وجود تشتت نظرى در جنبش تودهاى متاسفانه يك واقعيت عينى است. همانطور كه خواست و نياز برطرف كردن اين پديده متضاد با خصلت جنبش نيز يك نياز عينى جنبش تودهاى بوده و تنها خواستى ذهنى و احساسى نمىباشد.
بر اين پايه است كه خواست تودهاىها براى بحث درباره برطرف كردن اين پديده غيرطبيعى در جنبش تودهاى، يك درخواست، يك تمناى فردى و ذهنى نبوده، بلكه “حق” است. حقى عينى و تاريخى و مستدل!
حزب توده ايران با “خصوصىسازى” ثروتها و سرمايههاى ملى و مردمى در نظام سرمايهدارى مخالف است و آن را سياستى منافى با منافع زحمتكشان و همه ميهندوستان مىداند. علت اين امر ازجمله در نقض حقوق آنانى است كه حق برخوردارى از ثروتها و سرمايههاى ملى را دارا هستند، ولى با خصوصىسازى اين ثروتها به سود عدهاى سرمايهدار، حق مالكيت خود را از ثروتهاى ملى از دست مىدهند. از آنها سلب مالكيت مىشود.
براين پايه است كه مخالفت با خصوصىسازى ثروتهاى ملى در يك كشور، مخالفتى بجا و حق طبقات زير سلطه نظام سرمايهدارى است. بدون ترديد كسى مجاز نيست بگويد: “پاردون، سهام را ما خريدهايم و ديگر سهمى براى فروش وجود ندارد!”
سرمايه معنوى جنبش كمونيستى و تودهاى نيز حق همه و ثروت همه آنانى است كه برنامه حزب را بپذيرند و براى اهداف آن داوطلبانه به مبارزه برخيزند. حزب توده ايران و جنبش تاريخى تودهاى، كلوپ و شركت خصوصى نيست! مايملك كسى نمىباشد. در آن را نمىتوان بست.
تا پيش از فروپاشى اتحاد شوروى و كشورهاى سابق سوسياليستى در اروپا، اين تصور و پندار بر جنبش كمونيستى حاكم بود، و حزب توده ايران و تودهاىها استثنايى را در آن تشكيل نمىدادند، كه تصور مىشد، “تاريخ بازگشت ناپذير است!”. “مردم شوروى يكبار براى هميشه نظام سوسياليستى را انتخاب كردهاند!” اين تصورات و پندارها، با واقعيت همخوانى نداشتند. ديوار برلين عليرغم كوشش سخت ميليونها كمونيست و انسان شريف در آلمان دموكراتيك در نوامبر همان سالى فروريخت، كه زندهياد اريش هونكر در سالگرد چهلمين سال پايهگذارى آن در ماه اكتبر اعلام داشته بود كه «اگر لازم باشد، ديوار حافظ سوسياليسم تا چهل سال ديگر هم باقى خواهد ماند!»
يكى از دروس از اشتباههاى گذشته در جنبش كمونيستى، اين درس است كه بايد اعتبار سوسياليسم را امروز و هر روز از طريق اجراى سياستى علمى و واقعبينانه، به كمك سياستى انقلابى و هوشيارانه، با سياستى كه زندهياد جوانشير آن را در كتاب “سيماىمردمى حزب توده ايران” به اثبات مىرساند و سياستى است با هدف «دفاع از منافع آنى و آتى زحمتكشان» تامين و تضمين كرد. بايد قلب و روح زحمتكشان و خلق را بدست آورد و ذهن و انديشه آنان را هر روزه قانع نمود. حفظ و تحكيم اعتبار رهبرى هر حزب انقلابى و تودهاى و حزب در كليت آن در جامعه نيز از همين قانونمندى پيروى مىكند، و حزب توده ايران نيز استثنايى را تشكيل نمىدهد.
***
سند «درباره وحدت و دشوارىهاى فعاليت و مبارزه حزب توده ايران پس از يورش رژيم ولايت فقيه، مصوب پلنوم (وسيع) كميته مركزى، آذرماه ١٣٨٧» انتشار يافته است.
با مقدمه پيش گفته به بررسى سند بپردازيم. انتظار اعلام موضعى روشن و صريح و سازنده توسط مسئولان حزبى براى برطرف ساختن تشتت حاكم بر جنبش تودهاى با انتشار سند پاسخى شايسته نمىيابد. سند، سندى تحليلى نيست.
به عبارت ديگر، سند به بررسى ضرورت برطرف ساختن تشتت نظرى در جنبش تودهاى نمىپردازد و به اين پرسش پاسخ نمىدهد، كه آيا به نظر كميته مركزى حزب توده ايران بايد براى برطرف ساختن وضع غيرطبيعى در جنبش تودهاى به مبارزهاى انقلابى پرداخت، يا خير؟
پاسخ به پرسش فوق از مبرميت و عينيت برخودار است. در اين امر توافق عمومى وجود دارد، كه ارتجاع داخلى و خارجى سالهاست براى شقه شقه كردن حزب توده ايران و جنبش توده برنامهريزى كرده و دست بكار اجراى آن شده اند. «رهبرتراشى» عنوان شده در سند پلنوم وسيع واقعيتى عينى است. اين واقعيت درعينحال ناتوانى جنبش تودهاى را برملا مىسازد، كه به عللى كه موضوع بررسى در اين سطور نيست و بايد به طور مجزا مورد توجه قرار گيرد، تاكنون قادر به مبارزه انقلابى با اين برنامه ارتجاعى و ضدتودهاى نشده است. “قلعه نشينى فكرى» نمىتواند محتواى چنين مبارزهاى باشد.
علل اين ناتوانى را، همانطور كه اشاره شده، بايد در جاى خود مورد توجه قرار داد. علت ساختارى formale Gense وجود اين ناتوانى، شكل و فرمى كه در قالب آن اين ناتوانى تحقق يافته است، مىتواند و بايد هماكنون مورد توجه قرار گرفته و برطرف شود. علت ساختارى حاكم براى وجود اين ناتوانى را بايد در فقدان خواست و عمل مصمم در جنبش تودهاى و نزد فرد فرد تودهاىها و به ويژه نزد مسئولان حزبى ارزيابى كرد، در بحثهاى صميمانه و روشن و درعينحال سازنده، با اين پديده غيرطبيعى در جنبش تودهاى، پديده نافى خصلت و ذاّت آن، به مبارزه برخيزند.
مبارزه انقلابى با سياست ارتجاع براى شقه شقه كردن حزب عبارتست از مبارزه براى تفهيم سياست انقلابى حزب توده ايران. يعنى تفهيم سياستى كه زندهياد جوانشير آن را در كتاب “سيماى مردمى حزب توده ايران”، «برنامه حداقل كارگرى» مىنامد و مضمون آن ايجاد «پيوند ناگسستنى بين وظايف دموكراتيك و سوسياليستى، بين وظايف آنى و آتى طبقه كارگر» برپايه انديشه بانيان سوسياليسم علمى، ماترياليسم تاريخى و ماترياليسم ديالكتيك مىباشد. مبارزه براى تحقق برنامه حزب توده ايران، نظريات سره از ناسره را در جنبش تودهاى متبلور ساخته و از يكديگر جدا مىسازد و همچنين امكان ايجاد شدن سازمان موازى را به نام جنبش تودهاى ازبين مىبرد و برنامه «رهبرتراشى» را خنثى مىسازد.
بازگرديم به بررسى سند پلنوم وسيع كميته مركزى حزب توده ايران، آذرماه ١٣٨٧. مضمون سند شرح وقايعى است كه در آن نكات مثبت و درعين حال متضاد و منفى ديده مىشوند. برخى نكات متضاد و نادرست در سند، به اين باور دامن مىزنند، كه رفيق على خاورى در تنظيم سند شركت نداشته است. زيرا او نمىتواند از نادرستى نكات مطرح شده با خبر نباشد.
بديهى است كه كالبدشكافى چنين سند حاوى نكات متضاد، برخوردى دقيق و سازنده را طلبد مىكند، تا زير فشار نكات منفى و نادرست، هسته درستى كه مىتواند در خدمت برطرف ساختن تشتت نظرى در جنبش تاريخى تودهاى و حزب توده ايران باشد، و چنين هستهاى در سند وجود دارد، حيف و ميل نگردد. بايد رشته علّى وجود ضرورت وحدت نظرى و سازمانى در جنبش تودهاى را در لابلاى مطالب مطرح شده، كشف كرد و نشان داد و راه رشد آن را ترسيم نمود. اين، مضمون كوشش «علمى» را تشكيل مىدهد كه سند آن را مشخصه «سياستهاى درست و علمى» حزب توده ايران ارزيابى مىكند و با نقل از لنين برجسته مىسازد كه «درس ديالكتيك تاريخى و درس استنباط و فن مبارزه سياسى» دروسى است كه بايد «در دورانهاى مشكل مبارزه» آموخت.
ازاينرو بايد با نكات مثبت در سند آغاز كرد.
١- بدون ترديد نكته مثبت عمده در سند، تائيد اين امر است كه «شمارى از اعضاء و هواداران حزب … از صفوف حزب ما جدا شدند، كه مايه تاسف عميق حزب است و صميمانه اميدواريم كه اين افراد بتوانند با تحليل اين شرايط و درك كاستىها دوباره به صفوف حزب بپيوندند.»
متاسفانه سند پيشنهاد راهگشايى براى دسترسى به هدفى كه خود بيان مىكند، ارايه نمىدهد. اين موضع غيرخلاق ناشى از كلىگويى، از ارزش شناخت سند از ضرورت پيوستند اين رفقا به حزب مىكاهد. نياز به ارايه راهكارى سازنده در اين مورد به شدت به چشم مىخورد. زيرا در غيراينصورت، شناخت سند، به شناختى زبانى و توخالى تبديل مىگردد.
ازاينرو پيشنهاد مىشود كه مسئولان حزب توده ايران، امكان برگزارى بحث دراينباره را در يكى از ارگانهاى حزبى و يا به هر صورت ديگر كه صلاح مىدانند، بگشايند، با هدف «تحليل شرايط و درك كاستىها» براى رفقاى حزبى و هوادارانى كه ضرورت پيوستن آنان به حزب در سند تصريح مىشود.
ضرورت «تحليل شرايط و درك كاستىها»ى مورد نظر سند، خود دليلى است براى ضرورت انجام بحث صميمانه درباره نكات ناروشن و درباره درك متفاوت از آنها. بدون ايجاد شدن شرايط ارزيابى مشترك، نه تحليل علمى و همهجانبه پديدههاى مورد اختلاف ممكن خواهد بود و نه درك كاستى ها عملى خواهد شد، چنانچه كه تاكنون نشده است.
در اين زمينه “تودهاىها” پيشنهاد مشخص خود را در نامهاى خطاب به رفيق خاورى، اميدوار و ديگر مسئولان و اعضاى حزب توده ايران، تحت عنوان “به چند صدايى پايان دهيم!” مطرح ساخته است (http://www.tudeh-iha.com/?p=437&lang=fa). در اين نامه ارزيابى “تودهاىها” درباره وجود تشتت نظرى در جنبش تودهاى توضيح داده شده است، كه پيشتر هم در نوشته “چرا انتشار “تودهاىها” ضرورى شده است” (http://www.tudeh-iha.com/?p=178&lang=fa) برشمرده شده بود. در نامه به رفقاى مسئول به طور مشخص پيشنهاد شده بود، بحث مشتركى درباره «شعار واحد مبارزاتى»، كه اعلاميه كميته مركزى به مناسبت ٦٧ مين سالگرد بنيانگذارى حزب دستيابى به آن را ضرورى ارزيابى كرده است، اعلام گردد. در آنجا ازجمله آمده است: ازاينرو پيشنهاد مىشود، بحث درباره «شعار واحد مبارزاتى»، كه اعلاميه كميته مركزى دستيابى به آن را ضرورى ارزيابى كرده است، و مضمون آن تبلور و بيان اصلىترين تضاد حاكم بر جامعه ايرانى در دوران كنونى بايد باشد، موضوع بحث مشترك اعلام گردد.
يافتن “اصلىترين تضاد” از طريق ارزيابى علمى- تودهاى شرايط حاكم، مىتواند بلافاصله مورد توافق ديگر «نيروهاى اجتماعى و سياسى تحول طلب» در ايران قرار نگيرد. براى جلب اين توافق بايد كوشيد و حتى به توافقها و سازشهاى بينابينى نيز تن داد، اما بدون داشتن تحليل مستقل مبتنى بر ارزيابى ماترياليسم ديالكتيكى، جنبش تودهاى و حزب آن، حزب توده ايران، فاقد دورنماى سياسى و تئوريك لازم در مبارزات اجتماعى به منظور برپايى اتحادهاى ضرورى خواهد بود. فقدان تحليل مستقل، به قول لنين، اتحاد را به مفهومى موهوم مبدل خواهد ساخت.
نحوه اجرايى اين پيشنهاد مىتواند اشكال مختلف داشته باشد، سادهترين و عملىترين آن در آغاز يك كار جمعى، مىتواند به اين صورت باشد، كه مثلاً تا پايان بهمنماه ١٣٨٧، حزب توده ايران و همه جريانها و شخصيتهايى كه خود را وابسته به جنبش تودهاى مىدانند، نظر و ارزيابى خود را از مقوله “اصلىترين تضاد” و “اصلىترين صحنه مبارزه” در ايران كنونى، در نشريات خود و يا به هر شكل ممكن انتشار دهند. هر پيشنهاد ديگرى نيز دوستداشتنى است، زيرا هر حركتى، بهتر از بىحركتى است. (پايان نقل مطلب)
اميد مىرود كه مسئولان حزبى با برخوردى سازنده به پيشنهاد “تودهاىها” و يا ارايه پيشنهاد مناسب ديگرى كه تا پايان بهمن ماه ١٣٨٧ مطرح سازند، راه نزديكى نظريات و يافتن «شعار واحد مبارزاتى» را هموار سازند.
دراين بين “تودهاىها” با ارايه نكات عمده كتاب “سيماى مردمى حزب توده ايران”، كه انتشار آن را خوشبختانه رفقاى مسئول حزبى ممكن ساخته و آن را در ليست كتابهاى حزبى وارد كردهاند، زمينه درك مشترك تئوريك از نظريات حزب توده ايران درباره چگونگى تحكيم وحدت نظرى در حزب را منتشر ساخته است، كه بلاترديد مىتواند كمكى در اين زمينه باشد.
نكته پراهميتى كه بايد به طور مداوم مورد توجه قرارگيرد، اين نكته است، كه برپايه اصل “سانتراليسم دموكراتيك”، مىتواند برداشت از اين يا آن موضوع و پديده و واقعه معين نزد رفقاى عضو حزب متفاوت باشد. در چنين شرايطى، مصوبه ارگان مربوطه حزبى پس از بحث درباره موضوع، نظر كليت حزب و ارگان مربوطه را تشكيل داده و پايبندى به آن براى كليه اعضاى حزب قطعى است. فقدان تشتت نظرى در حزب به مفهوم نفى اصل سانتراليسم- دموكراتيك و يا استيلاى سكوت گورستانى بر حزب نمىباشد.
٢- در سند از «فراخوانهاى گوناگونى براى “وحدت حزب”» خبر داده مىشود. متاسفانه سند در اين مورد نه اطلاعى از تعداد فراخوانها مىدهد و نه به فراخوان مشخصى اشاره مىكند. متنى از فراخوانها نيز مطرح نمىگردد. لذا خواننده سند پلنوم وسيع، تنها با حكم و ارزيابى سند از مضمون فراخوانها روبروست. ازاينروست كه مىتوان مدعى شد، كه سند، يك سند تحليلى نيست.
سند پلنوم وسيع كميته مركزى، مضمون فراخوانها را چنين ارزيابى مىكند: «ويژگى اين فراخوانها نفى كامل وجود حزب توده ايران و كميته مركزى منتخب آن و جا انداختن اين نظر است، كه پديدهاى به نام حزب توده ايران وجود خارجى ندارد و تنها “طيفهاى گوناگون تودهاى” با نظرات سياسى مختلف حول نشريات و پايگاههاى اينترنتى معينى وجود دارند و راه “وحدت حزب توده ايران” از طريق مذاكرات اين گروهها و “طيفها”ى رنگارنگ مىگذرد.»
سند پلنوم وسيع بدرستى برجسته مىسازد، كه «بديهى است كه پيام وحدتى كه در آن عملاً وجود حزب توده ايران و كميته مركزى منتخب كنگرههاى سوم، چهارم و پنجم حزب توده ايران به كلى نفى شده است و تاريخ حزب توده ايران با يورش رژيم جنايتكار ولايت فقيه، در بهمن ماه ١٣٦١، پايان يافته تلقى مىشود، را نمىتوان از سر دلسوزى و با هدف دستيابى به وحدت حزب ارزيابى كرد.»
تاريخ حزب توده ايران را نه كسى مىتواند نفى كند و نه مىتواند از كنار آن بگذرد. چنين نابخردى را حتى دشمنان حزب و جنبش تودهاى نيز نتوانستهاند به منزل مورد علاقه خود برسانند. لذا مىتوان با نكات برشمرده شده از سند پلنوم وسيع همصدا اعلام كرد، كه برطرف ساختن تشتت نظرى و نهايتاً ايجاد شدن وحدت سازمانى تنها و تنها در درون حزب توده ايران و سازمان موجود آن و با پذيرش برنامه، اهداف، انديشه فلسفى- تئوريك شناخته شده و مستدل حزب توده ايران، ممكن و مجاز است.
تنها با پايبندى با نكات فوق است كه مىتوان به امكان ايجاد شدن سازمانهاى موازى و «رهبرتراشى» توسط ارتجاع داخلى و خارجى به طور واقعبينانه و عينى پايان بخشيد و وحدت نظرى و سازمانى را در حزب توده ايران تحكيم نمود.
ترديدى نيست كه نمىتوان روند برطرف شدن تشتت نظرى در جنبش تودهاى را روندى پنداشت كه با سرعت و به سهولت قابل دسترسى خواهد بود. بدون ترديد جنبش تودهاى – و تك تك تودهاىها، به ويژه مسئولان حزبى – بايد از خود در اين زمينه ابتكارات و خلاقيت بسيار و نرمش و برّايى انقلابى چشمگير نشان دهد، تا اين جنبش بتواند در طول زمان به پايان هوشمندانه تشتت نظرى در درون خود نايل شود.
تنها پس از ايجاد شدن يك صدايى در ارزيابى از شرايط نبرد طبقاتى در ايران و جهان، يعنى تنها زمانى كه برپايه برنامه حزب توده ايران شناخت مشتركى «از وظايف آنى و آتى جنبش تودهاى» (سيماى مردمى حزب توده ايران) بوجود آمد، زمانى فراخواهد رسيد كه بتوان درباره اشكال وحدت تشكيلاتى و پيوستن همه تودهاىها به حزبشان انديشيد و به نتايج مشترك رسيد.
نكته پراهميت و نياز تاريخى در روند پيشرو، ايجاد شدن شرايط گفتگو و بحث صميمانه در ميان تودهاىها مىباشد. امرى كه تلويحاً در سند پلنوم جاى خود را يافته است و نياز به تدقيق و مشخص شدن دارد. در اين زمينه است كه بهويژه رفقاى مسئول حزب توده ايران از مسئوليت تاريخى برخوردارند. اعتبار و شخصيت تاريخى رهبرى حزب در اين زمينه، اعتبارى است كه با كوشش خلاق و سازنده در اين امر پراهميت و سرنوشت ساز تحكيم خواهد شد. برخورد نظارهگرانه و غيرفعال، برخوردى سازنده از كار در نمىآيد. «درس ديالكتيك تاريخى، درس استنباط و توانايى و فن مبارزه سياسى»، كه لنين برمىشمرد و در سند پلنوم نقل شده است، براى چنين روز و به منظور بروز اين خلاقيت انقلابى و يافتن راهحل واقعبينانه ضرورى است.
ازاينرو پيشنهاد مىشود، متن فراخوانهايى كه سند پلنوم وسيع كميته مركزى به آن اشاره مىكند، به صورت مناسب در اختيار تودهاىها گذاشته شود. ارزيابى مشخص اين فراخوانها توسط مسئولان حزبى مىتواند كمكى جدى براى شناخت اهداف و انگيزههاى آنها براى تودهاىها باشد.
براى پيشگيرى از هر سوءتفاهمى. “تودهاىها” در تاريخ ٨٧/٠٦/٢٨ در نوشته «چرا انتشار “تودهاىها” ضرورى شده است؟» مواضع خود را درباره برطرف ساختن تشتت نظرى در جنبش تودهاى و تحكيم صفوف حزب توده ايران، منتشر ساخته است كه مىتواند مورد بازخوانى قرار گيرد.
در اين نوشته، “تودهاىها” وجود ارگانهاى حزبى را نه تنها مورد ترديد و يا پرسش قرار نداده و به نفى آنها نپرداخته است، بلكه بر مسئوليت مسئولان حزبى در برطرف ساختن تشتت نظرى در جنبش تودهاى پاىفشرده و اكنون نيز پاى مىفشارد.
مىتوان هنوز نكات مثبت ديگرى را در سند پلنوم وسيع در ارتباط با مسئله وحدت نظرى برشمرد. طرح انديشه تئوريك در اين زمينه از طريق نقل نظريات لنين بدنبال سركوب انقلاب ١٩٠٧-١٩٠٥ روسيه و درسهايى از آن، چنين نمونهاى را تشكيل مىدهد. اما براى جلوگيرى از طول كلام، در اينجا به بررسى بخش نكات مثبت در سند پايان داده مىشود. در صورت لزوم مىتوان در فرصتهاى ديگر به آن پرداخت.
بررسى نكات متضاد و نادرست و منفى در سند پلنوم وسيع كميته مركزى حزب توده ايران كه در آذرماه ١٣٨٧ انتشار يافته است، همانطور كه در آغاز نيز بيان شد، از حساسيت مضاعف برخودار است.
اين بررسى بايد آنچنان علمى و دقيق و موشكافانه باشد، كه زندهياد احسان طبرى در توضيح محتوا و اسلوب يك ارزيابى علمى از پديدهها در “يادداشتها و نوشتههاى فلسفى و اجتماعى” مطرح ساخته و پايبندى به آن را طلب مىكند. تنها با تعهد و عمل به اين شيوه است، كه بررسى به عامل كمك كننده براى برطرف ساختن تشتت نظرى در جنبش تودهاى تبديل مىشود. نشانههاى رعايت اين اصول كار دقيق علمى را متاسفانه نمىتوان در سند پلنوم وسيع مشاهده كرد، تا آنجا كه برخى نكات متضاد و نادرست به اين باور دامن مىزنند، كه رفيق على خاورى در تنظيم سند شركت نداشته است. زيرا او نمىتواند از نادرستى نكات مطرح شده با خبر نباشد.
يكى از اين نكات نادرست در سند پلنوم وسيع، برشمردن داستانگونه مطالبى است كه در ارتباط قرار دارد با انتشار ارزيابى زندهياد كيانورى تحت عنوان “گفتگويى با همه تودهاىها” كه در “راهتوده” شماره ٢٤ و ٢٥، دوره دوم منتشر شد.
همچنين مطالبى كه درباره تامين مخارج انتشار “راهتوده” در سند عنوان شدهاند، هيچ ارتباطى با واقعيت ندارند. اينها نكاتى هستند كه دستگاههاى امنيتى از طريق پايگاههاى خود مطرح مىسازند و قاعدتاً نبايد جايى در سند حزب توده ايران بيابند. استناد به چنين دادههاى شناخته شده و به زير بغل گذاردن منابعى شناخته شده به عنوان عصايى براى قد برافراشتن، شايسته حزب توده ايران نبوده و نمىتواند به مثابه زمينه اعتبارى براى سند پلنوم كميته مركزى ارزيابى گردد.
آنچه در ارتباط قرار دارد با ارزيابى زندهياد كيانورى از اوضاع ايران و ارسال آن به “راهتوده”، و تدارك انتشار آن در اين نشريه و نهايتاً انتشار آن در شمارهاى ٢٤ و ٢٥ اين نشريه، كه در سند پلنوم وسيع جاى بزرگى را به خود اختصاص مىدهد، نكات بسيارى بايد توضيح داده شده و روشن گردد. سطور كنونى چنين امكانى را نمىدهد. اين اقدامى است كه بايد به طور مجزا انجام گردد.
به نظر “تودهاىها” نكات فوق بايد در كميسيون حزبى و به دور از عصبيت انجام گردد. پيشنهاد مىشود چنين كميسيونى از طرف حزب توده ايران در اسرع وقت تشكيل گردد.
اما آنچه كه مىتوان در اينجا به اختصار به آن پرداخت، اين نكته است كه بررسى محتواى ارزيابى كيانورى از اوضاع ايران و شكل و راه ارسال آن بايد به طور مجزا مورد توجه قرار گيرد. آنچه به نظر درك نشده باقى مانده است، ضرورت تفكيك كردن شكل ارسال ارزيابى كيانورى و علل ارسال آن به “راهتوده” از يك سو و محتواى ارزيابى از اوضاع ايران از سوى ديگر است. تفكيك اين دو جنبه، كه تفكيك شكل و محتوا يك پديده است، امكان درك كليت پديده را بوجود مىآورد و تنها اسلوب واقعبينانه مىباشد، زيرا اسلوب پژوهش ديالكتيكى است.
در شكل ارسال ارزيابى، نكات ناروشنى وجود دارد، كه بايد شكافته و روشن گردد. بىتوجهى به جنبه شكل ارسال ارزيابى كيانورى در جريان تدارك انتشار آن، كه در آن رفيق على خاورى شركت داشت، موجب اشتباههاى سنگينى شد، كه نگارنده اين سطور خود را در آن سهيم و مسئول مىداند.
بى توجهى به شرايط ارسال سند توسط دريافت كنندگان ارزيابى و كسانى كه در جلسه تدارك انتشار آن شركت داشتند، امكان سواستفاده دشمنان حزب را بوجود آورد. سواستفادهاى كه اكنون امكان برپاداشتن سازمان موازى و «رهبرتراشى» را در جنبش تودهاى ايجاد كرده است. امرى كه مبارزه با آن وظيفه جنبش تودهاى بوده و نگارنده اين سطور نيز خود را موظف به انجام آن مىداند و به آن عمل خواهد كرد.
ناتوانى همه آنهايى كه نتوانستند به بررسى همهجانبه شكل ارسال ارزيابى توسط كيانورى بپردازند، يك مسئله است، و آنكه آيا كيانورى مجاز بوده است از امكان استفاده شده، بهره جويد يا خير، يك مسئله ديگر. بايد هشيارانه و مسئولانه اين دو لحظه و جنبه را در “پديده راه ارسال” ارزيابى كيانورى توسط او، از يكديگر تفكيك نمود، تا بتوان درك همهجانبهاى از بهمتنيدگى ديالكتيكى «جريان زندگى»، آنطور كه ماركس روند تاريخ را مىنامد، هضم فكرى كرد و شناخت.
بررسى اين نكات و همچنين بررسى مجدد محتواى ارزيابى كيانورى وظيفه اين سطور نيست. اين ارزيابى مسئولانه بايد در كميسيون حزبى و در زير نور پژوهشى علمى- تاريخى عملى گردد، زيرا بايد از آن براى مبارزات آينده آموخت. آموزش از خطا، مىتواند و مجاز است تنها هدف چنين بررسىاى را تشكيل دهد!
سطور فوق اما براى بارى ديگر نشان مىدهند و به اثبات مىرساند، يعنى ضرورتى را كه ضرورت پايان يافتن دوران سكوت، دوران فقدان رفتار صميمانه و بحث و جدل دوستانه و سازنده بين تودهاىها مىباشد. سكوت متضاد با ذاّت جنبش تودهاى، كه بر آن بختكوار سنگينى مىكند. سكوتى كه به ابزار ايجاد ساختن سازمان موازى و «رهبرتراشى» براى ارتجاع داخلى و خارجى تبديل شده است.
(انتشار “راهتوده” دوره دوم، با شماره ٩٥ آن پايان يافت. على خدايى، كه خود را اكنون سردبير “راهتوده” عنوان مىكند، و مىكوشد براى آن تاريخچه «١٧ ساله» تدارك ببيند، در آن زمان چنين مسئوليتى نداشت. انتشار “راهتوده” از شماره ٩٦ به بعد، ارتباطى با انتشار دوره دوم اين نشريه ندارد. استفاده از نام “راهتوده” توسط دستاندركاران كنونى نشريهاى به اين نام، از نظر حقوقى غيرمجاز مىباشد. از نظر سياسى استفاده از اين نام شيوه سياسى قابل اعتمادى نيست. بهويژه آنكه دستاندركاران كنونى در نشريه “راهتوده” اقدام غيرمجاز خود را از خوانندگان صفحه خود مخفى نگاه داشتهاند.
سياستى كه “راهتوده” از شماره ٩٦ به بعد اتخاذ كرده است و هدف آن برپايى سازمانى موازى حزب توده ايران مىباشد، را بايد سياستى منافى با منافع جنبش تودهاى اريابى نمود. برنامه «سپردن وحدت حزب به سير حوادث آينده» نامعلوم، كه همراه است با شيوههاى ژورناليستى تبليغ و جلوه دادن “راهتوده” بهمثابه سازمان جانشين براى حزب توده ايران و به ويژه تن ندادن به بحث به منظور برطرف ساختن تشتت نظرى در جنبش تودهاى، همگى در تائيد اين ارزيابى مىباشند.

دیدگاهتان را بنویسید