“چپ”های راست گرا در کنار امپریالیسم امریکا علیه فدراسیون روسیه ایستاده اند!

image_printچاپ

مقاله ۱۲/۱۴۰۲
۲۹ خرداد ۱۴۰۲، ۱۹ ژوئن ۲۰۲۳

پیش گفتار

درگیری در اوکرایین، مایه جدا شدن قوچ ها از میش ها در “چپ”های جهان، به ویژه در اروپا شده است. امپریالیسم با هزاران دروغ و فریب می کوشد که دست یابی به حقیقت در این باره را بسیار دشوار سازد. امپریالیسم خواهان آن است که درگیری در اوکرایین را روی دادی جداگانه بداند که ریشه در پرخاش گری روسیه علیه همسایگان آن دارد. امپریالیسم امریکا در تلاش است که مردم جهان به پیوند میان درگیری در اوکرایین و روند چند قطبی شدن جهان پی نبرند. کسانی که خواهان بررسی علمی روی دادهای مهم و واکاوی پیوند دیالکتیکی روی دادهای گویا جدا از هم هستند، باید صدها خروار سره را از ناسره جدا سازند، تا به درون مایه آن ها پی ببرند و حقیقت را آشکار سازند.

به دلیل همین پیچیدگی، “چپ” خوش بین به جمهوری اسلامی و “چپ” خوش بین به امپریالیسم، هر دو درک نادرستی از روند چند قطبی شدن جهان دارند. “چپ” خوش بین به جمهوری اسلامی، با بزرگ کردن و مطلق سازی هم کاری جمهوری اسلامی با روسیه در برخی زمینه ها، با کژاندیشی، “نگاه به شرق” را یک ویژگی ضدامپریالیستی جمهوری اسلامی می داند که گویا دیگر “چپ”ها باید از آن پشتیبانی کنند. “چپ” خوش بین به امپریالیسم، با بزرگ کردن و مطلق سازی هم کاری جمهوری اسلامی با روسیه، برای آزاد کردن میهن از چنگال جمهوری اسلامی، ضدروسی شده است و از دیگر “چپ” ها می خواهد که برای آزادی در کنار امپریالیسم بایستد.     

ما بارها گفته ایم که در باره ی درگیری کنونی در اوکرایین، سه دیدگاه کلان میان سیاست مداران و پژوهش گران سیاسی هست.

دیدگاه نخست- این درگیری از فردای پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی، با گسترش سالانه ناتو به سوی مرزهای روسیه آغاز شد و با کودتای ۲۰۱۴ امپریالیسم امریکا در اوکرایین و با زیر پا گذاشتن پیمان های یک و دو مینسک از سوی اوکرایین و نقشه های امپریالیسم برای پیوستن اوکرایین به ناتو، روسیه چاره ی دیگری فرای پاسبانی از امنیت خود نداشت. امپریالیسم امریکا هم اکنون برای جلوگیری از روند چند قطبی شدن جهان، نمی گذارد که درگیری در اوکرایین با گفت و گو صلح آمیز به پایان رسد.  

دیدگاه دوم – روسیه با یورش خود به اوکرایین در ۲۴ فوریه سال گذشته، این جنگ را آغاز کرد. ولی امپریالیسم آمریکا و ناتو پیش از آغاز این جنگ زمینه را با گسترش ناتو به شرق و پشتیبانی از رژیم فاشیستی اوکرایین، آماده کرده بودند. باید به هر دو سو فشار آورد تا صلح را بپذیرند.     

دیدگاه سوم- پوتین دیکتاتور و روانی این جنگ را به دلیل رویای خود در باره ی بازسازی امپراتوری روس و علیه دموکراسی نوپای اوکرایین آغاز کرد. ناتو با همه ی بدی هایش در این جنگ گناهی ندارد و تنها از دموکراسی اوکرایین پشتیبانی می کند. باید با فرستادن جنگ افزار به اوکرایین به آن کمک کرد، تا روسیه را شکست دهد. پس از شکست روسیه می توان در باره ی صلح گفت و گو کرد.

بی تردید دیدگاه سوم، از سوی هر کسی و با هر زبانی که گفته شود، پشتیبانی خواسته و یا ناخواسته، آگاه و یا ناآگاه از امپریالیسم است.

بگذارید نخست نگاهی به این داشته باشیم که “چپ”های راست گرا چه می گویند. در دنباله نوشته به بررسی برجسته ترین دلیل ها، در باره ی راست گرایی برخی از “چپ”ها در باره ی درگیری اوکرایین، می پردازیم. 

“چپ”های راست گرا در این باره چه می گویند؟

پیش از یک قطبی شدن جهان، یکی از بزرگ ترین جنبش های جهان، جنبش صلح در اروپا ریشه زده بود که یکی از میوه های شیرین و دل پذیر آن، نبرد پیروزمندانه برای جلوگیری از جنگ هسته ای بود. هم اکنون در بسیاری از حزب ها و سازمان های “چپ” در اروپا، حتا تلاش برای جهانی آزاد از جنگ افزار هسته ای، بخش بنیادی از سیاست صلح آن ها نیست. امپریالیسم توانست بخش بزرگی از “چپ” را با شیوه های گوناگون به سوی سیاست های خود بکشاند. هم اکنون بسیاری از “چپ”های اروپا پذیرفتند که  ناتو برای پاسبانی از مرزهای آن ها چیز بدی نیست. هدفی که آن ها هم اکنون برای خود نشانه می گیرند، دیگر نبرد علیه ناتو و یا برون رفتن از پیمان جنگی ناتو نیست. آن ها می گویند که رام کردن ناتو و افسار زدن به جنگ افروزان در درون ناتو، هدف کنونی آن ها است! در این میان، آن ها فراموش می کنند و یا به توده ها دروغ می گویند که ناتو یک نهاد دموکراتیک نیست که به توان آن را با سیاست های پارلمانی دگرگون کرد. در کارپایه و برنامه درونی ناتو آمده است که رهبری سیاسی ناتو در دست امپریالیسم آمریکا است.  

ناتو جنگ، دست یازی و آدم کشی در عراق را جنگ افروزی نمی داند، بل که آن را نبرد با برنامه های هسته ای صدام برای نابودی جهان “آزاد” می داند. به همان گونه، ناتو جنگ و ویرانی را در افغانستان، یک کنش به حق ضد تروریستی می داند. هیچ نهادی قانونی و حقوقی در جهان توان و یا خواست روبرو کردن و به دادگاه کشاندن ناتو برای این دو جنگ را نداشته است. کسی برای دروغ گویی بوش و بلیر که به کشتار صدها هزار و آوارگی میلیون ها انسان انجامید، آن ها را به دادگاه نکشاند. راستش این است که نه جنگ افزار هسته ای در عراق پیدا شد و نه بن لادن در افغانستان ربوده و کشته شد!       

“چپ”های راست گرا که بیش ترشان گروه های تروتسکیستی هستند که در گذشته بزرگ ترین کار “انقلابی” آن ها، نبرد علیه اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی و گردان سوسیالیسم بود، امروز همه ی تلاش سیاسی خود را علیه فدراسیون روسیه و جمهوری خلق چین به کار می برند. این گروه های تروتسکیست که حتا هم اکنون در برخی از حزب های کمونیستی اروپا لانه کرده اند، سیاست امریکا و سیاست روسیه را یک سان می دانند و بدین گونه آب به آسیاب امپریالیسم می ریزند. بخش “دلیر تر” این”چپ”های راست گرا، حتا ناتو را پشتیبان دموکراسی در برابر دیکتاتوری روسیه می دانند. تردید در باره ی هدف های ناروشن این گروه ها، هنگامی بیش تر می شود که نمی توانند و نمی خواهند که به پرسش های زیر پاسخ دهند.   

چرا آن ها در برابر خواست امپریالیسم و ناتو در باره ی دادگاهی کردن پوتین یا خاموشی برگزیده اند و یا آن را پذیرفته اند، ولی هم اکنون هیچ سخنی برای دادگاهی کردن بوش و بلیر برای کشتار هزاران انسان و آواره کردن میلیون ها بدبخت در عراق و افغانستان نمی رانند؟ چرا این “چپ” های راست گرای اروپا که در پارلمان های خود فرستادن جنگ افزار به اوکرایین را زیر نام “جنگ دفاعی” پذیرفته اند، سخنی از فرستادن جنگ افزار به مردم عراق، لیبی و فلسطین که علیه ناتو و دست نشاندگان امپریالیسم می رزمند نمی زنند؟ چرا این “چپ”ها از استقلال و یا خودگردانی جمهوری‌های خلق دونتسک و لوهانسک به بهانه ارج مندی به تمامیت ارضی اوکرایین پشتیبانی نمی کنند، ولی هم راه با آمریکا از استقلال کردستان و جدا کردن آن از کشور سوریه پشتیبانی می کنند؟     

