🩸📚 یکی از تاریکترین فصول تاریخ معاصر ایران، یورش ۱۳۶۲ به حزب توده ایران و شکنجه سیستماتیک صدها کادر، افسر و روشنفکر تودهای است؛ فصلی که نه فقط برای حذف یک حزب، بلکه برای خاموش کردن هر نوع سازمانیابی کارگری و سوسیالیستی طراحی شد. اعترافات اجباری، سلولهای انفرادی طولانی، شکستن جسم و روان رفقای ما، و محاکمههای فرمایشی، تنها نمونههایی از آن جنایات سازمانیافته است که دهها سند و روایت مستقیم آنها را تأیید میکند.
⚠️🗑️ اما مسئله امروز فقط یادآوری گذشته نیست. مسئله این است که حاکمیت — بهویژه علی خامنهای — این شکنجهها را انکار میکند. او بارها در سخنان رسمی خود گفته است که «با تودهایها کاری نکردیم» یا «آنها خودشان اعتراف کردند»، گویی شکنجه، پروندهسازی، بازجوییهای شبانه، و اعترافگیریهای نمایشی هرگز وجود نداشته است. این انکار، یک عملیات سیاسی است.
❓🎭 چرا؟
🧩🏛️ زیرا اگر حاکمیت بپذیرد که در دهه شصت رفقای تودهای شکنجه شدند، باید بپذیرد که سرکوب سازمانیافته علیه چپ و طبقه کارگر، یک «اشتباه» نبود، بلکه بخشی از مبارزه طبقاتی علیه طبقه کارگر و پیشگامنش است که امروز نیز ادامه دارد: از بازداشت کارگران هفتتپه و معلمان گرفته تا سرکوب اعتراضات کارگری و بازجوییهای امنیتی.
🕳️🧼 جریانهایی مانند «دهمهر» با گفتن اینکه «اینها سوءتفاهم بود» یا «رهبر از این جنایتها خبر نداشت»، عملاً در بازتولید همین تحریف نقش ایفا میکنند. این تلاش برای تطهیر خامنهای، نه فقط توهین به رفقای شکنجهشده است، بلکه پاککردن ماهیت طبقاتی حاکمیت نیز هست.
📕⚒️ مارکسیسم به ما میگوید که هیچ حکومتی که بر پایه ائتلاف لایههای گوناگون بورژوازی بنا شده باشد، بدون سرکوب سازمانیافته نیروهای کارگری دوام نمیآورد. بنابراین انکار شکنجه تودهایها پردهپوشی بر منطق سرکوب امروز است.
🚩🔥 حمله رژیم به حزب طبقاتی به هیچ سوءتفاهم نبود، بلکه انتقام دقیق امپریالیسم با همکاری بورژوازی تجاری بود که توسط “سربازان گمنام امام زمان” انجام گرفت.

با خسته نباشید درافشا گری