به نقل از «نامۀ مردم» شمارۀ ۱۲۷۰
…. من دلم میسوزد
پشت دیوار هیاهو
زیر باران شماتت ماندیم
زیر این چتر سیه پوسیدیم
نه…
من باید بروم
من باید بروم
سطل رنگم را آماده کنم
قلمی بردارم
و همه دیوار ایوان را
سقف
مهتابی را
رنگ سرخی بزنم
*
من باید بروم
که برادرهایم
در جنوب خفقان منتظرند
بدرود رفیق محمد خلیلی
[تولد: ۱۳۱۶، بهار همدان- درگذشت: ۵ مهرماه ۱۴۰۵، دورتموند، آلمان]
رفیق محمد خلیلی، کارگر و سپس استادکار نقاش ساختمانی، شاعر، نویسنده، و مترجمی صاحب نام، پس از سالها رنج تحمل بیماریای صعبالعلاج، روز یکشنبه ۵ مهرماه ۱۴۰۵ (۲۷ سپتامبر ۲۰۲۶) در بیمارستانی در شهر دورتموند درگذشت.
زندگیِ پرافتوخیز رفیق محمد خلیلی معروف به “دایی خلیلی” (لقبی که دوستان و رفقای کارگرش به او داده بودند) کارگری با جذبه و پاکیزه سخن و فعال سیاسی درعینحال با بسیاری از رویدادهای مهم اجتماعی و فرهنگی میهن ما مرتبط بود.
رفیق محمد خلیلی همواره از سوی رژیم پهلوی (و بعد از انقلاب از سوی رژیم اسلامی نیز) زیر نظر بود و بارها احضار و سیم جیم میشد، ازجمله در هجوم رژیم شاه به اعضای “تشکیلات تهران” در سال ۱۳۴۹ او مدتی در خانهٔ رفقای کارگر در جنوب شهر تهران بهصورت مخفی بسر میبرد. پس از طی شدن این دوره زندگی در خفا بهطورکلی بیشتر در ارتباط با کارگران نقاش و صنفهای دیگر و دوستان شاعر، نویسنده، و تئاتری همچون پیش از آن در ارتباط بود. و از طریق این حشرونشرها بسیاری از دوستان کارگر او با دوستان ادبی و تئاتری او آشنا میشدند، آشناییهایی که در زندگی و فکر هر دو گروه تأثیرهایی جدی داشت. مثلاً یکی از دوستان تئاتری و نیز شاعر او با کارگران بسیاری اینگونه آشنا شد و روابط دوستانه داشت. این هنرمند پس از انقلاب بر اساس زندگی یکی از این دوستان کارگر تئاتری خیابانی اجرا کرد که در نوع خود توجهبرانگیز بود.
رفیق خلیلی در جریان فعال کردن حرکت کانون نویسندگان ایران که از سوی رفیق بهآذین بهطور جدی پیگیری میشد با او در ارتباط نزدیک بود (در آستانه انقلاب نیز بهآذین با او و رفیقی دیگر گروهی بهنام راه کارگر با الهام از نشریه “رابوچی پوت” لنین در جهت اشاعه شعارهای حزب تشکیل داد که تا آمدن رفقای حزب از خارج ادامه داشت).
در نتیجه گردهماییها و انتشار اشعاری که با مضمون دفاع از مردم و ضد دیکتاتوری پهلوی بهشیوه آن برهه زمانی از حکومت که شاعران برجسته و همچنین نوخیزانی چون رفیق خلیلی میسرودند و چاپ میکردند، در سال ۱۳۵۳و با دستگیری ناشری که درحال حروفچینی نخستین مجموعه شعر خلیلی بود شاعر نیز دستگیر شد. رفیق خلیلی سه سال بابت کار ناتمام چاپ شعرهایش زندان کشید.
رفیق خلیلی در فعال کردن کانون نویسندگان ایران در شرایط امنیتی رژیم پهلوی درحالیکه دستگاه ساواکش برای هرگونه فعالیت فرهنگی و هنری مردمی خطری مهلک بود همراه با بهآذین، تنکابنی، کسرایی، سایه و چند عضو فعال دیگر کانون (اکثراً هوادار حزب) در چاپ و پخش بیانیههای کانون (که بیشتر بهقلم بهآذین نوشته میشدند) نقشی سازنده داشت. رفیق خلیلی چند دوره در انتخابات هیئت دبیران بهعنوان مسئول مالی انتخاب شد و در همین مسئولیت بود که پس از چاپ کتاب “ده شب” شعر انستیتو گوته توسط انتشارات امیرکبیر و با مبلغ حقالتألیفی چشمگیر (که بیشتر به یاریرسانی آقایان جعفری به کانون شبیه بود) و با تلاش بسیار مکانی برای گردهمایی و سایر فعالیتهای اعضای کانون تهیه کرد.
پس از انتخابات جدید کانون در سال ۵۸ و بهوجود آمدن بحران در آن رفیق خلیلی با رویگردانی از تصمیم هیئت دبیران کانون تازه منتخب به “شورای نویسندگان و هنرمندان ایران” پیوست. او در شورا نیز در برنامههای فرهنگی و هنری شورا شرکت میکرد و در “فصلنامه این شورا” شعرهایش بهچاپ میرسید (شش شماره از این فصلنامه منتشر شد و شماره هفتم ویژه فلسطین را ارشاد پوشال کرد). شعر “اهواز” رفیق خلیلی که بعد از سفرش به اهواز که زیر توپ و موشکباران رژیم صدام حسین بود با استقبال فراوانی روبرو شد نیز در این فصلنامه چاپ شد.
در سال ۱۳۶۱ و ۱۳۶۲ و هجوم سپاه و رژیم اسلامی به شورا و دستگیری عدهای از اعضای آن بار دیگر رفیق خلیلی از تهران دور شد و در بنادر جنوب کاری پیدا کرد و مدتی در آنجا کارگری کرد.
در جریان رویداد پرتبوتاب فاجعهٔ ملی کشتار زندانیان سیاسی سال ۱۳۶۷ خبرهایی گوناگون از انجام اعدامها چه در جامعه و چه از سوی خانوادههای زندانیان سیاسی شنیده میشد. چند ماهی پیش از اعدامها و بهدنبال قوت گرفتن خبر قطع ملاقاتهای زندانیان و بیخبر گذاشتن خانوادههای زندانیان از وضعیت زندانیان سیاسی از سوی رژیم ایران، حزب با بیانیهها و برگزار کردن تجمعهایی از سوی رفقای خارج از کشور همراه رفیق خاوری و دادن هشدارهای مکرر از احتمال وقوع اقدامی جنایتبار از سوی رژیم سعی داشتند استیلای سکوت سیاهی که بر وضعیت زندانیان سیاسی حاکم شده بود درهم بشکنند. بااینهمه، فاجعه رخ داد. رفیق خلیلی همراه با گروهی از رفقای کارگر هوادار حزب و و خانوادههایشان به منزل خانوادههای رفقای زندانی اعدام شده میرفتند و با آنان ابراز همدردی میکردند. رفیق بعدها با اندوه میگفت مثلاً نمیدانستیم چگونه به خانه پدر و مادر رفقا دلیلیها که سه تن از آنان اعدام شده بودند میتوانیم برویم و چه میتوانستیم به پدر و مادر این رفقا بگوییم، همدردی واژههایی بیرمق مینمود. بهرغم بحرانی که در کانون در سال ۵۸ بهوجود آورده شد، رفیق خلیلی در سال ۱۳۷۳ یکی از اعضای هیئت هشت نفره همراه با منصور کوشان، هوشنگ گلشیری، سیما کوبان، محمد مختاری، رضا براهنی، فرج سرکوهی، و محمد محمد علی در نگارش و تهیه امضاهای متن “ما نویسندهایم” نقش مؤثری داشت. در متن “ما نویسندهایم”، ۱۳۴ نویسنده، منتقد، مترجم، و شاعر ایرانی خواستار آزادی بیان و قلم شده و به سانسورهای دولتی اعتراض کرده بودند. کارزار “ما نویسندهایم” از سوی چهرههای برجسته فرهنگی و ادبی جهان ازجمله آرتور میلر حمایت شد.
رفیق خلیلی علاقهٔ بسیاری به دیدار همبند سابقش در دوران زندان در رژیم پهلوی یعنی رفیق “علی خاوری” داشت. بالأخره در دههٔ هشتاد با رفیق خاوری دیدار کرد و از هر دری با یکدیگر بسیار سخن گفتند. سرآخر او به اطلاع رفیق خاوری رساند که تصمیم دارد روی نگارش تاریخچهای از “تشکیلات تهران” کار کند. رفیق خاوری او را به لزوم نوشتن این تاریخچه توصیه و انجام آن را تشویق کرد.
رفیق خلیلی دهساله بود که از روستایش همراه خانواده به تهران مهاجرت کرده بود و چندی نگذشت به کارهایی مشغول شد که به یک نوجوان روستایی در شهر امکان داشت بدهند. استاد نقاش ساختمان سخنان اول را که پس از آن به باور او به حزب توده ایران تبدیل شد با کارگر نوجوانش در میان میگذاشت. او به این باور در طول زندگیاش تا آخرین لحظههای حیاتش و در دیدارهایی از جمله با برخی رفقا از باوری که از دوران نوجوانی کارگری به حزب داشت اینک سخن آخر را میگفت، و آن، همچنان وفاداری به آن باور بود.
حزب تودهٔ ایران درگذشت رفیق محمد خلیلی را به خانوادهٔ گرامی او و به هواداران و اعضای حزب تودهٔ ایران تسلیت میگوید. یادش گرامی باد.
رفیق محمد خلیلی در کنار فعالیتهای سیاسی و اجتماعی آثار ادبی متعددی از خود بهجا گذاشته است که عبارتند از:
مجموعههای شعر: ۱. ارغوانی، ۱۳۵۵ (به دلیل چاپ بدون پخش این مجموعه از سال ۱۳۵۳ تا اواخر سال ۱۳۵۵ زندان بود)، ۲. تا آزادی، ۱۳۵۷، انتشارات نیل، ۳. آفتابگردان، ۱۳۶۵، ۴. آواز رنگها، ۱۳۶۵، ۵. همچون نارنجی شعلهور، ۱۳۶۷، انتشارات نگاه. ۶. سوختهزاران، ۱۳۷۰، انتشارات سبز. ۷. یارالی شعرلر، ۱۳۷۲، انتشارات تاخ. ۸. صدایم را به باران بسپار، ۱۳۷۴، انتشارات روزآمد. ۹. عطر کلمات، ۱۳۸۸، ۱۰. روییدن از رؤیاها، ۱۳۹۰، انتشارات ابتکار نو. ۱۱. با نقرههای نگاه ماه، ۱۳۹۰، ۱۲. سکوت آبی حوا، ۱۳۹۰، انتشارات جان شیفته. ۱۳. افروزهها، ۱۳۹۸، ۱۴. ماه و بلدرچین ها، ۱۳۹۸، انتشارات گل آذین. مجموعههای داستان: ۱. زیر برادههای سرب، ۱۳۷۱، انتشارات نگاه سبز. ۲. گل سرخی بر گیسو، ۱۳۹۱، انتشارات جان شیفته. ترجمه: ۱. نادر شاه (نمایشنامه)، نریمان نریمانف، ۱۳۵۸، انتشارات امیرکبیر. ۲. سیلابهای خروشان (رمان)، اسماعیل شیخلی، ۱۳۸۵، انتشارات مازیار. ۳. افسانههای آذربایجان (ده جلد)، ۱۳۷۲، انتشارات مینا. ۴. آفتاب آبی (گزیدهای از شعرای نوگرای جمهوری آذربایجان)، انتشارات خنیا. ۵. شعرهای عاشقانه برای آزادی، اریش فرید، به همراه ژیلا مشعشعی، انتشارات مازیار. ۶. پری خاله و لنین، میرزا ابراهیموف، ۱۳۹۸، انتشارات گل آذین. گردآوری: همیان ستارگان (آنتولوژی هفتاد سال داستان کوتاه در ایران)، انتشارات هوش و ابتکار.
، ۱۳ مهر ۱۴۰۵


دیدگاهتان را بنویسید