سخنان نغز

image_printچاپ

احسان طبری در باره ی “به سرخیِ آتش، به طعمِ دود” کسرایی

شعر نوپردازانه ی فارسی از دیدگاهِ سمت هایِ تکاملی خود، به ویژه در دو گستره نصج یافته است: یکی از جهت دست یافتن

به بیان تازه ی شاعرانه: استعاره ها، تشبیه ها، چهره های هنری نودر چارچوب اشکال و اوزان بی سابقه، در این سو و آن

سوی عروض کلاسیک؛ دیگری در جهت مضمون اجتماعی و به ویژه، پذیرش نقش بسیج گر اجتماعی و تاریخی و قبول

مسئولیت خویش در برابر میهن و مردمش.

این شعر توانسته است به دستاوردهای عالی و پر آوازه ی ادب شعری ما، گسترش سزاوار و امید بخش بدهد و هم اکنون، جمع تابناکی از ستارگان روشن به آسمان فراخ و پر فروغ شعر پارسی ارمغان کرده است.

از هر دو جهت یاد شده، یعنی هم از باب بیان هنری و هم از جهت مضمون اجتماعی، مجموعه ی حاضر را باید یک اثر

پخته و یک نمونه ی برجسته شمرد. سراینده ی این دفتر، نه تنها توانسته این قریحه ی نیرومند تخیلی شاعرانه ی خود را در این هنر دشوار به شیوه ای ممتاز عرصه دارد، بلکه کوشیده است، اندیشمندانه، در سرشتِ رویدادها و پدیده های اجتماعیِ زمان باریک شود و راز و پیوند نهانی آنها را دریابد و شعر را به حکمت زندگی، به افزار رزم، به آئینه ی عبرت و خود آفرینی بدل نماید.

باور بی خلل شاعر به رسالت اجتماعی شعر در برخی قطعه ها با رزانت و صِراحت مطرح می شود. در قطعه ای به نام “شعری”، وی آرزومند خشمِ بیدارِ خلق است: خشمی که مانند گربه ای بر دیوار، چابک و مانند بهمنی بر کوه سهمگین

است! وی سینه ی خود را به “وحی زمینی” شعر و خلق عرضه میدارد، او آواز وحیِ زمینی خلق خشمگین را میشنود که “بنویس!، شعری دگرگون کننده، شعری مانند رستاخیز بنویس!”

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *