مارکسیسم- لنینیسم تنها پادزهر در برابر نادان سازی امپریالیسم!

image_printچاپ

مقاله ۲۵/۱۴۰۲
۱ مهر ۱۴۰۲، ۲۳ سپتامبر ۲۰۲۳

پیش گفتار

امپریالیسم هرگز نمی توانست که با زور، جنگ، پاره ستانی (رشوه) و خریدن دست اندرکاران کشورهای پیرامونی و پیش رفته، تا به امروز زنده بماند. امپریالیسم همیشه می دانست که باید با تکنیک ها، تاکتیک ها و استراتژی های گوناگون، به گفته گرامشی سرکردگی فرهنگی جامعه را به دست گیرد. برای انجام این کار، او به یک ارتش ناشناخته نیاز دارد که به ویژه در رسانه ها به بازگویی داستان گویی های امپریالیسم بپردازد. یکی از شیوه های برجسته امپریالیسم برای سرکردگی فرهنگی، دست چین کردن روی دادهایی است که مردم باید بشنوند و پنهان کردن روی دادهایی که مردم نباید از آن آگاهی یابند. اگر روی دادی ناگواری به گونه ای به برون درز کرد و به گوش مردم رسید و آن ها را به روی امپریالیسم شورانید، رسانه های یاور امپریالیسم باید کمک کنند، تا که چرخش مثبت به این روی دادهای منفی بدهند و از پیامدهای آن بکاهند.  امپریالیسم پیوسته به راه بردی دیدگاه و احساس مردم در باره ی خود و کنش های خود می پردازد. جنگ امپریالیستی در عراق را با پشتیبانی رسانه ها، نجات انسان از جنگ افزارهای هسته ای می خواند؛ جنگ امپریالیستی در افغانستان را با پشتیبانی رسانه ها، نجات انسان از تروریست هایی که نمی گذارند زنان به دبستان و دبیرستان بروند، می شناساند. اگر امپریالیسم یک گردان بزرگ برای نادان سازی توده ها نداشت، هیچ گاه به این آسانی نمی توانست دست به چنین کُشتارهایی بزند.

امپریالیسم از نوین ترین دانش روان شناسی، جامعه شناسی، زبان شناسی و فرهنگ شناسی برای نادان سازی توده ها سود می جوید و برای انجام پیروزمندانه این کار، بزرگ ترین دانش مندان را در هر زمینه ای کارمند خود می کند.  

روابط عمومی سیاسی، زیرشاخه ای از روابط عمومی است که نهادهای سیاسی و بازی گران آن ها در میان گاه آن هستند. روابط عمومی سیاسی با دیپلماسی عمومی و برندسازی (branding) پیوند نزدیک دارد. هدف دیپلماسی عمومی امپریالیسم این است که دید مردم کشورها و دولت ها را در باره ی خود مثبت کند. هدف برندسازی این است که با بازاریابی به سرشناس شدن نام نهادهای امپریالیستی بپردازد. برای همین، نهادهای امپریالیستی کارهای ویژه ای را برای دیدگاه سازی مردم و خوش نام سازی خود انجام می دهند.

ما در این نوشته به ویژه به تلاش ناتو برای سرکردگی فرهنگی می پردازیم و نشان خواهیم داد که چگونه ناتو با پیوند زدن خود با جنبش فمینیستی و با هم یاری ”ستارگان” دنیا هنر و ورزش چهره ای مردم پسند از خود می سازد. در دنباله این نوشته ما با بررسی روند جنگ خواهی حزب سبز آلمان نشان خواهیم داد که شوربختانه تا به چه اندازه ناتو در این کار پیروزمند بوده است. در پایان ما به پادزهر ”چپ” ها در برابر این زهر کُشنده خواهیم پرداخت.

برنامه ناتو برای خوش نامی

آوازه بودن سیاسی، خوش نام بودن، پیوند سودمند داشتن با کنش گران و نهادهای سیاسی کلیدی، یکی از هدف های نهادهای امپریالیستی است. یک نهاد نظامی- سیاسی که خوش نام است، از این آوازه برای ساختن پیوندهای نوین با لایه های کلیدی جامعه بهره جویی می کند. پیروزی در خوش نام شدن بستگی به باور مردم به آن چهره ای که این نهادها می خواهند از خود نشان بدهند، دارد.     

امپریالیسم می داند که بیش از هر چیزی، او باید با چهره ای مثبت در رسانه ها شناسایی شود. برای چهره سازی مثبت، نهادهای امپریالیستی باید برنامه ریزی کنند و دوربین و آینده نگر باشند. نهادی که می خواهد خود را خوش نام کند، نخست باید ویژگی های شایسته ای برای خود بسازد و سپس آن را به دیگران بشناساند. نخستین گام در این راه، هم راه شدن با کسانی است که به حق و یا ناحق خوش نام شده اند.

ناتو از آوازه “ستاره ” های دنیا ورزش و هنر برای برند (brand) صلح خواهی خود سود می جوید. شان پن، آنجلینا جولی، لئوناردو دی کاپریو، دیوید بکهام و ویکتوریا بکهام، بن استیلر، میلا کونیس و اشتون کوچر، جیجی حدید، بتنی فرانکل،  آبل تسفایه، بلیک لایولی و  رایان رینولدز، کیت هرینگتون، ماکس چمرکوفسکی، دوآ لیپا فاروویگا، میلا الینا سویتولینا،  کری فوکوناگا، بو ویلیمون،  جسیکا چستین، لیو شرایبر، جک گلیسون، اورلاندو بلوم ووو بخشی از ارتش ذخیره ناتو هستند که در روزهای سخت باید به داد ناتو برسند و به آن کمک کنند. برای همین، آن ها از دولت آلوده و فاشیستی اوکرایین پشتیبانی می کنند. نیاز به یادواری است که تنها سه و یا چهار تن از این دسته پیوندی دور با اوکرایین دارند. فراموش هم نشود که هیچ یک از ”ستارگان” بالا در هیچ جایی و در هیچ زمانی از مردم یوگوسلاوی، مردم عراق، مردم لیبی، مردم افغانستان، مردم سوریه در برابر پرخاش گری ها و کشتار ناتو پشتیبانی نکردند.

ناتو هم چنین پیوند و هم کاری خود را با نام آوران فرهنگ عامه، فن اوری های نوین به ویژه نیروی جوان گسترش داده است. ناتو همیشه از برجستگی روابط عمومی آگاهی داشته است و از دیرباز از فرهنگ، سرگرمی و هنر برای چهره سازی خود سود جسته است. ناتو برنامه های رادیویی دارد؛ فیلم می سازد. ناتو فیلم سینمایی  HQ G را در باره ی چگونگی عمل کرد ناتو و توانایی آن در چاره جویی چالش های دیپلماسی را ساخته است. 

در ماه فوریه، ناتو رویداد بازی-کامپیوتری  خود را برگزار کرد. یک کارمند جوان ناتو در این بازی ها شرکت کرد و در پیرامون بازی ها در باره ی خطر آگاهی نادرست برای دموکراسی سخن گفت. یک کوه نورد و کنش گر محیط زیست به نام کارولین گلیچ (Caroline Gleich) نیز در این روی داد بود. آن ها هنگام بازی ناتو را می ستودند. در پایان بازی، کارمند ناتو از خوبی های فراوان کارمند ناتو بودن سخن می گوید، انگار این که او برای صلیب سرخ کار می کند و نه برای کُشنده ترین پیمان جنگی جهان.

در روی داد “حفاظت از اینده” ناتو یک مسابقه برای هنرمندان جوان برگزار کرد و ده ها تن از نام داران و پیروان TikTok، YouTube و Instagram را به دفتر مرکزی خود در بروکسل جای داد و دیگران را به نشست ناتو در مادرید فرستاد و از انها خواست که برای هنر خود فرهست (سوژه) بیابند.

آن چه چرخش استراتژیک نوین ناتو را بسیار کارا می کند، پیروزی آن در بهره برداری از فرهنگ و زبان پیش رو و در پیوند با تاریخ ملی کشورها است.

نهادهای امپریالیستی مانند اتحادیه اروپا و ناتو پول های بسیاری برای شناسایی و خوش نامی خود با کار می برند. آمارهای دیدسنجی در سال ۲۰۱۲ ، نشان داد که ، تنها ۳۱ درصد از شهروندان اتحادیه اروپا به درست کاری نهادهای اتحادیه اروپا باور داشتند، تنها ۴۴ درصد از اروپایی ها از دموکراسی در اتحادیه اروپا خرسند بودند و تنها ۳۱  درصد از شهروندان چهره مثبت از اتحادیه اروپا داشتند. این آمار زنگ خطری بود به گوش فرماندهان اتحادیه اروپا که اگر به هنگام نجنبند، شاید بدنامی آن ها از این هم بدتر شود.

همان گونه که در نمودار زیر می بینیم، اتحادیه اروپا از سال ۲۰۰۷ تا ۲۰۱۶ سه میلیارد دلار آمریکایی برای شناسایی و خوش نامی خود به کار برد؛ یعنی بیش تر از تولید ناخالص ملی سالانه بوتان (Bhutan)، اریتره (Eritrea) و نزدیک به تولید ناخالص ملی سالانه بوروندی (Burundi) و سیرالئون (Sierra Leone).

بودجه اداری ناتو  ۳۷۰,۸  میلیون یورو و بودجه جنگی ۱,۹۶  میلیارد یورو است که نشان دهنده افزایش ۲۷,۸  درصدی و ۲۵,۸  درصدی در هم سنجی با سال ۲۰۲۲ است. بخش بزرگی از این افزایش بودجه اداری برای شناسایی و خوش نام کردن ناتو در اروپا و دیگر جاهای جهان به کار برده می شود. بودجه هنگفتی که ناتو هم اکنون برای خوش نامی به کار می برد، نشان می دهد که شکست دادن روسیه در اوکرایین، تا به چه اندازه برای امپریالیسم برجسته است.

 ناتو خود می نویسد که ناتو برنامه هایی را برای کمک به افزایش آگاهی و درک جستارها در پیوند با ناتو و برای نیرومند کردن پشتیبانی مردم از این پیمان پیاده می کند. ناتو برای گسترش پیام خود از رسانه های کاغذی، دیجیتالی و اجتماعی، و گفت و گو با روشن اندیشان، گروه های دانشگاهی و پارلمانی، جوانان در سراسر جهان سود می جوید.

چهره فمینیستی ناتو

در ژانویه سال ۲۰۱۸ ، رییس ناتو و انجلینیا جولی (Jens Stoltenberg, Angelina Jolie) نوشته یی به نام “چرا ناتو باید از حقوق زنان پشتیبانی کند؟”  در گاردین (Guardian) به چاپ رساندند. در آن نوشته، آن ها کوشیدند که مرگ بارترین پیمان جنگی جهان را به جنبش فمینیستی پیوند زنند. آن ها نوشتند که پایان دادن به ستم زنان برای صلح، امنیت و هم چنین عدالت اجتماعی برجسته است و ناتو می تواند در این تلاش رهبر جهان باشد. خواهش مندیم به واژه های “صلح” و “عدالت اجتماعی” خوب نگاه کنید. این واژه ها، نه از سوی یک جنبش سوسیالیستی ضدجنگ، بل که از سوی شاهین های جنگی ناتو به کار برده می شود.

یک هفته پس از آن، این دو تن (انجلینیا و ینس) دوباره در یک گفت و گوی رسانه ایی با هم شرکت می کنند. جستار این گفت و گو ستم جنسی بر زنان بود. لیلی لینچ روزنامه نگار صربستانی می نویسد که جولی ” دامن مشکی دست دوخته با شانه لخت به تن داشت که با شال کلاسیک و کفش کاب بلند هم خوانی داشت.”

پر آوازه بودن یعنی همین. صلح دوست نشان دادن ناتو، کاری است که ناتو هرگز با هزاران تُن سریش نیز نمی توانست انجام دهد، ولی با لبخند چند میلیون دلاری جولی، ناگهان ناتو توانست چهره خود را میان لایه های میانی در اروپا و جهان دگرگون کند. جولی آن مترسکی شد که ناتو برای پنهان کردن روی زشت جنگی خود به آن نیاز داشت.  

با بهره جویی از ”ستارگان” و با سخن گفتن از حقوق زنان و فمینیسم، ناتو غیر سیاسی ها و روشن اندیشان کم مایه را هم به سوی خود کشاند. فمینیسم غیرمارکسیستی یک جنبش لیبرالیستی است که به جای نبرد طبقاتی، نبرد میان مرد و زن را میان گاه جنبش خود کرده است. این جنبش در زمان کوتاهی، به ویژه با برنامه می- تو(#MeToo) ، زنان بسیاری را با سوی خود کشاند. پس از آن دستگاه فرمان دهی جهان سرمایه داری به سادگی توانست با وام گیری از ارزش های غیر طبقاتی این جنبش، دل بستگی زنان بسیاری را به خود بیش تر کند.    

لینچ می گوید که سوئد نخستین کشوری بود که وزارت خارجه خود را فمینیستی کرد. در سوئد، داستان های مثبت در باره ی ناتو در رسانه های زنان نوشته می شود. انجلینا جولی در گفت و گویی با روزنامه سوئدی اکسپرسن (Expressen)، که برای خوانندگان زن نوشته می شود، گفت که ناتو می تواند نجات بخش زنان از ستم  جنسی باشد. جولی پررویی را از این هم بیش تر می کند و می گوید هم سانی بسیاری میان کارکنان انسان دوستانه و سربازان ناتو هست، زیرا آن ها “برای یک هدف تلاش می کنند: صلح”. نیاز به یاد آوری است که در آن گفت و گو میان روزنامه نگار و جولی، هیچ کدام سخنی  از یورش و دست یازی ناتو به یوگسلاوی، عراق، لیبی، افغانستان، یمن و سومالی که صدها هزار کُشته که زنان بسیاری هم در میان ان ها بودند، نمی گویند. وزارت امور خارجه المان، فرانسه، هلند، لوکزامبورگ و اسپانیا هم “سیاست خارجی فمینیستی” راه اندازی کردند که در آن اندیشه های جنگ گرایانه را با پوشش های فمینیستی به نمایش می گذارند. بدین گونه، “پرخاش گری” روسی، با ستم مرد به زن پیوند زده می شود. با شیندن نام روسیه، هر زنی به یاد سیلی مرد روی چهره ی خود می افتد و از مرد زورگو و روسیه “پرخاش گر” به یک اندازه بی زار می شود.   

جنبش فمینیسم غیرمارکسیستی، هم اکنون یکی از بزرگترین نیروی پنهان و آشکار ناتو برای پاک شویی خوی آدم کُشی آن است. به ویژه در یک سال گذشته، رهبران زن مانند مته فردریکسن (Mette Frederiksen)، نخست وزیر دانمارک،  سانا مارین (Sanna Marin)، نخست وزیر پیشین فنلاند، انالنا بائربوک (Annalena Baerbock)، وزیر امور خارجه المان و کاجا کالاس (Kaja Kallas)، نخست وزیر استونی، از هواداران دو آتشه جنگ و ضدصلح در اوکرایین شده اند. هیچ تردیدی نیست که رییس آینده ناتو یک زن خواهد بود و شاید یکی از همین زنان نام برده که دل بستگی خود به جنگ و ناتو را به روشنی نشان داده اند. 

افسون شدن ”چپ” ها به جادوی ناتو

سودازدگی ”چپ” ها و افسون شدن آن ها به جادوی ناتو از سال ۱۹۸۲ در حزب سبز آلمان آغاز شد. حزب سبزها در آلمان در آغاز ضد انرژی هسته ای، پاسبان محیط زیست، صلح خواه، ”چپ” نوین و در پیوند با جنبش های اجتماعی بود. بنیان گذاران سبزها در جنبش دانشجویی سال های شصت میلادی رادیکال بودند؛ خواهان برون رفتن المان غربی از ناتو بودند. در سال ۱۹۸۲ در میان آن ها شکاف افتاد. رئالوس “Realos” سبز میانه رو، و فوندیس “Fundis” اردوگاه رادیکال و سازش ناپذیر شد. نام های آن ها به خوبی سرشت درونی آن ها را نشان می دهد؛ رئالوس به معنای واقع گرایان و فوندیس به معنای بنیادگرایان .

بدین گونه، رئالوس به دنبال دستگاه فرمان روایی و دولتی رفت و فوندیس به ارزش های بنیادین خود وفادار ماند. فوندیس خواهان برون رفتن المان غربی از ناتو بود و آن را به سود صلح جهانی می دانست. از سوی دیگر، رئالوس بر این باور بود که المان غربی به ناتو نیاز داشت. ولی دلیلی که رئالوس برای دیدگاه خود می آورد، موزیانه از ارزش های ”چپ” سود می جست. رئالوس می گفت که اگر آلمان از ناتو برون رود، لانه ی ملی گرایان نظامی (نازیسم) خواهد شد. با این دلیل آن ها ماندن در ناتو را پذیرفتند.

سبزهای آلمان آغازگر چرخش به راست در جنبش صلح و ضدجنگ بودند و از آن پس نخست حزب های دموکرات های سوسیالیستی و به دنبال آن دسته های تروتسکیستی جنبش صلح را به سود ناتو رها کرده اند.

راست روی ”چپ” ها و سبزهای اروپا از زمان یورش ناتو به یوگوسلاوی تندتر شد. در یک کنفرانس حزبی در حزب سبز، فوندیس علیه این جنگ خواهی نبرد کرد و خواستار پایان بی قید و شرط بمباران شد. یوشکا فیشر (Joschka Fischer)، وزیر امور خارجه سبز در آن زمان ، برجسته ترین عضو رئالوس، از جنگ ناتو پشتیبانی کرد. پیشنهاد صلح شکست خورد و بخش ضد جنگ حزب خرد و خمیر شد و پیامد آن برون رفتن دسته های بزرگی از ”چپ” های صلح خواه از حزب سبز بوده است.

درست زمانی که با بسته شدن درهای پیمان ورشو، درهای ناتو نیز می بایست بسته می شد، حزب سبز به رهبری رئالوس، ناتو را نیرومندتر کرد. رئالوس در سال ۱۹۹۹ در نخستین جنگ پس از جنگ جهانی دوم در اروپا، با ارتش آلمان به یوگوسلاوی یورش برد و ۹۰ بار با هم کاری ناتو یوگوسلاوی را بمباران کرد.     

آرام آرام ناتو توانست چهره ای نوین، دل پذیر و پیش رو از خود نشان دهد، همان چهره ای که ناتو از دوران جنگ یوگسلاوی به پس برای فریب ”چپ” اروپا از آن سود جست. ناتو با وام گیری از ارزش های اخلاقی ”چپ” و الگوگیری از زبان ”چپ”، ”چپ” ها را با نیرنگ به سوی خود کشاند. این کار برای ناتو آسان تر از آن بود که به آن می اندیشد. ”چپ”ی که سال ها دیگر مارکس نمی خواند؛ ”چپ”ی که سال ها بود که باوری به طبقه ها در یک جامعه نداشت؛ ”چپ”ی که هوادار آشتی طبقاتی شده بود؛ آرام آرام ”چپ” هوادار جنگ و ضدصلح شد

پیش از جنگ یوگسلاوی، در کشورهای اسکاندیناوی، سوئد و فنلاند که عضو ناتو نبودند و کشورهایی مانند دانمارک و نروژ که عضو ناتو بودند، نقش میانجی گری را میان “شرق و غرب” در دوران جنگ سرد بازی می کردند. این کشورها با این که جنبش سوسیالیستی کم توانی داشتند، ولی جنبش صلح نیرومندی داشتند. روشن است که ناتو نمی توانست با شعارهای جنگ خواهانه خود چندان کسی را در اسکاندیناوی بسوی خود بکشاند. به جای آن، ناتو سخن از صلح دوستی و ارزش های انسانی گفت و می گوید. بدین گونه، به گفته تیموتی گارتون اش (Timothy Garton Ash) در گاردین در سال ۲۰۰۲ ناتو “یک جنبش صلح اروپایی  شده است” که در ان می توان “جان لنون و جورج بوش” را در کنار هم دید.  

هم اکنون هم خانم انالنا بائربوک، وزیر امور خارجه سبز المان، پای در جای آقای یوشکا فیشر وزیر پیشین امور خارجه سبز المان نهاده است و یکی از پرشورترین هوادار ناتو و کمک آن به رژیم سراسر آلوده اوکرایین شده است. بائربوک و هم اندیشانش برای درست انگاری جنگ خواهی خود، از ژنرال ها سود نمی جویند، ان ها به بازگویی سخنان دزموند توتو (Desmond Tutus) در باره ی بی عدالتی می پردازند و نامه های پنداری به رزمندگان از دنیا رفته خود می نویسند و می گویند که اگر آن ها امروز زنده می بودند هوادار ناتو می شدند. لینچ می نویسد که خانم انالنا بائربوک بی شرمانه نامه ای به پترا کلی (Petra Kelly)، بنیان گزار حزب سبز و یک نماد ضد جنگ  که در سال ۱۹۹۲ درگذشت می نویسد و در آن با واژگونی دیدگاه پترا کلی می خواهد به خوانندگان بگوید که اگر او امروز زنده می بود، بی تردید هوادار ناتو می شد.

با آغاز درگیری اوکرایین، ناتو همه ی توان خود را گذاشت، تا پشتیبانی صلح خواهان پیشین را برای جنگ بی پایان، جنگ تا پیروزی اوکرایین، به دست آورد. بدین گونه، ناتو توانست نورچشمی ها و برگزیدگان سوئد و فنلاند را به سوی خود بکشاند و مجلس ها پیوستن به ناتو را بدون همه پرسی از مردم پذیرفتند. هواداران جنگ بی پایان می گویند که “اوکرایین بی گمان برنده می شود”. 

پایان سخن

باید پذیرفت که توان و نیروی ما در برابر دستگاه بزرگ نادان سازی امپریالیسم که با کمک مهره ها و ”ستارگان” خود سرکردگی فرهنگی جهان را هم اکنون به دست گرفته است، بسیار ناچیز است. برای ما هر روشن گری در باره ی دروغ های بزرگ و کوچک امپریالیسم، به سختی و دشواری گذشتن از هفت خوان رستم است.

ولی ما دست کم، توان نبرد با نادان سازی خود را داریم و نمی بایست به سادگی در دام های دروغین امپریالیسم بیافتیم. پادزهر ما، دانش به مارکسیسم- لنینسم است. ”چپ” های کم مایه اگر از سرشت درونی امپریالیسم آگاه بودند، به این آسانی دل بسته روی بزک کرده ناتو، که با چهره های زیبای ”ستارگان” آرایش شده است، نمی شدند. تنها کسی که دانش طبقاتی ندارد؛ هوادار آشتی طبقاتی است؛ ویژگی های امپریالیسم را نمی داند؛ تاریخ بهره کشی انسان از انسان و سرمایه داری را نمی شناسد، می تواند به این آسانی به دام ترفند و شگردهای امپریالیسم و نهاد جنگی آن ناتو بیفتد.

ما باید دوباره به مارکس و لنین برگردیم و جوانان و نوآمدگان جنبش را به اندیشه و دیدگاه آن ها آشنایی دهیم. ما باید از طبقه های گوناگون در یک جامعه سرمایه داری برای آن ها گوییم. ما باید دانش نبرد طبقاتی را به آن ها بیاموزیم. ما باید به آن ها نشان دهیم که امپریالیسم به سرکردگی امریکا سرمایه کشورهای پیرامونی در آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین را می دزد. ما باید به نوآمدگان بگوییم که ناتو بازوی جنگی امپریالیسم است، نه یک باشگاه فمینیستی و فرهنگی.

سرچشمه های کمکی

https://www.nato.int

Public Relations Journal Vol. 7, No. 4

How Nato seduced the European Left: BY LILY LYNCH

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *