مقاله ۳۳/۱۴۰۱
۱۹ دی ۱۴۰۱، ۹ ژانویه ۲۰۲۳
پیش گفتار
طبقه کارگر برای بهروز شدن نمی تواند به سرنگونی ولایت فقیه بسنده کند، بلکه خواستار جابجایی طبقاتی در دستگاه اقتصادی- اجتماعی جامعه نیز هست. نیازی به کاربرد دانش جامعه شناختی و اقتصادی برای پی بردن به نبرد طبقاتی در میهن ما نیست. تنها نگاهی کوتاه به آن چه که در درون جامعه ی ما می گذرد برای آشکار کردن این داوی بس است. به گفته شاعر بزرگ ما مولوی “آفتاب آمد دليل آفتاب گر دليلت بايد، از وی رو متاب”. سال ها است که طبقه کارگر ایران علیه خصوصی سازی، برای دست یابی به شرایط کاری بهتر و دست مزد بیش تر، نبرد طبقاتی کرده است که دامنه اش هر روز گسترده تر و برش آن هر روز ژرف تر می شود. توده های بزرگ رنج بر هم راه با طبقه کارگر به دنبال یک جامعه جای گزینی هستند که در آن صلح، آزادی، نان، خانه و کار یک رویا نیست، بلکه با بازوان توانای آن ها به دست می آید.
بگذارید با نگاهی به کارکرد امپریالیسم در دوران نئولیبرالیسم و فرمان روایی سرمایه مالی نشان دهیم که امپریالیسم چگونه به دنبال نواستعماری کشورهای پیرامونی است. پس از آن به بررسی کوتاه اقتصاد جمهوری اسلامی بپردازیم و نشان دهیم که برنامه ی راست ها برای نجات اقتصاد میهن، همان نئولیبرالیسم جمهوری اسلامی است. تنها ”چپ” انقلابی با در پیش گذاری یک برنامه اقتصادی ملی- دموکراتیک می تواند پیش رفت اقتصادی هم راه با عدالت اجتماعی فراهم کند.
برنامه امپریالیسم برای کشورهای پیرامونی
«جهانی شدن» به سود سرمایه بوده است، ولی دود کور کننده آن به چشم رنج بران جهان رفته است. هر کشوری با پیوند با این سرمایه جهانی شده توان و خواست دگرگونی های بنیادی اجتماعی و راه پیشرفت اقتصادی ناوابسته را از دست می دهد و در گرداب بی ته وابستگی به سرمایه جهانی فرو می رود.
پیامدهای بحران مالى نظام سرمایه دارى هنوز پابرجا هستند. همه ی کارشناسان اقتصادی، سران دولتى کشورهاى سرمایه دارى و نهادهای بنیانی نظام سرمایه دارى مانند، بانک جهانى، صندوق بین المللى پول و اتحادیه اروپا می دانند که فروپاشى نظام مالى امپریالیستى ریشه در سیاست مالى حبابی (speculation) و سوداگرانه در بورس ها دارد، که نظام مالى امپریالیستى به ویژه در دوران نئولیبرالیسم آن را دنبال کرده است. سیاست نئولیبرالیسم خواستار «آزادسازى» بى بندوبار و افسارگسیخته سرمایه مالى امپریالیستى در جهان از همه بندهای قانونى کشورها مى باشد. سرمایه سوداگر مالى خواستار آن است، که همه ی مرزها براى جابجایی و شناورى آن در بازار از میان برداشته شود.
”اقتصاد اولیه“، یعنى بخش تولیدى در بسیاری از کشورهاى سرمایه دارى، زیر فشار این سوداگری است. بخش تولیدى از دریافت وام از بانک ها نیز بی بهره ماند است، چرا که بانک ها بیش تر دوست دارند که در دادوستد خانه ها، زمین و بورس ها سرمایه گزاری کنند یا وام بدهند، نه به اقتصاد تولیدی که سودآوری کم دارد و حتا می تواند برای سرمایه زیان آور باشد. بستن صنعت تولیدی به فروپاشى اقتصادى کشورها انجامید. در اروپا تنها آلمان است که توانست برخی از صنعت تولیدی خود را نگه داشته باشد.
دولت های سرمایه داری بیش تر نگران دوستان نهادهای مالی خود هستند تا صنعت تولیدی. اگر هدف کشورهاى امپریالیستى نجات اقتصاد می بود، آن ها می توانستند که کمک های خود را از سوی بانک مرکزى و دیگر بانک هاى دولتى بدون میانجی گری بانک های خصوصی به بنگاه های تولیدی بسپارند. اگر چه این کار به معناى روگرداندن از نسخه نولیبرال سرمایه مالى امپریالیستى مى بوده است. برای همین آن ها هزاران بسته های نجات بانکی با صدها میلیارد دلار و یورو براى جان دادن به بانک ها و سیستم مالى فروریخته اند و هم چنان می ریزند. آن ها که از حقوق بازنشستگی سال مندان و حقوق بی کاری بی کاران می دزند، بی هیچ شرمی هزاران میلیارد دلار به انحصارهای مالی کمک کرده اند. این «بسته های نجات» به نظام مالى «نظمى نوین» خواهند داد، تا دیگر بار به دزدی خود بپردازند. حتا در دوران کرونا بیش تر کمک به بخش های مالی رفته است، تا به مردم و صنعت تولیدی و یا کارگاه های کوچک.
پرسش درست این است که این دولت ها، این پول های هنگفت بسته های نجات را از کجا فراهم کرده اند؟ چاپ پول کاغذی، یا به گفته دیوید هاروی افزودن شماره به پول دیجیتالی، یکی از راه چاره های این چالش است. این کار ولی می تواند تورم بیافریند، چرا که پول در گردش هم ساز با تولید در اقتصاد نیست.
راه چاره دولت هاى امپریالیستى براى بحران ساختارى نظام مالى کشورهای شان بازگشت از سیاست نئولیبرالیسم به سیاست کینزی نیست، حتا اگر در این جا و آن جا مرزهایی برای بانک های خود گذاشته باشند. راه چاره آن ها بخش و پخش پول از پایین به بالا، که همان ”نبرد طبقاتى از بالا“ خوانده می شود است. این راه چاره بحران ساختارى نظام سرمایه دارى در جهان و شکاف طبقاتی در کشورها را ژرف تر می کند. براى فراهم کردن این پول ها (مانند بسته کمکی دست و دل بازانه به اوکرایین) باید بهره کشی طبقه کارگر و دیگر رنج بران را افزایش داد؛ باید به غارت نئولیبرالى کشورهاى جهان سوم افزود؛ باید زمین و محیط زیست را برای آن نابود کرد.
اقتصاد جمهوری اسلامی
راه کار امپریالیسم برای برون رفت از چالش ها، چاپیدن از جیب مردم تنگ دست و رنج بران در این کشورها و دزدیدن از اقتصاد کشورهاى جهان سوم، با خرید ارزان مواد خام، بهره برداری از نیروی کار ارزان این کشورها و فروش گران کالاها است. در میهن ما، مردم باید با فروش نفت خام و بخش دولتى اقتصاد، هزینه سیاست ضدانسانى نئولیبرالیستى امپریالیستى را با هم کاری بورژوازی انگلی جمهوری اسلامی بپردازند! «جهانی شدنِ» سرمایه های کلان، پشت کشورهای پیرامونی را زیر بار سرمایه های بورسی می شکند و گلوی تولید درون مرزی را تا مرز مرگ می فشرد. در میهن ما کیسه های پول برای بورژوازی انگلی فرستاده می شود، ولی بارِ هنگفت هزینه «جهانی شدن» سرمایه به دوش کم توان تنگ دستان انداخته شده است.
جمهوری اسلامی با فروش بخش اقتصاد دولتى در بورس سهام و اوراق بهادار، راه های دزدی از سرمایه ملى ایران از سوی سرمایه مالى امپریالیستى، را فراهم کرد. بدین گونه، جمهوری اسلامی به سهم خود به پشتیبانی از نظام از هم پاشیده مالى امپریالیستى پرداخت. پیاده کردن سیاست های خانمان برانداز نئولیبرالیستی بزرگ ترین نیرورسانی به نظام بیمار مالى امپریالیستى است.
