حزب توده ی ایران در آینه تاریخ؛ انقلاب ملی و دمکراتیک بهمن

image_printچاپ

ما کوشیدیم که چشم اندازهای نوینی در برابر انسان‌ها بگشاییم. تردیدی نیست که کار ما دشوار بود، مانند آب کردن یخ‌های چند سد ساله بورژوازی و کژباوری با آتش دل‌های سوزان. پیروزی بر خوی کهنه و ریشه دار برجای مانده از نظام گذشته کاری آسان  نبود، اما ما از نارسایی و ناکارایی سرمایه داری گفتیم و با به بی‌راهه کشاندن انقلاب نبرد کردیم. تلاش ما برای ایستادگی در برابر پیش آمدها و رویدادهای ناگوار نه تنها یک وظیفه طبقاتی بلکه یک نیاز اخلاقی بود.

ولی افسوس که نشد و سیاهی بر روشنی چیره شد.

طبقه‌های بهره‌کش به دنبال گردآوری پول رفتند و تهی دستان برهنه و گرسنه در پس درهای این زراندوزان آزمند جان دادند. بورژوازی بازار خوراک خود را انگل‌وار از پیکر باریک و نزار توده‌ها مکید. آن‌ها می‌خواستند که رفاه را با پند به بورژوازی انگلی برای مردم به ارمغان آوردند. آن‌ها رنج‌بران را به آزادی از بهره‌کشی نرساندند، بلکه یک زندگی توان فرسا و بر دوش کشیدن سختی‌ها کشنده را به آن‌ها ارمغان دادند. 

شعله‌ی کم سوی آزادی اندک اندک به خاموشی گرایید. آرزوهای بلند ما هم‌چون امید آینده ی ما، در غبار تیره ستم و سرمایه فرو رفتند. خودپرستی هم‌چون اسیدی سوزنده شور هم‌گرایی را از میان برداشت. “اشیاء” مهمتر از “اشخاص” شد. انقلاب از گوشت و خونش تهی شد. بورژوازی انگلی به رهبری سیاسی خمینی در زمان اندکی ایران را سراسر زندان کرد و به‌ترین فرزندان میهن را به کشتارگاه فرستاد.

آیت‌الله خمینی زیر فشار توده‌ها و برای سوار شدن بر خیزاب انقلاب به رویاها و آرزوهای توده ها، امید پیاده شدن داده بود. ولی افسوس که او به زبان “مستضعفان” سخن می‌راند و در سفره بورژوازی بازرگانی نان خورده بود و دل بسته و وابسته آن بود. پژوهش‌گر تاریخ ما، پروفسور آبراهامیان خمینی آن زمان را “پوپولیست چپ” می‌خواند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *