مقاله ۳۴/۱۴۰۱
۲۸ دی ۱۴۰۱، ۱۸ ژانویه ۲۰۲۳
سوسیالیسم شوروی برای پیروزی در رقابت اقتصادی با سرمایه داری باید از کشورهای پیشرفته سرمایه داری در زمینه بهره وری کار پیشی می گرفت. سرمایه بسیار کم، کمک کشورهای پیشرفته سرمایه داری هم بسیار اندک بود. حتی اگر سرمایه برای ساخت یا خرید از برون در دسترس بود، ولی در درون کشور کارگر کارآزموده برای ساخت و راه اندازی ماشین آلات پیچیده نبود.
سام مارسی از پیامدهای جنگ جهانی دوم می نویسد که «به جای بازگشت میلیون ها کارگر زبردست و کارآزموده، یک لایه بیست میلیونی کارگر و دهقان، از جامعه، از میان رفته بود. به دین گونه یک نیروی اقتصادی توانا از دست داده شد. بیش تر این کشته شدگان از جوانان بودند و جمعیت سال خورده برای کارهای سخت صنعتی و کشاورزی مانده بود. » یازده میلیون دهقان بی آن که آموزش صنعتی داشته باشند، در دوره برنامه پنج ساله نخست به کارگران صنعتی دگرگون شدند. در این شرایط صنعت سنگین تنها می توانست با پشت کاری و هزینه های بزرگ کار انسان ساخته شود.
هر چه کاربرد یک ابزار جوراجور باشد به کارآموزی کم تری نیاز دارد. برای همین برنامه صنعتی سازی استالین بهترین راه حل برای نیازهای صنعتی در آن زمان بود، ولی این برنامه هم زمان گنجایش صنعت بسیار فنی و پیچیده و سرمایه بر را نیز نداشت.
به گفته اندروپوف (Yuri Andropov) « بالا بردن پیشرفت مادی و شرایط زندگی مردم شوروی را می توان با افزایش تولید اجتماعی فراهم کرد.»
بالابری بهره وری از کار با شیوه های گوناگون مانند سخت کار کردن کارگران و بالابردن کارسازی آن ها؛ سازماندهی سیستم تولید برای کارآمد تر کردن آن؛ سرمایه گذاری بسیار در زیرساخت های در پیوند با تولید؛ خودکار کردن بخشی از تولید سنگین با کاربرد ماشین انجام می شود. رهبری شوروی همه ی این روش ها را آزمایش کرد و پیاده کردن همه آن ها را دشوار یافت. هیچ کدام از این آزمایش ها مایه افزایش بهره وری نیروی کار نشد .
شکست صنعتی شوروی برایند به کارنگیری نوآوری های انقلاب علمی-فناوری دهه های ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ و به کارنگیری فناوری کامپیوتر هم بود. سرپرستان و کارگزاران هیچ دل بستگی به کاربرد تکنولوژی نوآورانه نداشتند، چرا که دستورهای بالا و برنامه ریزی شده را پیاده می کردند. آن ها بیش تر در اندیشه شمار کالاهای تولیدی بودند تا چگونگی شان ( کمیت بیش از کیفیت).
پذیرانش (متقاعد کردن) مردم به کار سخت تر
بسیاری از مردم در شوروی خیلی سخت کار نمی کردند. در سرمایه داری، مردم از ترس بی کاری و گرسنگی کار سخت می کنند: اگر کارفرما از کار شما خشنود نباشد، از میان «ارتش ذخیره کار» کس دیگری را جای گزین شما می کند.
اتحاد جماهیر شوروی هیچ گاه بی کاری نداشت؛ وارونه نیروی کار ورزیده برای انجام همه ی کارهای تولیدی کم داشت و همیشه شمار کارها بیشتر از کارکنان نیازمند بود. برآیند این پدیده این بود که سرپرستان تنها جسته گریخته کارگری را بیرون می کردند (قانون کار شوروی هم انجام این کار را بسیار دشوار کرده بود). اما اگر مردم بدانند که کنار زده نمی شوند، اگر بخواهند می توانند کم تر کار کنند. پرانتی می نویسد: کارگران از از دست دادن کار خود نمی ترسیدند ولی سرپرستان از دست دادن بهترین کارگران خود می ترسیدند و گاهی بیش از اندازه به آن ها پول می دادند تا از رفتن آن ها جلوگیری کنند.»
روشن است که نگاه داشتن شور انقلابی در دودمان های پس از انقلاب بسیار دشوار است. رائول کاسترو از این دشواری در کارخانه های کوبا سخن می گوید: نداشتن شور کار، نیامدن سر کار، کند کار کردن بهره وری از نیروی کار را از این هم که هست کم تر می کند. رفیق طبری هم هنگام سخن گفتن از دودمان های نوین در کشورهای سوسیالیستی نگران این چالش بود. استاد اقتصاد بریتانیایی فیلیپ هانسون (Philip Hanson) می گوید که “نرم شدن انسانی سیستم که در زمان خروشچف رخ داد بی گمان به کاهش بهره وری از نیروی کار کمک کرد. افزون بر کاهش هفته کاری، دولت خروشچف شکاف میان درآمدها را حتا کم تر از گذشته کرد. آلبرت شیمانسکی می گوید که در دهه ۱۹۵۰ تا ۱۹۷۰، شوروی «نابرابری درآمد را از ۸:۱ به ۴:۱ کاهش دادند.
لایه های غیرپرولتری دانشگاهی، پزشکی و مهندسی نه تنها از دیگران آگاه تر بودند و می دانستند که رویش اقتصادی کشور در برابر غرب رو به کاهش است، بلکه با دانش بزرگ خود بسیار کم تر از همتایان شان از غرب دست مزد می گرفتند. یک کارگر کارخانه شوروی از برتری های بزرگ تری در هم سنجی با همتای غربی خود برخوردار بود، و کیفیت زندگی بهتری داشت که در دست رس کارگران آمریکایی نبود. از سوی دیگر یک دانش مند، یا استاد دانشگاه یا تکنوکرات می توانست احساس کینه به نظام داشته باشد. با این که دست مزد این لایه ها از دیگران بالاتر بود، آن ها زندگی خود را در هم سنجی با همتایان خود را در نخبگان کشورهای سرمایه داری غربی کم رنگ می دیدند. در نظام شوروی در هم سنجی با نظام های سرمایه داری شکاف میان درآمدها بسیار کم بود.
با زیر در دست داشتن بازرسی بر هزینه های خود، بسیاری از شرکت ها برای نگه داشتن کارگران به پرداخت دست مزد بیش تر پرداختند. با کم بود نیروی کار بومی، افزایش دست مزدها برای یک شرکت کار بدی نبود ولی در پهنه کشور دست مزدهای بالاتر، کم بود همیشه و بدتر شدن کالاهای مصرفی و بهای پایینی دولتی درخواست کالاها را بالا برد و تورم آفرید. این کار به افزایش بازار سیاه انجامید و اقتصاد دولتی را کم توان کرد.
با افزایش دست مزد پول کم تری برای سرمایه گذاری مانده بود؛ برآیند آن کاهش بیش تر نوآوری و کاهش بهره وری بود.
فیلسوف و تاریخ نگار مارکسیست ایتالیایی، دومینیکو لوسورودو (Domenico Losurdo) می گوید که در دهه های ۱۹۳۰ و ۴۰ اقتصاد برنامه ریزی شده شوروی به خوبی کار می کرد: «صنعت خیلی تند نوین شد؛ ساخت یک دولت رفاهی که حقوق اقتصادی و اجتماعی شهروندان را فراهم می کرد به خوبی انجام شد.» پس از یک دوره ساختمان دشوار سوسیالیسم و پس از آن جنگ و به دنبال آن بازسازی، «گذار از بحران بزرگ تاریخی به دوره ای «عادی تر» آمد که در آن «شور و پای بندی توده ها به تولید و کار، کم توان و سپس ناپدید شد.» «اتحاد جماهیر شوروی در چند سال پایانی خود با کم کاری و بدکاری در کارخانه ها روبرو بود: نه تنها پیشرفت از میان رفت، بلکه دیگر این گفته مارکس که گفت پاداش به هر کس با اندازه کمیت و کیفیت (شمار و چگونگی) فراورده کار او نیز فراموش شد.» هر کس با هر بدکاری و کم کاری دست مزد خود را می گرفت.
کند شدن نوآوری
در چند دهه، دانش شوروی شکاف میان پس ماندگی زمان امپراتوری روسیه با سرمایه داری غرب را پر کرد، به گونه ای که سرمایه گزاری در پژوهش در زمینه های گوناگون دانش بهتر و بسی تر از اروپای غربی بود.
ولی اندک اندک روند نوآوری در صنعت کند شد. تکنولوژی کامپیوتر این شکاف بهره وری را حتا بیش تر کرد. رایانه ها و رباتیک (robotic) همه ی پهنه های اقتصاد سرمایه داری غرب به ویژه در آمریکا را در بر گرفت. این کار دست اوردهای برجسته ای برای غرب داشت و بهره وری نیروی کار را نیز افزایش داد؛ این پیش رفت به گونه ای چشم گیری افزایش گسترش اطلاعات؛ و پیش رفت ریاضی و شاخه های دیگر دانش را پدید آورد.
ولی اتحاد جماهیر شوروی نتوانست انقلاب فن آوری و پردازش اطلاعات که از سوی الکترونیک و رایانه انجام می شد را به سوی خود بکشاند. هنگام فروپاشی شوروی برآورد شد که کاربرد رایانه و روبات ها در صنعت و تکنولوژی نظامی بیست سال دنبال تر از ایالات متحده بود.
سرپرستان با باور به برنامه پنج ساله و پافشاری بر هدف های تولید سالانه، انگیزه ای برای دگرگونی های ریشه ای و گسترده در تکنولوژی از خود نشان نداده بودند. با این کم بود انگیزه کاربرد کامپیوتر در صنعت به کناری رانده شد.
این چالش را برخی از رهبران باهوش مانند آندروپوف دریافته بودند:«یک فرایند نو یا فناوری نو، تولید باید با یک شیوه ی نوی سازماندهی شود که برنامه پنج ساله را دگرگون کند. هیچ کس خواهان خطرپذیری در این زمینه نیست. » ژانادی زيوگانوف، رهبر ديرينه حزب کمونيست فدراسيون روسيه، می نویسد: «بدون دسترسی به پول، بنگاه های صنعتی نمی توانستند ابزار خود را به روز کنند، تکنولوژی های نو را در چرخه تولید به کار گیرند ، يا از تازه ترين دستاوردها در علم و مهندسی بهره ببرند. خود سازمان های علمی به جز شاخه های نظامی انگیزه نوآوری های فنی خود را از دست دادند.»
فرای برتری های اقتصادی، گسترش کاربرد رایانه ها برای سرمایه داری غربی آوازه گری (تبلیغ) خوبی بود. ایالات متحده توانست صنعت سرگرمی، دانشمندان، دانشگاه ها، راه اندازی کند و بخش های دولتی را با شکوفایی کارآرا تر کند.
هنگامی که رهبری شوروی پس ماندگی در زمینه رایانه ها را دریافت امیدوار بود که با خرید آن از غرب و دگرگون کردن آن این صنعت را به تندی پیش رفت دهد، ولی امپریالیسم که از این نیاز آگاه بود همه ی راه های خرید رایانه ها را بست و آن را دشوار کرد.
راه چین در افزایش کارایی نیروی کار
چین پول برای سرمایه گذاری در پژوهش و پیش رفت نداشت، و بهره وری و کارایی پایین کارکنان به این معنی بود که چین حتا نمی توانست نیازهای زندگی مردم خود را فراهم کند. جدا از بازار جهانی، چین توان یادگیری از دیگران و یا بهره مندی از تقسیم جهانی کار نداشت. رهبری پس از مائو به این نتیجه رسید که برجسته ترین گام برای استواری سوسیالیسم و بهبود ترازهای زندگی مردم پیش رفت نیروهای تولیدی است. بدین گونه سیاست گشایش پیش نهاد شد.
شکاف فناوری بین اتحاد جماهیر شوروی و آمریکا افزایش یافته بود. ولی در چین بهره وری و نوآوری به پیشرفته ترین کشورهای سرمایه داری نزدیک می شود. این شوخی که چین الگوساز و نسخه بردار خوبی از تکنولوژی غربی است سال ها است که دیگر معنایی ندارد در چندین زمینه علمی، چین پیش آهنگ دیگران است. آزمایشگاه های چینی هم سان غرب در سال ۱۹۹۲ اندک بودند امروز فن آوری و سرمایه ای که دانشمندان چین به آن دست رسی دارند برای بسیاری از همتایان غربی آن ها رشک آمیز است.
زیرساخت های شوروی در سال ۱۹۸۰ آغاز به فروریختن می کرد، زیرساخت های نوین چینی جهانی است. چین در سال ۱۹۹۹ قطار تندرو نداشت، ولی هم اکنون بیش از ۲۵ هزار کیلومتر یعنی دو سوم خط های قطارهای تندرو جهان در چین است.
اقتصاددانان چینی از «برتری دیررس» در دنیای فناوری سخن می گویند که به گفته آن ها «نوآوری تکنولوژیک» و پیش رفت صنعتی را می توان با الگوسازی، خرید، و در هم آمیختگی با فناوری ها و صنعت کشور انجام داد که هزینه های پژوهشی را بسیار پایین می آورد. شوروی نخستین دولت سوسیالیستی جهان بود و به دین گونه پیروزی ها و کژروی های آن باید آموخته شود و در دست رس دیگر جامعه های سوسیالیستی باشد. هدف بنیانی باید بر پیشرفت اقتصادی و بهبود زندگی مردم باشد، کاربرد ایدئولوژی مارکسیسم برای رهبری جامعه، “نیرومند کردن رهبری حزب”، و پیشرفت ایدئولوژیک، سازمان دهی، و مرکزیت دموکراتیک در حزب- مارکسیست های وفادار در رهبری حزب شرط های بنیانی برای این گونه پیشرفت هستند.
شی (رییس جمهور چین) خواستار تلاش برای رسیدن به پیش رفت با کیفیت بالاتر و کارآمدتر، دادگرانه تر، پایدار و امن تر شده است. کشور باید با پایه گزاری یک اقتصاد ملی یک الگوی پیش رفتی بسازد که در آن بازار درونی تکانه بنیانی اقتصاد است که هم زمان مایه هم کاری نیرومند بازارهای درونی و برون مرزی می شود. شی گفت که فراهم کردن تکانه رشد در زمینه های نوآوری علمی و فن آوری، و دست یابی به پیش رفت در فن آوری های کلیدی و بنیانی هر چه زودتر باید انجام گیرد. او از نوآوری فنی، و افزایش یافتن توانی های مغزی در پژوهش های علمی، و نشان دادن دلیری بیش تر برای از میان برداشتن بازدارنده ها (مانع ها) سخن گفت. وی همچنین خواستار تلاش های بیش تری برای پشتیبانی از عدالت اجتماعی شد.
با اینکه جمهوری خلق چین دومین اقتصاد بزرگ جهان است، ولی تولید ناخالص ملی سرانه آن به تازگی به میانگین جهانی رسیده است. در گذشته بزرگ کردن بخش پول دار و کارآفرین و درامدافرین بسیار برجسته بود، ولی هم اکنون سیاست های پخش درآمد ملی میان کم درآمدان نیز به برنامه افزوده شده است. تلاش می شود که پول دار شدن با شیوه کار سخت و نوآوری در دستور روز باشد.
برنامه پنج ساله چهاردهم بر پایه برابری اجتماعی میان مردم به ویژه در بخش بهداشت و درمان و کاهش شکاف میان استان های پول دار و استان های واپس مانده برنامه ریزی شده است. برای فراهم کردن زمینه های پولی این پیش رفت، کشور باید یک سیستم مالیاتی پیش رو و پیش رفته بسازد و برای برپایی یک اقتصاد ملی به روی نوآوری علمی و فنی سرمایه گزاری کند و از نوآوری کارآفرینان سود جوید.
دبیر کل کمیته مرکزی حزب کمونیست چین خواستار تلاش های بیشتر برای کوشا کردن بنگاه ها و شرکت ها برای داشتن نقش بزرگ تر برای پیش رفت بیش تر شد. در نشست کمیته مرکزی هفت کارآفرین دیدگاه های خود را با نمایندگان حزب در میان گذاشتند و پیشنهادهایی در باره شرایط اقتصادی کنونی، نهادهای بازار، نوآوری علمی-فناوری، برای برنامه پنج ساله چهاردهم دادند. شی از کارآفرینان خواست تا کارآفرینی را گسترش دهند و به دنبال بهبود خود از دیدگاه میهن دوستی، نوآوری، یکپارچگی، مسئولیت اجتماعی و چشم انداز جهانی باشند تا بنگاه های اقتصادی- اجتماعی را از دشواری برهانند و به سمت آینده ای روشن تر رهبری کنند.
در ۳۰ سال گذشته نوآوری پیوسته برای به سازی و گشایش انجام شد. پرچم بزرگ سوسیالیسم با ویژه گی های چینی برافراشته شد و هم سیاست درهای بسته گذشته و هم از تلاش برای کنار گذاشتن سوسیالیسم و راه نادرست رفتن دوری گزیده شد.
وانگ ژیگانگ، وزیر علوم و فناوری چین، در ماههای خرداد و تیر (ژوئن) گذشته گفت: “در دههٔ گذشته فعالیتهای علمی و فناوری چین دست خوش دگرگونی های ساختاریای تاریخی شدهاند. ما به ردهٔ کشورهای نوآور وارد شدهایم.” آمارهای دردست نشان می دهد که داوی (ادعای) او درست است. چین از رتبه ۳۴ در ده سال پیش، به رتبه دوازدهم در شاخص جهانی نوآوری رسیده است.
حزب کمونیست چین در هجدهمین کنگرهاش در سال ۱۳۹۱ (۲۰۱۲)، توسعه علمی و فناوری را در مرکز دستورکار خود گذاشت. ده سال پس از آن کنگره هزینههای پژوهش و توسعه چین چنان رشدی کرد که پس از ایالات متحده بالاترین حجم را پیدا کرد و از ۱۵۳ میلیارد دلار به ۴۱۴ میلیارد دلار رسید. شرکتهای فناوری چینی هم اکنون با شرکتهای فناوری دیگر جهان بهویژه در زمینهٔ ارتباطات رقابت میکنند، همانگونه که با راهاندازی نخستین شبکههای “گ ۵” (۵G) در چین و سپس در سراسر جهان نشان داده شد، چین در زمینههای علمیای دیگر مانند شیمی، علم مواد و فیزیک نیز جای گاه والایی دارد، اگرچه هنوز جای پیش رفت در بسیاری از زمینهها را دارد. بیش تر کشورهای توسعهیافته میزان ۱۳ تا ۲۵ درصد از پول پژوهشی و توسعهایشان را برای پژوهش های پایه هزینه می کنند. در چین این میزان از هزینه کمی بیش از ۶ درصد است. لیو هویفنگ، پژوهشگر آکادمی علوم و فناوری چین، اخیراً گفته است: “ما هنوز با کم بودی بزرگ روبرو هستیم.” شی در نخستین روز برگزاری کنگرهٔ بیستم حزب در سخنرانی آن گفت که فاصله گرفتن از رشد صادراتمحور و حرکت بهسوی بخشهای پیشرفتهتر اقتصادی و کاستن از نابرابری در دستیابی به “رفاه عمومی” باید از ویژگیهای مرحلهٔ آینده “جوان سازی” چین باشد و این کار بهمعنی گام برداشتن در راه سوسیالیستی است.
یادداشت: این هم سنجی در شماره های آینده دنبال خواهد شد

درودبه سیامک عزیز تبعیض بدتر ازتفاوت دستمزد اقتصاد شوروی را زمین گیر کرد چین درس گرفت بهر حال فرهنگ جامعه گرا در چین به خاطر آموزه های کنفسیوس بالاتر از اتحاد شوروی است بهر صورت دوران گذار طی میشود بدرود