احسان طبری
روشن است که ما با متھم ساختن استعمار و امپریالیسم به ھیچ وجه درصد تبرئه خائنان وطنی نیستیم. دیپلماسي طبقات حاکمه جامعه ایران که از دربار و درباریان، ملاک بزرگ فئودال و اشراف، ایلخانان عشایر، سفته بازان زمین، کلان سرمایه داران بازرگانی و صنعتی ومالی و قشرھای کارمندی، لشگری، روشنفکری و روحانی وابسته به آن ھا متشکل بود پایه طبقاتی داشت.
این طبقات حاکمه اطاعت از کشورھای امپریالیستي و خیانت به مردم میھن خود را به خاطر عشق و علاقه به مستعمره طلبان و به اصطلاح » گل جمال « آن ھا بر نگزیده بودند. ابدا ھدف آن ھا حفظ خود، مقام منعمت غارتگرانه خود بود. آن ھا به حمایت دولت ھای نیرومند سرمایه داری جھان از ھر باب که بیاندیشند نیازمند بودند تا ملت خود را زیر چکمه غلامی فرومالند.
طبقات حاکمه ایران بارھا در قبال خلق و قیامش عاجز شدند و بارھا دیپلماسي استعماری حتی با تھدید به مشت و بکار بردن آن ھا ارتجاع ایران را نجات داد. ھنوز ھم این ارتجاع پس از ضربت منھدم کننده انقلاب دیده امید به این » منجی « دوخته است. تاریخ نشان می دھد وقتی استعمار طلبان دست خود را از پشت محمد علی میرزا، احمد شاه، رضا خان ومحمد رضا برداشتند این شاھنشاھان كبیر و وارثان کورش و داریوش فورا فرار را بر قرار ترجیح داند و از گوشه و کنار جھان سر در آوردند:
محمد علی میرزا به اسلامبول رفت. احمد شاه و ولیعھدش به سراغ عیاشي به پاریس رفتند. رضا شاه به حرص سھامش در معادن طلای »ترانسوال وارانژ« در ژھانسبورگ جای گرفت. محمد رضا با تمام زاد ورود به امید نجات ده ھا میلیارد دلار اموال دزدی در باھاما و قاھره ماوی جست. نوکران چکمه بوسشان نیز ھر یک از سمتی گریختند.


دیدگاهتان را بنویسید