مقاله ۹/۱۴۰۲
۸ خرداد ۱۴۰۲، ۲۹ مه ۲۰۲۳
پیش گفتار
پس از سال ها سیاست کژدار و مریزی، ”ده مهر” در ماه های گذشته تکانی خورد و در باره ی نقش ویران کننده آقای خامنه ای در پیاده کردن اقتصاد نئولیبرالیستی سخن های درشتی نوشت. ”ده مهر” با جمله های تند و تیز خامنه ای را زیر رگبار انتقادهای خود گرفت.
“ده مهر” می نویسد:
«آقای خامنهای []، از سیاستهای اقتصادی دفاع میکند که موجب وضعیت بحرانی اقتصاد کشور شده است و خود ایشان از ابتدا مدافع این سیاستها بوده است (۲۷ فروردین ۱۴۰۲ ) . آقای خامنهای در کنار نمایندگان بورژوازی تجاری، مخالف اصول اقتصادی قانون اساسی ــ بهویژه اصل ۴۴ ــ [] این اصول بود (همان جا) . خصوصیسازی گسترده که تحت عنوان ظاهرفریب «مولدسازی» مطرح شد [] مورد تأیید علی خامنهای قرار گرفته است(همان جا) . دفاع مجدد آقای خامنهای از خصوصیسازی(۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۲) . خصوصیسازیها و اجرای اصل ۴۴ یک مطلب است و پذیرش بیکموکاست نسخههای نئولیبرالی صندوق بینالمللی پول و بانک جهانی تحت عنوان تعدیل اقتصادی امر دیگری است. که آقای خامنهای باید در اینباره پاسخ مناسب و درخوری ارائه کند».(همان جا).
پرخاش و تندخویی به خامنه ای این امید را برانگیخته بود که شاید ”ده مهر” در روند دور شدن از راه سازش با جمهوری اسلامی و پیوستن به خیزش توده ها باشد.
پس از این انتقاد رک و راست ”ده مهر” از خامنه ای که به روشنی از ۲۷ فروردین ۱۴۰۲ آغاز شده و نشانه های فراوان دل بریدن از نیروهای ”نگاه به شرق” را به نمایش گذاشته است، امید خواننده این بود که این تحلیل مشخص از شرایط مشخص، ستون های خط مشی سیاسی نوین ”ده مهر” را پایه گزاری کند و ”ده مهر” آرام و آهسته گام در راه ایستادگی در برابر جمهوری اسلامی بگذارد.
ولی با همه ی تندگویی های “ده مهر” بر ضد خامنه ای و هنگامی که ”ده مهر” دیگر هیچ “اراده و خواستی” در هواداران ”نگاه به شرق” برای پیوستن به خلق نمی بیند، خواننده با شگفتی می خواند که “نظرات و راهحلهای مشخص” چند سال گذشته ”ده مهر” “برای برونرفت از بحران اقتصادی کشور” “کماکان بهقوت خویش باقی است”.
بگذارید در آغاز با هم به روند دگرگونی تحلیل “ده مهر” از شرایط ناگوار کشور و هواداران “نگاه به شرق” بپردازیم و در دنباله این نوشته این نکته را بشکافیم که چرا “ده مهر” با این که واکاوی نوینی، به ویژه در باره ی نقش ویران کننده ولی فقیه در خط اقتصادی جمهوری اسلامی و ناامیدی به نیروهای”نگاه به شرق” دارد، ولی هم چنان به خط مشی سیاسی گذشته خود پای بند است.
دیدگاه ”ده مهر” پیش از نوروز امسال
”ده مهر” در “سند تحلیلی سایت «۱۰ مهر»” (۱۶ مهر ۱۳۹۹) می نویسد که «حاکمیت جمهوری اسلامی امروز زیر سلطه یک بلوک قدرت متشکل از لایههای مختلف بورژوازی بزرگ (تجاری، بوروکراتیک، صنعتی و مالی) قرار دارد». ”ده مهر” در همان جا می نویسد که لایه های گوناگون بورژوازی انگلی در پیاده کردن “سیاست اقتصادی نئولیبرالی” ” اختلاف نظر چندانی ندارند”.
”ده مهر” در “سند تحلیلی سایت «۱۰ مهر» دربارهٔ رویدادهای اخیر کشور” (۱۹ آبان ۱۴۰۱) دیدگاه خود را این گونه بازتاب می دهد. در زیر بخش های بنیادی آن را بازگویی می کنیم.
«آغاز دوران ریاست جمهوری رفسنجانی، و تسلیم جمهوری اسلامی به سیاستهای نئولیبرالی تعدیل ساختاری تجویزشده از سوی بانک جهانی و صندوق بینالمللی پول، که آغازگر روند یک چرخش به راست جدی در سیاستهای اقتصادی جمهوری اسلامی در جهت ادغام اقتصاد ایران در بازار سرمایهٔ بینالمللی بود».
در آن زمان ”ده مهر” هنوز گوشه چشمی به هواداران ”نگاه به شرق” داشت، ولی گناه ناتوانی نگاه به شرقیان برای پایه گزاری یک اقتصاد ملی را به دوش “لایههای بورژوازی بزرگ” می گذاشت. “ده مهر” می نویسد:
«سلطهٔ لایههای بورژوازی بزرگ بر هیأت حاکمه جمهوری اسلامی موجب شده است تا در زمینهٔ اقتصادی، نگاه به شرق صرفاً بهعنوان مفری برای کاهش فشار سنگین تحریمهای اقتصادی کشورهای امپریالیستی علیه ایران، در نظر گرفته شود. نیروهای مدافع سیاست نگاه به شرق در حاکمیت، کنترل نهادهای نظامی و انتظامی و امنیتی کشور را در اختیار دارند.» (همان جا)
پس از انتخابات ریاستجمهوری امید ”ده مهر” به نگاه به شرقیان از پیش هم بیش تر شد. “ده مهر” می نویسد:
«با برگزاری آخرین انتخابات ریاستجمهوری، نیروهای هوادار نگاه به شرق در جمهوری اسلامی به جایگاه برتری در قدرت سیاسی دست یافتند». (همان جا)
همان گونه که می خوانیم در آن زمان “ده مهر” بر این باور بود که با آمدن رئیسی ”نگاه به شرق” نیرومندتر شده است و حتا توانست “نمایندگان سیاسی بورژوازی نئولیبرال” را شکست بدهد و به کناری نهد.
در چند خط پایین تر نوچه آرزوهای ”ده مهر” در باره ی شکوفایی ”نگاه به شرق” گُل می کند و ”ده مهر” می گوید که «نیروهای مدافع سیاست نگرش به شرق در برابر یک دوراهی تعیینکننده قرار گرفتهاند. []یا تداوم وضعیت موجود داخلی، حفظ ساختارهای ضدمردمی اقتصاد نئولیبرالی، [] یا درک وضعیت خطیر کنونی، عقبنشینی در برابر خواستهای مردم []. و این آن انتخابی است که سرنوشت آیندهٔ میهن ما را در این نبرد جهانی رقم خواهد زد». چند خط پایین تر در همان نوشته ”ده مهر” به جنگ جویی نگاه به شرقیان علیه اقتصاد نئولیبرالیستی امیدوار می شود و می نویسد «نیروهای مدافع نگاه به شرق، بهدلیل تهدیدهای فزایندهٔ آمریکا و متحدانش علیه آن، ناچار است برای حفظ خود هم که شده دست به عقبنشینیهایی در برابر خواستهای مردم ایران بزند.» (همان جا)
پس از آن ”ده مهر” به “جنبش مردمی” پیش نهاد می کند که “نظاره گر” نباشد و “فعالانه در این روند شرکت مستقیم” داشته باشد. “ده مهر” می نویسد:
«واقعیت این است که این نیروها از هماکنون خربزه را خوردهاند و اکنون ناچارند پای لرز آن هم بنشینند. سؤال اساسی که امروز در برابر ما قرار دارد این است که آیا این نیروها توان لازم را برای بهسرانجام رساندن درست این روند خواهند داشت یا نه؟ اما جنبش مردمی میهن ما نمیتواند نظارهگرانه دست روی دست بگذارد و منتظر نتیجهٔ عملکرد این نیروها از بالا شود، بلکه باید فعالانه در این روند شرکت مستقیم داشته باشد و آن را در راستای منافع ملی میهن ما حرکت دهد.» (همان جا)
به زبانی دیگر، ”ده مهر” از ما می خواست که خط مستقل طبقاتی را به دور بیندازیم و به دور هواداران ”نگاه به شرق” گرد هم آییم.
جای گاه طبقاتی هواداران ”نگاه به شرق”
”ده مهر” هیچ گاه نتوانست نشان دهد که در کجای “حاکمیت” هواداران ”نگاه به شرق” خود را پنهان کرده اند. با این که ”ده مهر” می داند که “از زمان ریاستجمهوری هاشمی رفسنجانی، همه جناحهای حاکمیت جمهوری اسلامی” به پیاده سازی سیاستهای اقتصادی نئولیبرالیستی پرداخته اند، با این همه ”ده مهر” پافشاری می کند که “نیروهای مدافع سیاست نگاه به شرق در حاکمیت” هستند. آن ها در برنامه ریزی اقتصادی کشور نقشی ندارند، ولی “کنترل نهادهای نظامی و انتظامی و امنیتی کشور را در اختیار دارند.”
”ده مهر” مارکسیسم را می داند و می داند که «حاکمیت» یعنی آن دسته از طبقه ها یا لایه هایی که دستگاه فرمان روایی را در دست خود دارند. ”ده مهر” بالاتر گفته بود که دستگاه فرمان روایی طبقاتی در دست لایه های “بورژوازی انگلی و فاسد” مانند بورژوازی تجاری، بورژوازی بوروکراتیک و بورژوازی مالی است که پیاده کنندگان اقتصاد نئولیبرالیستی هستند!
اگر “نیروهای مدافع سیاست نگاه به شرق” “در حاکمیت” هستند و “حاکمیت” در دست بورژوازی تجاری، بورژوازی بوروکراتیک و بورژوازی مالی هست، پرسش بنیادی این است که کدام یک از لایه های بورژوازی انگلی “نگاه به شرق” دارد؟
شاید ”ده مهر” در “حاکمیت”ی که همه ی لایه های بورژوازی در آن پیاده کننده اقتصاد نئولیبرالیسم هستند، بورژوازی ملی می بیند. ولی ”ده مهر” نمی تواند ”نگاه به شرق” را وابسته به بورژوازی ملی در “حاکمیت” بداند، چرا که خود می گوید که “علی خامنهای و دیگر نمایندگان بورژوازی انگلی «با فکر، با مطالعه، با پیشبینی، با ساعتها بحث کردن» سیاستی را پیاده کرده اند که به “نابودی تولید و در عوض رشد سوداگری و سرمایهداری مالی و پولی” انجامید.
هنگامی که یک مارکسیست این گونه سخن می گوید، معنایش این است که حتا نشانی کم رنگ از بورژوازی ملی در دستگاه فرمان دهی جمهوری اسلامی نیست، چون اگر می بود نمی توانست به نابودی تولید بیانجامد.
می توان گمان را بر این گذاشت که ”ده مهر” بر این باور است که “نیروهای مدافع سیاست نگاه به شرق” از “مرکز حاکمیت” به پیرامون آن رانده شده اند، ولی هم چنان “کنترل نهادهای نظامی و انتظامی و امنیتی” را در دست دارند.
بگذارید ببینیم که رفیق جان داده در راه آزادی و برابری، نیک آیین در باره ی “نهادهای نظامی و انتظامی و امنیتی” چه می گوید؟ رفیق نیک آیین می گوید که «در جوامع متکی بر مالکیت خصوصی بر وسایل تولید و بر استثمار فرد از فرد دولت بیانگر و مسئله قدرت سیاسی طبقه استثمارگر است، تبلور دیگر دیکتاتوری طبقه است. پایه و اساس قدرت دولتی عبارت از نیروی ارتش و پلیس و ژاندارمری و محاکم و دستگاه قضایی و سرویس های اطلاعاتی و سازمان های امنیت و اردوگاه ها و زندان ها و شبکه های دستگاه اداری بوروکراتیک و قوانین و نظام نامه ها و موازینی که برای حفظ منافع و سلطه طبقه حاکمه و اقلیت استثمارگر وضع و ایجاد شده است.» (ماتریالیسم تاریخی- ص ۳۱۲)
“ده مهر” باید پاسخ بدهد که چرا بورژوازی انگلی که می بایست برای پاسبانی از منافع انگلی خود همه ی نهادهای روبنایی مهم را در دست خود داشته باشد پذیرفته است که “کنترل نهادهای نظامی و انتظامی و امنیتی” را به “نیروهای مدافع سیاست نگاه به شرق” بسپارد؟
رفیق نیک آیین در جای دیگری می گوید که «تمام دستگاه حکومتی و سیستم دولتی و قضایی و اداری و نظامی و تمام وسایل ایدئولوژیک و نهاد های روبنایی از جانب این رژیم و سرمایه داران بزرگ به کار گرفته شده و می شود تا پایه جدید مناسبات تولیدی متکی بر استثمار سرمایه داری سرمایه داری -به -سود این طبقات بهره کش مستقر شود».(ماتریالیسم تاریخی- ص ۱۳۱)
اگر هواداران ”نگاه به شرق” در درون “نهادهای نظامی و انتظامی و امنیتی” که “وسایل ایدئولوژیک و نهاد های روبنایی” هستند که تا “مناسبات تولیدی متکی بر استثمار سرمایه داری””به -سود طبقات بهره کش مستقر شود”، “ده مهر” باید پاسخ بدهد که آیا آن ها می توانند در دوری گرفتن از اقتصاد سرمایه داری نئولیبرالیستی به سوی یک اقتصاد ملی- دموکراتیک نقشی داشته باشند؟
این سخنان مانند این است که بگوییم که اگر بخشی از ارتش و نهادهای جاسوسی امپریالیسم امریکا از کارگران باشند، این کارگران می توانند سیاستی بر ضد منافع بورژوازی انگلی فرمان روا در امریکا پیاده کنند! آیا این کارگران که در ارتش هستند، می توانند سیاست های امپریالیستی امریکا را به چالش بکشانند و اقتصاد بهره کشانه سرمایه داری را به سوسیالیسم دگرگون کنند؟
وزش تندباد به بادبان نگاه به شرق”ده مهر”
راستش این است که ”نگاه به شرق” با سرشتی که ”ده مهر” چشم امید به آن داشت، یک پدیده خود ساخته ای است که ”ده مهر” هرگز نتوانست طبقه و یا لایه ای که این سیاست را در “حاکمیت” جمهوری اسلامی پیاده می کند را بیابد. این شکست در پیدا کردن لایه پیش رویی در “حاکمیت” که ”نگاه به شرق” دارد، برای این است که هم چنین پدیده ای یافت نمی شود.
”ده مهر” هم اکنون در نوشته های گوناگون، خود از این گم شدگی سخن می گوید. ”ده مهر” در “سند تحلیلی سایت «۱۰ مهر» دربارهٔ رویدادهای اخیر کشور”(۱۹ آبان ۱۴۰۱) می نویسد که «در سیاست نگاه به شرق جمهوری اسلامی، عملاً تنها بخشهای نظامی و امنیتی آن ــ [] ــ اجرا شدهاند». یعنی نگاه به شرقیان نگاهشان تنها زمانی به سوی شرق است که سخن از هم کاری های نظامی و امنیتی باشد و نه برای پایه گزاری یک اقتصاد ملی مستقل. در همان نوشته پایین تر ”ده مهر” می پذیرد که اگر در جمهوری اسلامی گه گاهی سخن از هم کاری اقتصادی با شرق بوده است، برای گریز از فشار اقتصادی امپریالیسم بوده است و نه برای نبرد با اقتصاد نئولیبرالیستی. در این باره ”ده مهر” نویسد که «سلطهٔ لایههای بورژوازی بزرگ بر هیأت حاکمه جمهوری اسلامی موجب شده است تا در زمینهٔ اقتصادی، نگاه به شرق صرفاً بهعنوان مفری برای کاهش فشار سنگین تحریمهای اقتصادی کشورهای امپریالیستی علیه ایران، در نظر گرفته شود.»
”ده مهر” در دنباله همان خط، هنگامی که با حقیقت اقتصاد نئولیبرالیستی روبرو می شود می گوید «ادامه و تعمیق اجرای سیاستهای نئولیبرالی از سوی دولت رئیسی بهخوبی نشانگر ماهیت طبقاتی حاکمیت و سلطهٔ لایههای بورژوازی بزرگ بر آن است.»
”ده مهر” در “ارزیابی روابط ایران و چین براساس آرمانهای استقلال، آزادی و عدالت اجتماعی(۰۷ اسفند۱۴۰۱ ) می گوید که «نگاه به شرق صرفاً بهعنوان مفری برای کاهش فشار سنگین تحریمهای اقتصادی کشورهای امپریالیستی علیه ایران، در نظر گرفته شود.»
یعنی ”نگاه به شرق” نه یک سیاست آگاهانه و پیش رو برای یک اقتصاد ملی و مستقل، بل که یک سیاست پراگماتیستی است که برای گریز از پیامدهای ناگوار تحریم از سوی جمهوری اسلامی پیاده می شود. ”ده مهر” در پایین تر همان نوشته در باره ی خواست و توان نگاه به شرقی ها برای “تغییرات بنیادین داخلی” می گوید که «از عملکرد تاکنونی نیروهای مدافع سیاست نگاه به شرق در سطح هیأت حاکمه، چنین اراده و خواستی استنباط نمیشود.» و در دنباله آن این ناامیدی پررنگ تر می شود و ”ده مهر” می نویسد که «در این زمینه، مصوبه اخیر شورای اقتصادی سران قوا ــ که ظاهراً همگی مدافع نگاه به شرق هستند ــ مبنی بر بهاصطلاح «مولدسازی» به اندازه کافی گویاست».
”ده مهر” در «مهار تورم، رشد تولید» با حاکمیت اولیگارشی ناممکن است”(۲۷ فروردین ۱۴۰۲ ) می گوید که «آقای خامنهای […]، از سیاستهای اقتصادی دفاع میکند که موجب وضعیت بحرانی اقتصاد کشور شده است و خود ایشان از ابتدا مدافع این سیاستها بوده است ». «در همان دهه ۶۰ و در زمان نخستوزیری مهندس موسوی، آقای خامنهای در کنار نمایندگان بورژوازی تجاری، مخالف اصول اقتصادی قانون اساسی ــ بهویژه اصل ۴۴ ــ و سیاستهای دولت برای اجرای این اصول بود.»
یعنی خامنهای، سردمدار ”نگاه به شرق” از همان سال های ۶۰ در کنار بورژوازی تجاری بر ضد اصل ۴۴ بوده و پس از آن از سیاست اقتصادی نئولیبرالیستی با پیامدهای ناگوار پشتیبانی کرده است.
”ده مهر” در “دفاع مجدد آقای خامنهای از خصوصیسازی”(۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۲) دوباره از زبان سرکرده دسته ”نگاه به شرق” یعنی خامنه ای می گوید که «این کار ناگهان انجام نگرفت.» بلکه، «با فکر، با مطالعه، با پیشبینی، با ساعتها بحث کردن»” انجام شد. خود ”ده مهر” می افزاید که سیاست اقتصادی که آقای خامنه ای از پیاده کنندگان آن بود مایه “نابودی تولید و در عوض رشد سوداگری و سرمایهداری مالی و پولی” شده است.
”ده مهر” در نوشته “بانکها و موسسات اعتباری خصوصی، عوامل اصلی فاجعه کنونی اقتصاد ایران” (۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۲ ) می نویسد که «با تسلط سرمایهداری بزرگ تجاری و شریک طبقاتی آن، بورژوازی بوروکراتیک بر ارکان حکومت، اجرای سیاستهای تعدیل ساختاری، در دستور کار حاکمیت جمهوری اسلامی قرار گرفت. یکی از وجوه اجرای چنین سیاستهایی، رشد و گسترش سرمایه مالی است. “و” با نقض اصل ۴۴ قانون اساسی و بلاموضوع شدن ملی شدن بانکها، بانکهای خصوصی تشکیل شدند.»
یعنی آقای خامنه ای با کنار زدن “اصل ۴۴ قانون اساسی” به “سرمایهداری بزرگ تجاری و شریک طبقاتی آن، بورژوازی بوروکراتیک” کمک کرد که یک لایه نیرومند دیگری به نام بورژوازی مالی در “حاکمیت” جمهوری اسلامی پدید آورد که هم اکنون این سه لایه بورژوازی انگلی دستگاه فرمان روای جمهوری اسلامی را در دست خود دارند.
”ده مهر” در “ذبح اصل ۴۴ قانون اساسی و پیامدهای آن “(۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۲ ) می گوید که «اصل ۴۴ قانون اساسی جمهوری اسلامی، که در ۱۰ تیرماه ۱۳۸۵ با «حکم حکومتی» آیتالله خامنهای بهشکلی غیرقانونی بهزیر پا گذاشته شده است.» و در دنباله می نویسد که «از زمان ریاستجمهوری هاشمی رفسنجانی، همه جناحهای حاکمیت جمهوری اسلامی با اجرای سیاستهای خصوصیسازی، […]موجب فساد گسترده، تمرکز نجومی ثروت […] گردیدهاند.” “اجرای سیاستهای نئولیبرالی تعدیل ساختاری که در دولتهای روحانی و رئیسی به اوج خود رسیده است»
همان گونه که به درستی گفته می شود اصل ۴۴ قانون اساسی جمهوری اسلامی در ۱۰ تیرماه ۱۳۸۵ یعنی نزدیک به هفده سال پیش با «حکم حکومتی» آیتالله خامنهای بهزیر پا گذاشته شده است. ما بارها گفته ایم که با شناختی که ما از ساختار رژیم ولایت فقیه داریم اقتصاد نئولیبرالیستی نمی توانسته است بدون پشتیبانی آقای خامنه ای پیاده شده باشد.
چگونه است که ”ده مهر” پس از هفده سال هم اکنون با زبان تند و سخنان درشت با «حکم حکومتی» آیتالله خامنهای برخورد می کند و آن را راه بازکن اقتصاد نئولیبرالیستی می داند؟
چه باید کرد ”ده مهر”؟
دیدیم که هم اکنون نگاه ”ده مهر” به هواداران ”نگاه به شرق” ناامیدوارانه است. به گمان بسیار دو روی داد، واکاوی ”ده مهر” از شرایط هم اکنون جمهوری اسلامی را در هم سنجی با گذشته دگرگون کرده است؛ یک- پیمان آشتی جمهوری اسلامی با شیطان کوچک، دیکتاتوری عربستان سعودی دو- پشتیبانی آشکار خامنه ای، سرکرده نگاه به شرقیان، از “مولد سازی” و پیاده کردن اقتصاد نئولیبرالیستی.
هم واره چنین بوده است که هنگامی که کمونیست ها تحلیل خود از شرایط کشور را کم و بیش ریشه ای دگرگون می کنند، در پی آن خط مشی سیاسی خود را نیز با واکاوی نوین سازگار می کنند؛ و گرنه نیازی به واکاوی شرایط نیست.
”ده مهر” سال ها بود که با همه ی انتقادها و خرده گیری های درشت و کوچک خود از جمهوری اسلامی، (که دربرگیرنده شکاف طبقاتی که پیامد اقتصاد نئولیبرالیستی هست و “استبداد دینی” که “شک اعمال دیکتاتوری طبقاتی” است)، از ما خواسته بود که نبرد طبقاتی را پیرامون نیرومند کردن نیروهای هوادار ”نگاه به شرق” برنامه ریزی کنیم، تا آن ها بتوانند در برابر “حاکمیت” بورژوازی بزرگ انگلی که خود بخشی از آن هستند ایستادگی کنند!
”ده مهر” می گفت که برای “تضعیف سلطه لایههای بورژوازی بزرگ” باید “تکیه بر نیروی تودههای میلیونی زحمتکشان” کرد. ”ده مهر” می گفت که “واقعیت این است که این نیروها از هماکنون خربزه را خوردهاند و اکنون ناچارند پای لرز آن هم بنشینند.” ”ده مهر” می گفت که نیروهای ”نگاه به شرق” با “درک وضعیت خطیر کنونی، عقبنشینی در برابر خواستهای مردم” انجام خواهند داد. ”ده مهر” می گفت که با “مقابله با سیاستهای اقتصادی ــ اجتماعی لایههای بورژوازی بزرگ حاکم” تغییرات گام به گام” به دست آورده میشود.
برای همین ”ده مهر” راه برون رفت از چالش های فراوانی که جامعه ما با آن درگیر هست را به گونه زیر به زبان می آورد. در “سند تحلیلی سایت «۱۰ مهر» به تاریخ ۱۶ مهر ۱۳۹۹ این گونه آمده است:
«(۱) ایجاد یک جبهه متحد از نیروهای خواستار تحولات بهنفع تودههای مردم و بهویژه تودههای محروم جامعه؛ و (۲) ایجاد هرگونه رفرم ممکن در ساختار نظام حاکم که زمینه را برای ایجاد تحولات بنیادی آماده سازد».
”ده مهر” خواستار «استقلال» که تنها از “طریق توجه نسبت به خواستهای تودههای مردم، بهویژه خواستهای اقتصادی آنها” می توان به آن دست یافت سخن می گوید. ”ده مهر” خواستار «آزادی» که تنها با “تغییراتی در قانون اساسی”، “به رسمیت شناخته شدن حق تشکلهای سیاسی و صنفی”، “آزادی احزاب سیاسی و مطبوعات؛ ـ آزادی زندانیان سیاسی؛ ـ لغو نظارت استصوابی” و ” پایان دادن به برخوردهای امنیتی و قضایی” می توان به آن دست یافت سخن می گوید. ”ده مهر” خواستار «عدالت اجتماعی» که “مستلزم توقف اجرای سیاستهای نئولیبرالیستی”، “سمتگیری برای ملی کردن تجارت خارجی”، “سمتگیری برای ملی کردن بانکها” و “جلوگیری از فعالیت موسسات مالی خصوصی” می توان به آن دست یافت سخن می گوید.
”ده مهر” در چند ماه گذشته نشان داده است که برای دگرگونی شرایط ناگوار جامعه ما، نباید هیچ امیدی به هواداران ”نگاه به شرق” داشت؛ آن ها “خواست و اراده” دوری از اقتصاد نئولیبرالیستی را ندارند. ”ده مهر” در چند ماه گذشته به روشن گری در باره رییس بزرگ نگاه به شرقیان، خود ولی فقیه، پرداخته است و او را هوادار اقتصاد نئولیبرالیستی از دهه شصت و کنش گر کلیدی زیر پا گذاشتن اصل پیش رو ۴۴ قانون اساسی و پشتیبان اقتصاد نئولیبرالیستی کنونی خوانده است.
”ده مهر” به درستی می پذیرد که پیروزی در سیاست ایستادگی در برابر فشار امریکا (”ده مهر” می داند که سخنی از نبرد ضد امپریالیستی نیست) باید هم راه با نبرد علیه اقتصاد نئولیبرالیستی باشد. پیش ترها ”ده مهر” امیدوار بود که هواداران “نگاه به شرق” با گوش دادن به پند و اندرز ”ده مهر” این وظیفه مهم را بر دوش گیرند، ولی گویا هم اکنون ”ده مهر” از این امید پنداربافانه دست کشیده است و می نویسد که “چنین اراده و خواستی ” در نزد “نیروهای مدافع سیاست نگاه به شرق ” دیده نمی شود. ”ده مهر” به درستی می پذیرد که «در این زمینه، مصوبه اخیر شورای اقتصادی سران قوا ــ که ظاهراً همگی مدافع نگاه به شرق هستند ــ مبنی بر بهاصطلاح «مولدسازی» به اندازه کافی گویاست.»
”ده مهر” به درستی می پذیرد که دستاورد رئیسی از چین تنها در زمینه سیاسی نظامی و امنیتی بود و ایشان هیچ خواستی برای انجام هم کاری های اقتصادی از خود نشان نداده است. ”ده مهر” می پذیرد که ”نگاه به شرق” تنها برای گریز از پیامدهای اقتصادی تحریم انجام می شود.
با این همه، ”ده مهر” در “«مهار تورم، رشد تولید» با حاکمیت اولیگارشی ناممکن است” (۲۷ فروردین ۱۴۰۲ ) می نویسد که سایت «۱۰ مهر» در سند۱۶ مهر ۱۳۹۹ «(۱)، نظرات و راهحلهای مشخصی برای برونرفت از بحران اقتصادی کشور ارائه داد که کماکان بهقوت خویش باقی است.»
با واکاوی نوین از شرایط کشور، امید هر خواننده ای بر این بود که خط مشی سیاسی ”ده مهر” دگرگون شود و ”ده مهر” راه نزدیکی به جبهه ی ضد دیکتاتوری برای برپایی جمهوری ملی و دموکراتیک را برگزیند. ولی با همه شگفتی و افسوس، شوربختانه سفارش ”ده مهر” به ”چپ” ها همان پندهای پیشین است.
یعنی پس از گذشت دو سال و نیم از آن برنامه و با این که ”ده مهر” واکاوی نوین از شرایط کنونی کرده است که امید به ”نگاه به شرق” را از ریشه خشکانیده است “راهحلهای مشخصی برای برونرفت از بحران اقتصادی” چند سال پیش ”ده مهر” “کماکان بهقوت خویش باقی است.”
یعنی “ده مهر” با همه ی تندگویی های خود علیه خط اقتصادی خامنه ای، هنوز از ما می خواهد که در “ایجاد هرگونه رفرم ممکن در ساختار نظام حاکم که زمینه را برای ایجاد تحولات بنیادی آماده سازد” تلاش کنیم.
چرا ”ده مهر” بند ناف خود را از جمهوری اسلامی نمی بُرّد و یک بار برای همیشه با در پیش گیری سیاست مستقل طبقاتی به سوی جبهه ضد دیکتاتوری نمی رود؟
چرا ”ده مهر” نمی خواهد به جنبش همگانی علیه اقتصاد نئولیبرالیستی و روبنای دیکتاتوری ولایی آن بپیوندد؟ آیا به باور ”ده مهر” شرایط عینی و ذهنی دل بریدن از دگرگونی شرایط از درون جمهوری اسلامی هنوز فراهم نیست؟
شرایط عینی و ذهنی
بگذارید برای یادگیری از تاریخ حزب توده ی ایران، نوشته پلنوم پانزدهم در باره شعار سرنگونی رژیم شاه را بازخوانی کنیم.
پلنوم در باره ی شرایط عینی انقلاب می نویسد «ناخرسندی عمومی در اثر مظاهر مختلفه سیاست ضد ملی و ضد دمکراتیک رژیم و تضاد فاحشی که میان امکانات رشد جامعه و واقعیت دشوار زندگی اکثریت مردم وجود دارد، در کار عمیق شدن است. ناخشنودی کم کم به درون طبقات حاکم نیز سرایت کرده و حتی عناصری از آنها را به سوی مخالفت با رژیم میکشاند. مبارزات طبقه کارگر و دیگر قشرهای زحمتکش و مترقی جامعه ما در حال گسترش است. و جنبش پایداری مردم که به اشکال مختلف بروز می کند علیرغم محیط وحشت و ارعابی که دست گاه جهنمی ساواک با کمک مشاوران آمریکایی و اسراییلی به وجود آورده است رفته رفته شکل میگیرد و در مجموع خود وسعت مییابد.» (پلنوم پانزدهم- ص ۶۵۴)
خواهش مندیم به برخی از واژه ها مانند “در کار عمیق شدن است”، “در حال گسترش است”، “رفته رفته شکل میگیرد”، “در مجموع خود وسعت مییابد” با دیدی ژرف بنگرید. به زبان دیگر، شرایط عینی صد در صد فراهم نبود، بل که در روند فراهم شدن بود. با این همه حزب توده ی ایران با شرایط عینی که در روند فراهم شدن بود، شعار سرنگونی را درست می دانست.
اگر ما شرایط عینی آن زمان را با شرایط امروز جامعه ما بسنجیم در می یابیم که بحران سرتاسری کنونی ژرف تر و گسترده تر از زمان محمدرضا است. ایستادگی مردم بسیار گسترده تر و بیش تر از آن زمان است؛ ما هر ماه در کارگاه ها و کارخانه ها اعتصاب کارگری داریم؛ در ده- دوازده سال گذشته ما هر سال یک خیزش بزرگ مردمی داشته ایم.
پلنوم پانزدهم می داند که شرایط ذهنی شایسته هم، هنوز ان گونه که باید و شاید، فراهم نیست.
تنها پنج سال پس از نابودی تشکلات تهران و لو رفتن نقش شهریاری و برکناری رفیق رادمنش و یک سال پس از کشته شدن رفیق حکمت جو زیر شکنجه و چند ماه پس از تیرباران نُه زندانی سیاسی فدایی خلق در تپههای اوین، حزب توده ی ایران در پلنوم پانزدهم خود شعار سرنگونی می دهد.
در آن زمان هم مانند امروز نیروهای دست راستی مانند نهضت آزادی، جبهه ملی و نیروهای مذهبی راست گرا، دست بالا را در هم سنگی نیروها در جبهه ضددیکتاتوری داشتند، ولی با این همه حزب سرگرم انجام وظیفه خود بود. فراهم نبودن صد در صد شرایط ذهنی حزب توده ی ایران را آرام، ناجنبا و وارفته نکرد.
ولی پلنوم پانزدهم گفت، این وظیفه نیروهای انقلابی هست که شرایط ذهنی را آماده سازند و از سیاست دنباله روی از یک لایه بورژوازی و امید به آن دست بردارند. پلنوم پانزدهم می گوید «در این شرایط نقش عامل ذهنی یعنی تشکل، سیاست صحیح و عمل درست و پیگیر حزب طبقه کارگر که بتواند جسارت انقلابی را با واقع بینی و به بصارت سیاسی در آمیزد، اهمیت فوق العاده ای کسب میکند.» (ص ۶۹۱)
شرایط در خور ذهنی امروزهم هنوز آماده نیست، ولی با این همه این شرایط امروز به تر از زمان پلنوم پانزدهم است. چپ امروز هم مانند آن زمان پراکنده است، ولی دست کم تجربه انقلاب بهمن را پشت سر گذاشته است و از برآیند ناگوار نبود یک پارچگی میان چپ ها به خوبی آگاه هست.
شرایط ذهنی انقلاب با برنامه ریزی پیش آهنگان طبقه کارگر و در پیش گیری سیاست مستقل طبقاتی فراهم خواهد شد. این شرایط با دست روی دست گذاشتن و یا با دنباله روی از یک لایه بورژوازی و یا با امید داشتن به نگاه یک لایه ناروشن به دست نمی آید.
