جبهه ضدديكتاتورى

image_printچاپ

مقاله ۳۵/۱۴۰۲
۱۹ آذر ۱۴۰۲، ۱۰ دسامبر ۲۰۲۳

«پيش از آنكه متحد شويم، بايد نخست مرزها را با قاطعيت و صراحت تمام مشخص كنيم. درغيراين‏صورت، اتحاد ما فقط مفهوم موهومى‏ خواهد بود كه بر تشتت موجود پرده مى‏ كشد و مانع برانداختن قطعى‏ آن مى ‏شود.» (لنين)

پیش گفتار

جمهوری اسلامی سال هاست که از هدف های انقلاب ملی- دموکراتیک انقلاب به دور شده است. بورژوازی انگلی فرمان روا با هم کاری و هم یاری ولایت فقیه حتا اصل های قانون اساسی خود را به سود طبقه های انگلی بورژوازی دگرگون کرده است.

جمهورى‏ اسلامى‏ نخست با از میان برداشتن اصل  کم و بیش پیش رو ٢٦ قانون اساسی مرزهای آزادی را تنگ کرد و دهان های فریاد زن را با سرب گلوله بست و سپس با از میان برداشتن اصل پیش رو اصل ٤٤ ، شرایط اقتصادی ی را برای بورژوازی انگلی فراهم آورد که نه تنها استقلال اقتصادى‏ كشور را برباد داد، بل که به دنبال آن استقلال کمابیش سياسى‏ كشور نیز دیر و یا زود نابود خواهد شد.  

سیاست های اقتصادی نئولیبرالیستی در بیش از سه دهه با پشتیبانی ولی فقیه که هم اکنون زیر نام “مولد سازی” انجام می شود، و با فروش بخش دولتى‏ اقتصاد به سرمايه‏ هاى‏ امپرياليستى‏ استقلال ايران را از میان برد و در آینده بیش از این خواهد برد. جمهوری اسلامی در روند سازش آشکار و پنهان خود با امپریالیسم مردم را بیگانه می داند و هیچ گاه از گفت و گوها و دادوستدهای پنهانی پشت درهاى‏ بسته خود با امپریالیسم نمی گوید

در چنين شرايطى‏ نبرد براى‏ آزادى‏ ها و حقوق دمكراتيک، عدالت اجتماعی و استقلال ملی خواستى‏ همه ‏گير گشته و جبهه ضدديكتاتورى‏ براى‏ مردم ميهن ما داراى‏ زمينه ‏اى‏ عينى‏ و ذهنى‏ شده است.

یک از آموخته های بزرگ از انقلاب ملی- دموکراتیک سال ۵۷، همانا برجستگی داشتن یک نگاره (تصویر) روشن از نیروهای شرکت کننده در انقلاب و  برنامه های خرد و کلان آن ها هست. ما در یک رشته از نوشته ها می کوشیم که تا با بررسی شرایط مشخص کنونی، چارچوب یک جبهه ضددیکتاتوری و نیروهای شرکت کننده در آن را روشن سازیم.

بگذارید در این نوشته، نخست به ویژگی های یک جبهه ضددیکتاتوری در شرایط کنونی بپردازیم و پس از آن چالش های جهانی و درونی را برای پیروزمندی این جبهه شناسایی کنیم. در پایان بررسی کنیم که چه نقشی چپ باید در درون این جبهه داشته باشد.

ویژگی های جبهه ضددیکتاتوری

رفیق جان داده در راه برابری و آزادی،‏ نوشته زنده ‏ياد منوچهر بهزادى‏  در سال ١٣٥٥ در دنیا در باره ی جبهه ضدديكتاتورى، آموزه های فراوانی برای ما به جا گذاشته است. می توان از آن نوشته پربار که از زیر ذره بین با دانش ترین کمیته مرکزی حزب توده ی ایران گذشته بود برای راه یابی امروز چیزهای بسیاری آموخت.   

آن چه که ما از جمهوری اسلامی می شناسیم و از واکاوی شرایط مشخص کنونی کشور در می یابیم این است که جمهوری اسلامی آزادی ها را بی اندازه سرکوب می کند؛ لایه های گسترده ای از جامعه از ستم ورزی دستگاه پلیسی و امنیتی جمهوری اسلامی رنج می برند؛ اندیش مندان آزادی خواه، جوانان، زنان و خلق های گوناگون ما از آن دسته هایی هستند که بیش ترین آسیب ها را از مردم آزاری رژیم خورده اند. افزون بر این، ما می دانیم که طبقه های رنج بر، لایه های میانی و حتا بورژوازی کوچک ملی ضربه های فراوانی از پیاده شدن سیاست اقتصادی نئولیبرالیستی جمهوری اسلامی خورده اند. از آن جایی که کشور ما، کشوری است که با سرچشمه های زیرزمینی فراوان خود مواد خام کشورهای پیش رفته صعنتی را در یکی از حساس ترین منطقه ی فراهم می کند، امپریالیسم می خواهد که آن را سرسپرده خود و یا دست کم دوست خود سازد. 