ناتو از “جنگ تهاجمی” و “جنگ دفاعی” سخن می گوید. “چپ”های راست گرا، مقوله های ساخته شده ی ناتو را در باره ی جنگ به کار می برند. این “چپ”ها حتا یک واژه در باره ی کودتا علیه رییس جمهور برگزیده اوکرایین در سال ۲۰۱۴ نمی نویسند. آن ها نمی پرسند که چرا ویکتور یانوکوویچ (Viktor Yanukovych) تنها برای نپذیرفتن سیاست ضدروسی پیش نهادی امپریالیسم امریکا، با یک کودتای مخملی برکنار شد. آن ها نمی پرسند که چرا پس از آن، هشت سال کشتار علیه روس زبان ها به ویژه در جمهوری‌های خلق دونتسک و لوهانسک با پذیرش خاموش امپریالیسم امریکا و غرب از سوی گروه های فاشیستی اوکرایین انجام شد. آن ها نمی پرسند که چرا کارگران بندر اودسه به آتش کشیده شدند و زنده زنده سوختند.   

برخی از این “چپ”ها، مانند آقای کشتگر ایرانی خودمان، از بریتانیا بیش تر از آلمان و فرانسه خوششان می آید، برای این که گویا بریتانیا در برابر روسیه دشمنانه تر است. کشتگر تا به آن جا پیش رفت که نقش “بریتانیا در برابر هیتلر” را با نقش این کشور در “مقاومت حماسی مردم و دولت اکراین” برابر می داند. آقای کشتگر که زمانی از “چپ”های ناب کشور ما بود، هم اکنون سخن از “دفاع قهرمانانه ارتش”، “اراده رهبری اکراین”، “رژیم پوتین” می گوید.

این “چپ”ها این گونه وانمود می کنند که گویا همه ی جهان علیه روسیه است. ولی راستش این است که تنها کشورهای امپریالیستی غربی، امپریالیسم امریکا و کانادا، بیش تر کشوری اتحادیه اروپا، ژاپن، استرالیا و کره جنوبی از تحریم های امپریالیسم امریکا علیه روسیه پشتیبانی کرده اند. دو سوم دیگر کشورهای جهان کماکان با روسیه داد و ستد بازرگانی (با پذیرش خطر روبرو شدن با تحریم امریکا) و پیوند سیاسی دارند.   

چرا و چگونه کار به این جا کشید؟

دو دلیل می توان برای راست روی برخی از “چپ”ها یافت. یکی از این دلیل ها می تواند کژاندیشی و گم راهی، در دنیایی که بیش تر نهادهای فرهنگی و رسانه ای آن در دست امپریالیسم است، باشد و دلیل دوم که برجسته تر است، به جای گاه طبقاتی و پشتیبانی آن ها از جهان یک قطبی بر می گردد.

پذیرش گفتمان امپریالیسم در باره ی روسیه

بسیاری بر این باورند که “چپ” راست گرا گفتمان (discourse) امپریالیسم و بازوی جنگی آن ناتو درباره ی درگیری در اوکرایین و روسیه را پذیرفت. “چپ” راست گرا هم به بازگویی دروغ های امپریالیسم در باره ی “رژیم پوتین”، “پوتین قصاب”، “پوتین بیمار”، “پوتین روانی”، “پوتین جنگ افروز” می پردازد، انگار که ۱۵۰ میلیون روس و بزرگترین کشور جهان زیر دست های خون آلود پوتین اداره می شود و همه روس ها به گروگان گرفته شده اند.

 سال ها پیش، لیکاف (Lakoff)، استاد پیش رو زبان شناسی امریکایی، درباره «چارچوب بندی» (framing ) نوشت. لیکاف با واکاوی زبان تصویری و استعاره ها به این نتیجه رسید که آن ها چارچوب اندیشه ما را پی ریزی می کنند. سپس او با بررسی بسیاری از این استعاره ها نشان می دهد که چگونه نیروهای راست در امریکا، بدین گونه، دیدگاه مردم امریکا را به سوی پذیرش سیاست های خود رهبری می کنند. “چارچوب بندی” لیکاف به خوبی با انچه که مارکس در باره ی دیدگاه فرمان روای جامعه می گوید، هم خوانی دارد. مارکس می گوید که نگرش های فرمان روا در جامعه، همان نگرش طبقه های فرمان روا در جامعه است. پس از مارکس، گرامشی در باره ی هژمونی فرهنگی، سخن گفت و نشان داد که چگونه دولت و طبقه فرمان روا از نهادهای فرهنگی برای گسترش دیدگاه خود و “مشروعیت سازی” (روا سازی) نظام طبقاتی سرمایه داری سود می جویند.   

فرهنگ هژمونیک بورژوازی، ارزش‌ها و هنجارهای خود را میان مردم پخش می کند، تا بتواند آن ها را با «عقل سلیم» (common sens) کردن، ارزش‌های همگان کنند. بدین گونه، دستگاه فرماندهی جامعه از فرمان روایی خود و هژمونی فرهنگی خود، برای “چارچوب بندی” اندیشه و نگرش ما سود می جوید. نهادهای ویژه ای این واژه ها، زبان تصویری و استعاره ها را می سازند و رسانه های گروهی روزانه آن ها را در نوشته های خود به کار می برند، تا آن ها را «عقل سلیم» سازند.        

در جهان آشفته ما، صنعت خبر، که از آنِ بورژوازی است، تلاش می کند تا مردم را شست شوی مغزی دهد. همان گونه که چامسکی به درستی می گوید، در دنیای سرمایه داری شما اجازه گفت و گوهای گسترده و ژرف در باره ی برخی از جستارهای دست چین شده دارید؛ خبرهای دیگر در کشوی فراموشی در گوشه ای پنهان و بایگانی می شود. صنعت رسانه وظیفه دارد، بخش های کوچک و ناچیز را به روی دادهای بزرگ و جهانی دگرگون کند و روی دادهای مهم بزرگ، تنها در آن هنگام برای گزارش دهی گزیده می شوند که بتوانند به هدف های کلان اقتصادی امپریالیسم یاری برسانند.

یک مارکسیست، باید پادزهری در برابر زهر نادان سازی، افسون، ریا و فریب کاری امپریالیسم که هم با دست کاری (manipulation) زبان و هم با بازگویی داستان های دروغ در نهادهای فرهنگی انجام می شود، داشته باشد. ولی گویا بخشی از “چپ” به دلیلی که در زیر آورده می شود، این پادزهر را از دست داده است و یا هرگز نداشته است.

بخشی از حقیقتی که چرا برخی از “چپ” ها به این اندازه راست روی می کنند، را باید در این هژمونی فرهنگی و به دام “چارچوب بندی” افتادن جست، ولی این همه ی حقیقت نیست و برای همین به گفته هگل حقیقت کلیت است.

“چپ” راست گرا و جهان یک قطبی    

یکی از دلیل های دیگر این راست روی را باید در جای گاه ی “چپ” راست گرا، به ویژه در کشورهای با نظام های سرمایه داری پیش رفته، در هرم “نظام جهانی” جست و جو کرد. مارکس می گوید که جای گاه اجتماعی ما، نگرش های سیاسی ما را می آفریند. به زبان دیگر، هر چه جای گاه ما به بالای هرم نزدیک تر باشد، نگرش سیاسی ما راست تر و نزدیک تر به دیدگاه نظام سرمایه داری است.    

به تازگی، تلگراف کلکته (7 مه) در بررسی یک دید سنجی جهانی که به سفارش نیویورک تایمز از سوی موسسه سیاست عمومی بنت در دانشگاه کمبریج انجام شده بود، پرداخت. این دید سنجی نشان می دهد که درگیری اوکرایین نگرش مردم در کشورهای پیش رفته سرمایه داری (در ایالات متحده و اروپا، ژاپن، کره جنوبی، استرالیا، کانادا)، را ضد روسی و ضد چینی کرد. از سوی دیگر، همان دید سنجی نشان می دهد که روند در کشورهای ندار و پس مانده و پیرامونی به گونه ای دیگر است.    

پرابهات پاتنایک (Prabhat Patnaik) ، اقتصاددان مارکسیست هندی و پژوهش گر سیاسی در “دموکراسی مردمی” در ۱۴ مه می نویسد که در یک دهه پیش از جنگ اوکرایین، دیدگاه بخش بزرگی از مردم کشورهای قاره اوراسیا تا شمال و غرب افریقا در باره ی روسیه مثبت بوده است. و هم اکنون که دیدگاه مردم غرب در باره ی روسیه دشمنانه است، ولی مردم کشورهای “جهان سوم” هم چنان در باره ی روسیه و چین دید مثبتی دارند.