رفیق نیک آیین در این باره می گوید «برای آنکه امکانی که بر اثر وجود شرایط عینی بوجود آمده به واقعیت بدل شود باید علاوه بر “وضع انقلابی”، شرایط ذهنی انقلاب نیز فراهم گردد، و این نیست مگر سازمان متشکل و یا نفوذ و مجّرب پیشاهنگان انقلابی، یگانگی و جنبش همه نیروهای انقلابی و تحول طلب و در مرکز آنها حزب طبقه کارگر.» (ماتریالیسم تاریخی- ص ۲۸۸) رفیق نیک آیین می افزاید «چنین کاری فقط از عهده نیروهای متحد انقلابی و توده های مبارز تحول طلب و در مرکز آنها، پیشاهنگ طبقه انقلابی یعنی حزب طراز نوین طبقه کارگر برمی آید. بنابراین روح و هسته اصلی “شرایط ذهنی انقلاب” را حزب طبقه کارگر تشکیل می دهد.» (ماتریالیسم تاریخی- ص ۲۸۹)
بخش بزرگی از گناه نبود شرایط ذهنی درخور بر دوش “چپ“ خوش بین به جمهوری اسلامی سنگینی می کند. آن ها با نگاه به سنگ بزرگی که می بایست برداشته می شد، شکست خود را پیش از تلاش پذیرفتند و میدان نبرد را به نیروهای راست سپردند و خود به امید داشتن به لایه های گوناگون بورژوازی انگلی در جمهوری اسلامی خوشنود شدند.
چرا ”ده مهر” نمی خواهد در برابر جمهوری اسلامی بایستد؟
سال ها “ده مهر” نگران چند پارچگی و پاره پاره شدن میهن بود و آن را دلیل خودداری از رویارویی با جمهوری اسلامی می دانست، ولی هم اکنون نگران چیست؟
با پیمان دوستی میان رژیم ولایت فقیه و دیکتاتوری عربستان، نگرانی در باره ی چند پارچگی میهن، دیگر یک نگرانی عینی نیست. امپریالیسم اگر چه که خواهان چند پارگی میهن ما بوده، هست و خواهد بود، ولی هم اکنون توان انجام این کار را ندارد.
عراق هم اکنون کشور دوست ما است، کشورهای خلیج پارس با جمهوری اسلامی پیمان دوستی بسته اند، پاکستان هرگز چالش های مرزی دشمنانه و جنگ جویانه با میهن ما نداشته است، افغانستان زیر رهبری طالبان هیچ گاه پای گاه به امریکا برای یورش به میهن ما نخواهد داد. تنها کشوری که هم اکنون دست کم در سخن با جمهوری اسلامی درگیر است و امریکا و اسراییل نیز در آن جا کنش های امنیتی دارند آذربایجان است. ولی گمان این که این کشور با مردمی که بیش از نیمی از آن ها شیعه هستند، دست به یک خودکشی بزند و به نیروهای آمریکایی برای یورش به میهن ما خوش آمد بگوید، یک گمان واقع بینانه نیست.
افزون بر این، به گزارش عصرایران، “فاریز رضایف”، معاون وزیر خارجه آذربایجان در مصاحبه با روزنامه اسرائیلی “معاریو” گفت «باکو از دخالت در نزاع دیگر کشورها خودداری می کند. او تاکید کرد به اسرائیل اجازه نمیدهیم از خاک ما برای حمله به ایران استفاده کند».
پیمان دوستی میان رژیم ولایت فقیه و دیکتاتوری عربستان ضربه بزرگی به اپوزسیون راست جمهوری اسلامی که خواهان پاره پاره کردن میهن بود و هست زده است. این دسته که از بخشش و توان گری کشورهای پیرامون خلیج پارس سود می جستند، هم اکنون سرچشمه های پولی خود را از دست داده اند و این روی داد ناخواسته به سود گردان “چپ” شده است.
هم اکنون که ”ده مهر” از نیروهای ”نگاه به شرق” دل بریده است و خطر چند پارچگی میهن ما هم یک خطر عینی نیست، پس چرا خط مشی سیاسی ”ده مهر” به سوی پیوستن به خیزش توده ها تکانی نخورده است؟
”ده مهر” خواستار «استقلال»، «آزادی» و «عدالت اجتماعی» است. خواست هایی که به گفته خود ”ده مهر” نیازمند “تغییراتی در قانون اساسی”، “به رسمیت شناخته شدن حق تشکلهای سیاسی و صنفی”، “آزادی احزاب سیاسی و مطبوعات؛ ـ آزادی زندانیان سیاسی؛ ـ لغو نظارت استصوابی” “توقف اجرای سیاستهای نئولیبرالیستی”، “سمتگیری برای ملی کردن تجارت خارجی”، “سمتگیری برای ملی کردن بانکها” است.
در گذشته ”ده مهر” امیدوار بود که همه ی این کارها “نیروهای مدافع نگاه به شرق” را به “عقب نشینی” در برابر خواست مردم وا دارد. با این که ”ده مهر” “چنین اراده و خواستی” را در این نیروها نمی دید، باز می گفت که این نیروها “برای حفظ خود” به خواست مردم تن در خواهند داد، چرا که “ این نیروها از هماکنون خربزه را خوردهاند و اکنون ناچارند پای لرز آن هم بنشینند.” این چرخش همیشگی ”ده مهر” بود. همیشه از هر کجا که ”ده مهر” تحلیل خود را آغاز می کرد، پایانش امید به “نیروهای مدافع نگاه به شرق” بود.
”ده مهر” آگاهانه تنها راه برون رفت هواداران “نگاه به شرق” را نرمش در برابر مردم می دانست، اگر چه که خود بارها از گزینه نرمش و کرنش “حاکمیت” در برابر امپریالیسم سخن گفته بود. در گشته این خط مشی و سفارش ها برای این بود که به هواداران ”نگاه به شرق” اندرز داده شود تا آن ها بتوانند در برابر “بورژوازی بزرگ انگلی” ایستادگی کنند و خط اقتصادی نئولیبرلیستی را به سود توده ها دگرگون کنند.
هم اکنون این برنامه ی پیش رو را چگونه می توان با امید به نیروهای هواداران “نگاه به شرق” که به گفته خود “ده مهر” “اراده و خواست” دگرگونی ریشه ای در جامعه را ندارند پیاده کرد؟ هیچ روشن نیست که این همه خواست های ریشه ای چگونه باید انجام شود؟
هم اکنون خود ”ده مهر” به این نتیجه درست رسیده است که این دسته نه خواست و نه توان انجام چنین کاری را دارد، پس چرا ما باید به دنبال همان خط مشی دنباله روانه گذشته برویم؟
همان گونه که می بینیم با این که واکاوی ”ده مهر” از نظام جمهوری اسلامی، به ویژه امید بی هوده به ”نگاه به شرق” دگرگون شده است، ولی خط مشی سیاسی ”ده مهر” همان خط مشی سیاسی دنباله روانه گذشته است که با واکاوی تازه هیچ سازگاری ندارد و به شراب کهنه در شیشه نو می ماند!
چرا ”ده مهر” از واکاوی درست خود از دستگاه فرمان روایی میهن ما و پیاده کردن اقتصاد نئولیبرالیستی از سوی همه ی لایه های بورژوازی انگلی به نتیجه منطقی این که زمان رویارویی با جمهوری اسلامی فرا رسیده است نمی رسد؟
”ده مهر” حتا در سال ۱۳۹۹ می گفت که «با توجه به سلطه کامل بلوک طبقات ارتجاعی در حکومت، سیاست «اتحاد و انتقاد»، یا «اتحاد و مبارزه» با حکومت پایه عینی ندارد.» پس این چه امیدی است که در هوا ریشه دوانده است؟
سفارشی که ”ده مهر” هم اکنون می کند این است که باید با “دیکتاتوری سرمایه بزرگ” و “استبداد مذهبی حاکم” مبارزه کرد. ”ده مهر” به درستی استبداد مذهبی” را “شکل اعمال قدرت لایههای بورژوازی بزرگ” می داند. بدین گونه ”ده مهر” خواهان نبرد، هم با زیربنا یعنی دیکتاتوری طبقاتی جمهوری اسلامی و هم با روبنای جمهوری اسلامی، یعنی رژیم ولایت فقیه است. جای پای هدف های سه گانه انقلاب ملی و دموکراتیک یعنی استقلال، آزادی و عدالت اجتماعی را در این گفته ها می توان دید.
”ده مهر” می گوید که خط مشی سیاسی گذشته آن هنوز “به قوت خود باقی” است و می گوید که «ما محور اصلی مبارزه با حاکمیت را خصلت دیکتاتوری طبقاتی آن، و نه شکل اِعمال قدرت سیاسی، یعنی استبداد «ولایت فقیه»، میدانیم.»
پس ”ده مهر” با این که “استبداد مذهبی حاکم” را “شکل اعمال قدرت لایههای بورژوازی بزرگ” می داند می خواهد که با “خصلت دیکتاتوری طبقاتی” در نبرد باشد.
