نویدنو

شاید نصیب، گرفتنِ کُنجی باشد
در بلمِ روان در شطِ ابری
و بیهیچ همراهی
فرو شدن
به خالیِ شب.
و آنجا، در هَماهمِ ستارگان
به پایداریِ بیپایانِ پروین
دلخوشداشتن
یا قسمت، شاید، سوار شدن بر کجاوهی باد باشد
و ماندن به روی دریاها
و به موجهای بُلندِ بیآرام
دل قوی داشتن
اگر طالع همینجاست.
اگر طالع همینجاست،
امّا آفتاب را پیامی باشد
عطرِ سوسن را نیرویی
و رازقی از حصارِ خانه سرکشد بیرون
و هر کوچهی دلِ مردم باغچهای باشد
پر از گل وُ سبزه وُ صدا.
تابستان ۱۳۷۲
برگرفته از دفتر شعر “یادی از خیالی”


دیدگاهتان را بنویسید