در درازنای چند سده سفیدپوستان توانستند یک سیستم اجتماعی، سیاسی و اقتصادی برای برتریجویی و فراهم کردن چیرگی بر دیگر گروههای نژادی بسازند. این دستگاه بزرگ و گسترده، بهویژه در دوران استعمار اروپایی و خریدوفروش بردهگان اقیانوس اطلس، با شیوه کُشتار و پاکسازی خلقها، سرکوب نژادی و بهرهکشی اقتصادی شیره کشورهای «جنوب جهانی» را بمکند و نگذارند که آنها پیشرفت کنند. این ددمنشیها آن چنان ژرف بوده است که زخم آن هنوز بر فرهنگها، اقتصادها و هویتهای خلقی این کشورها دیده میشود. برتریجویی سفیدپوستان در بسیاری از جاها با کُشتار مردم بومی و نسلکُشی همراه بودهاست. در دوران گسترش استعمار اروپایی، کشورهای استعمارگر مانند اسپانیا، پرتغال، فرانسه، بریتانیا و حتا کشورهای کوچکی مانند بلژیک، هلند، دانمارک و سوئد با پرخاشگری و قانونهای خودساخته غیرانسانی که به سود استعمارگران بود، مردم بومی را سرکوب و گاهی هم آنها را نابود کردند.
هنگامی که اروپاییها به قاره آمریکا گام گذاشتند، برای باز کردن جای پای خود هر روز به کُشتار گسترده مردمهای بومی پرداختند. بیماریهایی مانند آبله که اروپاییها به آمریکا آوردند پیشکش زهرآلود آنها به مردمان بومی بود. در کنار آن، استعمارگران اسپانیایی و دیگر نیروهای استعماری آن زمان با بهرجویی از برتری جنگی خود، به جابجایی مردم و بردهداری بومیان پرداختند، از سرچشمههای انسانی و زمینی این قاره دزدیدند تا خود را پرتوانتر کنند.
در همهی این قارهها، سیاستهای نژادی بر پایه باور به برتری سفیدپوستان برنامهریزی و پیاده شد که برآیند آن کُشتن تن و روان خلقهای بومی بود. در همهی این کشورها، نیروهای استعمارگر با کمک دوستان مسیحی خود مردم بومی را به زور مسیحی کردند. در آمریکا، بردهداری به ویژه در ایالتهای جنوبی ریشه دوانید. حتا پس از پایان قانونی این جداسازی، مردم آفریقایی-آمریکایی هنوز هم از حقوق برابر با سفیدپوستان برخوردار نیستند.

دیدگاهتان را بنویسید