از همان آغاز، انقلاب با نبردی درنده خویانه میان لایههای گوناگون بورژوازی و رنجبران همراه بود.
انقلاب ما بازیچه ناتوان نیروهای گنگی شد که کمتر کسی می دانست که که بودند و از کجا آمدند. آنها انسان دوستی ساختگی را به نمایش میگذاشتند و خامترین اندیشه را بی پروایانه خردمندانه وامی نمودند. آن ها خیلی زود خواستند که تودهها را رمه ی چوپان فقیه سازند و سایه رهبر همچون بختکی بر سینه ما سنگینی کرد و همه را به تنگی نفس دچار ساخت.
آنهایی که سودای رسیدن به سرمایه و کاخ داشتند، بزودی بردگی دیگران را روا داشتند. رهبر، راستی را با داستانگویی و افسانه سازی در می آمیخت و خرفه جای دانش را گرفت. آدم و حوا، جانشین تئوری تکامل درون دانشگاهها شد.
“چپ” آرمانهایی پرخون، زبانی نیشدار، ولی نیرویی اندک داشت. زورآزمایی میان طبقههای فرودست و فرادست بود. باری بر دوش ما بود که سنگینتر از توان ما بود. از همان آغاز شکاف ژرف میان آرزوهای پاک ما برای خوشبختی زمینی انسان و وعده های بهشت آخرت رهبران اسلامی بوده است. ما انسان بهرهده را آزاد نمیدانستیم، ولی آنها جامعه طبقاتی را اسلامی میدانستند. ما درگیر نوسانهای نبرد بودیم و جاه جویان و زراندوزان برای بدست آوردن جایی در زیر آفتاب، رنجبران را زیر پای خود له میکردند. ما رستگاری انسانها در این دنیا را برتر از جای بی دردوسر بهشت دانستیم. برای ما جان کندن برای بهروزی انسانها، بر بهشت پس از مرگ میچربید. ما رهنوردانی بودیم که از برف و بوران و باد وباران نترسیدیم. تنآسایی کار ما نبود، رخت رزم پوشیدیم و گام به دنیای ناشناخته گذاشتهایم. رفیقان ما با سرهای پر از اندیشه و دلهای آکنده از عشق به رنجبران دانههای دانش خود را با شکیبایی در زمین تشنه کاشتند و عشقش در دل رنجبران شکوفه زد.

دیدگاهتان را بنویسید