پراودا شماره ۱۱۹ ۲۷–۲۸ اکتبر ۲۰۲۶
نویسنده: دمیتری نوویکوف؛ برگردان: محمد خراسانی برای سایت «تودهایها»
پنجمین پلنوم کمیته مرکزی حزب کمونیست چین در بیستمین دوره فعالیت خود کار خود را در پکن آغاز کرد. مهمترین محورهای بحث در این نشست، ارتقای کارآمدی حکمرانی، مبارزه با تخلفات انضباطی و فساد بود. دمیتری نوویکوف، معاون رئیس کمیته مرکزی حزب کمونیست فدراسیون روسیه، معاون اول رئیس کمیته امور بینالملل دومای دولتی، دیدگاه خود را در مورد اهمیت این رویداد برای چین و برای سراسر جهان در مصاحبه با خبرگزاری «شینهوا» بیان کرد.
— دمیتری گئورگیویچ، حزب کمونیست چین بر مفهوم «خودانقلابی» یا «چرخاندن تیغ به درون» برای شناسایی و رفع مشکلات خود تأکید دارد. چه ویژگیهای متمایزی رویکرد حزب کمونیست چین را از روشهایی که احزاب سیاسی در سایر کشورها برای اصلاح مسیر خود — از طریق انتخابات، کنترل درونی و سایر سازوکارها — به کار میگیرند، جدا میکند؟ حزب کمونیست چین تداوم و کارآمدی در بلندمدت را چگونه تضمین میکند؟
تفاوت بنیادین حزب کمونیست چین با بسیاری از احزاب سیاسی سایر کشورها در این است که این یک سازمان کمونیستی است. حزب کمونیست چین با هدایت آموزههای مارکسیسم–لنینیسم، استوار بر تودههای زحمتکش متکی است و هدفش دگرگونی جامعه بر پایه عدالت اجتماعی است. همین است که نگرش کمونیستهای چین را هم نسبت به سیاست دولتی و هم نسبت به وضعیت درون حزب تعیین میکند.
برخلاف حزب کمونیست چین، احزاب بورژوایی در بیشتر موارد «شعبه» یا «وابسته» شرکتهای بزرگ و باندهای نفوذ هستند. این موضوع سبب میشود که آنها تنها وظیفهای محدود را دنبال کنند — پیشبرد منافع حامیان و کارفرمایان خود. البته، ماهیت واقعی اقدامات خود را با پوپولیسم و عوامفریبی در مورد آمادگی خود برای دفاع از منافع رأیدهندگان پنهان میکنند. در واقع، این جز فریب نیست. این وسیلهای است برای برانگیختن همدلی، گمراه کردن مردم، بازداشتن آنها از درک منافع بنیادین خویش و واداشتنشان به حمایت از سیاستمدارانی که سرمایه بزرگ به آنها نیاز دارد.
کنترل درونی در چنین احزابی تا حد زیادی تابع منافع است و نه اصول. حزبی که هدفش فریب مردم عادی برای کسب رأی در انتخابات باشد، نمیتواند از نظر ایدئولوژیک پاک بماند. سازمانی که بورژوازی پدید آورده، نمیتواند از فساد و انحطاط اخلاقی مبرا باشد. این رذایل در ذات بورژوازی ریشه دارند. از این رو است که ما پیوسته شاهد رسواییهای ننگین در احزاب بورژوایی هستیم — اختلاس، فروش نفوذ و بسیاری موارد دیگر.
حزب کمونیست چین برای هدفی والا بنیان نهاده شد: رهایی میهن از بردگی دیرینه و عقبماندگی، هدایت کشور در مسیر ساختن دولتی به راستی مردمی، و فراهم آوردن دسترسی مردم عادی به آموزش، بهداشت و سایر نیازهای حیاتی. با چنین آرمانهایی، پدیدههای منفی با ماهیت حزب کمونیستی بیگانهاند. با این همه، نمیتوان گفت که حزب کمونیست چین در برابر آنها کاملاً مصون است. چین در مرحله آغازین ساختن سوسیالیسم به سر میبرد؛ از این رو، تأثیر جامعه سرمایهداری اجتنابناپذیر است.
