✍️
ادوارد برنشتاین نظریهٔ ماتریالیسم تاریخی و روش دیالکتیکی مارکس را رد کرد و مفهوم «تضادهای طبقاتی آشتیناپذیر» را نیز به چالش کشید. او باور داشت که نابرابری اقتصادی میان طبقهٔ بورژوازی و پرولتاریا اندکاندک و از راه اصلاحهای قانونی و برنامههای پخش دادگرانهٔ اقتصادی از میان خواهد رفت. از این رو، او یکی از بنیانگذاران دیدگاه «آشتی طبقاتی» شد.
🔴 رزا لوکزامبورگ به نمایندگی از سوسیالیسم انقلابی، این بازنگری و اصلاحطلبی را رد و نکوهش کرد. او میگفت که سوسیالیسم بدون مارکسیسم نمیتواند زنده بماند و سوسیالیسم و مارکسیسم، نبرد پرولتری برای رهایی و هدفهای سوسیال دموکراسی یکساناند. انگلس نیز در سال ۱۸۹۵ بهروشنی گفت که بهرهجویی تاکتیکی از سیاستهای پارلمانی و انتخاباتی با هدفهای سوسیالیستی کار درستی است، ولی هرگز نمیتوان انقلاب کارگری را همچون راه رسیدن به سوسیالیسم رد کرد.
⚔️ در جنگ جهانی نخست، حزب سوسیال دموکرات آلمان به برنامهٔ جنگی رایشستاگ رأی داد و آشکارا از سیاست امپریالیستی بورژوازی پشتیبانی کرد. برنشتاین خود در آغاز از جنگ پشتیبانی کرد و سپس به دیدگاهی ضدجنگی رسید، ولی جناح ملیگرای بازنگر به دنبال پشتیبانی از آلمان در جنگ رفت. این رویداد، شکاف میان کمونیستها و سوسیال دموکراتها را ژرفتر کرد.
پیروزی انقلاب اکتبر در سال ۱۹۱۷، درستیِ بسیاری از دیدگاههای لنین را نمایان ساخت. ولی سوسیال دموکراتها هرگز از دشمنی با آن دست نکشیدند. بدین گونه، کمونیسم و سوسیال دموکراسی که آغاز یکسان داشتند، به دو جنبش ناهمسان با آرمانهایی جداگانه دگرگون شدند: یکی دگرگونی ریشهای با سرنگونی نظام سرمایهداری و برچیدن مالکیت خصوصی بر ابزار تولید، و دیگری اصلاح نظام با کارکردهای مالیاتی و برپایی دادگری اجتماعی نسبی.

دیدگاهتان را بنویسید