تنها نیروهای “چپ” می توانند سوسیالیسم را با کمک بریکس بسازند!

image_printچاپ

مقاله ۲۳/۱۴۰۲
۱۸ شهریور ۱۴۰۲، ۸ سپتامبر ۲۰۲۳

پیش گفتار

نشست پانزدهم بریکس (brics) به تازگی پایان یافت. پایه گذاران این پیمان در پایان نشست خود، درهای بریکس را برای آمدن چندین کشور باز کردنده اند.

یکی از کشورهایی که نامه پیوستن به این پیمان را دریافت کرده است، جمهوری اسلامی سرمایه داری است. رسانه های راست، “چپ” های خوش بین و رژیم در این باره هیاهوهای بسیار به راه انداخته اند. در این میان ولی رسانه های رژیم در باره ی هدف های راستین جمهوری اسلامی برای پیوستن به بریکس راست گو تر از دیگران بوده اند.

بگذارید نخست کوتاه به بررسی پیروزی جهان چندقطبی بپردازیم و نشان دهیم که بریکس با همه ی برجستگی اش در آفرینش جهان چندقطبی، مانند جنبش غیر متعهدها نیست. پس از آن ما نشان خواهیم داد که نقش جمهوری اسلامی هم در این پیمان به هیچ گونه مانند نقش برجسته روسیه که امپریالیسم می خواهد آن را با کمک جنگی به اوکرایین کم توان کند نیست.

در دنباله نوشته ما به واکاوی دلیل های جمهوری اسلامی برای پیوستن به بریکس خواهیم پرداخت. در پایان ما با یادآوری راه رشد سرمایه داری و ساختار طبقاتی جمهوری اسلامی، کوتاه به وظیفه کمونیست ها در میهن ما خواهیم پرداخت.

بریکس و جهان چند قطبی

پس از پیروزی ضد انقلاب در اردوگاه پیشین سوسیالیسم، جهان جولان گاه یکه تازی امپریالیسم آمریکا شد که با برتری در پهنه فن آوری جنگی و دیجیتالی جهانیان را برده خود ساخت. توانایی امپریالیسم تا به دان جا رسیده بود که خواست ها و برنامه های خود را با دست های سازمان ملل، بانک جهانی، صندوق بین المللی پول، و سازمان تجارت جهانی به آسانی پیاده می کرد. خوش بختانه ، جهان تک‌قطبی کهن هم اکنون در روند فروپاشی است و نظم نوین جهان چند‌قطبی هم اکنون ریشه های کوچک خود را در گوشه و کنار زمین گسترش می دهد.  

هم رییس جمهور جمهوری خلق چین و هم رییس جمهوری فدراتیو روسیه آشکارا در سخن رانی نشست پانزدهم بریکس گفتند که آن ها می خواهند با چند قطبی کردن جهان، “نظم جهانی” کنونی را  دگرگون کنند. پیمان ها و سازمان های اقتصادی، سیاسی و امنیتی که جمهوری خلق چین و جمهوری فدراتیو روسیه ساخته اند، افزارهای کارایی برای چندقطبی کردن جهان است. این پیمان ها و سازمان ها سرکردگی اقتصادی، امنیتی، جنگی و فرهنگی امپریالیسم امریکا را به چالش می کشانند.

در پانزدهمین نشست بریکس آرژانتین، مصر، ایران، اتیوپی، امارات متحده عربی و عربستان سعودی برای پیوستن به بریکس فراخوانده شده اند. مصر و امارات به همراه روسیه از فروشندگان بزرگ گاز طبیعی مایع هستند و ایران نیز با فن آوری نوین می تواند گام در این بازار گذارد. سرچشمه های گاز این کشورها با هم به ۵۰ در صد گاز جهان خواهد رسید.  

کاری که جمهوری خلق چین برای سوراخ کردن دژ استوار امپریالیسم و نیرومند کردن جهان چند قطبی می کند بسیار درست است. باید از هر روزنی و هر شکافی در درون گردان سرمایه جهانی به سود چند قطبی شدن جهان بهره جویی کرد. سیاست چین‌- و روس ستیزی بازتاب این ترس امپریالیسم است. امپراتوری ایالات متحده خود را هم اکنون در خطر می بیند و برای همین دست به پیاده کردن یک استراتژی مرگ آور زده است.

بریکس مانند جنبش غیر متعهدها نیست

جنبش غیر متعهدها در سال ۱۹۶۱ میلادی به رهبری کوبا و یوگسلاوی پایه گذاری شد. جنبش غیر متعهدها جنبشی در برگیرنده کشورهایی که برای استقلال خود با امپریالیسم درگیر بودند بود. در آن دوران بیش تر کشورهایی که در گروه کشورهای غیرمتعهد بودند، سمت گیری اقتصادی غیر سرمایه داری داشتند. کشور عضو می بایست پیوسته از جنبش های استقلال ملی پشتیبانی کند و نمی بایست عضو یک اتحاد نظامی باشد. نبرد با امپریالیسم و استعمارنو بخشی از هدف های این جنبش بوده است.

بریکس مانند گروه کشورهای غیرمتعهد در دوران شکوفایی اردوگاه سوسیالیسم نیست. اگر از جمهوری خلق چین که بگذریم، هیچ کشوری در بریکس سمت گیری اقتصادی غیر سرمایه داری ندارد. با این که هندوستان عضو بریکس است، ولی  هم کاری نظامی اش با دیگر کشورهای کواد (Quad) گسترش یافته است. هم کاری “چهار”گانه کواد از سوی ایالات متحده، ژاپن، هند و استرالیا پایه گزاری شده است که برخی ها آن را ناتوی آسیایی می خوانند. آرژانتین، مصر، ایران، اتیوپی، امارات متحده عربی و عربستان سعودی سمت گیری اقتصادی روشن سرمایه داری دارند و هیچ نشانه ای در باره ی دوری گزینی این کشورها از راه رشد سرمایه داری ما نمی بینیم.  

با این که گروه بریکس هدف هاى سياسى واقتصادى رویارویی با سرکردگی امريكايى در دادوستد جهانی دارد، ولی بریکس یک باشگاه ضدامپریالیستی و ضدسرمایه داری نیست.. این گروه می خواهد که دادوستد میان کشورهای خود را از بند زنجیر دلار و نظام دیجیتالی بانكى امریکا رها کند. پوتین رک و راست در پانزدهمین نشست سران بریکس گفت که کشورهای بریکس در برابر سرکردگی و سیاست های استعمار نوین ایستاده اند و می خواهند جهانی چند قطبی و دادگرایانه بسازند.

پیمان هایی هم چون بریکس به کشورها توانایی و شایش (امکان) برپایی یک اقتصاد نیرومند مستقل و ملی را می دهند، ولی این بدان معنا نیست که این کشور ها این امکان را به واقعیت برسانند. نه ال-سیسی مصر، نه بن سلمان عربستان و نه ولی فقیه جمهوری اسلامی از خط اقتصادی سرمایه داری خواهند برید.

تراز اندازه گیری ضدامپریالیستی بودن دولت های جهان در پیش گیری سمت گیری اقتصادی غیر سرمایه داری و سوسیالیستی است.  جمهوری دموکراتیک خلق کره، جمهوری خلق چین، جمهوری سوسیالیستی ویتنام و کوبای تنها کشورهای سوسیالیستی هستند. دیگر کشورهای جهان حتا سمت گیری غیر سرمایه داری اقتصادی ندارند.

پیوند جهان چندقطبی با درگیری اوکرایین

یک جهان چندقطبی این توان را به کشورها می دهد که شرایط سیاسی برده وارانه نهادهای امپریالیسم را برای سرمایه گزاری نپذیرند. درگیری کنونی در اوکرایین را نیز باید در پیوند با تلاش امپریالیسم برای نگه داشت جهان تک قطبی واکاوی کرد. 

پهنه های سودورزی برای سرمایه انحصاری هر روز تنگ تر می شود و آن برای بدست گیری بازارهای نو مانند دیوانه ای دست به هر کاری می زند و خواهد زد. امپریالیسم حتا برای چاره جویی در باره ی چالش های «آب و هوایی»، راه کارهای فن آوری و جنگی پیش نهاد می کند، تا بازارهای نوینی بسازد.

امپریالیسم با واکنش تند و دیوانه وار خود در درگیری اوکرایین به درستی نشان می دهد که جنگ در باره ی اوکرایین نیست، بلکه جنگ در باره ی آفرینش جهان چند قطبی است. امپریالیسم سه گانه (امریکا، اروپا و ژاپن، اوکرایین را خاک ریزی می داند که برای کم توان کردن نقش رهبری روسیه در برپایی جهان چندقطبی، نباید آن را از دست داد.

با انداختن هیزم به کوره جنگ، امپریالیسم امریکا هم به نجات انحصارهای سرمایه داری می پردازد و هم نیرو و توانایی جنگی روسیه را کاهش می دهد. به تازگی شماری از سیاست مداران آمریکایی گفتند که پشتیبانی جنگ افزاری از اوکرایین، بهترین استراتژی برای امریکا در برابر روسیه است، چرا که بدون کشته شدن حتا یک آمریکایی، امپریالیسم به کم توان کردن جنگی روسیه می پردازد. سناتور ریچارد بلومنتال ( Richard Blumenthal) از حزب دموکرات گفت که ایالات متحده «ارزش پول» از دست داده خود در اوکرایین را به دست می‌آورد، زیرا به روسیه زیان می رساند، بدون آن که هیچ آمریکایی بمیرد. میت رامنی (Mitt Romney) سناتور از حزب جمهوری خواه گفت که بهترین هزینه دفاع ملی که ایالات متحده تاکنون به کار برده است، کمک جنگی به اوکرایین است

بدین گونه می بینیم که چه بخواهیم و چه نخواهیم، ایستادگی روسیه در برابر گسترش ناتو و پرخاش گری امپریالیسم در اوکرایین به سود چند قطبی شدن جهان است. همه ی نیروهای پیش رو باید تلاش کنند که از پیروزی امپریالیسم در این جنگ خودداری شود، چرا که شکست امپریالیسم راه را برای جهان چند قطبی هم وارتر خواهد کرد.

روسیه و جمهوری اسلامی

برخی ها نابخردانه جمهوری اسلامی را با روسیه می سنجند.

پوتین، هم اندیشان و یارانش پس از به دست گیری دستگاه دولت، بی هراسی و آرامش را به شهرهای روسیه برگرداندند؛ سرو سامانی به اقتصاد ورشکسته روسیه دادند؛ تهی دستی و بیماری مردم را کاهش دادند؛ دست های الیگارش ها را از دستگاه سیاسی کوتاه کردند. روسیه یک کشور سرمایه داری است، ولی داده های فراوانی نشان گر افزایش تولید درون مرزی است که هم کارآفرین است و هم مایه استقلال اقتصادی می شود.

روسیه هم چنان از توانایی نهفته صنعتی بزرگی برخوردار است که می تواند زیر رهبری یک حزب بزرگ ”چپ” برای پایه گذاری سوسیالیسم با اقتصاد مستقل به کار گرفته شود.  حزب کمونیست روسیه هم با این که از ایستادگی روسیه در برابر پرخاش گری امپریالیسم و ناتو پشتیبانی می کند، نبرد طبقاتی در درون مرزها را فراموش نکرده است.

اگر حزب کمونیست روسیه از ریاست جمهوری در برابر گسترش ناتو به سوی مرزهای روسیه پشتیبانی می کند، برای این است که شرایط ذهنی و عینی برای دگرگونی ساختار اقتصادی- اجتماعی بسیار نیرومند است. حزب کمونیست رهبری جنبش ضدامپریالیستی و نئولیبرالیستی را در دست دارد و در برنامه ریزی دوما نقش به سزایی دارد.

در روسیه نبرد طبقاتی ژرفی در روند انجام است که بورژوازی فرمان روا را ناگزیر به در پیش گرفتن برخی سیاست های ملی کرده است. برای نمونه دولت از تولید درون مرزی پشتیبانی می کند و ریاست جمهوری یک مالیات ده درصدی بر دوش شرکت های بزرگ گذاشته است. دولت به نهادهای دولتی و وزرات خانه ها دستور داده است، تا از تولید درون مرزی سود جویی کنند. روسیه توانسته است که نئولیبرالیسم را تا اندازه ای رام کند و از پی آمد های سنگین و دل خراش آن بکاهد. تنها بورژوازی مالی و بازرگانی که دارایی ملی را دزدیده اند و بوروکرات هایی که برایشان کار می کنند، دل بستگی به سرمایه داری دارند.  

در هم سنجی با روسیه، جمهوری اسلامی تولید درون مرزی و اقتصاد ملی را نابود کرده است و در میهن ما هیچ سازمان کمونیستی آزاد نیست که بتواند نقشی  در برنامه ریزی های اقتصادی کشور داشته باشد.

جمهوری اسلامی عمل گرا در بریکس

پس از بیش از چهل سال، اقتصاد جمهوری اسلامی هنوز سخت وابسته به فروش نفت است. فروش نفت و فراورده های آن نزدیک به ۶۰ درصد درآمد دولت و ۸۰ درصد صادارات کشور را فراهم می کند. رژیم زیر بار تحریم‌های گسترده است که دست یابی به فن آوری نوین برای به سازی صنعت نفت و گاز و پول سازی را سخت کرده است. هیچ تردیدی نیست که بزرگ ترین و برجسته ترین هدف جمهوری اسلامی برای پیوستن به بریکس برای گریز از پیامدهای تحریم است.  

حمید پاداش دکترای اقتصاد دانشگاه تهران که از دستیاران هماهنگی اقتصادی و زیربنایی  رئیس‌جمهور است می گوید ” آنهایی که تحریم شده اند ناگزیر باید مسیر تاریخ را تغییر دهند. از همین رو عضویت ایران، یک رویداد تاریخی محسوب می‌شود.”

  khanesarmaye.com می نویسد که “با عضویت در BRICS ایران می‌تواند از بانک توسعه نوین که بانکی چندملیتی است استفاده کند و از آن به‌عنوان جایگزین سوئیفت که از آن محروم است، بهره ببرد.” و بدین گونه پیامدهای تحریم امریکا را کاهش دهد.

 www.isna.ir com می نویسد که “در راستای مقابله با تحریم‌های غرب نیز به درخواست روسیه، کشورهای بریکس – برزیل، روسیه، هند، چین و آفریقای جنوبی – در حال ایجاد یک ارز جهانی جدید بر اساس سبدی از ارزهای کشورهای عضو هستند. اتاق بازرگانی ایران در جدیدترین گزارش خود به بررسی جایگاه گروه بریکس در اقتصاد جهانی و میزان تاثیرگذاری آن بر حوزه‌های مختلف پرداخته است“.  

   www.fardanews.com می نوسید که کشورهای گروه بریکس چالشی با برنامه هسته ای ایران ندارند. ولایتی رای زن آقای خامنه ای پیوستن به بریکس را نه در پیوند با پایه گزاری یک اقتصاد تولیدی و ملی می بیند بل که می گوید ” سلطه اقتصادی آمریکا کم خواهد شد.”

مشرق نیوز به درستی می نویسد که فراهم کردن گزینه های فراوان برای پیوند سیاسی و دادوستد جهانی از هدف های همه ی رژیم های دوروبر ایران است. www.mashreghnews.irمی نویسد که ” یک طیف، قائل به اتحاد و ائتلاف با غرب و پذیرش نظام ساختاری آن بودند و راه نجات مملکت را در پیوند با غرب و به ویژه آمریکا می‌دانند. این طیف در زمینه امنیتی، سرنوشت کشور را به برجام و احیای رابطه (ولو سلطه پذیر) با آمریکا گره می‌زنند و در زمینه اقتصادی نیز پذیرش FATF، پیوستن به سازمان تجارت جهانی و امثال این را تنها راهکار مؤثر و مفید می‌دانند. در مقابل، طیف دیگری قرار دارند که معتقدند غرب در آزمون کنش خود با ایران چیزی جز فرصت طلبی و منفعت جویی نشان نداده و آزمودن این آزموده، برای بار دیگر خطاست.”

این سایت در دنباله نوشته خود می نوسید که بیش تر کشورهای هم سایه درگیر دوگانگی پیوند با غرب و یا با شرق هستند. ترکیه پس از ۲۰ سال چشم به راه ماندن بی هوده برای پیوستن به اتحادیه اروپا هم اکنون این کشور به ناگزیر به شرق نگاه می کند. در عربستان، پس از پرداخت صدها میلیارد دلار به آمریکا، سران سعودی نگرش خود به غرب را دگرگون کرده اند.  

عمل گرایی رژیم آن را واداشت که هم زمان با پای کوبی برای بریکس، یکی از بزرگ ترین مهره های خود را برای آماده کردن زمینه گفت و گو با امریکا به درون دژ نظامی امریکا بفرستد. در روز ۱۶ اوگوست آقای حسین موسویان سفیر پیشین جمهوری اسلامی در آلمان با فراخوانی ستاد فرماندهی راه بردی ایالات متحده در نشست آن از سخن رانان اصلی بوده است. او پس از سخن رانی جیم پیلن (Jim Pillen) فرماندار ایالت نبراسکا و ژنرال آنتونی کاتن (Antony Cotton) فرمانده کل ستاد «فرماندهی استراتژیک آمریکا» از سخن رانان برجسته این نشست بود که در آن شماری از افسران نظامی، سردمداران سیاسی، امنیتی و چهره‌های دانشگاهی آمریکایی شرکت داشتند.

