ستم جنسیتی و تأثیرات سرمایه‌داری

image_printچاپ

بسیاری از جامعه‌شناسان غیرمارکسیست فمینیست‌، بر این باور هستند که مارکس و مارکسیست‌ها به دلیل تمرکز شدید بر شیوه تولید و نبرد طبقاتی، به ستم جنسیتی و نابرابری‌های جنسیتی نپرداخته‌اند.

این در حالی است که برخی از دانشمندان اجتماعی واپس‌گرا و سنتی سعی دارند نابرابری جنسیتی را به ویژگی‌های بیولوژیک جنسیت‌ها ربط دهند و آن را به نوعی از طبیعت انسانی نسبت دهند، اما روان‌شناسان مارکسیستی بر این باورند که شخصیت انسان در تعامل با ویژگی‌های بیولوژیک، تحت تأثیر شرایط اجتماعی، اقتصادی و تاریخی خاصی که در آن زندگی می‌کند، شکل می‌گیرد.

در همین راستا، مارکس از انتزاع و تعمیم‌گرایی ساده‌انگارانه انتقاد می‌کند، زیرا آنچه که در پدیده‌های ویژه‌ای در تاریخ نمایان می‌شود، نمی‌توان آن را به‌طور خودکار به جوامع و دوره‌های تاریخی دیگر تعمیم داد. انسان‌ها در روابط تاریخی که در حال تغییر و دگرگونی هستند، با یکدیگر و با طبیعت کنش و واکنش می‌کنند و این روابط، ویژگی‌های خاص خود را در هر دوره تاریخی دارند که با دیگر دوره‌ها متفاوت است. انسان‌ها در دوره‌های گوناگون تاریخی تحت تأثیر روابط اجتماعی ویژه خود عمل می‌کنند، که این روابط دربردارنده شیوه تولید و بازتولید اجتماعی است. برای مثال، انسان‌های دوران کمون اولیه، انسان‌های دوران فئودالیسم و انسان‌های دوران سرمایه‌داری در روابط خود با یکدیگر و با طبیعت، تفاوت‌های برجسته‌ای دارند. حس رقابت، که یکی از ویژگی‌های بارز جامعه بورژوایی است، برآیند شرایط تاریخی ویژه‌ای است که در دوره بورژوازی ایجاد شده است.

در تحلیل نابرابری‌های جنسیتی، لازم است که شرایط اقتصادی-اجتماعی و ساختار سرمایه‌داری به‌طور عمیق‌تر مورد بررسی قرار گیرد. واقعیت‌های اجتماعی، به‌ویژه آن‌هایی که در سطح ظاهری وجود دارند، داده‌های کمی برای تحلیل دقیق پدیده‌ها فراهم می‌کنند، زیرا این واقعیت‌ها در زیر روبنای ظاهری خود پیش‌فرض‌های تاریخی و تولیدی گوناگونی را پنهان می‌کنند که تنها با تحلیل ژرف و جامع می‌توان به آن‌ها پی برد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *