مقاله ۳۷/۱۴۰۲
۵ دی ۱۴۰۲، ۲۶ دسامبر ۲۰۲۳
پیش گفتار
سازمان ملل برای جلوگیری از کشتار مردان، زنان و کودکان فلسطینی شکست خورده است. امپریالیسم، به رهبری امپریالیسم امریکا هنوز آن چنان نهادهای کلیدی جهان را در دست دارد که می تواند با پررویی و بی شرمی در برابر خواست صلح بیش تر مردم جهان ایستادگی کند.
شکاف بزرگی میان آن چه که مردم جهان می خواهند با آن هایی که از این گونه جنگ ها سود می برند هست. امپریالیسم هم سوی اسراییل در بیرون رانی خلق فلسطین از نوار غزه است. همین امپریالیسم هنگامی که روند روی دادهای جهانی را به زیان خود می بیند، سخن از «حاکمیت قانون» و «نظم جهانی» می گوید. ارج گذاشتن به «نظم جهانی» برای امپریالیسم امریکا یعنی راهی برای دور زدن از بندهای حقوق بینالملل به سود خود است.
امپریالیسم امریکا دهه ها است که از کشتار غیرنظامیان فلسطینی از سوی ارتش فاشیستی بورژوازی صهیونیسم پشتیبانی می کند. به راستی هم می توان بر پایه کنوانسیون [۱۹۴۸ ملل متحد] امریکا را هم برای هم دستی با دودمان کشی اسراییل به دادگاه کشاند. بزرگ ترین بزه کاری ایالات متحده این است که نه تنها کاری برای پیش گیری از این کشتار نکرده است و نمی کند، بل که به پشتیبانی جنگی و سیاسی رژیم فاشیستی- صهیونیستی نیز می پردازد.
کشتار گروهی در زمان ما، جلوی چشمان ما رخ می دهد، ولی ایالات متحده با پشتیبانی جنگی و پوشش دیپلماتیک و حتا کار برد بارها حق وتو برای جلوگیری از آتشبس، به اسراییل کمک می کند که تا بتواند بی دردوسر به کشتار بپردازد.
بسیاری از مردم صلح خواه بر این باور هستند که رییس جمهور بایدن بزرگ ترین مهره پشتیبان بورژوازی صهیونیسم در دستگاه فرمان روایی امریکا هست. راستش ولی این است که او همان کاری را انجام می دهد که هر دموکرات و جمهوری خواه سیاست پیشه در دهه های گذشته انجام داده است.
همه ی دید سنجیها نشان گر این است که بیش تر آمریکاییها – جمهوریخواهان و دموکراتها – خواهان آتشبس و کاهش کمکهای جنگی به اسراییل هستند.
بایدن با سیاست دوستی با کشتارگران اسراییلی، پشتیبانی جامعه پیش رو یهودی، آمریکایی های عرب، آمریکایی های مسلمان، آمریکایی های آفریقایی تبار، و جوانان را از دست داده است. چرا بایدن بخت خود برای پیروزی در انتخابات در پیش را با پشتیبانی از ارتش فاشیستی کم تر می کند؟
نخست بگذارید کوتاه به شیوه دیالکتیکی بررسی پدیده هایی مانند جنگ بپردازیم و سپس با نگاهی تاریخی به پیدایش صهیونیسم و بررسی هدف هایش نشان دهیم که صهیونیسم و امپریالیسم مانند دزد و نگهبان به هم دیگر نیاز دارند.
بررسی دیالکتیکی
چرایی پشتیبانی بی دریغ بایدن از رژیم نژادپرست و فاشیستی اسراییل را باید در ساختار امپریالیسم و هم کاری آن با بورژوازی صهیونیسم جست. باید به دنبال شناسایی منافعی گشت که بالاتر از پیروزی یک رییس جمهور در انتخابات است.
یک مارکسیست نباید هنگام تحلیل رخ دادهای امروز به گزارش دهی بپردازد و در سطح پدیده ها شناور باشد. دیالکتیک مارکسیستی به ما می آموزد که باید آن چه را که امروز می بینیم در پیوند با تاریخ و گذشته پدیده ها بگذاریم و به دنبال آن به واکاوی شرایط بپردازیم. درک درست از آن چه که امروز می گذرد، با کاوش آن در بستر تاریخی، اجتماعی و تکاملی آن به دست خواهد آمد.
هنگامی که از جنگ فاشیستی علیه خلق فلسطین سخن می گوییم، باید با گرداوری داده های آشکار و برونی پدیده جنگ که کشتار، آزار، گرسنگی و تشنگی دادن فلسطینی ها بخشی از آن هست، به سرشت درونی آن پی برد.
آیا به راستی این همه کشتار انسان های بی گناه برای پاسبانی از مرزهای اسراییل است؟ یا باید این جنگ را در پیوند با برنامه ای گسترده تر با منافع امپریالیسم و نقش بورژوازی صهیونیسم در خاورمیانه دید.
تاریخ نوین پیدایش صهیونیسم
برخی ها به نادرستی به این اندیشه دامن می زنند که گویا صهیونیسم یک ایدیولوژی سده نوزدهمی است که از یهودیان و برای بهبودی زندگی آنها برخاسته است. راستش این است که این یک ایدیولوژی استعماری است که در راستای پاسبانی منافع امپریالیسم غرب و برای گسترش آن از سوی بورژوازی یهود در فلسطین ساخته شده است و دارای شاخه های جنگی، اقتصادی، فرهنگی، مذهبی و سیاسی است.
در این بخش ما از پژوهش های رفیق کمونیست و یهودی تبار آمریکایی هیمن لومر (Hyman Lumer) بهره جویی می کنیم تا داوی خود در باره ی سرچشمه و هدف صهیونیسم را به روشنی نشان دهیم.
نمی توان گفت که صهیونیسم پاسخ یهودیان به یهودی ستیزی بود، بل که این ایدیولوژی بخشی از برنامه امپریالیسم اروپایی برای فلسطین ساخته شد.
چایم وایزمن (Chaim Weizmann)، رییس سازمان جهانی صهیونیسم، در نامهای که در نوامبر ۱۹۱۴ نوشته شد به امپریالیسم بریتانیا پیشنهادهایی داد. او نوشت: «ما میتوانیم به طور منطقی بگوییم که اگر فلسطین در قلمرو نفوذ بریتانیا قرار گیرد، و اگر بریتانیا خواهان یک شهرک یهودینشین وابسته به بریتانیا باشد. ما میتوانیم در ۲۰ تا ۳۰ سال آینده میلیون ها یهودی را به آنجا بفرستیم و آن ها کشور را توسعه می دهند، تمدن را به آن باز می گردانند و نگهبان بسیار کارایی برای کانال سوئز می شوند» (آزمایش و خطا، ص ۱۴۹).
دولت یهودی که صهیونیسم به دنبال آن بود می بایست با کمک امپریالیسم بریتانیا در همه ی سرزمین “کتاب مقدس اسراییل” پایه گذاری شود. این همان دیدگاهی است که در بیانیه بالفور امپریالیسم بریتانیا، در دوم نوامبر ۱۹۱۷، آمده بود:
«دولت اعلیحضرت به پایه گذاری خانه ملی برای مردم یهود در فلسطین نظر مثبت دارد و همه ی تلاش خود را برای دستیابی به این هدف به کار خواهد گرفت.»
یاداوری شود که بیانیه بالفور از “حقوق مدنی و مذهبی” غیریهودی ها سخن می گوید، ولی چیزی از حقوق ملی نمی گوید. این بدان معنا است که امپریالیسم بریتانیا فلسطینی ها را بخشی از یک خانه ملی یهودی در کشور آینده یهود می دانست.
برای همین خلق های عرب بیانیه بالفور را پایه گذاری سنگر امپریالیسم در میان خود خواندند.
صهیونیست ها سیاست تضاد با اعراب را در پیش گرفتند و تا پایان بر تلاش خود برای دگرگونی فلسطین به یک کشور یهودی با کمک امپریالیسم بریتانیا پافشاری کردند. بدین گونه، دهقانان عرب را به آغوش طبقه فرمان روای واپس گرای عرب، زمین داران بزرگ، که برای دریافت سهم بیش تر با بریتانیا در جنگ بودند، راندند.
صهیونیسم در سرتاسر زندگی خود به کمک امپریالیسم بریتانیا برای سرکوب تلاش فلسطینی ها برای آزادی از سلطه امپریالیستی پرداخت.
هدف مستعمره های یهودی فراهم کردن شرایط اقتصادی و جمعیتی برای ساختن یک دولت-ملت استعماری در فلسطین بوده است. روشن است که کشتار، نسل کشی، و نژادپرستی در جایی که استعمارگر به دنبال سرسپرده کردن مستعمره های خود است، به ناگزیر رخ می دهد. آن چه که گذشت نشان می دهد که بورژوازی نو پای یهود صهیونیسم تا چه اندازه خون خوار و برای رسیدن به هدف های خود بی پروا بود.
برای همین، از زمان اعتصاب همگانی سال ۱۹۳۶ و شورش بزرگ فلسطینی ها علیه سروری بریتانیا، جنبش ضد صهیونیسم به نایش (نفی) مستعمرات یهودی که در سرزمین فلسطین با بیرون کردن به زور فلسطینیان بومی بر پا شده بود نیز پا به جهان گذاشت.
در جنبش صهیونیستی، با گذشت زمان، اندیشه یک کشور یهودی که همه ی فلسطین را در بر گیرد، برتری یافت و بخشی بنیانی این جنبش شد.
اگر صهیونیست ها قطعنامه ۱۹۴۷ سازمان ملل را برای بخش کردن فلسطین پذیرفتند، برای این بود که برای دولت یهود در همه ی فلسطین همان زمان پنهانی برنامه داشتند و می دانستند که می توانند آن را آرام آرام پیاده کنند.
اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی به رهبری استالین امید به پایه گزاری یک دولت سوسیالیستی برای یهودیان برون رانده شده از اروپا که بیش تر از طبقه های پایینی جامعه بودند و گرایش سوسیالیستی داشتند داشت. بورژوازی صهیونیسم ولی از همان آغاز برپایی دولت اسراییل، دشمنی با کشورهای عربی را دنبال کرد. و در راستای این هدف، آن ها پیوسته از پشتیبانی نیروهای امپریالیستی برخوردار بودند و در برابر این کمک امپریالیستی، آن ها به پیاده کردن سیاستهای امپریالیستی در خاورمیانه پرداختند.
در نبرد ژرف میان نیروهای امپریالیستی تشنه نفت و نیروهای عرب آزادیبخش ملی، بورژوازی اسراییل در کنار امپریالیسم بر ضد خلق های عرب ایستاد.
در سال های نخست، اسراییل در برابر دریافت جنگ افزارهای فرانسه، از امپریالیسم فرانسه علیه نبرد خلق الجزایر برای استقلال پشتیبانی کرد و پیوسته در کنار نیروهای امپریالیستی در سازمان ملل متحد رای داد.
در سال ۱۹۵۶، اسراییل در یورش بریتانیا و فرانسه به مصر به آن ها پیوست. در این زمان اردوگاه سوسیالیسم دیگر دریافته بود که بورژوازی صهیونیسم فرمان روای مردم اسراییل شده است. برای همین، اردوگاه سوسیالیسم از نبرد آزادی بخش خلق های عرب پشتیبانی می کرد و چکسلواکی به مصر جنگ افزار می داد.
بریتانیا و فرانسه تلاش کردند تا عبدالناصر را که از جبهه آزادیبخش ملی در الجزایر پشتیبانی کرد و به ملی کردن کانال سوئز پرداخت سرنگون کند. خوش بختانه، این یورش امپریالیست ها با پشتیبانی اردوگاه سوسیالیسم از مصر شکست خورد.
رهبران سیاسی بورژوازی صهیونیسم پس از این شکست، سیاست هم کاری با امپریالیسم علیه مردم عرب را رها نکردند. اکنون آن ها با نیرنگ های امپریالیسم ایالات متحده برای سرنگونی دولت های ضد امپریالیستی در مصر و سوریه متحد شدند. امپریالیسم ایالات متحده که دوست داشت پای گاه استواری در خاورمیانه داشته باشد، از این پس بزرگ ترین پشتیبان دولت های بورژوازی اسراییل شد.
نخستن نخست وزیر اسراییل، دیوید بن گوریون (David Ben-Gurion)، در سال ۱۹۵۷ برنامه هم کاری با امپریالیسم امریکا علیه گسترش کمونیسم در خاورمیانه را چید.
بن گوریون به امریکا نوشت : «دگرگونی سوریه به پایگاهی برای کمونیسم بینالمللی یکی از خطرناکترین روی دادهایی است که جهان آزاد باید با آن روبرو شود. من بر این باورم که جهان آزاد نباید این وضع را بپذیرد. همه چیز به استواری ایالات متحده هم چون یک نیروی بزرگ پیشرو در جهان آزاد بستگی دارد.» (بن گوریون، ص ۲۴۱-۲۴۲).
در بهار سال ۱۹۶۶، برای نخستین بار ایالات متحده چندین بمب افکن یورشی Skyhawk را به اسراییل فروخت.
در این زمان امپریالیسم امریکا به این نتیجه رسید که دیگر نمی تواند خودش به هر رخ داد ناخوشایند در سراسر جهان پاسخ دهد. امپریالیسم امریکا به این باور رسید که برای پشتیبانی از منافع خود در گوشه و کنار جهان به ژاندارم های منطقه ای نیاز دارد. اسراییل، نه تنها از این نقش نوین خوشنود شد، بل که با این پیش نهاد آرزوی دیرینه او برای داشتن یک ابرقدرت در کنار خود نیز بر آورده شد.
هم زمان با آن کارهای انقلابی رییس جمهور مصر، عبدالناصر در ماه مه ۱۹۶۷ به اوج خود رسید – ناصر تنگه تیران را به روی اسراییل بست، نیروهای سازمان ملل را از مرز مصر و اسراییل بیرون کرد و به بسیج نیروهای نظامی مصر با هدف کمک به سوریه علیه نقشه های یورش اسراییل پرداخت.
پاسخ رهبران اسراییل با پشتیبانی امپریالیسم امریکا یورش به مصر، اردن و سوریه در «جنگ شش روزه» ژوئن بود.
به گفته سرتیپ بازنشسته اسراییلی ایتزاک یاکوف (Itzhak Yaakov) اسراییل برنامه داشت که یک بمب هسته ای در شبه جزیره سینا برای ترساندن مصر، سوریه، عراق و اردن در جنگ ۱۹۶۷ بیاندازد، ولی از آن جایی که اسراییل در جنگ پیروز شد، دیگر نیازی به کاربرد بمب هسته ای نبود. روشن است که امپریالیسم امریکا آن کشوری است که به اسراییل بمب هسته ای داد که در چندین دهه گذشته شمار آن افزایش یافته است و هم اکنون اسراییل تنها کشور دارنده بمب هسته ای در خاورمیانه است.
اسراییل سال ها با ژاندارم بزرگ امپریالیسم امریکا در آفریقا، آفریقای جنوبی علیه ایستادگی بومیان آفریقایی هم کاری داشت و برای سرکوب انقلابی های این کشور به رژیم نژادپرست آفریقای جنوبی آن زمان کمک نظامی و امنیتی کرد.
همه این سیاست ها به گونه ای فزاینده اسراییل را در جهان تنها کرد. آن ها آینده خود را به پشتیبانی جنگ افزاری و سیاسی امپریالیسم ایالات متحده وابسته کرده اند و در برابر این پشتیبانی اسراییل هم چنان برای پاسبانی از منافع امپریالیسم امریکا در خاورمیانه نقش ژاندارمی خود را بازی خواهد کرد.
بورژوازی صهیونیسم دشمن رنج بران یهودی
فیلسوف یهودی تبار، هانا آرنت (Hannah Arendt) به گزارش گسترده در باره ی هم کاری صهیونیست ها با رهبران نازی و علیه یهودیان در جنگ جهانی دوم پرداخت. یکی از بزرگ ترین یهودی ستیز در جهان، همانا بورژوازی صهیونیستی بوده و هست. بورژوازی صهیونیست برای بهره کشی از رنج بران در اسراییل و سودجویی از آن ها در کشتار فلسطینی ها به دشمن تراشی نیاز دارد. برای همین، با نیروهای ضد یهودی هم کاری می کند، تا افسار یهودیان را در دست خود نگه داشته باشد.
کنیسه های عراق و تونس را بورژوازی صهیونیست بمباران کرد. در دهه ۱۹۸۰، در جنگ داخلی لبنان، که اسراییل و آمریکا در آن دست داشتند، سازمان آزادیبخش فلسطین از ترس بمب باران اسراییل در کنار کنیسههای لبنانی در محله یهودیان نگهبانی میداد.
بورژوازی صهیونیسم بودجه های جنگی بزرگ و سنگینی را بر دوش مردم اسراییل گذاشته است که با همه ی کمک های امریکا این کشور را ورشکست می کند.
پایان سخن
همان گونه که دیدیم بورژوازی یهود از همان آغاز می دانست که بدون پشتیبانی امپریالیسم نمی تواند به آرزوی دیرینه خود برای پایه گزاری کشور یهود برسد. بورژوازی یهود که از سوی بورژوازی کشورهای جهان زیر فشار گسترده بود برای سودورزی خود به امید بهره کشی از خلق یهود بود و برای پیاده کردن این برنامه به خوبی می دانست که خلق فلسطین را باید دیر و یا زود نابود کند.
برای انجام این کار بورژوازی صهیونیسم به خوبی می دانست که باید ژاندارم امپریالیسم در میان خلق های عرب شود و برای پاسبانی از منافع امپریالیسم و دست یابی به سرزمین بیش تر برای خود با نیروهای امپریالیستی جهانی هم کاری کند.
بدین گونه، اسراییل همیشه شریک استعمار و هم کار و پاسبان امپریالیسم غرب بوده است و امپریالیسم هم برای سرکوب شورش ضدامپریالیستی خلق های عرب به ژاندارم خود نیاز دارد.
بورژوازی صهیونیسم با دشمنی فزاینده خود با خلق های عرب هیزم به کوره آتش جنگ می ریزد و با این کار خود به انحصارهای جنگ افزارسازی آمریکایی برای سودورزی کمک می کند. برای همین، سرنوشت بورژوازی صهیونیسم با سرنوشت امپریالیسم، به ویژه امپریالیسم امریکا گره خورده است.
برای همین، نبرد علیه بورژوازی صهیونیسم، تنها یک نبرد سیاسی نیست، بل که یک نبرد عدالت گرا، ضد نژادپرستی و ضد امپریالیستی نیز هست.
.
سرچشمه های کمکی
Zionism; its role in world politics :Hyman Lumer

دیدگاهتان را بنویسید