سوئد در هر دو جنگ جهانی بیطرف ماند. 🇩🇰 دانمارک در جنگ دوم خود را به آلمان نازی تسلیم نمود، ولی زیرساختهایش را از آسیب و ویرانی جنگ نجات داد. 🇳🇴 نروژ، اگرچه در کنار متفقین ایستاد، ولی خاکش پهنهٔ نبردهای گسترده و ویرانگر نبود. این بیطرفی یا آسیبدیدگیِ اندک، فرصتی بزرگ به این کشورها داد: آنها پس از جنگ نیاز به بازسازی از خاکستر نداشتند. کارخانهها پابرجا بودند، راهآهنها کار میکردند، بندرها باز بودند.
💰 هنگامی که آلمان با آوار خانههایش دست و پنجه نرم میکرد و انگلستان با کوپن نان روزگار میگذراند، کارخانههای سوئد چوب و فولاد تولید میکردند و به بازار اروپای ویران میفرستادند. این برتری، زمینهساز آن شد که سوسیال دموکراسی در این کشورها بتواند از همان آغاز دههٔ ۱۹۲۰ برنامههای خود را پیش ببرد. حزب سوسیال دموکرات سوئد در سال ۱۹۲۰ به قدرت رسید و الگویی از «اقتصاد آمیخته» پدید آورد.
🔥 پس از انقلاب بلشویکی در روسیه (۱۹۱۷)، سرمایهداران اروپایی و آمریکایی به ترس افتادند. آنها دیدند که اگر کارگران گرسنه و بیکار دست به شورش بزنند، نظام مالکیت خصوصی میتواند یکسره برچیده شود. از همین رو به دنبال الگویی میانه گشتند: دولتی که رفاه نسبی پدید آورد، بیآنکه مالکیت خصوصی را از میان ببرد. اسکاندیناوی بهترین ویترین برای این الگو بود.
🎭 غرب سرمایهداری با تبلیغ سوئد، نروژ و دانمارک همچون «بهشت سوسیال دموکراسی»، میخواست به کارگران جهان بگوید: «ببینید، بدون انقلاب، بدون برچیدن مالکیت خصوصی، بدون دیکتاتوری پرولتاریا هم میتوان زندگی خوبی داشت. پس آرام بگیرید و به پای صندوق رأی بروید، نه به خیابان.» این ویترینسازی بخشی از راهبرد جنگ سرد بود. رفاه در اسکاندیناوی نه به خاطر مهرورزی سرمایهداران، بلکه به خاطر ترس آنان از سوسیالیسم پدید آمد.

دیدگاهتان را بنویسید