مقاله ۳۵/۱۴۰۱
۶ بهمن ۱۴۰۱، ۲۶ ژانویه ۲۰۲۳
پیش گفتار
باید از آن زنانی که توان و دلیری گام گذاشتن در راه پر پیچ و خم و پر خار پیکار برای آزادی زنان دارند پشتیبانی کرد. در هر گوشه ی این نبردگاه واپس گرایان تاریک اندیش برای شکار زنان بی باک دام گسترانده اند. برای همین باید به ستایش آن زنانی پرداخت که با دلی پرشور و سری بی پروا در این راه ناگوار و گاهی بی بازگشت گام می گذارند.
چپ” انقلابی باید به یاد داشته باشد که تنها دل های پرشور و سرهای بی پروا بی آگاهی طبقاتی و بی سازمان دهی راه “گشا نیست.
همه ما می دانیم که جامعه های سرمایه داری کم و بیش با نابرابری سامان مند (سیستمیک) زنده هستند. مارکسیسم این نابرابری را برآیند فرآیندهای متضاد نظام اقتصادی سرمایه داری می داند که در آن ابزار تولید دردست اندکی از مردم است.
شیوه تولید سرمایه داری به شکاف طبقاتی نیازمند است که به ناهمسانی شرایط اجتماعی-اقتصادی میان زنان از طبقه سرمایه دار و زنان رنج بر نیز می انجامد؛ هر چند که زمینه های هم کاری فرا طبقاتی و هم بستگی میان زنان از طبقه های گوناگون فراوان است، ولی باید به یاد داشت که حتا شرایط بازتولید یک سانی میان زنان طبقه های گوناگون نیست. زنان طبقه بورژوازی وظیفه بازتولیدی خود را به دوش زنان کارگر خانگی انداخته اند. زنان از لایه های میانی و طبقه سرمایه دار به برابری دست مزد با مردان بسیار نزدیک شده اند، ولی شکاف ژرف و بزرگی میان دست مزد این زنان و کارگران خانگی آن ها است که گاهی از صد برابر نیز بیش تر است.
ریشه زن ستیزی در نظام طبقاتی
جای گاه زن در جامعه همیشه بدین گونه نبود. پیش از پدید آمدن جامعه طبقاتی، در دوران هم بود نخستین(کمون اولیه) انسان نوین (Homo sapiens)، زن و مادر گرانی گاه خانواده بود که برآیند سنگینی جای گاه زن “مادرسالارى“ بود. زن با دستان سبز خود که به گردآوری میوه، دانه و گیاهان خوراکی می پرداخت ”مادرزمین“ خوانده می شد و نقشی پرسزایی در بازتولید نیازهای نخستین انسان داشته است. پیش از آغاز جامعه طبقاتی، زور و بازوی مرد در روند تولید و بازتولید زندگى و تهیه نیازها، یعنى در روند “کار“ و “تولید اجتماعىِ“ نقش برجسته تر از زن نداشت. در آن دوران به گفته انگلس، نقش زن با کار او در روند تولید اجتماعى پیوند داشت و نه بر پایه زن بودن او.
تنها پس از پدید آمدن مالکیت خصوصی بر ابزار تولید که جامعه طبقاتى را آفرید، شرایط ستم به زن و نابرابری اجتماعى میان زن و مرد فراهم شده است. بدین گونه، مردسالارى با آغاز نظام طبقاتی در برده دارى و فئودالی پیاده شد و در نهادهای باوری (مذهبى) و فرهنگی آن نهادینه شد. بسیاری از تاریک اندیشی های رژیم در باره ی زنان بازمانده باورهای زمان فئودالی است که از شرایط مادی خود جدا شد و در فرهنگ مذهبی یک زندگی مستقل یافت.
به گفته مارکس « برده دارى خانگى که در آغاز بسیار ساده و پوشیده بوده است، نخستین شیوه بهره کشی از نیروی کار دیگران بوده است». باید به یاد داشت که اقتصاد سرمایه داری، هنگام بررسی تولید ناخالص ملی، کار تولیدى و پیش کاری (خدماتى) زن در خانه را نادیده می گیرد. برای همین، مارکس کار رایگان و برده گونه زن در خانه، را «برده دارى پوشیده» می داند. برداشت ذهنى درباره ی کم ارزش تر بودن کار زن در برابر مرد، به ویژه هنگام گذار از تولید فئودالى در روستا به سرمایه دارى بیش تر شد.
پیوند ستم جنسیتی با ستم طبقاتی
رزم برای آزادی زنان باید با پیکار علیه دیگر سامانه های سرکوب گر مانند ناسانی (تبعیض) نژادی، طبقاتی و اقتصادی هم آهنگ شود.
از دید مارکس بازتولید فرآیندی است که در آن جامعه به بازسازی مادی و اجتماعی خود می پردازد. برای یک سرمایه دار بازسازی شرایط نیازمند برای زنده نگه داشتن کارگر (بازتولید) برای کار تولیدی او برجسته است. کار بازتولید سامان دهی زندگی روزانه و آموزش نیروی کار آینده، پختن خوراک، شست و شوی پوشش، نگه داری و آموزش و پرورش کودکان است که از سوی زنان در خانه انجام می شود که کاری است بی دست مزد. مردان میان سال سفیدپوستی نظام سرمایه داری را پروش دادند که در آن فرمان راندن بر زنان و طبیعت از پیش نیازهای نمو این نظام شده است. بهره برداری از کار رایگان بازتولید زنان به همان شیوه ی بهره برداری از طبیعت برای تهیه ارزش افزوده در نظام مردسالارانه سرمایه داری است.
میان مردسالاری نظام سرمایه داری و ستم بر زن و زن ستیزی پیوند ناگسستنی است.
در شیوه تولید سرمایه داری بسیاری از خانواده ها به جمعیت خود می افزایند تا هم به نیاز سرمایه داری به نیروی کار آینده پاسخ دهند و هم دوران پیری خود را با کمک فرزندان خود کم رنج تر کنند.
پرفسور بازنشسته مارکسیست جامعه شناسی خانم گیمنز (Gimenez)، در باره ستم به زنان می گوید. زن خانه دار از شوهرش به خوبی نگه داری می کند تا نیروی کاری او برای فروش به سرمایه دار سودمند باشد؛ بدین گونه کار رایگان زنان در خانه برای نظام سرمایه داری بسیار سودمند است. برای همین، ما باید به بررسی شرایط تاریخی که در آن تولید و بازتولید روابط اجتماعی نابرابر کنونی را می سازد بپردازیم. واکاوی شرایطی که به پدیده های گوناگون ستم بر زنان می انجامد، بدون بررسی شرایط زیرساختاری سرمایه داری شدنی نیست. نا گفته نماند که بی تردید دست یابی به آزادی های بورژوازی برای زنان ما گام بسیار بزرگی به جلو است، ولی پایان کار نیست.
برای نمونه ما نابرابری میان مردان و زنان را روزانه می بینیم: دست مزد نابرابر، آموزش و فرصت های پیش رفت نابرابر، تندخویی خانگی، بر دوش کشیدن بار خانگی از سوی زنان ووو. ولی ما برای واکاوی درست باید این نمونه ها را در چارچوب تاریخی آن بررسی کنیم. مردان مستقل از روابط اجتماعی از برتری ویژه ای در تاریخ برخوردار نبوده اند و نیستند. مردان، مانند زنان، باشندگان (موجودات) اجتماعی هستند که ویژگی های فردی آن ها بازتابی از جای گاه اجتماعی آن هاست.
انسان به مفهوم عام آن، در روند کار و تولید اجتماعى شرکت دارد و براى تهیه نیازهاى خود به تولید و بازتولید مى پردازد. در دوران “هم بود نخستین” نقش زن در پیوند او با کار تولیدى اجتماعى بود. تا زمانی که کار انسانی به تولید کالا برای دادوستد نپرداخته بود، کار اجتماعی زن برابر با کار اجتماعی مرد بود. اگر کار رایگان زن در خانه در نظام سرمایه داری ارزشمند نیست برای این است که فراورده این کار در “بازار” نمی تواند هم چون کالا دادوستد شود.
بر پایه واکاوی انگلس زنان در دوران پیش از مالکیت خصوصی نیرویی برابر یا بیش تر از مردان در تولید اجتماعی با سازمان دهی مادرسالاری داشته اند، ولی زنان هنگامی که مالکیت خصوصی هم چون یک شیوه تولید پدیدار شد، نیروی خود را از دست دادند. مالکیت خصوصی مردان و توانایی آن ها در افزونه (مازاد) تولید، مردسالاری در خانواده پدید آمد که در آن زنان بیش تر برده شدند و در مالکیت پدر و شوهر در آمدند.
جای گاه پایین زن برایند تکامل زیستی (بیولوژیک) او نیست، بل که نتیجه روابط اجتماعی است که با آمدن سرمایه داری، و جدایی تولید خانوادگی از تولید کالایی و وابستگی اقتصادی زنان به مردان، برتری مردان نسبت به زنان در خانواده بیشتر شد.
در این تردیدی نیست که سرمایه داری هم زمان با پدید آوردن کارهای کم درآمد با بهره کشی زنان شرایط استقلال اقتصادی آنان را نیز فراهم کرد، ولی همان گونه که انگلس می گوید تا کار رایگان زنان در خانه هست، زنان از آزادی راستین برخوردار نیستند. انگلس می گوید که نقش “زن پرولتری” به این معنا است که زن هم چون سرپرست به خدمت کار بنیادی خانواده اش دگرگون می شود؛ او از چرخه تولید بدور می ماند و درآمدی ندارد. و اگر او بخواهد که کار تولیدی اجتماعی انجام دهد و مستقل شود، نمی تواند وظیفه خانوادگی خود را انجام می دهد.
باید افزود که روند کارها به همان جایی رسید که انگلس با نگرانی از آن یاد می کرد. دست مزد مردان کارگر به آن اندازه کم است که زنان خانواده ها در کنار وظیفه بازتولیدی نیروی کار آینده و آماده سازی شوهران خود برای کار خود نیز به بازار کار کشانده شده اند. این وظیفه دوگانه زن به سود طبقه بورژوازی است که از نیروی کار ارزان زنان برای سود بیش تر بهره می برد.
بنابراین سرکوب زن و جای گاه نابرابر او در درون خانواده از نقش او در خانواده هم چون بازتولید کننده نیروی کار برای سرمایه داری سرچشمه می گیرد. هنگامی که خانواده های طبقه بورژوازی از دید تاریخی با شیوه دادن ارث به نسل های آتی به بازتولید خود می پردازند، خانواده طبقه کارگر پرداخت هزینه های باز تولید (تولید و عرضه نیروی کار را برای کارکرد سیستم سرمایه داری) را خود بر دوش می گیرند.
هنوز هم در همه ی کشورهای سرمایه داری هنگام بحران اقتصادی زنان از نخستین کسانی هستند که به دیگ های آشپزی خانه ها فرستاده می شوند. از سال های ۷۰ میلادی به پس زنان بخش بزرگی از نیروی کار و نان آوران خانواده شده اند ولی هنوز هژمونیک ایدیولوژیک بورژوازی در باره اندیشه واپس گرای این که جای زنان در خانه و وظیفه مهم شان پروش کودک است به ویژه در دو کشور پیش رفته سرمایه داری آمریکا انگلستان زنده است.
