مقاله ۱۷/۱۴۰۱
۲۸ مرداد ۱۴۰۱، ۱۹ آگوست ۲۰۲۲
ولی نیک می دانیم که “آزادی گرایی بورژوازی” و “چند گرایی” «پلورالیسم» یا تعدد سازمان های حزبی و غیره به طور عمده نمای بی محتوی است و آن اندازه هم که محتوی واقعی در پس این نمای پر زرق و برق وجود دارد، به برکت فداکاری های عظیم خلق و علی رغم بورژوازی به دست آمده است. و بورژوازی هر گاه که دستش برسد و به هر نحو که بتواند گاه صاف و ساده و روشن، گاه با شیوه های ظریف و مستور آنها را نقض می کند و بی اثر می گذارد. (احسان طبری- نوشته های فلسفی و اجتماعی-جلد یک-صفحه ۱۰۳)
پیش گفتار
پیش از هر چیز باید برگزاری پیروزمندانه کنگره هفتم حزب توده ی ایران را به همه ی هم وندان و هواداران حزب توده ی ایران و به همه ی رزمندگان راه آزادی و عدالت اجتماعی شادباش گفت.
باید به یاد داشت که پس از پیروزی گذرا ضدانقلاب در اتحاد جماهیر شوروی، دشمنان و دوستان کم خرد بر این باور بوده اند که حزب توده ی ایران حتا یک روز هم زنده نخواهد ماند.
یک بار دیگر حزب توده ی ایران، با همه ی دشواری های بزرگ و کوچکی که با آن ها در سال های گذشته روبرو بوده است، نشان داده است که می تواند از هم بستگی درونی و یک پارچگی حزب پاسبانی کند.
یکی از پیروزهای دیگر کنگره هفتم، پافشاری دوباره این کنگره بر روی خط مشی حزب در برابر جمهوری اسلامی است. در بیش از سه دهه گذشته حزب توده ی ایران هیچ پندار بی هوده ای در باره ی دگرگونی های بنیادی اقتصادی- اجتماعی و دموکراتیزه کردن روبنای سیاسی جمهوری اسلامی نداشته است.
خوش بختانه، سیاست حزب توده ی ایران در برابر روبنای سیاسی جمهوری اسلامی سرمایه داری در چند دهه گذشته ساختاریافته و یک پارچه بوده است و بر این سیاست آشتی ناپذیر در برابر دیکتاتوری “ولایت فقیه” یک بار دیگر در این کنگره پافشاری شده است. پس از شکست انقلاب، حزب توده ی ایران” نبرد که بر که” را به سود نیروهای راست پایان یافته می دانسته است که هم چنان بر این باور است.
بررسی برنامه پذیرفته شده کنگره هفتم
همه می دانند که نوشته های برآمده از یک کنگره، برایند گفت و گو ها و سازش های گروه های گوناگون در کنگره است. نمایندگان هر کشوری و یا هر گروهی نگرانی های خود را دارند که همه ی توان خود را برای پیش برد آن ها به کار خواهند برد و در برابر دیگر نکته ها راه سازش را در پیش می گیرند. برای همین هم ، ما می بینیم که حتا شیوه نگارش هم در بخش های گوناگون این برنامه با هم یک سان نیست.
بنابراین، نمی توان برنامه پایانی و پذیرفته شده یک کنگره را یک دست دانست. بلکه آن را باید برآیند برخورد دیدگاه های گوناگون دانست. این هم روشن است که چگونگی پیاده شدن بندهای گوناگون برنامه کنونی حزب توده ی ایران، بسته به هم سنگی طبقاتی روز درون حزب می تواند گرایش به راست و یا به ”چپ” داشته باشد.
برنامه پذیرفته شده کنگره هفتم کم و بیش با طرح برنامه کنگره هفتم یک سان است. بدین گونه درون مایه خرده گیری ما از طرح برنامه کنگره هفتم را می توان انتقاد ما از برنامه کنگره هفتم نیز دانست.
دوست داران می توانند این نوشته ها را دوباره در زیر بخوانند.
”طرح سند” کنگره هفتم یک گام به پس! – (بخش نخست و دوم)
بررسی ”طرح سند” کنگره هفتم! – (بخش پایانی)
پس چرا ما می گوییم یک چرخش به ”چپ”؟
امیدواری ما به آینده، ریشه در دگرگونی بسیار برجسته ای دارد که در بخش “حزب تودۀ ایران، انقلاب ملّی-دموکراتیک، و دوران ما! ” برنامه پذیرفته شده کنگره هفتم انجام شده است.
در این بخش که در برگیرنده چند خط بیش تر نیست، کنگره توانست جلوی پیش رفت نیروهای راست را بگیرد و گردشی درست به ”چپ” داشته باشد.
بگذارید نخست به بازگویی این چند خط بپردازیم.
بدین سان بدون در نظر گرفتن خواست های منطبق با مضمون مبارزه طبقاتی جامعه نمی توان بر اساس عامل های تک بعدی ، برای مثال “دموکراسی انتخاباتی” و بی اعتنا به اقتصاد سیاسی به غایت ناعادلانه کشور ما فقط روبنای سیاسی موجود را در خلاء دموکراتیزه کرد. این شکل از دمکراسی امکان جذب طبقه کارگر و لایه های زحمت کشان را نداشته و ندارد و از این رو فاقد توان تغییر دادن توازن نیرو در مبارزه برای گذار از مرحله دیکتاتوری ولایت فقیه خواهد بود.
دموکراسی یک مقوله تاریخی است که همواره خصلت طبقاتی دارد. (مجموعه اسناد هفتمین کنگرۀ حزب تودۀ ایران (کنگره خاوری) حزب تودۀ ایران، انقلاب ملّی-دموکراتیک، و دوران ما! صفحه ۴۷)
این خط های افزوده نشان گر این است که دست کم دیدگاهی توانست بیش از نیمی از شرکت کنندگان کنگره را بباوراند (متقاعد کند) که دو پیکار سوسیالیستی و دمکراتیک از پیوند درونی برخوردار هستند و نمی توان آن ها را در برابر هم گذاشت.
نبرد دموکراتیک را تنها می توان با شرکت در نبرد طبقاتی به پیش برد و واپس گرایان را به پس راند. نبرد دموکراتیکی که هم راه با پیش گزاری جای گزین سوسیالیستی نباشد، توانایی سازماندهی و بسیج کارگران و دیگر رنج بران را ندارد.
هم واره باید به یاد داشت که روبنای دیکتاتوری فرمان روای ولایی برای پاسبانی از سرمایه داری وابسته به اقتصاد جهانی امپریالیستی در شرایط کنونی میهن ما است. شیوه های داعش گونه و فاشیست مابانه فرمان روایی، برای آسان کردن غارت و بهره کشی لایه های گوناگون سرمایه داری انگلی به کار برده می شود.
به زبانی دیگر، ما نمی توانیم نبرد کنونی را به دو روند جداگانه پیش و پس از دیکتاتوری بخش کنیم. این دو نبرد در سرشت خود یک سان هستند. اگر ما تنها به دنبال اتحادهای گسترده اجتماعی برای دموکراسی باشیم، طبقه کارگر را از دست خواهیم داد و اگر ما طبقه کارگر را از دست بدهیم، جنبش دموکراسی خواهی را هم کم توان کرده ایم.
همان گونه که بخش افزوده شده می گوید، دموکراسی یک مقوله طبقاتی است. یعنی دموکراسی که برای بورژوازی سودمند است، نمی تواند هم زمان برای طبقه کارگر سودمند باشد. به زبانی دیگر، “مبارزه برای گذار از مرحله دیکتاتوری ولایت فقیه” بدون درگیری با اقتصاد سیاسی کشور که در آن طبقه کارگر نقش برجسته ای دارد راه به جایی نخواهد برد. این همان درهم تنیدگی نبرد دموکراتیک و سوسیالیستی است که ما سال ها از آن گفته ایم و نوشته ایم.
لنین همیشه از پیوند تنگاتنگ میان نبرد دمکراتیک و سوسیالیسم سخن می گفت. او هیچ گاه انقلاب سوسیالیستی و نبرد انقلابی علیه سرمایه داری را در برابر پیکار برای دمکراسی نمی دید و سوسیالیسم را به معنای سرانجام رساندن روند دمکراتیک در جامعه ارزیابی می کرد.
این روند یک پارچه را نمی توان با در برابر هم گذاشتن ساختگی نبرد دمکراتیک و سوسیالیستی از هم جدا ساخت. زنده یاد جوانشیر آن را در سیمای مردمی حزب توده ایران می شکافد و آن را “برنامه حداقل کارگری” مینامد! برنامه کنگره هفتم در آن جا که خود به بررسی نمونه پیروزمند انقلاب ملی- دموکراتیک در آفریقای جنوبی می پردازد، این حقیقت را آشکارا به زبان می آورد.
پیوند نبرد دمکراتیک با پیکار سیاسی- سوسیالیستی را می توان در نبرد طبقاتی کارگران دید که نبرد دمکراتیک آن ها برای دست یابی به خواست های صنفی به خواست سوسیالیستی فرارویده است. کارگران سال ها است که با شعار سراسری پایان دادن به خصوصی سازی هستی اجتماعی و پایان دادن به پیمان کاری، با اقتصاد سیاسی سفارش شده نهادهای امپریالیستی به نبرد برخاسته اند. باید با درک پیچیدگی دیالکتیک نبرد طبقاتی، نه «برنامه حداقل مشترک» بلکه “برنامه حداقل کارگری” را پرچم پیکار ضددیکتاتوری کرد.
بزرگ ترین دستاورد کنگره هفتم در هم سنجی با ”طرح سند” را باید در همین نکته دانست که کنگره هفتم با پذیرفته شده های کنگره ششم در باره ی پیوند نبرد دموکراتیک و سوسیالیستی هم خوانی دارد.
برنامه کنونی پذیرفته شده کنگره هفتم به روشنی و رک و راست می گوید که بدون دگرگون کردن اقتصاد سیاسی که تنها با شرکت در روند نبرد طبقاتی شدنی است، نمی توان “روبنای سیاسی موجود را در خلاء دموکراتیزه کرد”.
وظیفه کنونی توده ای ها
تنها گروه توده ای که در سوی ”چپ” حزب توده ی ایران است، گروه ما یعنی “توده ای ها” است. سیاست همه ی گروه های دیگری که خود را توده ای می خوانند در برابر روبنای جمهوری اسلامی و اقتصاد سیاسی آن، سیاستی راست گرا است و درک آن ها از انقلاب ملی و دموکراتیک نیز راست گرایانه است.
نکته ی نادرست در اندیشه فرمان روا “ضدامپریالیستی” ها، باور نداشتن به سرشت طبقاتی نبرد ضدامپریالیستی است. این دوستان دو پیکار ضدامپریالیستی و طبقاتی را، دو پدیده ی جدا از هم و حتا در برابر هم ارزیابی می کنند. آن ها حتا به این نکته که در جمهوری اسلامی کنونی نیز نبرد ضدامپریالیستی در پیوند با پیکار علیه خصوصی سازی و پیمان کاری طبقه ی کارگر ایران است (که به نماد نبرد میان کار و سرمایه دگرگون شده است) باور ندارند.
تردیدی نیست که آن توده ای هایی که به دام “ضدامپریالیستی” بودن رژیم نیفتاده اند و به پایان “نبرد که بر که” باور دارند، اگر می خواهند که کنش های سیاسی آن ها کارساز باشد، باید با همه ی ناسازگاری های کوچک و بزرگ دیدگاه خود با خط مشی حزب، به دور حزب توده ی ایران گرد هم آیند.
واپس گرایان هیچ ترسی از توده ای تنها و توده ای های پراکنده ندارند. ترس آن ها از یک گردان یک پارچه، سازمان یافته و هم آهنگ توده ای است.
پایان سخن
بگذارید این نوشته را با بازگفتی از پلنوم پانزدهم در باره ی سرکردگی طبقه کارگر به پایان برسانیم.
سرنوشت نهایی انقلاب ملی و دموکراتیک و سمت تکامل تاریخی آن و درجه پیگیری آن با امر سرکردگی (هژمونی) انقلاب ارتباط تام دارد. تنها سرکردگی طبقه کارگر است که پیگیری انقلاب و تعمیق خصلت خلقی و شرایط اعتلا آن را بسوی سوسیالیسم تامین خواهد کرد. لذا حزب ما وظیفه خود می داند که با تمام قوا در را تامین سرکردگی طبقه کارگر در انقلاب ملی و دموکراتیک ایران مبارزه کند. (برنامه پلنوم پانزدهم، صفحه ۶۹۱)
شرکت کنندگان پلنوم پانزدهم رفیقان خردمند ما بودند که سال های درازی در باره ی چگونگی انقلاب ملی و دموکراتیک پژوهش کرده و در باره ی آن اندیشه بودند.
در آن زمان آن ها به خوبی می دانستند که شرایط ذهنی برای سرکردگی طبقه کارگر فراهم نبوده است، با این همه آن ها وظیفه خود می دانستند که با همه ی نیرو برای فراهم کردن این شرایط ذهنی تلاش کنند و پهنه را پیش از نبرد به دشمن نسپارند.
تضاد روز (عمده) تضاد میان بیش تر مردم ایران با دستگاه فرمان روایی ولی فقیه است. هنگامی که پذیرفته شد که جامعه ما یک جامعه سرمایه داری است، دیگر نمی توان زیرش را زد (انکار کرد) که تضاد اصلی، تضاد میان کار و سرمایه است. در همه ی نوشته های کلاسیک مارکسیست- لنینیستی ما، روی این نکته پافشاری شده است. وظیفه حزب طبقه ی کارگر تلاش برای حل توامان این دو تضاد است.
نمی توان مرحله کنونی انقلاب را ملی- دموکراتیک دانست و هم زمان همه ی توان خود را برای اتحادهای گسترده اجتماعی بکار برد و سخن گفتن از جای گزینی اقتصاد سیاسی سرمایه داری را به فردای سرنگونی سپرد.
می توان صدها برگ در باره ی “فروپاشی اردوگاه سوسیالیسم” سیاه کرد، ولی هیچ چیز نمی تواند وظیفه بنیانی حزب طبقه کارگر برای سرنگونی نظام سرمایه داری و برپایی سوسیالیسم را دگرگون کند.
نوشته های کمکی

با درود به رفیق سیامک،
این نوشته شما مهر تایید بر سیاست درست حزب توده ایران در مبارزه توامان برای تامین مطالبات دمکراتیک و تامین مطالبات سوسیالیستی قشرهای مختلف زحمتکشان یدی و فکر جامعه ایران است.
از این مهمتر این نوشته شما باز دیگر بر انتخاب درست حزب همه ما در بازه تضاد عمده از بین تضادی های اصلی دیکر در جامعه امروز ایران می باشد و آن تضاد آشتی ناپذیر بین اکثریت قریب به اتفاق مردم ایران با حاکمیت مردم ستیز است که تنها می تواند با اتحاد عمل همه نیروهای سیاسی مترقی پیگیر مطالبات آزادی و عدالت خواهانه حل شود تا بتوان مرحله نخست انقلاب ملی دمکراتیک را بدون اتکا به نیروهای راست ایرانی و امپریالیسم با سلامت گذر کرد و یک جمهوری ملی. دمکراتیک را جایگزین این حکومت دیکتاتوری ساخت.
باید خیلی مراقب بود تا با ببه کارگیری عبارت هایی مانند راستگرایان درون حزب ، که واقعیتی نمی تواند داشته باشد، ناخواسته به تضعیف حزب توده ایران کمک نکنیم.
پیروز و موفق باشید!
با سپاس فراوان از رفیق احسان.
رفیق ارجمند! در هر حزبی (و نه تنها حزب طبقه کارگر) دسته راست و “چپ” است. راست گرایان همیشه در حزب توده ی ایران بودند و هیچ کس هم نمی تواند از ارزش کارهای بزرگ آن ها بکاهد. رفیق طبری در نوشته های خود از دسته راست با کاربرد همین واژه “راست” در حزب سخن می گوید. بدین گونه اندیشه ای را راست خواندن دشنام نیست بلکه یک هم سنجی است.
ولی کاربرد واژه هایی مانند “جاسوس” انگ زدن است و چفته زدن را جانشین ارزیابی دیدگاه ها می کند. همان گونه که دیده اید ما به کسانی که انگ “جاسوس انگلیس” به کار برده اند برخورد کرده ایم.
ما نوشتیم:
جای شگفتی است که کسانی که تا دیروز با این “جاسوسان غرب” هم خانه بوده اند، به ناگهان با بی پروایی و بی آن که حتا یک برگه (مدرک) به پیش بگذارند، با آبروی رفیقان دیروز خود این گونه بازی می کنند. ای کاش، این رفیقان به جای این کار بسیار زشت، ناجوان مردانه و نارفیقانه به بررسی دیدگاه های این رفیقان می پرداختند.
تندرست و در رزم پیروز باشید
دستتان را به گرمی می فشارم