احسان طبری
افلاطون، کانت و هگل «زیبا » را به نوعی خاصیت روح و امری درون ذاتی و ذهنی تعبیر میکنند، ولی برخی از ماده گرایان قرن نوزدهم )و نیز ماده گرایان پیش از آنها( خواستند برای زیبائی و زشتی عوامل و اسباب عینی برون ذاتی جستجو کنند مانند تناسب و هماهنگی. از آن جمله چرنی شوسکی زیبائی را ناشی از تجلی کامل نیروهای حیاتی میدانست، یعنی زیبائی و زندگی را بهم پیوند میداد. این تعاریف عینی مسلماً متضمن واقعیاتی است، ولی فلسفهٔ علمی بر آنست که صرف نظر از عامل عینی، عامل ذهنی و دید انسان اجتماعی، به تناسب درجه معرفت وی به قوانین عینی نیز در ادراک زیبائی عنصر متشکله مهمی است:
ادراک زیبائی در آثار هنری تجلی کامل مییابد و مایهٔ نشاط و لذت میشود و دارای قدرت بسیجنده و پرورنده است. لذا «زیبا » پیوند معینی است از عین و ذهن، طبیعت و تاریخ، انسان و پیرامون، که در صورت فقدان یک جهت، احساس زیبائی پدید نمیشود و به همین جهت این مقوله دارای نسبیت تاریخی و اجتماعی است.
والا با زیبا پیوند دارد و هر دوی آنها محصولات مثبت «آرمان استه تیک » انسان در دوران معین تاریخ است. والا و زیبا در عین حال با فاجعه آمیز )یا تراژیک( میتوانند در پیوند باشند ولی هرگز مضحک و خنده آور نیستند. چنانکه زشت و فرومایه و مضحک با یکدیگر خویشاوندی دارند، هر قدر هم که خود را در جامه های مزین مستور سازند. در پیدایش احساس والا نیز پیوند عین و ذهن وجود دارد. یعنی هم عظمت طبیعی یا تاریخی و انسانی و هم برخورد انفرادی شخص و هیجانات مثبت روح او در قبال این عظمت.
هنگامی که شرایط پیروزی زیبا و والا علیه زشت و پست در لحظهٔ معین فراهم نیست، تضادی آشکار پدید میشود، مسئله ای که باید حل شود، حل نمیشود.

دیدگاهتان را بنویسید