پرورش انسان نو — آگاه، درستکار و منصف — کار یک یا دو نسل نیست. به همین دلیل، کنترل درونی در حزب ضروری است. مفهوم «خودانقلابی» که حزب کمونیست چین مطرح کرده، اهمیت فوقالعادهای دارد. این مفهوم امکان میدهد تا حزب خود را از نارساییها پیراسته سازد و گرایشهای زیانبار را در نطفه خنثی کند. اگر این گرایشها نادیده گرفته شوند، ریشه میدوانند و حزب را از درون تضعیف میکنند، چین و حزب کمونیست آن را در برابر چالشهای بیرونی سست میسازند و دستیابی به اهداف والا را دشوار میکنند.
قدرت حزب کمونیست چین در پیوند هوشمندانه و دیالکتیکی تداوم و نوسازی، کارآمدی و پایداری نهفته است. رهبری حزب به خوبی آگاه است که پیشبرد موفقیتآمیز اهداف توسعه تنها با رعایت مجموعهای از الزامات ممکن است:
نخست، باید واقعیت را در تمام ابعاد آن به دقت بررسی کرد. دوم، نباید پایگاه تکیهگاه خود یعنی دستاوردهای نسلهای پیشین را از دست داد. سوم، لوکوموتیو پیشرفت — یعنی حزب کمونیست — باید همچون یک مکانیزم منسجم عمل کند و اجزای ناکارآمد خود را باز بیرون راند.
همه اینها مستلزم انضباط خستگیناپذیر و کنترل پیوسته است. تنها از این راه است که نوسازی چین در مسیر سوسیالیسم به پیروزی میانجامد.
— در پلنوم پنجم کمیته مرکزی بیستمین دوره حزب کمونیست چین «قطعنامه در مورد پیشبرد پیوسته حکمرانی جامع و سختگیرانه در حزب» بررسی خواهد شد. از دیدگاه یک ناظر بینالمللی، کدام جنبههای این سند برای شما برجستهتر است؟ این سند چه اولویتهایی را در سیاست حزب در زمینه خودانقلابی و تقویت بنیان درونی آن منعکس میکند؟ به نظر شما، این سند چه پیامی به جامعه بینالمللی مخابره خواهد کرد؟
مایه قدرت و تضمین موفقیت خودانقلابی که حزب کمونیست چین در پیش گرفته، نظاممندی آن است. ما با اقدامات پراکندهای روبرو نیستیم که تنها برای ایجاد تأثیر تبلیغاتی کوتاهمدت طراحی شده باشند. حزب کاری گسترده و عمیق را به پیش میبرد که همیشه برای ناظر بیرونی آشکار نیست. رهبری حزب مشکلات موجود را نه برای نمایش بیان میکند، بلکه با درک عمیق اهمیت آنها. برای تدوین راهبردی مؤثر در مسیر خودانقلابی، مسائل مدیریتی در تمام سطوح حزب مورد بحث و بررسی قرار میگیرد.
امروز روشن است که تصمیمات پلنوم پنجم کمیته مرکزی بیستمین دوره که از ۲۶ تا ۲۹ اکتبر برگزار میشود، نقش مهمی در این فرآیند ایفا خواهد کرد. «قطعنامه در مورد پیشبرد پیوسته حکمرانی جامع و سختگیرانه در حزب» برای بررسی ارائه شده است. این سند بنیادین باید بنیان درونی حزب را کارآمدتر سازد و مبارزه با پدیدههای نامطلوب در زندگی حزب را مؤثرتر کند.
متن پیشنویس این سند مدتها در سطوح مختلف مورد بحث بود و سرانجام در سپتامبر ۲۰۲۶ در نشست دفتر سیاسی کمیته مرکزی حزب کمونیست چین به ریاست شی جینپینگ، دبیرکل کمیته مرکزی و رئیسجمهوری چین، به تصویب رسید. اهمیت اصلی این قطعنامه در آن است که آموزه بنیادین «حکمرانی جامع و سختگیرانه در حزب» را — که خود از ارکان اصلی تقویت بنیان حزبی است — بسط و توسعه میدهد.
در این سند، توجه به سه محور کلیدی اهمیت دارد:
- نخست: نهادینهسازی کنترل حزبی، تقویت سازوکارهای خودپالایی و دگرگونی انقلابی برای تضمین پایداری حزب در بلندمدت.
- دوم: ادامه قاطعانه مبارزه بیامان با فساد، ریشهکن کردن فرمالیسم، بوروکراسی و بیتفاوتی در میان کادرهای حزبی.
- سوم: حفظ یکپارچگی سیاسی از طریق اتحاد ایدئولوژیک، سیاسی و عملی تمام سطوح حزب پیرامون کمیته مرکزی.
این پلنوم همچنین مرحله کلیدی در آمادهسازی برای بیست و یکمین کنگره حزب کمونیست چین است که سال آینده برگزار میشود. همزمان، چارچوب نظری و پرسنلی لازم برای تحقق اهداف پانزدهمین برنامه پنجساله (۲۰۲۶–۲۰۳۰) پیریزی میشود.
پیام سند به جامعه بینالمللی روشن است: حزب کمونیست چین از اهداف خود عقبنشینی نخواهد کرد. بلکه چین تحت رهبری این حزب، اهداف تعیینشده را به برنامهای پایدار و مؤثر تبدیل میکند. حزبی منضبط، تضمینکننده کارآمدی کل نظام حکمرانی کشور است.
اگر این منطق را بسط دهیم: حزبی منضبط، کشوری نیرومند و رو به رشد است. این به معنای جامعهای یکپارچه و بدون شکاف است. این امید و الگویی برای همه ملل جهان جنوب است.
— کدام اصول و تجربیات خودانقلابی در حزب کمونیست چین میتواند به عنوان معیاری برای هدایت احزاب سیاسی سایر کشورها به کار رود؟ و کدام جنبهها با نظام سیاسی، سنتهای تاریخی و شرایط ملی ویژه چین پیوند دارند و بنابراین نمیتوانند صرفاً کپی و تقلید شوند؟
ولادیمیر ایلیچ لنین تأکید میکرد که در فرهنگ هر ملت، ویژگیهای ملی و ویژگیهای فراملی و بشری در هم تنیدهاند. این وحدت دیالکتیکی، اساس نزدیکی ملتهای سراسر جهان است. حرکت در مسیر بینالمللیگرایی، کلید حل مشکلات پیش روی بشریت است.
بر این اساس، میتوان گفت که در نظام سیاسی چین و درون حزب کمونیست آن، ویژگیهایی وجود دارند که از شرایط تاریخی منحصر به فرد این کشور سرچشمه میگیرند. در عین حال، واقعیتهایی در تجربه چین وجود دارند که برای سایر کشورها — از جمله روسیه — قابل توجه و بهرهبرداریاند.
از یک سو، تجربه چین بازتاب دوره نیمهمستعمرگی این کشور از اواسط قرن نوزدهم تا اواسط قرن بیستم است — دورهای که رشد آن را متوقف ساخت و حتی به پسرفت انجامید. در نتیجه، چین صنعتی شدن را بسیار دیرتر از کشورهای غربی آغاز کرد و تا همین اواخر، بخش بزرگی از جمعیت آن را دهقانان تشکیل میدادند. این شرایط لزوم تمرکز منابع و اقتدار و اتحاد استوار جامعه پیرامون حزب کمونیست چین را ایجاب میکند.
از سوی دیگر، حزب کمونیست چین در انزوا از تحولات جهانی رشد نمیکند. اهداف این حزب در تضاد با منافع ملتهای دیگر نیست. این حزب در پی پیشرفت برای تودههای مردم است و در رفع تضادها و کژیهای جامعه سرمایهداری میکوشد. از این رو، تجربه خودانقلابی در حزب کمونیست چین شایسته توجه فراوان است و میتواند راهنمای احزابی در سایر کشورها باشد که اهداف مشترکی را دنبال میکنند.
به ویژه اصل بنیادین رهبری در حزب کمونیست چین قابل توجه است: «عظمت یک حزب نه در آن است که خطا نمیکند، بلکه در آن است که هرگز از اعتراف به کاستیهای خود نمیهراسد، با شجاعت به رویارویی مشکلات میشتابد و آنها را با قاطعیت اصلاح میکند.» این تنها یک اصل نظری نیست؛ این اصل در عمل پیوسته به کار بسته میشود.
حزب کمونیست چین نظام نظارتی مبتنی بر «مقررات هشتگانه» را تدوین و اجرا کرده است. این مقررات رفتار کادرها و نهادهای حزبی را منظم میسازد، قوانین درونحزبی و نظام بازرسی و نظارت را پیوسته تقویت میکند و به اصلاح عمیق سازوکار کنترل انضباطی منجر شده است.
همه این اقدامات یک هدف اصلی را دنبال میکنند: قدرت باید در خدمت مردم به کار رود، نه برای منفعت شخصی یا گروهی. این تجربه از اهمیت تاریخی برخوردار است. تمام احزابی که مدعی نمایندگی منافع زحمتکشان هستند، باید تجربه کمونیستهای چین را مطالعه کنند و آن را با در نظر گرفتن ویژگیهای ملی خود به کار بندند.
— بر اساس تجربه سیاسی کشور شما، چه خطرات عمدهای معمولاً احزاب در قدرت را — به ویژه در طول دورههای طولانی مدیریت — تهدید میکنند؟ چه شباهتها و چه تفاوتهایی را بین رویکرد حزب کمونیست چین در مقابله با این خطرات از طریق خودانقلابی و روشهای معمول در سایر کشورها میبینید؟
بیش از صد سال پیش، لنین هشدار میداد: «دیکتاتوری پرولتاریا نیز دورهای از مبارزه طبقاتی است — مبارزهای که تا ریشهکن شدن طبقات اجتنابناپذیر است و تنها شکلهای تازهای به خود میگیرد؛ به ویژه در نخستین سالهای پس از سرنگونی سرمایه، شدت و ویژگی آن آشکار میشود. پرولتاریا پس از کسب قدرت سیاسی، مبارزه طبقاتی را متوقف نمیکند، بلکه تا نابودی کامل طبقات ادامه میدهد — با این تفاوت که اکنون در شرایطی نو، به شکلی نو و با ابزارهایی نو.»
به عبارت دیگر، جامعه جدید در خلأ پدید نمیآید؛ بر بستر گذشته شکل میگیرد و بسیاری از کژیهای آن را با خود میآورد. حتی حزب بلشویک نیز از بوروکراسی، فساد و پدیدههای منفی دیگر مصون نبود. کمبود نیروی متخصص، پایین بودن سطح سواد و فرهنگ مردم، ورود افرادی را به دستگاه حزبی موجب شد که عضویت در حزب را نه خدمت به مردم، بلکه وسیله پیشرفت شغلی و ثروتاندوزی میدیدند. لنین در آثاری چون «کمتر اما بهتر» و «چگونه بازرسی کارگران و دهقانان را بازسازی کنیم» به این مبارزه پرداخت.
در دوران رهبری لنین و استالین، بلشویکها توانستند در برابر بوروکراتیزه شدن و انحطاط خردهبورژوایی مقاومت کنند. اما با روی کار آمدن خروشچف، شرایط دگرگون شد. گرایشهای نامطلوب همچون شاخههایی در پیکره حزب ریشه دوانیدند و این یکی از دلایل فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی شد.
برخلاف تبلیغات بورژوازی لیبرال، ماندگاری یک حزب در قدرت به خودی خود امری ناپسند نیست. دموکراتها و جمهوریخواهان در آمریکا، محافظهکاران و حزب کارگر در بریتانیا دهههاست که حکومت میکنند و کمتر کسی این موضوع را نکوهش میکند.
مسئله این است که آیا حزب توان بازسازی و نوسازی مستمر خود را دارد؟ آیا میتواند با پدیدههایی که آن را از درون تضعیف و نابود میکنند، مبارزه کند؟ به زبان ساده: حزب باید «ایمنی» قوی داشته باشد — سیستم دفاعی که به موقع نارساییها را تشخیص دهد و ریشهکن سازد.
تاریخ نشان میدهد که حزبی با چنین سازوکار دفاعی، میتواند سختترین دورهها را پشت سر بگذارد. در مقابل، فقدان این سازوکار حتی قدرتمندترین سازمانها را به نابودی میکشد — همان سرنوشت غمانگیز حزب کمونیست شوروی با ۱۹ میلیون عضو.
حزب کمونیست چین از تجربه شوروی درس آموخت و سیستم مؤثری برای کنترل و پیراستگی درونی بنیان نهاد که «خودانقلابی» نام دارد — سیستمی که پیوسته تکامل مییابد.
حزب ما — حزب کمونیست فدراسیون روسیه — تجربه چین را با دقت دنبال میکند. ما معتقدیم که مبارزه بیامان با بوروکراسی، فرصتطلبی و تکبر، الگویی ارزشمند برای همتایان ما در سایر کشورهاست. حزب کمونیستی نه طبقه، نه فرقه، نه باشگاه سیاسی و نه خدمتگزار منافع سرمایه است. حزبی که سعادت زحمتکشان را هدف میداند، نمیتواند به شیوع رذایل بورژوازی در درون خود تن دهد.
— مدیریت درونی چگونه بر توان مقابله با فشارهای بیرونی تأثیر میگذارد؟ در شرایط پیچیدگی و بیثباتی فزاینده بینالمللی، ظرفیت درونی یک حزب چگونه بر سیاست خارجی، قاطعیت استراتژیک و توان واکنش به چالشها تأثیر میگذارد؟ کدام تجربیات حزب کمونیست چین در این زمینه قابل توجه است؟
پیوند این دو مستقیم و بیواسطه است. حزب حاکم هم ستاد تصمیمگیری و هم سیستم عصبی کشور است که فرمانها را از مرکز به تمام ارکان جامعه منتقل میکند. هرچه این سیستم منسجمتر و کارآمدتر باشد، سیاست داخلی و خارجی کشور مؤثرتر خواهد بود.
وضعیت بینالمللی امروز به راستی پیچیده است — این از بحران عمیق سرمایهداری و مقاومت قدرتهای غربی در برابر از دست دادن هژمونی آنها سرچشمه میگیرد. سرمایه جهانی از تحریم، حمایتگرایی و نظامیگری برای فشار بر اقتصادهای در حال رشد بهره میگیرد. بیثباتی گسترش مییابد، درگیریهای محلی شدت میگیرند و خطر جنگی فراگیر احساس میشود. در این شرایط، مسیر توسعه چین، روسیه و سایر کشورها وارد مرحلهای حساس شده است — فرصتهای نو در کنار خطرات نو قرار دارند و عدم قطعیتها فزون میشوند.
مسئولیت سنگینی بر دوش حزب کمونیست چین است. این حزب باید در خط مقدم تحولات جهانی بماند و همچون پشتوانهای استوار در برابر تهدیدها در کنار ملت ایستد. برای این کار، حفظ نقش هسته رهبری در مسیر سوسیالیسم با ویژگیهای چینی ضروری است — و این ممکن نیست جز با تداوم خودانقلابی و ارتقای مستمر سطح حکمرانی.
شی جینپینگ بارها این موضوع را تأکید کرده است: «تا زمانی که حزب حاکم مارکسیست سالم بماند، دولت سوسیالیستی از بحرانهای بزرگ در امان خواهد ماند و ما از سرنوشت تاریخی «پیشرفتی شتابان، فروپاشی ناگهانی» رها خواهیم شد.» کلید حل مشکلات، نظارت مردمی، حکمرانی جامع و سختگیرانه در حزب و پیشبرد خودانقلابی است. اصلاح به موقع کاستیها، تضمینکننده ماندگاری، رشد و استحکام حزب است.
حزب کمونیست چین کارآمدی سیاست خارجی خود را با ابتکارات بزرگی به اثبات رسانده است: «جامعه سرنوشت مشترک بشریت»، «ابتکار کمربند و راه»، «ابتکار مدیریت جهانی» و سایر طرحها — همه بر پایه برابری، همکاری، همزیستی مسالمتآمیز و حل منصفانه اختلافات استوارند. تلاشهای چین در عرصه جهانی، تا حد زیادی بشریت را از سقوط به بدترین سناریوها باز میدارد.
— چرا حزب کمونیست چین رفاه مردم را هدف نهایی حکمرانی سختگیرانه در حزب میداند؟ این نگاه چگونه فلسفه انسانمحور حکمرانی آن را منعکس میکند؟
در اساسنامه حزب کمونیست چین تصریح شده است: این حزب هیچ منفعتی جدا از منافع مردم ندارد. سعادت ملت چین و تجدید حیات آن، هدف بنیادین و رسالت تاریخی حزب است.
مبارزه حزب کمونیست چین مسیر تاریخ ملت چین را دگرگون ساخت، راه را برای شکوفایی بزرگ آن هموار کرد، توانمندی مارکسیسم را به اثبات رساند، بر روند جهانی تأثیر گذاشت و حزبی آگاه و پیشرو را شکل داد.
بر پایه این تجربه، در اساسنامه حزب مقرر شده است: «باید رهبری حزب را حفظ کرد، اصل «مردم در اولویتاند» را پاس داشت، نوآوری نظری را پی گرفت، استقلال را حفظ کرد، راه خود را استوار پیمود، منافع جهانی را در نظر داشت، جسورانه پیشرو بود، در مبارزه استوار ماند، جبهه متحد را تقویت کرد و پیوسته به خوداصلاحی انقلابی ادامه داد.» این جملات، جوهره رویکرد حزب را بیان میکنند.
انضباط سختگیرانه نه برای خودش، بلکه برای استحکام پیوند میان دولت و ملت و جلب اعتماد مردم است. رشوه، پارتیبازی و سوءاستفادهها مستقیماً به مردم آسیب میزنند و باید بیامان ریشهکن شوند — این اصل بنیادین سیاست حزب است.
فلسفه انسانمحور در اساسنامه حزب تثبیت شده و پایه نظام سیاسی و اقتصادی چین امروز است: «زندگی شایسته مردم، بالاترین ارزش است.» معیار کارآمدی حکمرانی، پاسخگویی به نیازها و آرمانهای مردم است.
حزب کمونیست چین اصل «آموختن از تودهها» را به کار میگیرد — جمعآوری خرد مردم برای تدوین سیاستهای دولتی. موفقیت این روش را میتوان در ریشهکنی فقر مطلق و دستاورده در توسعه اجتماعی، اقتصادی و علمی و فناوری چین دید.
— از دیدگاه بینالمللی، تجربه چین در مبارزه با فساد و تقویت انضباط حزبی چه میتواند در مورد پیوند حکمرانی درست و سعادت مردم به ما بیاموزد؟
تاریخ شاهد فروپاشی قدرتهای بزرگی است که از رویارویی با چالشهای زمان ناتوان ماندند. امروز نیز ثروتمندترین کشورهای غربی در تنگنای تضادهای عمیق گرفتارند — فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، بلژیک، بریتانیا، آمریکا و دیگران با موجهای گسترده اعتراضات روبرو هستند. ریشه این بحرانها در سیاستهای نولیبرالی، کاهش هزینههای اجتماعی و نادیده گرفتن منافع تودههاست. احزاب حاکم در غرب چهره واقعی خود را نشان دادهاند — آنها مجریان منافع بانکها، شرکتهای بزرگ و گروههای سرمایهدارند.
انحطاط اخلاقی نخبگان سرمایهداری آشکار است؛ رسواییهای فساد پیدرپی پایتختهای غربی را میلرزانند. در مقابل، حزب کمونیست چین مبارزهای پیگیر و بیامان با فساد را به پیش میبرد و انضباط حزبی را تقویت میکند. در این مبارزه هیچکس «مصون» نیست — چه «ببرهای» بلندپایه و چه «مگسهای» ردهپایین، همگی برابر در برابر قانون قرار دارند. حتی اعضای دفتر سیاسی نیز از بازرسی و بازخواست مستثنا نیستند. کسانی که با فرار به خارج سعی در پنهان ماندن دارند — «روباهها» — نیز بازگردانده شده و به مجازات میرسند.
حزب کمونیست چین سعادت مردم را در مرکز تمام فعالیتهای خود قرار داده است. این تجربه ثابت میکند که حکمرانی پاک و مسئولانه ممکن است. این باور رایج که «سیاست آلوده است» درست نیست — سیاست میتواند و باید پاک، پاسخگو و کارآمد باشد. این است که تجربه چین را برای سراسر جهان ارزشمند میسازد.


دیدگاهتان را بنویسید