“۱۰مهر” می نویسد:
خبر دردناک است. خبری که دل باور نمیکند، اما در نهایت تأسف و تأثر واقعیت دارد. با غم و اندوه فراوان بهاطلاع میرسانیم که سفر دور و دراز و پُررنج، اما سرشار از امید و آرزوی رفیق عزیز و همراه گرانقدرمان اردشیر جمنشان در راه مبارزه برای نشر، گسترش و ترویج اندیشههای راستین و مردمی حزب تودۀ ایران، که چهل سال پیش در سن بیست و هفت سالگی با ترک اجباری وطن آغاز شده بود، در روز پنجشنبه ۱۵ تیرماه ۱۴۰۲، در مهاجرت و دور از وطن، بهپایان رسید.
تحریریهٔ «توده ای ها» در گذشت رفیق اردشیر را به به همسرش رفیق میترا تهامی تسلیت می گوید.

رفیق عزیز و گرامی میترا،
پیش از هرچیز برایت آرزوی صبر داریم گرچه میدانیم کوهی چون تو چه بسیار سختیها دیده و کشیده است.
ما نیز چون تو، با رفتن اردشیر عزیز، نیمی از وجودمان را از دست دادیم و اکنون قلبمان در ماتم این عزیز از دست رفته در هم فشرده است. نه برای تو و نه برای ما، جای خالی او را هیچچیز پر نخواهد کرد.
میترای عزیز،
همهٔ ما طی دو ماه گذشته شاهد تلاشهای بیدریغ تو برای نجات جان اردشیر عزیز بودیم. اما از این هم فراتر رفتی و علاوه بر همهٔ این تلاشها، و در میان تمامی گرفتاریها، ما را هر لحظه از وضعیت او مطلع کردی و پیامهای ما را به او رساندی.
تو به ما این اجازه و امکان را دادی که در تمامی آن لحظات آمیخته با درد و امید، لحظه به لحظه همراه تو باشیم و یک آن از اردشیر عزیزمان دور نمانیم. پیامهای امیدبخش روزانهٔ تو، به ما روحیه میبخشید و امید ما را زنده نگهمیداشت. ما از این بابت خود را وامدار تو میدانیم.
و اکنون که وقت فشردن دل رسیده است، بدان که ما نیز هر لحظه همراه تو هستیم. ما، همراه با تو، خواهیم کوشید تا به آرزوهای همیشگی تو و اردشیر عزیز، که با تأسف بسیار نتوانست خود شاهد برآورده شدن آنها باشد، جامهٔ عمل بپوشانیم. آن روز بهزودی خواهد رسید.
برای تو و فرزندانش، و برای تمامی خانواده، آرزوی صبر و استقامت داریم.
رفقای تو در تحریریهٔ گروه «۱۰ مهر»
۱۶ تیر

نه این قافله را سر باز ایستادن نیست
میترای عزیز
با قلبی آکنده از غم واندوه درگذشت همسر عزیزت ، اردشیر جم نشان، را از طرف خودم و ثریا به تو و عسگر و آتیک تسلیت میگوییم و صبر و شکیبایی را در این دوره سخت برایت آرزو داریم.
گفتم که چرا رفتی و تدبیر تو این بود
گفتا چه توان کرد که تقدیر همین بود
گفتم که نه وقت سفرت بود چنین زود
گفتا که نگو مصلحت دوست در این بود
امیر و ثریا
یادش گرامی و راهش پر ره رو.
در بیمارستان بودم که خبر درگذشت رفیق اردشیر به من رسید. به بازماندگان رفیق صمیمانه تسلیت میگویم.
رابطه من با رفیق اردشیر فراز و فرود خاصی داشت، با این تواصیف، ایشان را یک کمونیست پیگیر و سرسخت میدانم که صادقانه برای منافع زحمتکشان و اعتبار حزب توده ایران دل میسوزاند.
قریب به بیست سال پیش، پس از ناکام ماندن مبارزات درون حزبی علیه گرایش رویزیونیستی حاکم شده بر حزب و نهایتا طرد و اخراج دگراندیشان حزبی، گروهی از رفقای بیرون مانده از تشکیلات، تصمیم به برپائی یک فعالیت مطبوعاتی گرفتند.
تقریبا تمامی اعضای این گروه، کادرهای حزبی دارای تجربه در شرایط فعالیت علنی (پیش از یورش)، شرایط فعالیت مخفی (پس از یورش) و شرایط فعالیت در مهاجرت بودند. هر کدام از این رفقا میتوانست فعالیت یک گروه را رهبری کرده و یا در بنیان نهادن یک تشکیلات سیاسی نقش ایفا کند. اما خرد جمعی این گروه، بر اساس تجارب تاریخی حزب، برپائی تشکیلاتی موازی و در رقابت با حزب را اقدامی غیر سازنده ارزیابی نموده و بدین دلیل بود که فعالیت مطبوعاتی تارنگاشت عدالت از جمله با همراهی رفیق اردشیر راه اندازی شد.
متاسفانه آغاز کار تارنگاشت عدالت انباشته از مشکلات بود. در نگاهی بازبینانه، به نظر من یکی از دلایل اساسی این مشکلات، عدم رعایت اصول لنینی در سازماندهی و تعیین ساختار فعالیت بود.
ساختار افقی و برابر حقوق تحریریه تارنگاشت عدالت فاقد مکانیسم سانترالیسم دمکراتیک و پیگیری ممتد وظیفه انتقاد و انتقاد از خود بود.
شیوه های متفاوت نگاه به محتوا و مدیریت فعالیت، در جمعی که به لحاظ تحلیل سیاسی تقریبا یکدست بود، شکاف به وجود آورد و متاسفانه رفیق اردشیر نتوانست در اندازه توانائی و تجارب گسترده خود کارساز باشد.
بعدها ایشان با رفقای دیگری تارنگاشت ۱۰ مهر را سازمان داد. به نظر من این اقدام سازنده وضروری نبود. بدین ترتیب انشقاق غیر طبیعی در بین رفقای مدافع تحلیلها و سیاستهای اصولی رهبری حزب، در دوران ابتدای انقلاب، شکل گرفت و به اعتبار همه ما که ادعای وحدت حزب بر اساس اصول را داشتیم، لطمه وارد شد.
در نوجوانی و آغاز فعالیت سیاسی، به خاطر دارم که گاه اوقات که نشریات حزب خبر درگذشت رفیقی را منتشر میکرد، با اندوه متن مختصر شرح زندگی رفیق را میخواندم و سعی میکردم آن خصوصیاتی را شناسائی کنم که باید به عنوان یک توده ای در خود پرورش دهم. در ذهن نوجوان من، رفقای درگذشته توده ای، همه انقلابیون والا و انسانهای بی نقصی بودند.
تجارب زندگی و مبارزه به من آموخت که انقلابیون انسانهای معمولی هستند با نقاط قوت و ضعف یک انسان معمولی، در نهایت چیزی که به یک انقلابی اعتبار میبخشد، وفاداری به آرمانهای انسانی و مبارزه در راه بهروزی زحمتکشان بصورت پیگیر، در درازای یک عمر است.
رفیق اردشیر از جمله کسانی بود که تا پایان به آرمانهای خود وفادار ماند و از مبارزه باز نایستاد.