
شرايط برونی و درونی نشان دهنده نیازمندی به برپايى جبهه ضدديكتاتورى با سرشت ملى و ضدامپرياليستى و ضد نئولیبرالیستی است. این ویژگی های برجسته، ما را از گردان راست هوادار امپریالیسم جدا می کند و امیدی هم به لایه های پایینی و میانی می دهد که ما برای شرایط اقتصادی نگون بار آن ها تلاش خواهیم کرد. این مرزبندی ما را سرباز پیاده نیروهای شب پرست راست نمی کند.
“جبهه ضدديكتاتورى” که سرشت آشکار ضدامپرياليستی نداشته باشد، می تواند برای بلندگویی نیروهای امپریالیستی بهره جویی شود و در راه پیاده کردن برنامه هاى آن ها به کار برده شود. جبهه ضدديكتاتورى بدون ویژگی برجسته ضدامپریالیستی و ضدنئولیبرالیستی می تواند راه را برای بازگشت سرمايه دارى کمپرادور به رهبری خانواده محمدرضا با وابستگی سراسری به امپریالیسم، نه تنها اقتصاد کشور بل که پهنه های نظامى- سياسى و فرهنگی کشور را نیز به امپریالیسم وابسته کرد، و از نقش ژاندارمی خود در خلیج فارس می بالید، باز کند.
پیامدهای نگران کننده چنین کاری در این است که نیروهای آزادی خواه و میهن دوست که به سوی برنامه های این نیروهای کشانده می شوند، ناخواسته علیه استقلال و یک پارچگی میهن و هم آهنگ با برنامه استراتژيک نظامى و سياسى امپرياليسم به کار گرفته می شوند.
نیروهای راست گاهی می توانند آن چنان نیرومند شوند و سرنگونی دیکتاتوری می تواند آن چنان از چشم انداز به دور باشد که حتا کمونیست ها پیشین و شرم گین هم به این باور می رسند که هم کاری با نیروهای راست و امپریالیستی برای سرنگونی خودکامگان کار درستی است. ما باید از تاریخ نوین ناگوار عراق که کمونیست ها شوربختانه به این دام افتادند و خاموش وار با نیروهای امپریالیستی هم کاری کردند، بیاموزیم که تا خود به این دام فریبا نیافتیم.
برای همین، جبهه ضدديكتاتورى چپ سرشت ملى، ضدامپرياليستى و ضد نئولیبرالیستی دارد.

دیدگاهتان را بنویسید