برای همین، نیروهایی که در اندیشه رهایی میهن ما هستند، باید برای از میان برداشتن این سه چالش بزرگ پای به پهنه نبرد بگذارند. این نيروها باید آزادی خواه و ضد ولایت فقیه‏، ميهن ‏دوست و خواهان استقلال ملی و جویای عدالت اجتماعی باشند.

باید به یاد داشت که شرکت کنندگان در این جبهه، نه بر پایه پنداری بل که با بررسی سازگاری سیاست آن ها با خواست و نیاز جنبش کنونی که در بالا بر شمرده شده است گزیده می شوند. هر مرز دیگری، مرز نادرستی است که جنبش را به راست و یا به چپ می کشاند.

در همه ی این زمینه ها اگر نیروهای پیش رو جبهه ضددیکتاتوری یک چشمی به پهنه نبرد بگذارند، این خطر هست که آن ها پیاده نظام نیروهای غیر دموکراتیک و راست در این نبرد شوند.

چالش های برجسته

جهانى

شرايط در پهنه جهانى‏ با دوران پيش از انقلاب بهمن هم سان نیست. در آن زمان ما از یک اردوگاه نیرومند سوسیالیستی به رهبری اتحاد شوروى‏ برخوردار بودیم که از هیچ کوششی برای پشتیبانی از جنبش های ضد دیکتاتوری و ضد امپریالیستی دریغ نمی کرد. هنگامی که امپریالیسم برای سرکوب جنبش دوران انقلاب نقشه های یورش و لشگرکشی به میهن ما داشت، سخنان خشم ناک برژنف، رهبر اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی علیه چنین برنامه ای و پشتیبانی جانانه آن از انقلاب ایران،  برای پشیمان کردن امپریالیسم برای پیاده کردن این برنامه بس بود.

در سی سال گذشته، جهان از پیامدهای یکه تازی امپریالیسم رنج کشید و رنج بران و خلق های جهان هزینه های فروانی پرداختند. امروز، خوش بختانه، روند جنبش چند قطبی در جهان پرشتاب شده است. برنامه استراتژيک سياسى‏- نظامى‏ امپرياليسم براى‏ پاره پاره کردن كشورها به آسانی سه دهه گذشته دیگر نمی تواند به آسانی پیاده شود.  

با این همه، جمهوری خلق چین که رهبر جنبش چند قطبی هست، بارها گفته است که سیاست برون مرزی آن، مانند اتحاد جماهیر شوروی برای پشتیبانی از جنبش های رهای بخش، ضد دیکتاتوری و ضد امپریالیستی برنامه ریزی نمی شود. بدتر از آن، چین و روسیه برای شکاف انداختن در گردان امپریالیسم به دوستی با رژیم هایی مانند ترکیه اردوغان و جمهوری اسلامی نیاز دارند. روشن است که جمهوری خلق چین هنگامی که دریابد هم سنگی نیروها در میهن ما به سود چپ است به پشتیبانی از آن خواهد پرداخت، ولی نه پیش از آن و نه در روند نبرد طبقاتی.

درون کشور

کسانی که در پهنه نبرد کنونی خودنمایی می کنند، دارای ویژگی های گوناگون و گاهی ناسازگار با هم هستند.

نیروهایی می توانند ضد ولایت فقیه باشند، چاکر امپریالیسم نباشند و خواهان استقلال و دادوستد برابر با ان باشند، ولی هم زمان خط اقتصادی نئولیبرالیستی خانمان برانداز را برای آینده میهن درست بدانند و یا در باره ی آن خموشی برمی گزینند. انسان های دلیری مانند آقای ابوالفضل قدیانی و خانم نرگس محمدی، که با سرافرازی در برابر ولایت فقیه سر خم نمی کنند، ولی هم زمان چیزی از اقتصاد نئولیبرالیستی و امپریالیسم نمی گویند.

در برابر آن ها، کسانی مانند آقای فرشاد مومنی هستند که آزادی را بدون عدالت اجتماعی میوه تلخی می دانند و دلیرانه در برابر اقتصاد نئولیبرالیستی دولت های جمهوری اسلامی به روشن گری می پردازند، ولی ایشان چیزی از ستم ولی فقیه نمی گویند.

هم زمان ما با گروه ها و دسته های چپی روبرو هستیم که با برجسته کردن نبرد ضدامپریالیستی، نبرد طبقاتی علیه اقتصاد نئولیبرالیستی و نبرد آزادی خواهانه دیکتاتوری ولایت فقیه را زیر سایه آن می گذارند. برخی ها در چپ در باره سرشت سرمايه ‏دارى‏ نظام اقتصادی جمهوری اسلامی در تردید هستند و یا آن را با بزرگ کردن پیوند رژیم به بریکس و با دوستی چین و روسیه می بخشند و یا برجسته نمی دانند. ترس این است که آن نيروهای چپی که در میان لایه های میانی هستند و باید در کنار ما باشند، نتوانند به هنگام از دامن گنده گویی های “ضدآمریکایی” رژیم رها یابند و خود را از نظام  سرمايه ‏دارى‏ جمهوری اسلامی جدا کنند و به یک سیاست مستقل و مردمى‏ و انقلابى‏ دست ‏يابند.  

برخی از لایه های میانی‏ جامعه، به ویژه روشن اندیشان، آن چنان از رژیم بی زارند که حتا برای بورژوازی صهیونیسم اسراییل برای کشتار فلسطینی ها دست می زنند. روزانه، خوش بختانه نيروهاى‏ میانی ‏ بیش تری به سرشت سرمایه داری هم راه با روبنای واپس گرای دینی آن پی می برند. ولی نیروهای راست با نادیده گرفتن و سخن نگفتن از سرشت سرمایه داری جمهوری اسلامی می توانند این نیروها را به گمراهی بکشانند.

راست های هوادار امپریالیسم بسیار تلاش می کنند که همه را دور یک برنامه ضد رژیم بدون هیچ چشم انداز روشن اقتصادی و اجتماعی گرد هم آورند. ناروشنی برنامه آن ها بی دلیل نیست. آن ها خواهان رژیمی هوادار امپریالیسم، با اقتصاد سرمایه داری نئولیبرالیستی و با آزادی های فردی و آزادی های سیاسی مرزبندی شده، هستند. برای همین تاریک اندیشی است که آن ها در سیاهی سخن می گویند.

برای همین، پشتیبانی راست گرایان و شاه خواهان از جنبش زنان و حقوق بشر دارای شرشت ملى‏- ضدامپرياليستى‏ نیست و هیچ گاه ویژگی ضدنئولیبرالیستی که نداشته است.

آن هایی که می خواهند یک گونه دیگر از خودکامگی را جانشین ولایت فقیه کنند، در این جبهه جایی ندارند. روشن است که کسانی که به نیروی پرتوان توده ها باور ندارند و برای سرنگونی دیکتاتوری دست گدایی به سوی امپریالیسم دراز می کنند و حتا برای یورش به میهن ما به امپریالیسم به هر بهانه ای انگیزه می دهند، جایی در این جبهه ندارند.

نقش چپ در جبهه ضددیکتاتوری

در جبهه ضددیکتاتوری باید ناسره ها را از سره ها جدا کرد. امروز دیگر نمی توان در این اندیشه بود که می توان مردم را از زیر یوغ ستم ولی فقیه آزاد کرد و برای گرسنگی طبقه های پایینی و میانی و تنگ دمی صنعت کاران ملی برنامه ای نداشت. باید یاداوری کرد که با این که نام این جبهه، جبهه ضدديكتاتورى‏ است، ولی ویژگی های برجسته عدالت اجتماعی جویی و ضدامپریالیستی هم دارد.

در این جا ما با ناسازگاری نخست با شرایط زمانی که رفیق بهزادی آن نوشته را نوشت روبرو می شویم. در آن زمان جبهه گیری در برابر بورژوازی کمپرادور دربار برای شرکت در جبهه ضددیکتاتوری بس بود. ولی در شرایط کنونی میهن ما، بدون دگرگونی شیوه اقتصادی نئولیبرالیستی یک جبهه ضددیکتاتوری چشم انداز روشنی ندارد و بدون دورنما است.

اگر چه  پراکندگی میان چپ ها هم اکنون بهتر از زمان پیش از انقلاب نیست، ولی دو نکته برجسته با آن زمان یک سان نیست. یکی این که همه ی سازمان های چپ اندوخته ها و آموزه های فروانی از چهل سال گذشته دارند که رهنمای عمل است. دوم این که هم اکنون چپ در نبرد طبقاتی علیه اقتصاد نئولیبرالیستی و برای عدالت اجتماعی بی رقیب است. دیگر، نه مجاهدین خلق باوری به جامعه بی طبقه توحیدی دارند، و نه گروه های اسلامی دیگر باوری به “حکومت مستضعفان” دارند.

همین سخن را می توان در باره ی نبرد ضدامپریالیستی هم گفت. اگر گنده گویی های بی پشتوانه لایه های از بورژوازی انگلی را فراموش کنیم، تنها چپ است که باور به نبرد امپریالیستی دارد. دیگر، نه مجاهدین خلق و نه اصلاح خواهان مانند چهل سال پیش خود را ضدامپریالیست می دانند.

این دو برگ بزرگ برنده چپ ها در جبهه ضددیکتاتوری است و برای همین هم شاه خواهان و هم اصلاح خواهان می خواهند، سرشت ضدنئولیبرالیستی و ضدامپریالیستی جبهه ضددیکتاتوری را تهی کنند. 

براين پايه است كه چپ انقلابى‏ مى ‏تواند با روشن گری در باره ی پیوند ديالكتيكى شعارهای ضدولایت فقیه‏، ضد امپرياليستى‏ و ضد نئولیبرالیستی برای برپايى‏ جبهه ضدديكتاتورى سود جوید. این کار نیاز به بردباری و کار شکیبانه در میان لایه های میانی دارد که تا به توان آن ها را به درستی برنامه های دور و نزدیک طبقه کار کشاند.

استقلال طبقاتی و بر پایه آن استقلال واکاوی شرایط با پیش گذاری یک برنامه ضد دیکتاتوری که چاشنی ضدامپرياليستى‏ و ضد نئولیبرالیستی هم دارد کمکی خواهد بود به نیروهای سر در گم که نمی خواهند به سرنگونی ولی فقیه و برگزیدن یک رژیم کم و بیش شاهنشاهی بسنده کنند، بل که به دنبال بهبود زندگی مردم و خواستار استقلال ملى‏ هستند. فراهم کردن زمينه و كارپايه تئوريک- سياسى‏ براى‏ اتحادها، گام بزرگ و آغازين براى‏ آگاهی اتحادکنندگان با ما است.  

پایان سخن

شرايط برونی و درونی نشان دهنده نیازمندی به برپايى‏ جبهه ضدديكتاتورى‏ با سرشت ملى‏ و ضدامپرياليستى‏ و ضد نئولیبرالیستی است. این ویژگی های برجسته، ما را از گردان راست هوادار امپریالیسم جدا می کند و امیدی هم به لایه های پایینی و میانی می دهد که ما برای شرایط اقتصادی نگون بار آن ها تلاش خواهیم کرد. این مرزبندی ما را سرباز پیاده نیروهای شب پرست راست نمی کند.

“جبهه ضدديكتاتورى‏” که سرشت آشکار ضدامپرياليستی نداشته باشد، می تواند برای بلندگویی نیروهای امپریالیستی بهره جویی شود و در راه پیاده کردن برنامه ‏هاى‏ آن ها به کار برده شود. جبهه ضدديكتاتورى بدون ویژگی برجسته ضدامپریالیستی و ضدنئولیبرالیستی می تواند راه را برای بازگشت  سرمايه ‏دارى‏ کمپرادور به رهبری خانواده محمدرضا با وابستگی سراسری به امپریالیسم، نه تنها اقتصاد کشور بل که پهنه های نظامى‏- سياسى‏ و فرهنگی کشور را نیز به امپریالیسم وابسته کرد، و از نقش ژاندارمی خود در خلیج فارس می بالید، باز کند.

پیامدهای نگران کننده چنین کاری در این است که نیروهای آزادی خواه و میهن دوست که به سوی برنامه های این نیروهای کشانده می شوند، ناخواسته علیه استقلال و یک پارچگی میهن و هم آهنگ با برنامه استراتژيک نظامى‏ و سياسى‏ امپرياليسم به کار گرفته می شوند.

نیروهای راست گاهی می توانند آن چنان نیرومند شوند و سرنگونی دیکتاتوری می تواند آن چنان از چشم انداز به دور باشد که حتا کمونیست ها پیشین و شرم گین هم به این باور می رسند که هم کاری با نیروهای راست و امپریالیستی برای سرنگونی خودکامگان کار درستی است. ما باید از تاریخ نوین ناگوار عراق که کمونیست ها شوربختانه به این دام افتادند و خاموش وار با نیروهای امپریالیستی هم کاری کردند، بیاموزیم که تا خود به این دام فریبا نیافتیم.

برای همین، جبهه ضدديكتاتورى‏ چپ سرشت ملى‏، ضدامپرياليستى‏ و ضد نئولیبرالیستی دارد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *