هنگامیکه خانم هدایت از «جهان معرفتی غرب» ایشان میگوید که «ما وقتی از «آزادی» حرف میزنیم، داریم از یک برساخت تمدنی حرف میزنیم که درون جهان معرفتی غرب پدیدار شده است.» این سخن ایشان درست، ولی اگر «جهان معرفتی غرب» خوب است، چرا چیزی در بارهی سوسیالیسم پنداری و علمی که برای نبرد علیه شکاف طبقاتی و برپایی عدالت اجتماعی که در «درون جهان معرفتی غرب پدیدار شده اند» نمی گوید؟
خانم هدایت نمیداند که هماکنون در غرب ، تنها «چپ»ها هوادار آزادی تودهها هستند. آنچه به آزادی شهروندان در غرب بر میگردد، نیروهای راست پس از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ تا کنون هزاران لایحه و قانون از مجلسهای خود برای بازرسی مردم گذراندهاند. دستگاههای جاسوسی که در دست نیروهای راست در این کشورها هست، به سازمانهای جاسوسی امپریالیسم امریکا اجازه دادهاند که دادههای فراوان در بارهی رفت و آمدها، نامهرسانیهای شهروندان آنها گردآوری کنند. در همهی این کشورها این ”چپ”های «ضدآزادی» بودند که به این لایحهها رأی ندادند.
ایشان چون ریشه آزادی در غرب را از درخت «لیبرال» میبیند، تنها همینبخش از فرهنگ غرب را میشناسد. ایشان چیزی از نبرد ”چپ”های غربی برای دستیابی کارگران به حقوق دموکراتیک، عدالت اجتماعی، علیه نژادپرستی نمینویسد.
خانم هدایت بیآنکه بهدنبال یافتن دلیلهای انقلاب میلیونی و مردمی بهمن باشد، آنرا سیاهترین رویداد تاریخ ما میداند. ایشان گرسنگی تودههای میلیونی، نبود آزادیها و حقوق دموکراتیک، نبود سندیکاهای کارگری، دستگیری، شکنجه و کشتار آزادیخواهان از سوی ساواک، دستگاه دیوانسالاری بسیار آلوده، وابستگی بورژوازی کمپرادور، الیگارشی خانواده پهلوی را از یاد میبرد و دلیل خشم تودههای میلیونی را «غربستیزی» میداند.
ایشان نمیداند که «زندگی معمولی» طبقاتی هست. «زندگی معمولی» طبقه کارگر با طبقه بورژوازی انگلی یکسان نیست.
«زندگی معمولی» برای ایشان همان دموکراسی بورژوازی و پاسبانی قانون از مالکیت خصوصی ابزار تولید هست. ایدولوژی لیبرالی میخواهد بورژوازی انگلی کراواتدار را، جانشین بورژوازی انگلی ریشدار کند!

دیدگاهتان را بنویسید