انگلس می گوید که با پیدایش خانواده مرد نیز در خانه فرمانروایی کرد؛ زن به یک خدمت کار کاهش یافت و او برده ورن (شهوت) مرد و تولیدکننده کودکان مرد شد.
شیوه تولید گزینش گر (تعیین کننده) بازتولید است چرا که شرایط مادی آن را در مرزهای ساختاری باریکی می سازد. این به این معنا است که برخی از گونه های بازتولید هیچ گاه پا نمی گیرد و برخی دیگر شرایط شکوفایی پیدا می کنند. برای نمونه شیوه های زندگی گروهی (کلکتیوی) برای آموزش و پرورش فرزندان و انجام با هم کارهای خانه در نظام سرمایه داری که بر پایه مالکیت فردی و فردگرایی است اگر نشدنی نباشد دست کم خیلی سخت است. بدین گونه، زندگی گروهی هر چند اگر این جا و آن جا پا بگیرد سامان (نظم) اجتماعی را به چالش نمی کشد؛ چرا که این دسته اگر چه که خوراک پزی و پرورش کودکان و تمیز سازی خانه ها را با هم انجام دهند، ولی دارایی های اقتصادی خود را سرکیسه نمی کنند و در دست رس گروه نمی گذارند.
وابستگی بازتولید به تولید به این معنا است که نیاز انسان ها و نیازهای نسل های آینده کارگران وابسته به فراز و نشیب اقتصادی نظام سرمایه داری و با هدف بیش سازی سود است. نداری، بی کاری، نایکسانی طبقاتی در باروری، مرگ و میر و بیماری؛ پیکار برای دست مزدها ووو همه ی این ها نشان گر برخی از جلوه های وابستگی بازتولید به سودآوری هستند روابط سامان یافته تولیدی سرمایه داری است جلوی دست رسی مرد و زن لایه های پایینی را به کارهای پردرآمد می گیرد و از توانایی آن ها برای بازتولید خود و تولید نسل آینده می کاهد. نمی توان این پدیده را بر پایه خواست مردان و زنان، زیست شناسی، روان شناسی، بررسی کرد. برای این که این پدیده برآیند یک ساختار پیچیده از شبکه فرآیندهای کلان است که با کمک آن تولید و بازتولید به گونه ای جداییناپذیر به هم پیوند می یابند.
پایان سخن
به گفته مارکس، هنگامی که دلیل ”زمینی“ شوربختی انسان شناخته شد، باید نبرد را علیه آن آغاز کرد، و نه علیه باورهای مذهبی!
لنین می گوید که یگانگی طبقه رنج بر در پیکار راستین انقلابی که برای آفرینش بهشت بر روی زمین می رزمد، برای ما بسی برجسته تر از یگانگی پرولتاریا در زمینه باور به بهشت آسمانی است.
آزادی راستین زنان وابسته به استقلال اقتصادی آن هاست و به همین دلیل آزادی زن پیش از برپایی سوسیالیسم شدنی نیست. سوسیالیسم خودکار ستم بر زنان را از میان بر نمی دارد، ولی شرایط مادی می آفریند که برآوردگی این آرزوی دیرینه آسان تر می شود.!
راه آزادی زن و راه آزادی انسان از زیر ستم طبقاتی دارای سرشتی یک سان است.”اگر مرا بر دار کردند، ترا خوا کردند”! (طبری)
به زبانی دیگر، خواری بسیار از جان دادن و رنج تن بد تر است. با این همه سرنوشت مرد رنج بر و تنگ دست چندان به تر از سرنوشت دردناک زن طبقه کارگر نیست. ما با هم هم دردیم، راه رهایی ما یک سان است. نبرد برای رهایی راستین زن از بند، نبردی رهایی بخش و هم چنین برابری خواهانه است! این نبرد در پیوند تنگاتنگ با نبرد برای آزادی انسان است، چرا که جامعه که نیمی از آن دربند است یک جامعه آزاد نیست.

دیدگاهتان را بنویسید