حسین موسویان هنگام «ترور میکونوس» سفیر جمهوری اسلامی در آلمان بود و کسی است که پای سفر رسمی فلاحیان به آلمان را باز کرد. او که  عضو پیشین تیم هسته‌‏ای رژیم هم بود، هم اکنون زیر نام پژوهش گر در دانشگاه پرینستون آمریکا کار می کند. نیاز به یاد آوری است که امپریالیسم امریکا کوبای انقلابی را برای پشتیبانی از “تروریسم” تحریم می کند، ولی کسی را که هنگام کشتار میکونوس و کشته شدن فرخ زاد در آلمان، سفیر جمهوراسلامی در آن کشور بود را پژوهش گر دانشگاه می کند.

موسویان گفت که از ۱۸۵۶ تا ۱۹۵۳ جوانان ایران دل بسته ارزش‌های آمریکا درباره ی دموکراسی و حاکمیت قانون اساسی شدند. وی سپس گفت که آمریکا با کمک انگلیس برای رویارویی با شوروی، دولت مصدق را سرنگون کرد. ببینید که چگونه موسویان برای خوشنودی امپریالیسم امریکا کودتا ۲۸ مرداد را به خطر کمونیسم پیوند می زند و کودتا را برای دزدی از سرچشمه های زیرزمینی میهن ما نمی داند.

هیچ تردیدی نیست که موسویان از سوی سردمداران رژیم دستور گرفته بود که در این سخن رانی چه بگوید. همه ی تلاش او بر این است که امریکا به دگرگونی شیوه های جمهوری اسلامی و “قسم روباه” باور کند و دیگر به دنبال سرنگونی رژیم نرود. موسویان هفت پند به «فرماندهی استراتژیک آمریکا» داد، تا پیوند خود را با جمهوری اسلامی بهتر کند؛ «همکاری اقتصادی و تکنولوژیک بجای تحریم»، «عدم تلاش برای تغییر رژیم» و «افزایش همکاری‌های آکادمیک، فرهنگی و اجتماعی» بخشی از آن هاست. وی هم چنین گفت که برای پایان دادن به چهار دهه دشمنی آمریکا با جمهوری اسلامی، «یک گفتگوی جامع و فراگیر با تهران برقرار کنید و به دنبال روابطی بر اساس احترام متقابل، عدم مداخله و منافع مشترک باشید زیرا لیست موضوعات مورد منافع مشترک بین ایران و آمریکا طولانی است!»

جمهوری اسلامی سرمایه داری و وظیفه “چپ”

لایه های گوناگون بورژوازی انگلی جمهوری اسلامی بیش از سی سال است که راه کرد نئولیبرالیستی سرمایه داری اقتصاد را پذیرفته اند و با پشتیبانی آشکار آقای خامنه ای دیگر نمی توان هیچ امید بی هوده ای به دگرگونی این خط داشت. همه ی گروه های درون، پیرامون و برون جمهوری اسلامی، از اصلاح خواهان که لایه های گوناگون را نمایندگی می کنند و بورژوازی بازرگانی (تجاری)، بورژوازی مالی، بورژوازی دیوان سالاری (بوروکراتیک) و بورژوازی نظامی، در سمت گیری سرمایه داری آن هم به شیوه نئولیبرالیستی با هم هم اندیشه و هم گام هستند. اگر نگاه به شرق هم راه با دوری از نظام نواستعماری امپریالیسم هست، پس چرا جمهوری اسلامی هر گونه ایستادگی در برابر سیاست های نئولیبرالی که به دستور بانک جهانی و صندوق بین المللی پول پیاده می شود، را با زندان و شکنجه پاسخ می دهد؟ 

راه رشد اقتصادی برگزیده ما، یک راه رشد غیرسرمایه داری و روبنای سیاسی رژیم آینده ای که ما می خواهیم آزاد از هر بندی به دین است. تنها اگر رهبری سیاسی و اقتصادی- اجتماعی جامعه در دست نیروهای پیش رو و “چپ” باشد، می توان از بریکس برای گام گذاشتن به راه رشد غیرسرمایه داری کمک و یاری گرفت. همان گونه که می دانیم، این چنین نیست. بورژوازی انگلی همه ی افزارهای دولتی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، نظامی، امنیتی، فرهنگی را در دست دارد.

وظیفه کمونیست ها درهم آمیزی دیالکتیک نبرد ضدامپریالیستی با نبرد طبقاتی است. برای همین، “چپ” نمی تواند به بهانه پیوستن جمهوری اسلامی به بریکس از انجام وظیفه انقلابی خود برای سرنگونی رژیم ولایت فقیه سرمایه داری سرباز می زنند.

پایان سخن

همه داده ها نشان گر پایان جهانی شدن به رهبری امپریالیسم سه گانه است. اگر چه که بریکس در روند چندقطبی کردن جهان نقش برجسته ای را بازی می کند، ولی این یک پیمان ضدامپریالیستی و ضدسرمایه داری نیست.

برای ما فراهم کردن زمینه گریز از وابستگی اقتصادی به امپریالیسم سه گانه برجسته ترین ویژگی جهان چند قطبی است. بریکس این امکان را فراهم ساخته است، ولی بهره برداری از این امکان برای پایه گزاری یک اقتصاد ملی بستگی به هم سنگی طبقاتی در درون مرزها دارد. نبرد با شیوه های نواستعماری امپریالیسم امریکا برای دزدی از سرچشمه های زیرزمینی، به این معنا نیست که این حق را ما به بورژوازی انگلی درون مرزی واگذار کنیم. 

هدف پیوستن رژیم به بریکس کاهش پیامدهای تحریم برای دراز کردن زندگی انگلی خود است. برای همین، ما به بهانه ی پیوستن جمهوری اسلامی به بریکس نمی توانیم و نباید نبرد طبقاتی و رزم علیه دیکتاتوری دینی را فراموش کنیم.

هم اکنون، جمهوری اسلامی زیر بار چالش های بزرگ و گوناگون کمرش شکسته شده است و فروپاشی آن دیر و یا زود دارد، ولی سوخت و سوز ندارد. دستگاه فرمان روایی جمهوری اسلامی در برابر گسترش جنبش مردمی، جنبش کارگری و جنبش انقلابی زنان آن چنان زمین گیر شده است که برای رام کردن این جنبش حتا به سازش با شیطان های بزرگ و کوچک پرداخته است. پایه های رژیم هم اکنون آن چنان لرزان است که حتا اصلاح خواهان پس از خواب زمستانی دراز دوباره بیدار شده اند و می خواهند انتخابات را تحریم کنند.

لایه های بورژوایی انگلی برای برون رفت از چالش کنونی راه کارهای گوناگونی دارند. به دید ما لایه های بورژوازی بوروکراتیک و بورژوازی مالی که به ایدولوژی لیبرالیسم بیش تر گرایش دارند، هیچ پافشاری ویژه ای به روسری داشتن زنان ندارند. اگر آن ها بتوانند بدون درد سر به دزدی های خود بپردازند، زنان بی روسری را می پذیرند. چالش آن ها این است که برای نگه داشتن دستگاه فرمان روایی، به پای گاه مردمی بورژوازی بازرگانی سنتی و بورژوازی نظامی نیاز دارند. بورژوازی بازرگانی و بورژوازی نظامی هنوز در میان لایه های پایینی مذهبی جامعه پای گاه دارند. با این همه، شاید بورژوازی تجاری سنتی و بورژوازی نظامی برای “حفظ نظام” این زهر را هم از شیشه بنوشد.

 برای همین، شاید جنبش زن، زندگی، آزادی بتواند در شرایط ویژه ای به پیروزی هر چند کوچک دست یابد، ولی کار ما با این پیروزی پایان نیافته است. ما باید تلاش کنیم که این جنبش بزرگ با جنبش کارگری و خواست های به حق اقتصادی مردم پیوند بخورد.

اگر “چپ” می خواهد که جنبش زنان پس از جشن پیروزی بازنشسته نشود، باید شرایط ذهنی انقلاب را به سود رهبری طبقه کارگر فراهم کند.

One comment

  1. جمال حق گو

    دستت درد نکنه آقای سیامک. فقط جریانهای انحرافی فکر میکنند که رژیم با بریکس آزادی و عدالت اجتماعی میاورد آنهم با رئیس جمهوری که قتل چندین هزار انسان بیگناه هست. زبون ما که از گفتن مو درآورد حالا که اینها به سر عقل میاند خدا داند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

One comment

  1. جمال حق گو

    دستت درد نکنه آقای سیامک. فقط جریانهای انحرافی فکر میکنند که رژیم با بریکس آزادی و عدالت اجتماعی میاورد آنهم با رئیس جمهوری که قتل چندین هزار انسان بیگناه هست. زبون ما که از گفتن مو درآورد حالا که اینها به سر عقل میاند خدا داند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *