مقاله ۱۳/۱۴۰۲
۱ تیر ۱۴۰۲، ۲۲ ژوئن ۲۰۲۳
پیش گفتار
بگذارید نخست گفته شود که امپریالیسم امریکا حق ندارد که برای برخی کشورها برنامه اتمی بسازد و جلوی دست یابی دیگر کشورها را به فن آوری هسته ای بگیرد. برنامه اتمی یک کشور یک سیاست درون مرزی است که توده ها و نهادهای قانونی آن کشور در باره ی آن تصمیم می گیرند و نه یک کشوری که در پرخاش گری آوازه جهان و تنها کشوری است که نزدیک به صد هزار انسان را با کمک فن آوری هسته ای کشته است.
گزارش صندوق بین المللی پول که خوشنودی خود را از روند خصوصی سازی در ایران دوران آقای احمدی نژاد پنهان نمی کرد، سرمایه گذاری سرمایه جهانی در ایران را وابسته به حل “تنش های مربوط به برنامه هسته ای ایران” دانست. این چالش هنوز به همان گونه است و جمهوری اسلامی هم چنان برای حل آبرومندانه “مسئله هسته ای” می کوشد. خواست سازش جمهوری اسلامی به ویژه هم اکنون که با خیزش توده ها و ژرفش نبرد طبقاتی در جامعه روبرو است، بیش تر شده است و رژیم می خواهد که با حل چالش هسته ای آمادگی خود را برای سرکوب جنبش بیش تر از گذشته کند.
بگذارید در آغاز نگاهی به سیاست امریکا و جمهوری اسلامی در باره ی برنامه هسته ای داشته باشیم. در دنباله نوشته، ما به ارزیابی دیدگاه ”چپ” خوش بین به جمهوری اسلامی و ”چپ” انقلابی در باره ی برنامه هسته ای جمهوری اسلامی می پردازیم.
سیاست امریکا در برابر برنامه هسته ای
امپریالیسم آمریکا هم چون گردن کلفت خودسری می خواهد، دو گونه قانون هسته ای را در جهان برپا دارد؛ یکی برای دوستان سرسپرده و دیگری برای دشمنان و اسب های چموش و سرکش.
امریکا هنوز در برابر برنامه هسته ای جمهوری اسلامی چموش از سیاست هویج و تازیانه بهره جویی می کند. گروهی از قانون گذاران آمریکایی در نامهای به سران آلمان، فرانسه و بریتانیا خواهان تحریم های بیش تری در پیوند با برجام شدند. به دنبال آن سنای کانادا هم یک پیش نهاد برای تروریستی خواندن سپاه پاسداران را پذیرفت. هم زمان با آن، روزنامه فایننشال تایمز، چاپ لندن نوشت که رابرت مالی، نماینده ویژه آمریکا در باره ی ایران چندین بار با امیر سعید ایروانی، سفیر و نماینده ایران در سازمان ملل متحد دیدار کرده است. افزون بر این، در ماه مارس نمایندگان سه کشور اروپایی فرانسه، آلمان و بریتانیا با علی باقری کنی، رییس گفت و گوی هستهای ایران در اسلو دیدار کردند. دیپلماتها میگویند که بر پایه این گفت و گوها ایران سطح غنیسازی خود را در ازای کاهش برخی تحریمها کاهش خواهد داد.
تردیدی نیست که امپریالیسم امریکا تا سرسپردگی سراسری جمهوری اسلامی خشنود نمی شود. بنابراین، با همه سرسپردگی جمهوری اسلامی به سیاست های بانک جهانی و صندوق بین المللی پول، امریکا می خواهد که سیاست برون مرزی جمهوری اسلامی مانند شیر بی دندانی باشد که غرشی تندرآسا دارد. بدین گونه، جمهوری اسلامی می تواند هم چنان سیمای “ضدامپریالیستی” خود را نگه دارد و امپریالیسم امریکا هم می داند که نیازی به ترسیدن از یک ببر کاغذی نیست.
برنامه هسته ای جمهوری اسلامی
جمهوری اسلامی با همه ی تلاش خود برای گسترش شیعه، هیچ گاه نتوانست برای مردم خاورمیانه دل کش شود، چرا که توده های خاورمیانه می دانند که رژیم در درون کشور چرکین و سرکوب گر است و اقتصاد بسیار آشفته و درهم شکسته دارد که شکاف طبقاتی را دهشتناک بزرگ کرده است. سیاست شیعه سازی خاورمیانه نیز برای امپریالیسم بهانه ساز بود. رژیم با دامن زدن به ناسازگاری مذهبی به راستی آتش کوره پرخاش گری امپریالیسم را برافروخته نگه داشت.
همان گونه که می بینیم، پیمان برجام برای جمهوری اسلامی آن چنان برجسته است که جمهوری اسلامی همه تلاش خود را می کند، تا با بستن پیمان دوستی با دیکتاتوری های خلیج پارس شعله سیاست شیعوی کردن خاورمیانه را تا به آن اندازه پایین آورد که خار تیزی بر چشم امریکا نباشد.
هم کاری خاموش با امپریالیسم، پیاده کردن اقتصاد نئولیبرالیستی و سرکوب جنبش کارگری و آزادی خواهان از سیاست های برجسته جمهوری اسلامی برای زنده ماندن است. تردیدی نیست که جمهوری اسلامی همه تلاش خود را می کند، تا با گل آلود کردن آب، توده ها را سرگرم شعارهای ملی گرایی بکند، تا پشت پرده با “نرمشی دلیرانه” فرجام خوشی برای برجام بسازد. رژیم بر این باور است که برای گریز از چالش های اقتصادی مانند تورم، رکود و بی کاری و آزاد کردن نیروها برای سرکوب خیزش توده ها، باید پیمان برجام را بپذیرد و هر چه بیش تر به پیاده سازی اقتصاد نئولیبرالیستی زیر نام “مولد سازی” بپردازد. همان گونه که آقای خامنه ای گفته است رژیم “با فکر و مطالعه ” به این نتیجه رسیده است که اگر برجام و نئولیبرالیسم باهم پیوند بخورند، اقتصاد سرمایه داری رویش خواهد کرد و دگر چالش ها در پی آن حل خواهند شد.
خصوصی سازی ها از کارخانه ها، صنعت نفت و گاز گذشته و به پهنه بهداشت و آموزش و پرورش و بخش های دیگر کلیدی اقتصادی نیر رسیده است. رژیم در این اندیشه است که راه نجات آن در باز گذاشتن دست و بال بورژوازی انگلی (بازرگانی، بوروکراتیک، مالی و نظامی) در دزدی و پیش آهنگی بخش پول سازی و سرمایه اندوزی در اقتصاد است.
روشن است که هم آهنگی بورژوازی انگلی در غارت توده ها با امپریالیسم نیاز به خاموشی نداهایی دارد که این پیامد ناگوار را فریاد می زنند. بورژوازی انگلی میهن ما هیچ باوری به پیروزی همیشگی سیاست سرکوب ندارد و برای همین زندگی انگلی خود را وابسته به هم کاری با سرمایه مالی امپریالیستی می بیند. بورژوازی انگلی می داند که تنها هم کاری با امپریالیسم و باز کردن راه سودورزی آن در میهن می تواند، پرخاش گری امپریالیسم را رام کند و دهان نیروهای راست هوادار امپریالیسم را ببندد.
ولی مانند همه ی خودکامگان جهان در درازنای تاریخ، رژیم ولایت فقیه نمی داند و یا نمی پذیرد که روند روی دادهای به آن سویی که ستم گران خواهان آن هستند، نمی رود. نه سرکوب جنبش کارگری و جنبش آزادی خواهان به آن آسانی هست که رژیم به آن باور دارد، و نه امپریالیسم نیازی به دادن بخشی از سود به بورژوازی انگلی کشورهای پیرامونی دارد. همه بیاد دارند که هنگام بحران اقتصادی دهه دوهزار، چگونه سرمایه مالی امپریالیستی پول های انباشته شده در “ببرهای” آسیا مانند ژاپن، کره جنوبی و سنگاپور را در چند هفته به سپرده های بانکی خود فرستاد.
دیدگاه ”چپ” خوش بین در باره ی برنامه هسته ای
برخی از ”چپ”ها با یادآوری درگیری جمهوری اسلامی با امریکا در باره ی برنامه های هسته ای، به این درگیری یک ویژگی ضدامپریالیستی می دهند. آن ها فراموش می کنند که استراتژى ضدامپریالیستى کشورهای پیرامونی، پیش و بیش از هر چیزی گام گذاشتن در راه برپایی یک اقتصاد ملى و دمکراتیک است.
نمی توان درگیری هسته ای با امریکا، حتا با پذیرش پافشاری و ایستادگی جمهوری اسلامی برای پیاده کردن آن، را یک نبرد ضدامپریالیستى خواند. آنچه که این اندیشه را کال می کند این است که چرا برای سنجه ضدامپریالیستى لایه ای از بورژوازی انگلی، هدف هایی که ویژگی های ضدامپریالیستى روشنی دارند، مانند برپایی یک اقتصاد ملى و دمکراتیک، که علیه اقتصاد نئولیبرالیستی باشد و به استقلال اقتصادى و سیاسى میهن نیز کمک کند، به کار برده نمی شوند.
چرا برنامه هسته ای جمهوری اسلامی، تنها برای این که امریکا آن را نمی پذیرد، یک ویژگی ضدامپریالیستی بورژوازی انگلی است؟ اگر برنامه هسته ای برای برپایی یک اقتصاد ملى و دمکراتیک می بود، بدان گاه سخن دیگری بود. بگذریم از این که خواست سازش بورژوازی انگلی با امپریالیسم در باره ی برنامه هسته ای برای گرداوری نیرو برای سرکوب جنبش انقلابی درون میهن بسیار گویا است. همان گونه که گفته شد، برنامه هسته ای تنها زمانی می تواند ضدامپریالیستی باشد که بخشی از برنامه کلان برای برپایی اقتصادی ملى و دمکراتیک و علیه اقتصاد نئولیبرالیستی باشد که همگان می دانند، اقتصاد جمهوری اسلامی این چنین نیست.
برخی ها به هر گونه ناسازگاری جمهوری اسلامی و امریکا رنگ و بوی نبرد ضدامپریالیستی می دهند. آن ها می خواهند که ”چپ” انقلابی در برابر رژیم سرکوب گر و آدم کش که هم در نهان و هم پنهانی انسان ها را سر به نیست می کند و امپریالیسم که صد ها هزار انسان را در گوشه و کنار جهان کشته است، یکی را به ناگزیر برگزیند.
چه کسی گفته است که طبقه کارگر در نبرد ضدامپریالیستی خود، باید قربانی منافع بورژوایی انگلی، که در این جا و آن جا در تضاد با منافع امریکا است، شود؟ بورژوازی انگلی در همه ی جهان نشان داده است که هر زمان که فشار توده ها از پایین بر او افزایش یافته است، به آسانی راه سازش با امپریالیسم را می یابد. نمی توان و نباید به بهانه ی میهن دوستی، ستم به خلق ها، ستم به زن ها، ستم به اقلیت های مذهبی و جنسی، و سرکوب آزادی ها و گردان بزرگ تهی دستان و تنگ دستان گرسنه را فراموش کرد؟
”چپ” خوش بین به جمهوری اسلامی با برجسته کردن دست یازی و کشتار و استعمار خلق از سوی امپریالیسم می خواهد که ما در کنار جمهوری اسلامی در برابر امپریالیسم ایستادگی کنیم و نیروهای راست با برجسته سازی آدم کشی رژیم می خواهند که ما در کنار امپریالیسم بایستیم.
چه کسی گفته است که طبقه کارگر برای دست یابی به آزادی، باید قربانی منافع امپریالیسم، که در این جا و آن جا در تضاد با منافع جمهوری اسلامی است، شود؟ نمی توان و نباید به دلیل سکولاری بودن امپریالیسم، از خلق کشی و استعمار آن چشم بست و در کنار آن علیه دین داران واپس گرا ایستاد. امپریالیسم در همه ی جهان نشان داده است که آزادی توده ها برای او به اندازه پشیزی نیز ارزش ندارند و او هر زمان که راه دزدی را باز می بیند، با بزرگ ترین خودکامگان جهان برای سرکوب توده ها هم گام می شود و به آسانی راه سازش با دیکتاتورها را می یابد.
سیاست ”چپ” انقلابی
نیروهای پیش رو نباید مردم فریبانه به بازگویی سخن های ساده و احساسی بپردازند، بل که آن ها باید با زبانی روشن، پیچیدگی چالش و راه حل هایی را که ما را نه به دام امپریالیسم و نه به دام دیکتاتور می اندازد را پیش گزاری کنند. آموخته های جهانی نشان می دهد که بهترین نبرد با سیاست های نواستعماری امپریالیسم، برپایی یک اقتصاد ملی و دموکراتیک است. این گونه دولت ها با یک اقتصاد ملی و مردمی و با شرکت توده ها در سرپرستی کشور و نهادهای تصمیم گیری میهن خود، آن ها را در برابر پرخاش امپریالیست ها بیمه کرده اند. باید یادمان باشد که هم در عراق، هم در لیبی و هم در سوریه، پیش زمینه های دست یازی امپریالیسم، از برنامه ریزی سیاست های اقتصادی نئولیبرالی آغاز شده بود که هر سه رژیم پذیرفته و در روند انجام ان بودند. فروپاشی گردان سوسیالیسم نیز با پشت کردن رهبرانی که نه باور به سوسیالیسم و نه باور به شرکت توده ها در نهادهای تصمیم گیری داشته اند آغاز شد. شکنندگی دولت هایی مانند بلوروس در چند سال پیش هم، کرشمه کردن به برنامه های نئولیبرالیستی بود.
راستش این است که بورژوازی انگلی و امپریالیسم در سیاست کلان نظام سرمایه داری که بر پایه بهره کشی انسان از انسان است با هم هم اندیشه و هم گام هستند. چه کسی گفته است که نباید با هر دو که از نیروهای استثمار و نواستعمار هستند نبرد کرد؟
نبرد علیه امپریالیسم، جدا از نبرد با اقتصاد نئولیبرالیستی و جدا از نبرد برای آزادی درون مرزی نیست. نبرد برای آزادی علیه واپس گرایان، جدا از نبرد ضد امپریالیستی و نبرد با اقتصاد نئولیبرالیستی نیست. نبرد برای آزادی در درون مرز به معنای گوش به فرمان شدن امپریالیسم و از دست دادن استقلال میهن نیست. رزمندگان علیه سیاست های بهره کشی نواستعماری امپریالیسم، اگر بردگی درون کشور و سرسپردگی به بورژوازی انگلی را بپذیرند؛ اگر بهره کشی و دزدی بورژوازی انگلی را بپذیرند، این چنین سیاستی چه به درد توده های تهی دست و تنگ دست و طبقه کارگر و دیگر رنج بران می خورد؟
نیروهای پیش رو مانند همیشه باید به روشن گری در باره ی نقشه های مشترک امپریالیسم و نظام سرمایه داری جمهوری اسلامی برای دزدی سرمایه مردم بپردازند. گزینش میان جمهوری اسلامی یا امریکا ما را به فراموشی در باره ی پیوند بورژوازی انگلی و بورژوازی جهانی برای بهره کشی از مردم ما وا می دارد. افزون بر این، این نگرش توده ها را به این پندار می رساند که گویا راه سومی نیست.
پایان سخن
سه تضاد در هم تنیده در جامعه امروز ایران ما: تضاد خلق با دیکتاتوری دینی به رهبری ولایت فقیه؛ تضاد خلق با نظام اقتصاد نئولیبرالیستی سرمایه داری و در پایان تضاد خلق با امپریالیسم است.
برنامه هسته ای جمهوری اسلامی، برای حل هیچ یک از این تضادها به سود توده ها نیست. با این که می توان در این یا ان بخش، تضاد منافع میان بورژوازی انگلی و امریکا یافت، ولی دستگاه فرمان روایی جمهوری اسلامی ( حاکمیت) پشتیبان خط اقتصادی برگزیده امپریالیسم در میهن ما است. هژمونی ایدئولوژیک سرمایه داری وابسته، نه تنها در میان نمایندگان سیاسی بورژوازی انگلی، بل که حتا در میان بخش های پیرامونی جمهوری اسلامی، مانند اصلاح خواهان اندیشه چیره است.
نشانه های فراوانی در دست است که با همه ی ناسازگاری های آشکار میان بورژوازی انگلی کشور ما و کشورهای امپریالیستی، یک پیمان در باره برنامه هسته ای جمهوری اسلامی در روند گفت و گو است و به زودی همان گونه که امپریالیسم می خواهد بسته می شود.
برنامه اتمی اگر بخشی از برپایی اقتصاد ملی و دموکراتیک و در راه پیش رفت کشور و بهبودی زندگی توده های رنج باشد می تواند یک برنامه سود مندی باشد. ولی هفده سال پیش، با فرمان غیرقانونی ولی فقیه در باره ی پیاده کردن نسخه امپریالیستی اقتصاد نئولیبرالیستی که از سوی بانک جهانی، صندوق بین المللی پول برنامه ریزی شده بود، راه هم کاری میان بورژوازی انگلی و سرمایه مالی امپریالیستی باز شد.
هدف اصلی، غارت سرمایه ملی ما از سوی سرمایه مالی امپریالیستی است که در بخش دولتی اقتصاد ما گرد آمده است. این گفت و گو با برنامه “مولد سازی” در پیوند است. “مولد سازی” نه تنها بورژوازی انگلی را به پول تازه ای می رساند، بل که پیوند آن با گفت و گوی اتمی، نقشه بورژوازی انگلی را برای باز کردن راه سرمایه مالی امپریالیستی در کشور و به دین گونه استوار کردن پایه های لرزان دستگاه فرمان دهی خود را نیز آشکار می کند.
هنگامی می توان هر سه تضاد بالا را به سود طبقه کارگر و توده های رنج، خلق های ستم دیده و آزادی خواهان حل کرد که یک اقتصاد سیاسی ملی– دمکراتیک بر پایه صلح، آزادی و عدالت اجتماعی برپا کرد. برای پیش آهنگان طبقه کارگر و دیگر نیروهای پیش رو راه دیگری نیست.
ایستادگی در برابر یورش نئولیبرالیستی نسخه برداری شده از نهادهای مالی امپریالیستی، باید یک نبرد ملی دموکراتیک و ضد دیکتاتوری، با گرایش ضد سرمایه داری و ضد امپریالیستی باشد. راه دموکراتیک و ملی تنها زمانی می تواند از دگرگونی های سیاسی فرارویید که روند دگرگونی های ریشه ای اقتصادی- اجتماعی را آغاز کند. این کار برجسته، هنگامی می تواند انجام شود که نیروهای سوسیالیستی سرکردگی جنبش ملی و دموکراتیک را به دست گیرند. از این رو نقش روشن گرانه و ایدئولوژیک طبقه کارگر و پیش آهنگانش برای دست یابی به این سرکردگی بسیار برجسته است. طبقه کارگر و پیش آهنگانش، باید مانند مردمک چشم از استقلال طبقاتی خود پاسبانی کنند و با پیوند دادن وظیفه دموکراتیک با وظیفه سوسیالیستی در راه سرکردگی ”چپ” انقلابی در جنبش تلاش کنند.

دیدگاهتان را بنویسید