این دگرگونی نگرش میان مردم کشورهای سرمایه داری پیش رفته و مردم کشورهای پیرامونی و “جهان سوم”، یک پدیده قانون مند است. مردم کشورهای پیرامونی آسیا، افریقا و آمریکای لاتین که از تنگ دست ترین مردم جهان هستند و سال ها زیر غارت، کشتار و استثمار دوران استعمار امپریالیسم بوده اند، نه تنها هیچ نگرانی برای برهم خوردن “نظام جهانی” ندارند، بل که به هر تلاشی برای آفریدن جهان چند قطبی خوش آمد می گویند.

هنگامی که از این زاویه، راست روی “چپ”های کشورهای پیش رفته را بررسی می کنیم در می یابیم که شستن گناه های بزرگ ناتو از سوی آن ها، یک روی داد ناگهانی و یا یک پیش آمد نیست. آن ها در کنار امپریالیسم، ناتو و اتحادیه اروپا ایستاده اند، زیرا آن ها غریزی از یک جهان چند قطبی می ترسند. آن ها نمی خواهند که در یک جهان چند قطبی، برتری های اقتصادی و فرهنگی خود را از دست بدهند. آن ها می خواهند که  از ۸۰   درصد سرچشمه های انرژی و سرمایه جهان برای بهتر زیستن بهره جویی کنند، اگر چه تنها ۲۰  درصد از باشندگان (جمعیت) جهان هستند. این گونه “چپ”ها می خواهند جهان تک قطبی را نگه دارند، زیرا از برتری هایی که این “نظم” برای آن ها فراهم می کند لذت می برند. در اینجا منافع آن ها با منافع طبقه های فرمان روا یک سان است.      

پیوند درگیری در اوکرایین با جهان یک قطبی

ما باید تلاش کنیم که تا آن چه که در پهنه جهانی رخ می دهد را درک کنیم و به درگیری در اوکرایین از این زاویه بنگریم. ما باید دریابیم که آن دورانی که پس از پیروزی ضد انقلاب در اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی، آقای کلینتون پایه های جهان تک قطبی را چید و پس از او از سوی جورج بوش این جهان یک قطبی پس از یورش نخست به عراق، “نظم نوین جهانی” نامیده شد، به پایان خود رسیده است.    

دوران کنونی ما، دورانی است که در آن، بسیاری از کشورهای جهان روش های اوباشانه ایالات متحده و اروپا را در سیاست خارجی نمی پذیرند و حتی دولت های دست نشانده پیشین مانند عربستان سعودی و ترکیه بر خودمختاری سیاسی خود پافشاری می کنند و سرکش شده اند.

با رویش چین، هند، روسیه، برزیل، افریقای جنوبی و بسیاری از کشورهای دیگر، جهان به سوی هم سنگی نیروهای سیاسی پیش می رود. هم اکنون به گفته سخن گوی وزارت خارجه روسیه ۲۰ کشور یا درخواست پیوستن به پیمان اقتصادی بریکس (brics) کرده اند و یا در روند بررسی آن هستند. دوران یکه تازی امپریالیسم امریکا به پایان رسیده است، اگر چه چیرگی دلار در اقتصاد جهانی، برتری جنگی و فرهنگی امریکا در جهان، بالا است، ولی سرکردگی آمریکا در همه ی این زمینه ها در روند کاهش هست.

تنها کردن چین و پاره پاره کردن روسیه در دستور کار ایالات متحده است، تا با کم توان کردن این دو کشور نقش برتری دلار در دادوستد جهانی را نگه داشته باشد و بدین گونه از منافع خود در جهان تک قطبی پاسبانی کند. امپریالیسم از تروریسم، بی ثباتی، جنگ نظامی، کودتا، خراب کاری، جنگ درون مرزی و تحریم های اقتصادی برای جلوگیری از چند قطبی شدن جهان بهره می گیرد. در آسیای شرقی امپریالیسم تلاش می کند که با بسیج استرالیا، نیوزیلند، ژاپن و کره جنوبی، سپری در برابر رویش اقتصادی جمهوری خلق چین بسازد.

هم اکنون امپریالیسم امریکا، اروپا و ژاپن آینده خود را در خطر می بینند و سخت تلاش می کنند، همه ی کشورهای شرق و غرب را که جهان چند قطبی را رهبری می کنند، کم توان کنند. ایالات متحده تنگه مالاکا (بین شبه جزیره مالایا و جزیره سوماترا اندونزی) را برای کنترل نیازهای بازرگانی چین، واردات انرژی به چین، کره جنوبی و ژاپن در دست خود دارد. ایالات متحده هم چنین کانال سوئز، باب المندب (یک پیوند استراتژیک بین اقیانوس هند و دریای مدیترانه از طریق دریای سرخ و کانال سوئز)، تنگه جبل الطارق (اتصال دریای مدیترانه به اقیانوس اطلس شمالی) و تنگه پاناما را زیر بازرسی خود دارد. در این جا نباید فراموش کنیم که سربازان و جنگ افزارهای امریکا در جهان، در نزدیک به  ۸۰۰ پایگاه نظامی در آمادگی جنگی هستند. نیروی دریایی ایالات متحده هم چنان اقیانوس های جهان را زیر بازرسی خود دارد و می تواند جلوی کشتی رانی آزاد کشتی ها را بگیرد. چگونه می توان امریکا را با روسیه که تنها یک پای گاه در برون از روسیه در سوریه دارد، با هم یک سان دانست؟    

پایان سخن

برخی از گروه های “چپ” راست گرا، حتا با روسیه دشمن تر از امریکا هستند. آن ها خطر روسیه را بزرگ می کنند، تا پرخاش گری جهانی امریکا فراموش شود. راستش این است که روسیه کنونی به آن گونه که تروتسکیست ها و “چپ”های گم راه می گویند، یک کشور امپریالیستی نیست. ما در نوشته ای به نام روسیه امپریالیسم نیست، امپریالیست نبودن روسیه را به روشنی نشان داده ایم.   

روسیه را مانند امریکا امپریالیست دانستن، نه تنها به سود امپریالیسم هست، بل که حتا با داده ها و آمارهای دردست هم خوانی ندارند.   امپریالیسم امریکا پس از جنگ جهانی دوم تا کنون بیش از ۴۰ دولت در دیگر کشورها را واژگون کرده است و ۲۵ کشور جهان را بمباران کرد. امپریالیسم امریکا میلیون ها انسان را آواره و زخمی کرده است و صدها هزار را کشته است. در سال ۱۹۸۹، بودجه نظامی شوروی ۴۰ درصد بودجه ایالات متحده بود، ولی بر پایه گزارش SIPRI بودجه نظامی آمریکا در سال ۲۰۲۱ ۷۷۸ میلیارد دلار بوده است، ولی بودجه نظامی روسیه کم تر از یک دهم بودجه امریکا در همان سال بوده است.    

در روسیه کنونی سرمایه داری دولتی فرمان روایی می کند که اگر چه هنوز یک نیروی هسته ای بزرگ در جهان است، ولی اقتصاد آن در هم سنجی با دیگر کشورهای پیش رفته سرمایه داری به یک کشور پیرامونی می ماند تا امپریالیستی. روسیه بزرگ ترین کشور جهان با سرچشمه های زیرزمینی پایان ناپذیر است که نزدیک به ۱۵۰ میلیون باشنده (جمعیت) هم  دارد. با این همه، روسیه برای بزرگی خود؛ برای سرچشمه های زمینی خود؛ برای فن آوری هسته ای خود، توان ایستادگی در برابر امپریالیسم آمریکا را دارد. برای همین، امپریالیسم خواهان پاره پاره کردن و کم توان کردن روسیه است، تا جلوی روند چند قطبی شدن جهان را بگیرد. 

ما در این نوشته نشان دادیم  که کژاندیشی “چپ” راست گرا، تنها برای به دام افتادن در تله های فراوان رسانه ای امپریالیسم نیست، بل که این بخش از “چپ”، منافع یک سانی با بورژوازی فرمان روای جهانی، برای پاسبانی از جهان یک قطبی دارد. به زبان دیگر، این دسته های “چپ” از انترناسیونالیسم که  یکی از ویژگی های برجسته کمونیست ها هست، هیچ بویی نبرده اند و بدین گونه، آن ها بهروزی مردم کشورهای پیرامونی را، برای خوش زیستی خود به امپریالیسم فروختند.  

سرچشمه های کمکی

  نوشته آقای کشتگر (خرداد ۱۴۰۲): news.gooya.com

https://epaper.telegraphindia.com/calcutta/2023-5-7/71/Page-12.html https://peoplesdemocracy.in/2023/0514_pd/public-opinion-and-imperiali

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *