🔍
نخست: بازرسی همگانی از رهگذر دستکاری روانشناختی. فاشیسم کلاسیک از رادیو و سینما برای تبلیغ تودهای بهره میبرد. اما هوش ساختگی این دستکاری را به سطحی تازه برده است. الگوریتمها میتوانند نیمرخهای موشکافانهای از هر فرد بسازند، احساسات او را تحلیل کنند، و محتوایی چنان شخصیسازیشده پیش روی او بگذارند که گویی از درون خودش برآمده است. نتیجه یکی است: شهروندی که توان نقد را از دست میدهد و در چرخهی «ما و آنها» گرفتار میآید.
📡 دوم: چیرگی بر اطلاعات. کنترل شبکههای اجتماعی – همچون ایکس (توییتر پیشین) – به دست سرمایهداران بزرگ، امکان بزرگنمایی روایتهای دلخواه و خفه کردن آوای ناسازگار را میدهد. ماسک نه تنها توییتر را خرید، بلکه آن را به ماشین تبلیغات فاشیستی دگرگون کرد. اما این کار نه با سانسور آشکار، بلکه با دستکاری پنهان الگوریتمها انجام میشود. به این میگویند «فرمانروایی الگوریتمی»: قدرت بدون چهره، تصمیم بدون پاسخگویی.
💀 سوم: فرمانروایی الگوریتمی و عادی شدن شر. هنگامی که الگوریتم تصمیم میگیرد چه کسی شغل بگیرد، چه کسی وام بگیرد، چه کسی بمباران شود – آنگاه به آنچه هانا آرنت «عادی شدن شر» مینامید، نزدیک شدهایم. الگوریتم نه وجدان دارد، نه همدلی، نه ترس.
⚙️ چهارم: پرستش کارایی و نفی همدلی. ماسک آشکارا گفته که همدلی «چشم اسفندیار بنیادین تمدن غرب» است. دولت باید کوچک شود، بودجهی خدمات همگانی باید کاهش یابد – کارگران، سالخوردگان، بیماران، پناهندگان، همگی «هزینه» هستند، نه انسان.
🤝 پنجم: همبستگی سرمایه و دولت. فاشیسم کلاسیک بدون اتحاد سرمایهداران بزرگ با حزب فاشیست به قدرت نمیرسید. امروز نیز همان اتحاد را میبینیم: پالانتیر با پنتاگون، ماسک با کاخ سفید، گوگل با ارتش اسرائیل. این اتحادها زیر پرچم «دفاع از تمدن» پنهان میشوند.
🕳️ ششم: بهرهکشی از تنهایی مدرن. جامعهی مدرن انسانها را از یکدیگر جدا کرده است. فاشیسم تکنولوژیک از این زخم خوراک میگیرد: الگوریتمها به جای دوست، ربات برای همنشینی میدهند. به جای جامعه، «پلتفرم» میدهند. تنهایی فردی به مادهی خام سودآوری شرکتها تبدیل میشود.

دیدگاهتان را بنویسید