروهای خلقی برای بیرون راندن هواداران بورژوازی در دولت مادورو، به ژرفش هدفهای اقتصادی- اجتماعی انقلاب بولیواری کمک کنند.
نخست بگذارید نگاهی کوتاه به واکاوی رویدادهای ونزوئلا با ذرهبینهای گوناگون داشته باشیم؛ سپس به گزارشدهی دادههای چند روز گذشته در بارهی این رویدادها بپردازیم؛ در دنباله نوشته نگاهی به ساختوپاختهای امپریالیسم و پشت کردن دولت مادورو به هدفهای انقلاب بولیواری داشته باشیم و در پایان راهکارها و راه برونرفت از چالش کنونی را بیابیم.
برخوردهای گوناگون
رویدایهای ونزوئلا با ذرهءبینهای گوناگون بررسی میشود.
سربازان روشناندیش راست و هوادار امپریالیسم و نئولیبرالیستها خواهان سرنگونی دولت مادورو و بندگی دربست آن در برابر امپریالیسم هستند. واکاوی ””چپ””های همه چیزدان به یک کمدی – تراژدی میماند. پس از پیروزی ضدّ انقلاب در کشورهای سوسیالیستی این ””چپ””ها از جنبش سوسیالیستی در ونزوئلا که ریشه در اندیشههای تروتسکی داشت پشتیبانی کردند. آنها به درستی از پیوند دیالکتیکی میان سوسیالیسم و دموکراسی در ونزوئلا خشنود بودند. پس از روبرو شدن انقلاب بولیواری با دشواریها، این ”چپ”ها به جای درک ریشه این چالشها، در انتقادهای خود کم و بیش با نیروهای راست همراه شدند.
ضدامپریالیستهای مکانیکی ریشه هر بدبختی و چالش در ونزوئلا را در امپریالیسم میبینند. هرچند که نقش امپریالیسم را در این چالشها نباید فراموش کرد، ولی هیچگاه نمیتوان دلیل شکست انقلابها را تنها بر دوش امپریالیسم گذاشت. این دیدگاه از اندیشه طبقاتی مارکسیستی بدور است. اگر امپریالیستها در شکست انقلابها پیروز میشوند، برای این است که آنها با دوستان طبقاتیشان در این کشورها همگام میشوند. باور این که امپریالیسم امریکا و انگلیس بدون پشتیبانی لایههای انگلی بورژوازی وابسته در کشورما میتوانستند در کودتا و برکناری دکتر مصدق پیروز شوند، سادهاندیشی است. امپریالیستها بدون کمک کاست بوروکراتیک و طبقه رو به رشد خردهبورژوازی در کشورهای سوسیالیستی، نمیتوانستند آنها را واژگون کنند.
این نوشته تلاش میکند که با استقلال طبقاتی به واکاوی دیالکتیکی رویدادها و روشنگری در بارهی نقش سازههای برون- و درون مرزی در بحران کنونی بپردازد.
دادههای باورمند در باره آن چه که گذشت
دادهها در بارهی رویدادهای هفتهای که گذشت چه می گویند؟
گزارش انتخابات روز یکشنبه در ونزوئلا و رویدادهای پس از آن در سراسر جهان پخش شدهاست. آن چه که در زیر میخوانید برگرفته از رسانههای ضدامپریالیستی و هوادار انقلاب بولیواری ونزوئلا هست.
مردم از صبح روز یکشنبه برای رای دادن شتاب داشتند و در صفهای دراز در حوزههای رایگیری ایستادند. این چنین شوری برای رایدهی سالها است که در ونزوئلا دیده نشدهبود. خود روز انتخابات کم و بیش آرام گذشت. هم اپوزیسیون، سخنگویان دولت و هم وزیر دفاع ولادیمیر پادرینو لوپز (Vladimir Padrino López) گفتند که خود انتخابات آرام برگزار شد.
شورای ملی انتخابات (CNE) میگوید نیکولاس مادورو (Nicolás Maduro ) پیروز شدهاست، همزمان نامزد اپوزیسیون، ادموندو گونزالس (Edmundo González ) با پشتیبانی امپریالیسم امریکا نیز میگوید که برنده انتخابات او بودهاست.
برای همین، بخشهای بزرگی از مردم به نتیجه انتخابات تردید کردند و به دنبال آن به راهپیمایی پرداختند.
ساعت ۱۱ شب به زمان ونزوئلا، الویس آموروسو (Elvis Amoroso)، رییس شورای ملی انتخابات بر پایه شمارش ۸۰ درصد از رای گفت که مادورو با ۵۱.۲ درصد پیروز شدهاست.
این رویداد پیش از این هرگز در یک انتخابات رییسجمهوری در ونزوئلا رخ ندادهاست. بر پایه قانون انتخابات، شورای ملی انتخابات باید نتیجه ۳۱۰۰۰ حوزه رایگیری را با نمایندگان همه نامزدها در میان بگذارد. سپس حزبها و سازمانهای شرکت کننده میتوانند به همسنجی نتیجه داده شده از سوی شورای ملی انتخابات با آن چه خودشان از حوزههای رایگیری دریافت کردهاند بپردازند. ماده ۱۴۶ قانون انتخابات میگوید که این کار باید کمتر از ۴۸ ساعت پس از پایان انتخابات انجام شود که نشدهاست. سپس کارمندان انتخاباتی باید نتیجه حوزههای رایگیری را در یک برگه رأی امضا کنند، که سپس در یک صندوق گذاشته میشود و در پایان نتیجه الکترونیکی در سیستم به یک نهاد مرکزی فرستاده میشود.
ونزوئلا دارای یک سیستم الکترونیکی است که در آن رایدهندگان از اثر انگشت خود سود میجویند و برای همین هیچکس نمیتواند دو بار رای دهد.
برخی از کارمندان در شب انتخابات، به پخش گزارشهای انتخاباتی حوزه خود در شبکههای اجتماعی پرداختند. هیچ یک از آنها نشانی از پیروزی مادورو نداشت. حتا در منطقه سنتی چاویستا مانند محله ۲۳ د انرو (23 de enero) در کاراکاس، جایی که خود چاوز در آن رای میداد، مادورو پیروز نشد.
امروز، شش روز پس از بسته شدن حوزههای رای گیری، شورای ملی انتخابات هنوز گزارش نتیجه انتخابات را پخش نکردهاست. درخواست دیدن نتیجه همهی حوزههای انتخاباتی از پشتیبانی سازمانهای ”چپ” مانند حزب کمونیست نیز برخوردار است. بخشهای بزرگی از جنبش اتحادیههای کارگری مستقل، برای نمونه، برخی از وزیران پیشین دوران دولت چاوز، اتحادیههای کارگری مرکزی CUTV و جبهه ملی برای نبرد طبقه کارگر (FNLCT) نیز از این پیشنهاد پشتیبانی میکنند.
برای همین، پس از آنکه شورای انتخابات مادورو را برنده خواند، راهپیمایی بزرگی به راه افتاد که در چند سال گذشته در ونزوئلا پیشینه نداشت.
شگفتی در این است که شرق کاراکاس، که همیشه سنگر اپوزیسیون بوده و لایههای بالایی و پولدار در آنجا زندگی میکنند، در ساعتهای نخست روز دوشنبه خاموش بود. وارونه راهپیماییهای گذشته اپوزیسیون، این بار اعتراض از محلههای تنگدست کاراکاس آغاز شد. دهها هزار هم از دامنههای کوهها، از همان محلههایی که در آوریل ۲۰۰۲ علیه کودتایی که به دنبال سرنگونی چاوز بود، بسیج شدهبودند، به سوی کاراکاس سرازیر شدند.
روز چهارشنبه، مادورو به دیوان عالی رفت و از آن درخواست کرد که برگزاری و نتیجه انتخابات را بررسی کند. او گفت که حزب سوسیالیست همهی نتیجه انتخاباتی را در دست خود دارد و ان را به سیستم قضایی خواهد داد. پرسش این است که اگر او همهی نتیجه انتخاباتی را در دست دارد، پس چرا همانگونه که قانون انتخابات کشور میگوید آنها را به پیش نمیگذارد؟ چرا این کار باید پشت درهای بسته برگزار شود؟
در این راهپیماییها، نیروهای راست یک بیمارستان را به آتش کشیدهاند. همانگونه که سرکوب بخشهای آرام راهپیمایی از سوی دولت زشت است، خشونت راست را نیز باید نادرست دانست و محکوم کرد. نیروهای راست میخواهند که از ناخشنودی بر حق تودهها، به سود خود بهره برداری کنند و با آشوبگری شورش را به خشونت بکشانند.
نیاز به یادآوری است که اپوزیسیون ونزوئلا نتوانست بیش از ۵۰ هزار امضا برای همهپرسی در بارهی برکناری نیکلاس مادورو از رییس جمهوری گرداوری کند. یادآوری شود که خواست چنین همهپرسی نیاز به ۴ میلیون امضا دارد.
اپوزیسیون راست در نبرد انتخاباتی خود با زرنگی سخنی از برنامههای اقتصادی نئولیبرالیستی خود نراند، بلکه رای دادن به خود را رأی علیه دولت کنونی خواند.
راهپیماییهای مردمی کنونی نشانگر پشتیبانی مردم از یک برنامه اقتصادی راست نیست، بلکه تبلور خشم فروخورده مردم علیه دولتی است که اقتدارگرا شدهاست و به هدفهای نخستین انقلاب پشت کردهاست.
چرا کار به این جا رسیده است؟ در دنباله این نوشته بگذارید برای یافتن ریشههای چالشهای کنونی، به بررسی نقش سازههای برونمرزی و درونمرزی بپردازیم.
نقش ساختوپاخت امپریالیستی
بخشهایی از ”چپ” جهانی با واکنش خودکار، شورشهای کنونی را ساختهو پرداخته امپریالیسم ایالات متحده و نیروهای راست ونزوئلا میدانند .
تردیدی نیست که امپریالیسم امریکا خواهان درهم شکستن انقلاب بولیواری است. امپریالیسم امریکا سالهاست که با قلدری علیه ونزوئلا به تحریمهای اقتصادی دست زدهاست. امپریالیسم آمریکا و دوستانش به تحریمهای ژرف و گسترده علیه خلق ونزوئلا و ربودن میلیاردها دلار از پول این کشور در بانکهای غربی پرداختند. امپریالیسم در سال ۲۰۱۹ با یک کودتای آشکار، با شورش نظامی، با تحریمها، با یورش نظامی کوچک، نشان داد که خواهان سرنگونی دولت ونزوئلا است. امپریالیستها از سال ۲۰۱۹ تلاش کردهاند خوان گوایدو، از رهبران برانداز و رییس پیشین مجمع ملی ونزوئلا را رییسجمهور دستنشانده خود در این کشور نفتی کنند.
همچنین شکی نیست که ماریا کورینا ماچادو (Maria Corina Machado) که دوست سیاسی ترامپ است، از تلاشهای کودتا پشتیبانی کرده و حتا آشکارا خواستار یورش نظامی امریکا علیه ونزوئلا شدهاست. باز هم تردیدی نیست که همهی رسانههای دست راستی غربی اکنون برای پیشبرد دستور کار خود، گردباد بزرگی را علیه ونزوئلا به راه انداختهاند.
امپریالیسم آمریکا و دوستانش، مانند سازمان کشورهای آمریکایی (OAS) نتیجه انتخابات را نادرست خواندهاند و اپوزیسیون را پیروز میدانند. ریاکاری به آن اندازه که امریکا از دولت پرو که خود با یک کودتای غیردموکراتیک و سرکوب ددمنشانه به فرماندهی رسیدهاست، و از رییس جمهور آرژانتین، میلی، که به سرکوب مردم میپردازد و سیاستهای نئولیبرالستی را پیاده میکند سود میجوید، تا نتیجه انتخابات را به سود اپوزیسیون راست وانمود کند.
شکی نیست که امپریالیسم آمریکا از سرکوب و گرایشهای اقتدارگرایانه دولت مادورو، برای افزایش فشار به ونزوئلا بهرهبرداری خواهد کرد.
ولی این حقیقتهای روشن به معنای نبود تقلب انتخاباتی نیست. ”چپ” با انتقاد از گرایش آشکار بوروکراتیک و اقتدارگرایانهای که دولت در چند سال گذشته داشتهاست، و بدون در کنار ایستادن امپریالیسم به دنبال روشن شدن حقیقت است.
راستش این استکه دولت مادورو با دور شدن از هدفهای دموکراتیک- ملی نتوانست، با نیرومند کردن پایههای دموکراتیک نهادهای تصمیم گیری و شرکت تودهها در نهادهای دموکراتیک، با زورگویهای امریکا نبرد کند. مادورو نه تنها از جبهه متحد خلق بیرون رفت، بلکه با در پیش گرفتن راه اقتصادی نئولیبرالیستی به سرکوب ”چپ”ها نیز پرداخت.
روند دروغگویی حزب فرمانروای سوسیالیست با کودتا علیه حزب کمونیست ونزوئلا و دیگر سازمانهای ”چپ” آغاز شد. حزب فرمانروا نه تنها نگذاشت که سازمانهای ”چپ” نامزد انتخاباتی داشته باشند، بلکه به دستگیری کنشگران کارگری و سندیکایی پرداخت.
نقش دولت در چالشهای کنونی
در دوره نخست پس از انقلاب، دولت در پیاده کردن برنامههای اجتماعی برای کاهش شکاف طبقاتی، در همه زمینهها از بهداشت، آموزش، تنگ دستی زدایی، خانهسازی و بازنشستگی پیشرفتهای چشمگیری داشته است.
برنامه گسترده خودگردانی در همه زمینهها در همتافتهای (مجتمع) آپارتمانی، شوراهای محل کارها بروی غلتک افتاد. انجمنها و شوراهای مردمی و پویا با ساختن کمیتههای آب و شوراهای اجتماعی، کمیته بهداشت، کمیته زمین شهری، شوراهای شهر و روستا، شهرداری ها ووو گسترش یافت.
از سال ۱۹۹۸ تا سال ۲۰۰۵ بیش از ۱۰۰،۰۰۰ تعاونی با شرکت ۱.۵ میلیون کارگر ساخته شد. تعاونیها با کمک مالی و آموزش فنی دولتی و با خریدهای دولتی کالاها آغاز به کار کردند. در سال ۲۰۰۵، ۱۶٪ از شهروندان ونزوئلایی در تعاونیها کار میکردند.
شوراهای کارگری نقش کلیدی در رهبری کارخانهها داشتند. برای نمونه، در کارخانه دولتی Alcasa کارگران رهبری بودجه و انتخاب مدیران و نمایندگان فنی و تولیدی را در دست داشتند. آموزش دبستانی برای پسران و دختران از ۸۷٪ در سال ۱۹۹۹ به ۹۳.۹ درصد در سال ۲۰۰۹ افزایش یافت.
درصد دانشجویانی که پایاننامه دریافت کردند از ۸۰.۸٪ در سال۱۹۹۱ به ۹۵.۱ در سال ۲۰۰۹ افزایش یافت. درکمتر از ده سال بیش از ۲.۳ میلیون نفر از مردم خواندن و نوشتن آموختند. نرخ بیکاری از ۱۵ درصد در سال ۱۹۹۹ به ۸ درصد در سال ۲۰۰۹ رسید. در سال ۱۹۹۷ ۵۵ در صد مردم زیر خط تنگدستی زندگی می کردند. در سال ۲۰۱۲ تنگدستی به ۲۵ در صد رسید.
پس از انقلاب بولیواری، مراقبتهای بهداشتی با کمک پزشکان و پرستاران کوبایی، کم هزینه و یا رایگان در دسترس ونزوئلاییها بود. دولت چاوز با همکاری راه آهن چین، ساختن ۱۵ خط راه آهن (۱۳۷۰۰ کیلومتر) در سراسر کشور را آغاز کرد که در سال ۲۰۳۰ به پایان میرسد. همزمان ونزوئلا نفت را به بهای ارزان به کشورهای همسایه میفروخت.
اگر بخواهیم از دید مارکسیستی به واکاوی رویدادهای کنونی بپردازیم، به ناگزیر باید نقش طبقهها، به ویژه طبقه کارگر، طبقه کشاورز، بورژوازی تولیدی ملی و بورژوازی انگلی و وابسته را در این بحران بررسی کنیم.
پس از دوره نخستین، انقلاب بولیواری ونزوئلا از دو سو در خطر افتادهاست؛ از یک سو یورش پی در پی بورژوازی انگلی درونمرزی و امپریالیسم، و از سوی دیگر بیبرنامگی و باور دولت مادورو به راهکارهای نئولیبرا لیستی. دوری حزب متحد سوسیالیستی از همکاری با دیگر نیروهای انقلابی و به ویژه حزب کمونیست ونزوئلا، بزرگترین ضربه را به انقلاب ملی و دموکراتیک زدهاست.
بورژوازی انگلی توانست، مانند خورهای دستگاه دولتی را آرام آرام از درون، از هدفهای انقلابی تهی کند و بدون هیچ پیامدی به دزدی و رشوه خواری بپردازد. مادورو میترسد که اگر به لایه انگلی بورژوازی بیش از اندازه فشار آورد، آنها به اپوزیسیون بپیوندند. ریشهی این ترس را، باید در گسست دولت مادورو از خواست تودهها جست.
در بیانیه سندیکای «جبهه ی ملی نبرد طبقه کارگر» برای اول ماه مه چند سال پیش آمدهاست: «هنگامی که یورش و تهدیدات امپریالیسم- یانکی به اوج خود رسیده است، ما با وضع گرانی غیرقابل تحمل، فروپاشی خدمات عمومی، نابودی و از بین رفتن شرکت های دولتی، دزدی و رشوه و بریزو بپاش مسئولین و بوروکرات های دولتی» روبرو هستیم.
مادورو نتوانست و نخواست که اقتصاد کشور را از تک کالایی و وابستگی به ذخیرههای نفتی برهاند. در سالهای گذشته بخش کالاهای صنعتی در تولید ناخالص ملی کاهش یافتهاست و دولتهای گوناگون به رهبری سوسیالیستها نتوانستند که بورژوازی تولیدی ملی را همگام هدفهای انقلاب ملی و دمکراتیک کنند. میتوان گفت که کشور به “بیماری هلندی” دچار شد. بیماری هلندی، ریشه در یک اقتصاد تک کالایی و درآمد از سرچشمههای زیرزمینی دارد. از پیامدهای منفی اقتصادی آن می توان از کاهش رقابت و صادرات کالاهای غیرنفتی کشور نام برد. پس از سال ها، این بیماری تولید صنعتی و کشاورزی کشور را کاهش داد که مایه نابودی بسیاری از شغلهای تولیدی در این بخشها شدهاست. چون صادرات نفتی ارزش ارز کشور را بالا برده است، بهای کالاهای صادراتی غیرنفتی کشور را آن چنان گران شد که مصرفکنندگان برونمرزی توان خرید این کالاها را ندارند. این بیماری که بیش از همه به کارگران صنعتی غیرنفتی و بورژوازی تولیدی ملی ضربه میزند، به گمان بسیار دل سردی بورژوازی ملی و طبقه کارگر در صنعت غیرنفتی را از هدفهای انقلاب را برانگیختهاست.
مادورو نتوانست با نیرومند کردن تعاونیهای کشاورزی و همکاری با دهقان کمزمین و بیزمین، کمبود کالاهای خوراکی را چارهجویی کند. هنوز سه درصد از زمینداران بزرگ، هفتاد درصد از کشتزارها را در دست خود دارند. این طبقه انگلی هیچ دلبستگی به تولید کالاهای خوراکی ندارد و همراه با بورژوازی تجاری به واردات و فروش کالاهای خوراکی میپردازد. این طبقه ضد انقلابی، چوب لای چرخ بخش کوچک تعاونی کشاورزی نیز می گذارد. بدون شک کنشهای ضد انقلابی این طبقه، یکی از دلیلهای کمبود کالاهای خوراکی در کشور است. شوربختانه، دولت نتوانست و نخواست که به ملی کردن بازرگانی خارجی بپردازد. برای همین، طبقه وابسته بورژوازی تجاری به چالش کشیده نشدهاست. این طبقه انگلی با بهره برداری از ارز دولتی کشور، به خرید و فروش کالاهای لوکس و بیارزش شرکتهای فراملیتی میپردازد. و حتا از خرید و فروش کالاهایی که توده های مردم نیاز دارند، مانند کاغذ توالت سر باز زدهاست. این طبقه ضد انقلابی بجای واردات کالاهای روزمره، ارز دولتی را در بازار سیاه با سود هنگفت به فروش میرساند.
نبرد با طبقه وابسته بورژوازی بوروکراتیک نیز به جایی نرسید. کشور پیش از ارزان شدن بهای نفت، با افزایش درآمدهای نفتی، پایههای لایه انگلی رانتی نفتی را چیده بود. کارمندان بلندپایه دولتی و مدیران بزرگ نفتی، نه تنها خواهان بازرسی مردمی به کارهای خود نیستند، بلکه از نبرد با آلودگی و رانت خواری نیز جلوگیری کردهاند. بورژوازی بوروکراتیک توانست، با پشتوانه اقتصاد رانتی نفتی و کاغذبازیهای خود، روند دموکراتیزه کردن اداره و مدیریت دولتی را کُند کند. این لایه انگلی طبقه بورژوازی با پارتیبازی، رشوهگیری و رانتخواری به هموار کردن سودورزی شرکت های فراملیتی در کشور میپردازد و با کمک تجاری حقوقی به این شرکتها پول هنگفتی را به جیب میزند.
برای همین، آن چه که ما میبینیم نتیجه روند منطقی گردش به راست دولت است. دولت سالها است که به مردم پشت کردهاست و هنگامی که مردم به دولت پشت میکنند، پاسخ دولت سرکوب و تقلب است. دولت با سیاستهای راستگرایانه خود پایههای خود را میان تودههای رنج و تنگدستان لرزان و کم توان کرد. دولت به خصوصیسازی پرداخت، رهبری کارگران در کارگاههای صنعتی را کنار گذاشت، پای شرکتهای چند ملیتی امپریالیستی را باز گذاشت، پیمانهای گروه کارگری را از میان برداشت، از افزایش دستمزد کارگران جلوگیری کرد، به افزایش نابرابری کمک کرد. این سیاست راست مایه بزرگترین رکود اقتصادی تاریخ کشور شد که میلیونها انسان را به کوچ کردن ناگزیر کرد.
دولت مادورو با راستروی خود امیدوار بود که امپریالیسم و نیروهای راست به دنبال سرنگونی آن نروند، ولی امپریالیسم تا زمانیکه دولت ونزوئلا به بندگی سراسری تن ندهد به شیوه های گوناگون به آن فشار خواهد آورد.
دشمنی حزب سوسیالیست با حزب کمونیست
نیکلاس مادورو در سال ۲۰۱۳ پس از مرگ هوگو چاوز با پشتیبانی نیروهای ”چپ” و کمونیست به رییسجمهوری رسید. مادورو، هنگامی که جانشین چاوز شد، انسان دیگری بود. او در آن زمان گفت که پس از پایان رییسجمهوری خود میخواهد به کار پیشین خود، رانندگی اتوبوس شهری بازگردد. «من با سر بلندی به سر کارم برمی گردم، اتوبوسم را روشن میکنم و به خیابانها میروم تا هم چون یک کارگر به مردم ونزوئلا خدمت کنم».
حزب کمونیست ونزوئلا که پیشتر از پشتیبانان مادورو بود، از چرخش به راست خط اقتصادی حزب سوسیالیست انتقاد کرد. پاسخ مادورو به این انتقادها سرکوب بود، آن هم هنگامی که اپوزیسیون برانداز وابسته به امپریالیسم، نه تنها کارزارهای انتخاباتی برگزار میکند، بل که حتا از رسانه های فراوانی نیز برخوردار است.
حزب کمونیست یاور انقلاب بود و هست، ولی خواهان استقلال طبقاتی، ایدئولوژیکی، سیاسی و سازمانی خود است. سیاست این حزب در برابر حزب فرمانروای سوسیالیست متحد ونزوئلا، سیاست انتقاد و اتحاد است. این حزب نمی خواهد که پادوی حزب فرمانروا و یک حزب دستآموز و مار بینیش در باغچه بورژوازی انگلی باشد. حزب متحد سوسیالیست ونزوئلا حزب کمونیست ونزوئلا را سرکوب کرد و ان را ”بازوی بلند امپریالیسم امریکا” خواند.
حزب کمونیست ونزوئلا «سازش طبقاتی» را درست نمیداند. حزب سیاست برتریجویانه «خودی و غیر خودی» که دولت مادورو پیاده میکند را درست نمیداند. حزب کمونیست ونزوئلا می گوید که دگرگونیهای روبنایی و «سیاسی» نتواست، زمینههای دگرگونیهای زیربنایی در اقتصاد سیاسی را فراهم کند. دلیل آن را باید در سردرگمی و ندانمکاری حزب متحد سوسیالیست دربارهی برنامه جایگزین برای اقتصاد نئولیبرالی دانست.
حزب کمونیست ریشهی «بحران جدی در ونزوئلا» را «وابستگی تولید به نظام سرمایه داری» میداند که با «الگویِ رانتی انباشت سرمایه مشخص میشود.» حزب کمونیست میگوید که که پس از آغاز انقلاب بولیواری، نه در زمان چاوز و نه در زمان مادورو، با این «الگو رانتی» برخوردی جدی نشد.
حزب کمونیست میگوید که باید اتحادی گسترده بر ضد امپریالیسم با همهٔ آنهایی که خواهان دگرگونی جدی اجتماعی هستند، حتا با بخش بورژوازی ملی بر پا ساخت.حزب کمونیست میگوید که باید در این جبهه گسترده «جایگاه طبقه کارگر، دهقانان و بومیان مشخص گردد».
حزب کمونیست بر این باور است که «ونزوئلا در عرصه ی رشد نیروهای مولده که در برپایی ساختارهای ملی مستقل امری کلیدی است، پیشرفتی نداشته است». حزب می گوید که «سیاستهای اقتصادی لیبرالی نمیتواند کشور را از بحران بیرون بیاورد.» بر این پایه است که حزب سرمایهگذاری برونمرزی را تنها در چارچوب یک برنامهی اقتصاد ملی- دموکراتیک درست میداند و برجسته میسازد که هدف «سرمایه گذاری خارجی سودبری مستقیم از فروش نفت است. سرمایهداران هرگز برای پیشرفت ونزوئلا از خود مایه نگذاشته اند، آنها هرگز یک پشیز سرمایهگذاری نکردهاند.»
پاسخ مادورو به ناخشنودیهای مردم و انتقاد ”چپ” از راسترویها، اقتدارگرایانه و سرکوب بودهاست. حزب سوسیالیست به دستگیری کنشگران اتحادیههای کارگری، سرکوب راهپیماییها و فشار قضایی به حزبهای ”چپ” مانند حزب کمونیست و PPT، TUPAMAROS، MEP پرداخت. سرکوب ”چپ” ها از سوی دولت، مردم ناخشنود را به سوی نیروهای راست کشاند. دولت مادورو با سرکوب حزب کمونیست ونزوئلا، راه را برای گردآوری مردم ناخشنود، زیر چتر نیروهای راست هموار کرد.
چارهکار چیست؟
پس از مرگ هوگو چاوز، شرایط کاری نیروهای ”چپ” پیچیدهتر و دشوارتر شده است.
هم اکنون، ”چپ” در یک دوراهی گرفتار ماندهاست؛ از یک سو، دولت مادورو، سیاست فزایندهی دست راستی را پیاده کرد – و از سوی دیگر، ماریا کورینا ماچادو، خواهان واژگونی دولت به رهبری ایالات متحده، خصوصیسازی گسترده، کوچک کردن بخش دولتی و سرکوب بخشهای بزرگی از جنبش چاویستا است.
نیروهای راست برونرفت از چالش کنونی را پیاده کردن سیاستهای اقتصادی نئولیبرالیستی میدانند. یکی از نقشههای آنها برای “نجات” کشور کنار گذاشتن ارز ملی ونزوئلا و جانشین کردن دلار بجای آن است.
انتقاد حزب کمونیست ونزوئلا از مادورو، با برنامههای نیروهای راست هوادار امپریالیسم برای سرنگونی همخوانی ندارد. حزب کمونیست پشتیبان انقلاب بولیواری است، زیرا این انقلاب ویژگی «رهایی بخش ملی» دارد. حزب کمونیست در جستجوی رهیافتی انقلابی برای برونرفت از الگوی رانتی سرمایهداری است. برای دسترسی به این هدف است که حزب کمونیست ونزوئلا خواستار جبهه متحد خلق میشود و آن را «اتحادی گسترده بر ضد امپریالیسم» مینامد. گامی که باید با «سازماندهی و تشکیل جبههٔ طبقهٔ کارگر، دهقانان، مردم بومی و نیروهای مردمی» همراه باشد.
جنبش کارگری و ”چپ” در ونزوئلا باید با استقلال طبقاتی، راهی میان دولت مادورو که به هدفهای انقلاب پشت کردهاست و ماچادو هوادار امپریالیسم بیابد. ”چپ” باید با سازماندهی اتحادیههای کارگری، شوراهای دهقانی و تنگدستان تلاش کند، تا ساختارهای انقلاب بولیواری که در چند سال گذشته کمتوان شده است را دوباره نیرومند کند و رنجبران را با شعارهای درست و برای ژرفش هدفهای انقلاب به میدان بیاورد. ”چپ” باید دَرِ گفتوگو را با نیروهای مردمی حزب سوسیالیست که پایگاه طبقاتی کارگری دارند بگشاید و با همگامی و اتحاد با این نیروها، رهبری این حزب را از دست هواداران بورژوازی به در آورد.
”چپ” جهانی باید استوار در کنار مرم ونزوئلا بایستاد و با برنامههای امپریالیستی امریکا، اتحادیه اروپا، و پادوهای آنها در امریکای لاتین علیه ونزوئلا و برای سرنگونی نیکولاس مادور بجنگد. ولی ”چپ” با حس انترناسیونالیسم پرولتری، پشتیبان طبقهکارگر ونزوئلا و حزب این طبقه نیز هست. برای همین، ”چپ” باید از منافع طبقه کارگر و رنجبران در برابر امپریالیستها و نیروهای راست و هم در برابر سرمایهداری بوروکرات و رانتی که در دولت لانه کرده است پشتیبانی کند.
راه چاره درست برای برونرفت از بحران کنونی، همیاری با امپریالیسم برای سرنگونی مادورو نیست، بلکه بسیج مردم برای ژرفش هدفهای انقلاب و برگشت به سیاستهای نخست انقلاب بولیواری با شیوه انقلابی و در پیشگیری راه روشن غیرسرمایه داری است.
پایان سخن
استاد دانشگاه کانادا و سردبیر گاهنامه پژوهشی و ضد امپریالیستی Global Research، میشل چوسودوفسکی، می گوید که هدف امپریالیسم به دست آوردن سرزمینهای نو نیست، بلکه هدف در هم شکستن دستگاه دولتی کشورها با اقتصاد نئولیبرالیستی برای باز کردن درهای کشور به روی “بازار آزاد” است.
هدف بنیانی امپریالیسم گام گذاشتن همهی کشورها به “بازار رقابت آزاد” و “عرضه آزاد” نیروی کار ارزان است. در این بازار کشورهای پیرامونی باید نیروی کار ارزان و مواد خام بفروشند و کشورهای پیشرفته صنعتی کالاهای پیشرفته تولیدی و سرمایه.
شرایط در ونزوئلا نشان میدهد که حتا هنگامی که نیروهای ”چپ” در رهبری انقلاب ملی و دموکراتیک هستند، بورژوازی انگلی بومی با کمک امپریالیسم آنچنان آنها را زیر فشار می گذارد که برنامه مردمی– دمکراتیک و ملی- ضدامپریالیستی نمیتواند پیاده شود. در پایان بخش سازشکار ”چپ” به این نتیجه میرسد که راه نجات کشور پیادهکردن برنامههای اقتصادی نئولیبرالیستی هست. و این راستروی سراغاز شکست انقلاب و پشت کردن به مردم میشود. این همان راه نادرستی است که حزب سوسیالیست و دولت مادورو برگزیده اند.
برای همین، نبرد با برنامههای بدشگون و ناخجسته امپریالیسم، نیرومند کردن اقتصاد ملی است. اقتصاد ملی– دمکراتیک انقلاب، که هنوز یک اقتصاد سوسیالیستی نیست، دارای ویژگی ضد امپریالیستی– ملی است که باید با دگرگونیهای بنیانی اقتصادی– اجتماعی همراه باشد.
اقتصاد ملی و مردمی از آن جا که از پشتیبانی تودههای رنج و تنگدست برخوردار می شود، از استقلال کشور پاسبانی میکند و سپهری میشود در برابر پرخاشگری امپریالیسم و برنامههای آن برای یورش جنگی.
”چپ” ونزوئلا باید از یک سو برای خنثا کردن برنامههای امپریالیسم و نیروهای راست برای سرنگونی دولت مادورو بجنگد، و از سوی دیگر با سازماندهی و بسیج طبقه کارگر و دیگر لایههای مردمی به حزب سوسیالیست برای پیادهکردن هدفهای اقتصادی- اجتماعی انقلاب ملی- دموکراتیک بولیواری فشار بیاورد.

دیدگاهتان را بنویسید