
یک “فرقه”ای نشانه های “فرقه”ای دیگران را خوب می بیند، ولی نسبت به نمودهای “فرقه”ای خود چشمی کور و گوشی ناشنوا دارد و بهمین دلیل دیگران را “فرقه” و خود را اصالت گرا می داند. و دائم سعی می کند که اعضای خود و دیگران را به باور این “حقیقت” متقاعد کند. ”فرقه” زیر عنوان مبارزه بر علیه گرایشات مخرب در درون جنبش كارگری منافع گروهی خود را بر منافع طبقه ای که ادعا نمایندگی آن را دارد، ترجیح می دهد. این در صورتی است که ماركس و انگلس تاکید داشتند که کمونیست ها تافته جدا بافته نیستند و نباید منافع ای جدا و مجزا از منافع طبقه کارگر داشته باشند. به قول مارکس “فرقه دلیل وجود و نقطه افتخار خود را نه در اشتراک نظرات با جنبش طبقاتی بلکه در شعارهایی که آن را از این جنبش متمایز می کند، می بیند.” انگار ف”فرقه” وظیفه اصلی خود را “فصل” کردن نیروهای جنبش کارگری و نه “وصل” کردن آن ها می داند.
” فرقه”ای ها به جای جواب دادن صحیح به سوالات دقیق و جدی، به تهمت زدن افراد و تحریف ایده ها می پردازند. “فرقه”ای تخریب شخصیت و جعل اسناد و “مارک” زدن را جانشین برخورد با نظرات می کند. پاسخ مارکس و انگلس به مخالفان ولی همیشه دقیق، عادلانه و محترمانه بوده است، هر چند که در دفاع از طبقه کارگر حتا یک قدم هم عقب نشینی نکرده بودند. هدف واضح بنیان گذاران سوسیالیسم علمی از مجادله با طرفداران آکادمیک سرمایه داری همواره این بوده است که با افشاء کردن تناقض درونی این نظام سطح آگاهی سیاسی کارگران را بالا ببرند. در آثار مارکس و انگلس در هیچ جا نشانی از تخریب شخصیت و یا سعی بر “بردن بحث” با اتکا به جعلیات و ضربه زدن به نقطه ضعف ها نیست.

دیدگاهتان را بنویسید