احسان طبری
دربارهٔ این که سعادت چیست بحث پر جوشی در فلسفه انجام گرفته و می گیرد. برخی آنرا به یک حالت درون ذاتی (احساس نشاط و خرسندی) تبدیل می کنند، برخی آنرا به حالات برون ذاتی: قدرت، ثروت، شهرت، موفقیت در عشق و موفقیت به طور کلی (Success ) تعبیر کرده اند.
مارکس مکتب سعادت Eudämonismus کهن و زمان خود (از آن فویرباخ) را از جهت آن که می خواهد مفهوم «سعادت» را به عنوان یک مقولهٔ ماوراء تاریخ حل کند ولی در واقع تنها در چارچوب ایده آلهای تاریخی اشراف و نجباء یا اربابان سرمایه داری محدود می ماند در مورد انتقاد قرار داده است.
سعادت به معنای مطلق آن یعنی: حداکثر ارضاء دائمی متنوع ترین نیازمندیهای جسمی و روحی، فردی و اجتماعی انسان در توافق با انسانهای دیگر بر اساس اصل یکی برای همه، همه برای یکی.
نیازمندیهای جسمی یعنی خوراک، پوشاک، مسکن، مناسبات جنسی، تندرستی، جوانی، جاندرازی (طول عمر یاLongévite ) نیازمندیهای روحی یعنی دانش، خرسندی و نشاط روحی، اشتغال به کار مطلوب وخلاق، ارضاء استه تیک، احساس پیشرفت و کامیابی در مبارزه و کار. نیازمندیهای اجتماعی عبارت است از امنیت همه جانبه، عدالت اجتماعی، دینامیسم اجتماعی، طبیعی است که این سعادت مطلق یا محتوی ثابت سعادت هرگز دارای مرز ثابت نیست و همیشه باید از مراحل سعادت نسبی گذشت و به سوی آن رفت.
در جامعه های طبقاتی محمل های عینی سعادت واقعی فراهم نیست زیرا در اثر کم بود نعمات مادی و معنوی و تسلط نفسانیات اندیویدوالیستی و ناسیونالیستی جامعه بر پایهٔ حرمان و امتیاز در مقیاس ملی و طبقاتی، فرماندهی و فرمانبری در مقیاس ملی و طبقاتی است.
مارکس می گوید هر کس افراد تیره روز فزونتری را خوشبخت کند، به همان اندازه خوشبختتر است.


دیدگاهتان را بنویسید