رفیق نیک آیین می نویسد که «مبارزه طبقاتی به ویژه در سه شکل اساسی اقتصادی و سیاسی و ایدئولوژیک تظاهر می کند».
رفیق نیک آیین می نویسد که «مبارزه سیاسی مهمترین شکل نبرد طبقاتی مبارزه ای است در راه نابودی پایه های نظام سرمایه داری، هدفش به دست گرفتن قدرت سیاسی و برقراری دیکتاتوری پرولتاریا و رها ساختن بشریت است. از قید بهره کشی و ستم است.» (ماتریالیسم تاریخی- ص ۲۶۳)
رفیق نیک آیین می نویسد که «مسله اساسی هر انقلاب اجتماعی مسله قدرت سیاسی دولتی است. لنین مینویسد گذار قدرت دولتی از دست یک طبقه به دست طبقه دیگر اولین عمده ترین و مهمترین علامت انقلاب است. مضمون اساسی هر انقلاب است.» (ماتریالیسم تاریخی- ص ۲۷۱)
هم اکنون که ”ده مهر” دیگر به نیروهای هوادار ”نگاه به شرق” امیدی برای دگرگونی ندارد،برنامه ”ده مهر” برای در دست گیری “قدرت سیاسی دولتی” چیست؟
پایان سخن
در این نوشته ما نشان داده ایم که در گذشته “ده مهر” به دو دلیل بزرگ؛ یک- خطر چند پارچگی میهن و دو- امید به نیروهای هوادار ”نگاه به شرق” از رویارویی با جمهوری اسلامی پرهیز می کرد. با این که هم اکنون خطر پاره پاره شدن کشور از سوی امپریالیسم یک خطر عینی نیست و خود “ده مهر” هم ”نگاه به شرق” را سرابی بیش نمی داند، ولی با شگفتی بسیار “ده مهر” هم چنان پافشاری دارد که از خط مشی سیاسی دنباله روانه گذشته خود پیروی کند.
ناسازگاری میان تحلیل نو “ده مهر” و خط مشی سیاسی دنباله روانه گذشته، خواننده را به این تردید منطقی می کشاند که شاید این شیشه نو با شراب کهنه، یک تاکتیک آگاهانه برای سبک کردن بار سنگینی است که توده های حزبی و دیگر “چپ”ها بر دوش او گذاشته اند. هنگامی که در می یابیم که “ده مهر” هیچ سخنی در باره ی اعدام ها، کشتار جوانان، زندانی و شکنجه خیزش گران نگفته است، این تردید نیرومند تر می شود.
با سخن هایی که گفته شد، خواننده خود باید از خود بپرسد، چرا “ده مهر” از هر بهانه ای برای گریز از رویارویی با جمهوری اسلامی بهره برداری می کند؟
شوربختانه، آن چه که پلنوم پانزدهم گفته است، هنوز پس از نزدیک به نیم سده برنامه روز جامعه ما هست.
«جامعه ایران به یک تحول بنیادی، به انقلابی که عرصه های مختلف زندگی را در برگیرد و آن را در جهت منافع خلق دگرگون کند، نیازمند است.»
«شرط ضرور تحول انقلابی در محل کنونی واژگون کردن رژیم فرتوت سلطنتی [در شرایط امروز باید گفت رژیم فرتوت ولایت فقیه]، شکستن دستگاه دولتی ارتجاعی و پایان دادن به حاکمیت سرمایه داران بزرگ و زمین داران بزرگ و انتقال قدرت حاکمه از دست این طبقات به دست طبقات و قشرهای ملی و دموکراتیک یعنی کارگران، دهقانان، خرده بورژوازی شهر، روشنفکران میهن پرست و مترقی و قشرهای ملی بورژوازی، یعنی استقلال جمهوری ملی دموکراتیک است.» ( پلنوم پانزدهم- ص ۶۹۰)
یادداشت: همه ی برجسته سازی ها در این نوشته از ماست
سرچشمه های کمکی
“سند تحلیلی سایت «۱۰ مهر»”(۱۶ مهر ۱۳۹۹ ): سایت «۱۰ مهر»
“سند تحلیلی سایت «۱۰ مهر» دربارهٔ رویدادهای اخیر کشور” (۱۹ آبان ۱۴۰۱): سایت «۱۰ مهر»
“ارزیابی روابط ایران و چین براساس آرمانهای استقلال، آزادی و عدالت اجتماعی” (۰۷ اسفند۱۴۰۱ ): سایت «۱۰ مهر»
“«مهار تورم، رشد تولید» با حاکمیت اولیگارشی ناممکن است”(۲۷ فروردین ۱۴۰۲ ): سایت «۱۰ مهر»
“دفاع مجدد آقای خامنهای از خصوصیسازی”(۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۲): سایت «۱۰ مهر»
“ذبح اصل ۴۴ قانون اساسی و پیامدهای آن”(۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۲ ): سایت «۱۰ مهر»
ماتریالیسم تاریخی- امیر هوشنگ نیک آیین – انتشارات حزب توده ی ایران
برنامه پلنوم پانزدهم- انتشارات حزب توده ی ایران

خسته نباشی دلاور یک تنه بار مبارزه ایدئولوژیم بدمش میکشی پایدار باشی بدرود
عالی بود آقا سیامک. وقتش هست که طرفداران جمهوری اسلامی در چپ مانند مهر عدالت طوفان راه توده امید و امثالهم تکلیف خودشان را به مردم روشن کنند. اصلا باید خجالت کشید که اسم خودت را چپ بزاری و در مقابل قتل کودکان و جوانان موضع نگیری و هی برای توجیه سیاست مجریان سرمایه داری وحشیانه جمهوری اسلامی عمل کنی و دلیل بیاوری. رفقا و دوستان اگر واقعا صادقید تا دیر نشده به صف مردم ملحق شوید.
دست مریزاد، رفیق.
آخر دیکر کدام «که» در کلیت این سیستم یعنی «نظام اسلام سیاسی» مانده که بتواند مقابل «که» ی دیگر به نفع زحمتکشان بایستد که سه جریان «راه توده، ده مهر و عدالت» می خواهند سنگ آن «که» را تا ابد بر سینه شان بکوبند؟
چرایی ناباوری به سلطه بلامنازع ارتجاع بر تمام تار و پود این نظام- اکر نه از زمان یورش اول و دوم به حزب و دیگر نیروهای چپ و مترقی، دست کم از آغاز ریاست جمهوری رفسنجانی و آغاز حکومت مطلقه فقیه دوم، خامنه ای- جای پرسشی بزرگ و شاید جای شکی بزرگ است، که یک فرد یا جریان مدعی مارکسیست بودن بخواهد از این «که» یا آن «که» دفاع یا به تغییر آن دلخوش باشد .
به امید اتحاد همه نیروهای مترقی و چپ در جبهه ای مشترک برای کنار زدن این نظام ضدمردمی، که اگر نه امروز، بی شک فردا دیر و شاید خیلی دیر باشد.
با سپاس فراوان از رفیق گرامی احسان و رفیق ارجمند کارگر ما محسن که هم واره در راه یک پارچگی گردان بزرگ توده ای کوشیده اند.
دور نیست آن روزی که همه ی توده ای ها در خانه خود گرد هم آیند
خو گر به راه رفتن و برخاستن شود دست شکسته دوباره پتک زن شود (کسرایی)
پیروز و سربلند باشید
در اینکه رفقای ۱۰ مهر در رابطه با موضوع «نگاه به شرق» دچار سوتفاهم شده اند جای بحث نیست و چه خوب بود اگر میشد این موضوع را در تارنگاشت خودشان مورد بحث قرار داد.
(متاسفانه آخرین بار که واکنشی بر یکی از مقالات در مورد چین نوشته شد، واکنش را انتشار ندادند. باید امیدوار بود که چنین طرز برخوردی سهوی و یا موقتی بوده و رفقای ۱۰ مهر مانند شما عرصه بحث و ابراز نظر دگراندیشان را محترم میشمارند)
اما فعلا واکنش من نه به محتوای نظر آن رفقا و نه متوجه ارزیابی رفقای تارنگاشت «توده ای ها» از آنها، معطوف است. این، ابراز نظر رفیق احسان است که کمی من را آزار داد. جالب است که رفیق احسان، راه توده را همسنگ با ۱۰ مهر و تارنگاشت عدالت میخواند. گویا در ذهن ایشان هر چه در خط «نامه مردم» نیست، سر و ته یک کرباس است.
رفیق احسان، انتظار نمیرفت که شما در سطح بحث خیابانی نیروهای چپرو و چپ نما با مسئله «که بر که» و سیاست حزب در ابتدای انقلاب برخورد کنید. این نیروها به جای اینکه از حزب بابت ارتقای درک سیاسی خود تشکر کنند، اسلوب علمی تحلیل حزب در ابتدای انقلاب را به تمسخر میگیرند. موضوع «که بر که» نه ساخته و پرداخته ذهن رفقای رهبری در آن زمان بلکه، حاصل جمعبست تجربیات انقلابهای معاصر با مضمون ملی-دمکراتیک در کشورهای گوناگون از جمله هندوستان، اندونزی، کنگو، کوبا، نیکاراگویه، آفریقای جنوبی توسط جنبش جهانی کارگری و کمونیستی بود. اگر حزب این موضوع را در میان روشنفکران جامعه ما طرح نمیکرد، این روشنفکران اصلا نمیدانستند که روند تعمیق انقلاب ملی-دمکراتیک با چه نوع موانع و معضلاتی روبروست. البته مشکل این آقایان کاربرد اسلوب «که بر که» نیست، مشکل اصلی ایشان، درک علمی مضمون انقلاب ۵۷ است. (برخی دنبال انقلاب دمکراتیک و برخی دیگر معتقد به انقلاب سوسیالیستی بودند) حزب چه میگفت یا نمیگفت، این آقایان تیر و ترقه خود را در اطراف و اکناف میهن در میکردند با این خیال که گویا خیلی انقلابیند و نقش پیشاهنگ مبارزه در راه آزادی خلقهای ایران را دارند ایفا میکنند.
آن زمان که حزب بود این آقایان هیچ زمین سوخته ای را آباد نکردند، بعد از یورش و سرکوب حزب هم، سیاستهای این آقایان در هیچ مورد و هیچ جا جواب نداد. آخرین حماسه بخشی از ایشان، همخوابگی یک شبانه (One night stand) با شاهزاده نیابتی بود و نه بیشتر.
جالب اینجاست که با این تواصیف، رفقای «نامه مردم» ناز برخی از این آقایان را میکشند (کسانیکه حتی نتوانستند یک پنجم سیاهی لشکر مجاهدین یا سلطنت طلبان را در خارج از کشور بسیج کنند) که شاید آقایان رضایت داده و به جبهه ضد دیکتاتوری حزب بپیوندند و یا حزب را در جیهه خودشان قبول کنند. اینگونه است که آتوریته حزب طبقه کارگر به فنا میرود و روشنفکر داخل کشور نماینده سیاسی طبقه کارگر را به هیچ میگیرد.
در جواب این آقایان و شما باید گفت، انقلاب بهمن ۵۷، موجب براندازی سرمایه داری کمپرادور و سلطه امپریالیسم بر میهن ما شد. اگر چه با انحصار حاکمیت بورژوازی از اواسط سال ۱۳۶۰، (برپائی دولت بورژوائی دیوانسالار-تجاری) جنبه «دمکراتیک» انقلاب نه تنها تعمیق نیافت بلکه دچار پسروی شد اما مضمون «ملی» انقلاب هنوز پا برجاست. بدین لحاظ «که بر که» تا زمانیکه کمپرادورهای سابق یا لایه کمپرادور جدیدی (که از اواسط دولت دوم خاتمی، در قد و قامت سرمایه مالی شکل گرفت و دستبرد در اصل ۴۴ قانون اساسی در واقع باید سر فصل میوه چینی اینان میگشت که به مانع برخورد) به قدرت برسد، ادامه خواهد داشت.
اگر بخواهیم غیر از این نتیجه گیری کنیم آنوقت باید بپذیریم که چون در آفریقای جنوبی علیرغم شرکت حزب کمونیست و اتحادیه های کارگری در حاکمیت برای مدت نسبتا طولانی، نه تنها حقوق دمکراتیک بطور کامل تامین نشده، بلکه انحصارهای فراملی امپریالیستی صاحب مالکیت بر بخشی از منابع و صنایع هستند و لایه های مختلف بورژوازی بومی حاکمیت را نحت کنترل خود درآورده اند، انقلاب ملی-دمکراتیک شکست خورده و دیگر نبرد «که بر که» جریان ندارد. آیا شما بر این باور هستید؟
جناب ش. ب. امید من فکر می کنم دفعه بعد، قبل از اینکه به آقا جمال و این رفقای “توده ای ها” لطف کنی و درس مسایل تئوریک بدی، یک خورد بیشتر مطالعه کن که حداقل مطلبی که می نویسی زیاد بی محتوی نباشد. شما می نویسید نبرد “که برکه” تا ” زمانیکه کمپرادورهای سابق یا لایه کمپرادور جدیدی (که از اواسط دولت دوم خاتمی، در قد و قامت سرمایه مالی شکل گرفت و دستبرد در اصل ۴۴ قانون اساسی در واقع باید سر فصل میوه چینی اینان میگشت که به مانع برخورد) به قدرت برسد، ادامه خواهد داشت” آخه دوست گرامی آنوقت که رفقای عزیز ما بعد از انقلاب نظریه “که بر که” را مطرح کردند که در درون حاکمیت بورژوازی کمپرادوری باقی نمانده بود نبرد “که بر که” مورد نظر رفقای ما در حاکمیت نبرد بین خرده بورژوازی و آنچه ما “دموکرات های انقلابی” ارزیابی می کردیم با سرمایه داران و زمنیداران بزرگ بود آنهم برای پای گذاشتن در “راه رشد غیر سرمایه داری”. به قول دوستی باور به «نبرد که بر که» فاقد هر گونه زمینه عینی و شواهد قابل استناد در ساختار کنونی حاکمیت است و هیچ جناحی از حاکمیت را نمیتوان نماینده تودههای مردم و دنبالکننده منافع و مطالبات آنها دانست. اختلافات و جناحبندیهایی در حاکمیت وجود دارد، اما کارنامهی جناحهای مختلف حاکمیت نشان میدهد که به رغم برخی اختلافات موجود در بین آنها، همهی جناحهای حاکمیت با اجرای برنامههای نئولیبرالی و تحمیل ارزشهای شیوه حکمرانی مسلط، به زیان منافع تودههای وسیع مردم عملکردهاند.
در ضمن اسامی این کشورهایی را هم که ردیف کردی به عنوان جاهایی که در آنها انقلاب ملی دموکراتیک اتفاق افتاده نشان دیگری از عدم درک شما از مفهوم انقلاب ملی دموکراتیک هست… افلاطون جمله جالبی دارد که می گوید: دانا، نادان را می شناسد چرا که خود زمانی نادان بوده است. اما نادان دانا را نمی شناسد چرا که هرگز دانا نبوده است…
رفیق مسعود شما یا مطلب من را بدفهمیدید یا خودتان را به بدفهمی میزنید. البته من نزد شما هنوز دلگزیدگی از بحثمان در محیط دیگر را هم میبینم که برای آن دوائی ندارم.
به هر حال خوشحالم به جای آن محیط دیگر، اینجا با هم بحث کنیم. یکبار دیگر دقت کنید بینید من چه نوشتم:
«در جواب این آقایان و شما باید گفت، انقلاب بهمن ۵۷، موجب براندازی سرمایه داری کمپرادور و سلطه امپریالیسم بر میهن ما شد. اگر چه با انحصار حاکمیت بورژوازی از اواسط سال ۱۳۶۰، (برپائی دولت بورژوائی دیوانسالار-تجاری) جنبه «دمکراتیک» انقلاب نه تنها تعمیق نیافت بلکه دچار پسروی شد اما مضمون «ملی» انقلاب هنوز پا برجاست.»
مسئله کسب استقلال سیاسی، مضمون ملی انقلاب است. فکر نمیکنم شما مخالف واقعیت استقلال سیاسی حاکمیت ج.ا. باشید.
بنابراین وقتی من را به نادانی دردرس تئوریک متهم میکنید و یادآوری می نمائید که در ابتدای انقلاب بورژوازی کمپرادور دیگر وجود نداشت، در واقع دارید حرف مرا تکرار میکنید.
منظور رفقای رهبری حزب از «نبرد که بر که» تعمیق انقلاب در راستای دو مضمون ملی و دمکراتیک بود که میتوانست به راه رشد غیر سرمایه داری منجر گردد اما اینگونه نشد. این که اینگونه نشد به معنای شکست کامل انقلاب نیست. به معنای نیمه تمام ماندن انقلاب است، که در میهن ما، اولین بار نیست که یک انقلاب نیمه تمام مانده است. در جهان هم همه تجارب انقلابهای ملی-دمکراتیک به پیروزی قطعی ختم نشده است.
من تصور میکنم در مورد اینکه چرا این امر میسر نشد، من و شما نباید چندان دور از هم ارزیابی کنیم. ما قبلا اینجا با رفقای تارنگاشت «توده ای ها» این بحث را داشتیم که امپریالیسم قبل از یورش به حزب، مترقی ترین دمکراتهای انقلابی را ترور کرد. بهشتی، مطهری، رجائی، باهنر و … قبل از ما به صورت فیزیکی حذف شدند. خرده بورژوازی، مدیران و سازماندهندگان کاردان و عدالتخواه خود را از دست داد و راه باز شد تا تجار بازار و حلقه تماس روحانیت با بازار (رفسنجانی) صاحب دولت شوند. تازه آن موقع بود که نوبت به سرکوب ما رسید.
در رابطه با اینکه همه دولتها در عرض ۴۰ سال اخیر، سیاست نئولیبرالی را پیش بردند، این ادعای شماست. چون مرشد شما، در دوران احمدی نژاد دستگیر شد و مدتی در حبس بود، به جای نحلیل عینی عملکرد دولت، جار زدید که دولت احمدی نژاد کارگزار بانک جهانی و مجری سیاست نئولیبرالی است که البته ساده انگاری و شاید بدتر از آن خاک پاشیدن در چشم مردم بود. به جای انجام صادقانه وظیفه انقلابی، برخی شما آکادمیسین ها و «فعالین چپ داخل کشور» رفتید شیپورچی اردوگاه اصلاح طلبان حکومتی شدید. چه بخواهید یا نخواهید باید در رابطه با این بخش از کارنامه سیاسی خود، زمانی جوابگو باشید. حتی همین الان، آن جوان مچ شما را گرفته است. چه خوب گفت: « طی سالهای اخیر در مورد نئولیبرالیسم بحثهای گستردهای در محافل رسانهای و دانشگاهی صورت گرفته اما این نگرانی وجود دارد که درختان جنگل اجازه ندهند ما درکی از کلیت جنگل داشته باشیم.»
رفیق سیامک با اتکا به برداشت امثال شما، مطلبی در همین بحث راجع به دولت احمدی نژاد نوشته است که من تاکنون به آن واکنش نشان نداده ام، همانگونه که به مطالب ایشان در رابطه با چین واکنش نشان نداده ام (تا در بحث از این شاحه به آن شاخه نجسته باشیم) اما به این موضوعات هم خواهم پرداخت. آنوقت شما بیائید و از خودتان و مرشدتان و آن چه کردید دفاع کنید.
آقای سیامک بحث با آقای شب امید را ول کن. منظور این آقا در هر کجا فقط منحرف کردن بحث هاست. تو اخبار روز یک روز با مسعود امیدی دعوا میکرد و الان از او تعریف میکند. آقا امید میگه برا اینکه یک به اصطلاح مارکسیست طرفدار جمهوری اسلامی در دانشگاه درس میده پس کمونیست ها آزاد هستند. آقا امید حتی مفهوم آزادی را هم درک نکرد. آزادی یعنی آزادی احزاب کمونیست مستقل تا علیه دیکتاتوری و سرمایه داری تظاهرات بگذاره و اعتصاب کارگران راه بندازه.
چهل سال از قتل و فقر و جنایت و دزدی جمهوری اسلامی گذشت و آقای امید هنوز امید به این شب دارد. اگر چهل سال دیگ هم بگذره باز وضعیت همینطوره. فقط یک مارکسیست- لنینیست در داخل ایرانیان ایران و خارج است که آقای امید است بقیه همه مارکسیست- لنینیست را درک نکردند. به نظر آقای امید مارکسیست- لنینیستی که برای طرفداری از جمهوری اسلامی مصرف نشود لیبرالیست هست. گروههای فدایی و حتی توده ای همه منحرف هستند فقط آقا امید نور معجزه مارکسیست- لنینیستی به او خورد که ان را خلاقانه از طرفداری از جمهوری اسلامی استفاده میکند. حتی عدالت هم بعد از احمدی نژاد دیگه تا این حد از جمهوری اسلامی دفاع نمیکند. نکنه اون استاد مارکسیستی که میگه در دانشگاه امام صادق درس میده خودش باشد.
آقا جلال البته نظر هر کس محترم است اما مطلب شما بیشتر از اینکه گل زدن به دروازه من باشد، گل زدن به دروازه رفقای تارنگاشت «توده ای ها» است. در واقع دارید به من آتو میدهید که به امثال رفیق سیامک بتازم و استدلال کنم، منطق ایشان در شکل بدوی همان چیزیست که شما طرح میکنید.
موضوع بحث این نیست که فلان خانم یا آقا، من نوعی برای مثال، چه فکر میکنم. مسئله این است که سیاست حزب طبقه کارگر باید بر یک جهان بینی علمی مبتنی بوده و تحلیل سیاسی جامع و جهانشمول باشد. اینگونه تئوری پردازیها که روحانیت از ابتدا کمر به سرکوب همه دگراندیشان بسته بود و امپریالیسم در این میان هیچ نقشی نداشت، نه مستند است و نه منطقی.
حزب توده ایران مدام در باره توطئه های امپریالیسم علیه انقلاب مردمی ایران هشدار میداد. انقلاب گام به گام منحرف شد و این انحراف بیش از هر چیز نتیجه توطئه های امپریالیسم بود و نه تنگ نظری اقشار رهبری کننده انقلاب. ما مسئله شورشهای ولایتی را داشتیم، ترور دمکراتهای انقلابی را داشتیم، طرح کودتا بود، جنگ به ما تحمیل شد و … همانگونه که اشاره شد، ترور یکی سری از رهبران مذهبی مترقی انقلاب در سال ۱۳۶۰ یک ضربه خیلی سنگین به انقلاب بود. امپریالیسم زمینه یورش به حزب ما را تنها پس از این ضربه، با پرونده سازی فراهم آورد. همزمان تجار بازار وارد دولت سوم شدند. هشت سال بعدتر، تجار بازار در قامت دولت پنجم، به همراه اشرافیت دیوانسالار، انحصار قدرت بورژوازی را رقم زدند و خرده بورژوازی کلا از دولت حذف شد. سیاست تعدیل اقتصادی برپا شد. اینها همه مسائل مربوط به هم و در امتداد همدیگر است. حالا شما بیا مسئله را ساده کن که قشر روحانیت از ابتدا ارتجاعی بود، ممکن است خودت را راضی کرده باشی اما با حافظه تاریخی مردم چه میکنی؟ مردم ما فراموش نمیکنند که طالقانی و منتظری و بهشتی و مطهری جزو رهبران مذهبی این انقلاب بودند. مردم همچنین شاهدند که امپریالیسم همچنان مشغول ترور شخصیتهای کلیدی بخشی از حاکمیت مانند دکتر فخری زاده و سپهبد قاسم سلیمانی است. خوب چرا امپریالیسم اینها را میکشد چرا عسکراولادی یا نهاوندیان یا اژه ای را نمیکشند؟
همین الان موضوع چین و بحث «نگاه به شرق» را نگاه کنید. «نگاه به شرق» که دیروز یا پریروز شکل نگرفت، آغاز مسئله برمیگردد به ریاست عسکراولادی بر اتاق بازرگانی ایران و چین و به طبع آن، برقراری روابط دوستانه و محکم بین حزب موتلفه و «آقایان پکن». هر روندی یک پیشینه ای دارد، شرایط باید برای تحقق هر روند بتدریج فراهم آید.
اگر ما این روندها را شناسائی و به طریق صحیحی ارزیابی نکنیم، همین میشود که شما تبلیغ میکنید که گویا همه ملت در کارند که تا شش ماه دیگر ملاها سقوط کنند. چهل سال گذشت، اگر واقعا کار شش ماه هست، بیا سه تا شش ماه از من بگیر و هجده ماه دیگر بیا ببینیم که چه داری تحویل بدهی.
آقای امید!
منظور شما را درست متوجه شدم؟
منظورتان اینست که شکل گیری پیمان شانگهای و گسترش بریکس و کلا نگاه به شرق کشورهای بسیار از آمریکای لاتین تا آفریقا و حتی عربستان و شیخ نشین های حاشیه خلیج فارس، جملگی ناشی از دوستی موتلفه با چینی هاست؟ یعنی اگر به جای عسگراولادی کرباسچی رئیس اتاق ایران و چین می شد، الان روسیه و چین هم تکه تکه شده بودند؟
متاسفانه کسالت موجب غیبت من در بحث شد. از بیمارستان متنفرم. تنها جایی است که داوطلبانه به آن مراجعه میکنید و آزادی عمل شما تمام و کمال در اختیار دیگری قرار میگیرد. اگر چه کوتاه مرخصی داده اند اما سعی میکنم رشته بحثهای درجریان را دنبال کنم.
آقا محسن سوال شما را من نمیتوانم جدی بگیرم. میزان شیطنت در طرح سوال به گو نه ای است که از ابتدا مشهود است شما به دنبال داد و ستد فکری سازنده نیستید.
خاندان عسکراولادی مظهر نمادین کلان سرمایه داری در ایران است از تجارت شروع کردند و به بنگاه و بانکداری رسیدند. اشاره به رابطه عسکراولادی با «آقایان پکن» تاکید بر شراکت منافع کنونی کلان سرمایه داری بومی (و خصوصا سرمایه مالی) ایران با امپریالیسم چین است.