با “حکم حکومتى“ ولی فقیه، ٨٠ درصد سهام شرکت هاى دولتى در بورس سهام به فروش گذاشته شد. حکم حکومتى تیرماه ١٣٨۵ خامنه اى اصل ۴۴ قانون اساسى را خودکامانه از میان برداشت، زیرا دگرگونی اصل های قانون اساسى تنها پس از همه پرسى از مردم قانونی است. صندوق بین المللى پول در آن زمان از این دگرگونی بسیار خرسند شد و خشنودی خود را از روند خصوصى سازى سرمایه هاى ملى پنهان نکرد. پس از آن بانک جهانی و صندوق بین المللى پول راه را برای سرمایه گذارى هاى خارجى در میهن ما را باز خواندند. ولی پس از اندکی خواهان دگرگونی های بیش تر از این شدند و گفتند که برای “شکوفایی!!” اقتصاد «تنش هاى برنامه اتمى ایران» و چالش هاى بزرگ دیگر برای گذار به سوى یک اقتصاد بازار با دنبال کردن خصوصى سازى باید از میان برداشته شود. این روند ضدمردمی را همه ی دولت های گوناگون جمهوری اسلامی دنبال کرده اند و هم چنان می کنند. روند دزدی از سرمایه های ملی ما، زیر نام “خصوصى و آزادسازى اقتصادى“ هم چنان دنبال می شود.
بورژوازی انگلی مى پندارد که خشنود کردن نهادهای مالى امپریالیستى، امپریالیسم را در باره ی برنامه اتمی و برون ساختن سپاه از لیست ترور نرم خواهد کرد و به دین گونه چند روزی دیگر نیز به زندگی انگلی این بورژوازی خون خوار افزوده خواهد شد. اما هدف برنامه استراتژیک سیاسى- نظامى امپریالیسم به رهبری امپریالیسم آمریکا، سرسپردگی سراسری است.
در گذشته سرمایه انگلی برای گردانش سیاسی جامعه از لایه ای از دیوان سالاران بهره می برد، ولی هم اکنون بورژوازی نظامی خود گام به بازار سیاست گذاشته است، تا افسار گفت و گوها با امپریالیسم را به دست گیرد.
برنامه اقتصادی نیروهای راست هوادار امپریالیسم
بورژوازی انگلی فرمان روا آماده است از جای گاه طبقاتی خود به شیوه های خودکامگی و کشتار توده ها پشتیبانی کند. سایه پول بر همه ی کنش های اقتصادی و اجتماعی سنگینی می کند و زراندوزی بیماری واگیری است که به همه ی نهادهای اقتصادی- سیاسی جمهوری اسلامی تراوش کرده است. راست ها بیش تر دوست دارند که حقیقت شکاف طبقاتی ژرف و گسترده میهن ما را با کاربرد واژه های مانند “رانت خواری” پنهان کنند. شگفت آور نیست که هنگامی که بورژوازی هوادار امپریالیسم از گرسنگی مردم سخن می راند، چیزی در باره ی شکاف طبقاتی و نبرد طبقاتی کارگران علیه بورژوازی انگلی نمی گوید.
راست های هوادار امپریالیسم امیدوار هستند که پس از سرنگونی جمهوری اسلامی، بی آن که نئولیبرالیسم را واژگون کنند، ایران را به کره جنوبی خاورمیانه دگرگون کنند. بگذریم از این که کره جنوبی با چه چالش های بزرگ اجتماعی هم اکنون درگیر است و پیش رفت اقتصادی به جیب بورژوازی آن کشور رفته است. با این همه ایران نمی تواند کره جنوبی شود. افزون بر نیروی کار ارزان، کره جنوبی به دلیل جای گاه جغرافیایی و تاریخی خود، به کره جنوبی کنونی دگرگون شده است. در دوران جنگ سرد امپریالیست ها به این نتیجه رسیده بودند که برای جلوگیری از رویش اندیشه سوسیالیستی، کره جنوبی و ژاپن را ویترین سرمایه داری در شرق دور کنند، همان گونه که آلمان غربی پس از جنگ این جای گاه را در اروپا داشت.
دورانی که امپریالیسم آماده بود که بخشی از ارزش افزوده جهانی را به کشورهاى “جهان سوم“ بسپارد پایان یافته است. پس از رانده شدن گردان سوسیالیستى از پهنه رقابت جهانى، امپریالیسم نیازی به ساختن “ببر”های نوین اقتصادی را در جایی نمی بیند. اگر کره جنوبی و تایوان هنوز پای برجا هستند، برای رودررویی با چین است، نه برای پیش رفت این دو کشور. امپریالیسم حتا اگر شاه خواهان رهبری دستگاه فرمان دهی کشور را در آینده به دست بگیرند، هیچ گاه به ایران برای پیش رفت صنعتی و همانند شدن کره جنوبی کمک نخواهد کرد.
برنامه ”چپ” انقلابی
براى دریافتن ژرفای پیامدها و ناگواری های اقتصاد نئولیبرالیستی برشمردن تنهای آن ها برای توده ها بس نیست، بلکه ”چپ” انقلابی باید آن را بشکافد و در دست رس نبرد کنونی مردم ایران براى دست یابى به حقوق قانونى و آزادى هاى دمکراتیک و همچنین سمت گیری یک اقتصادى ملى و دمکراتیک بگذارد. تردیدى نباید داشت، که نخستین کار انقلابی دولت بر آمده از انقلاب می باید ایستایی آنی پیاده کردن نسخه نئولیبرالستی ”خصوصى و آزادسازى اقتصادى“ باشد. این کار تلاشى است برای برگرداندن نهادهای کلیدی اقتصادى در دست دولت پیش رو که هم زمان پشتیبانی از استقلال اقتصاد و ملى ایران نیز می باشد. تنها راه شکست دادن هدف و خواست امپریالیسم برای غارت نئولیبرالى کشورهاى جهان سوم در پیش گیری یک اقتصاد ملی- دموکراتیک است، نه سرسپردگی اقتصادی به برنامه های اقتصادی نئولیبرالیستی و یا گنده گویی های بی پشتوانه.
براى همین ایستایی برنامه ”خصوصى و آزادسازى اقتصادى“ در ایران به بنیانی ترین هدف نبرد کنونی و به کانون خواست ملى و دمکراتیک مردم دگرگون شده است. این کار یک پیکار ضدامپریالیستی نیز هست. نبرد براى آزادى هاى قانونى و دمکراتیک و پیکار علیه بورژوازی انگلی پیاده کننده نسخه امپریالیستى دو روی یک سکه است، که از بزرگ ترین وظیفه کنونی ”چپ” انقلابی و دیگر نیروهاى ملى و میهن دوست است. این کار به سود رنج بران شهر و روستا، زنان و جوانان و همه لایه های میانی و سرمایه دارى ملى در میهن است.
پایان سخن
فروپاشى نظام مالى امپریالیستى و کوشش نهادهای امپریالیستى براى فرستادن هزینه هاى مالى و اجتماعى (بیکارى، درماندگى توده هاى میلیونى) آن بر دوش مردم کشورهاى متروپل و پیرامونى، یک بار دیگر نشان می دهد که پایان بخشیدن به نظام غارتگر سرمایه دارى تنها راه نجات انسان است. نظام سرمایه دارى با بهره کشی و غارت استعمارگرانه نئولیبرالى خلق هاى جهان، آلودگی اخلاقى و ناتوانى ساختارى خود را براى فراهم کردن نیازهاى انسان به نمایش گذاشته است.
راه چاره ای که طبقه ی جهانی بورژوازی برای بیماری همیشگی نظام سرمایه داری یافته است، بهره کشی از رنج بران و غارت جهان سوم و خوراندن آن به سرمایه داران است. سودورزی و انباشت سرمایه غارتگران، هر روز نیاز باز هم بیشتر به بند کشیدن انسان و همچنین نابودی محیط زیست دارد.
برون رفت از این بن بست تاریخى، تنها با برپایی یک اقتصاد ملی- دموکراتیک شدنی است که راه را برای پایان بهره کشی انسان و آزادى انسان راستین انسان هم وار سازد. نظام سرمایه دارى، نه ”پایان تاریخ“، ان گونه که نئولیبرالیست ها می گویند، بلکه یک بن بست تاریخى است.
پشتیبانی از اقتصاد ددمنشانه سرمایه داری چشم اسفندیار نیروهای راست هوادار امپریالیسم است و نبرد علیه اقتصاد نئولیبرالیسم و پیامدهای مردم کش آن برگ برنده در دست ”چپ” انقلابی است. در نبرد طبقاتی که در خیابان ها روان است ”چپ” انقلابی باید از این برگ برنده خود برای به دست گیری رهبری جنبش سود جوید.

درود وصد درود دست درست همینه رفیق جان پاینده باشی بدرود