احسان طبری
مدافعان استعمار و نو استعمار بر آنند که دولت ھای استعمارزده خاور زمین، نه در اثر سیاست ستمگرانه و غارتگرانه آن ھا بلکه در اثر وجود فساد و رشوه خواری و تفرقه و جھالت در بین خودشان از پای درآمدند. می گویند که خلق ھای این کشورھا فقیر و تنبل و قانع و قضا و قدری ھستند. لذا خود آن ھا در واقع خود را در خورد سرنوشتی ساختند که نصیبشان گردید. به علاوه مدافعان استعمار بر آنند که گناه کشور گشایي را تنھا مستعمره طلبان غرب مرتکب نشده اند بلکه فرعونان و فغفوران و رایان و خلیفگان و خوندگاران و پادشاھان شرق نیز دست کمی از آن ھا ندارند. مگر نادر شاه به ھند نتاخت و آن را معرض غارت و چپاول و کشتار نساخت؟
روشن است که در این شبه استدلالات منطقی – تاریخي، مشتی سفسطه برای قلب حقیقت انجام می گیرد. ھیچ فرد آگاه از تاریخ و پای بند فضایل انسانی، سیطره جویي ھای ظالمانه ھیات ھای حاکمه برده دار و فئودال خاور زمین را منکر نیست و یا فساد اخلاق و عقب ماندگی نظامات فرتوت شرقی را نمی پوشاند. متاسفانه تاریخ طبقاتی در خاور و باختر تاریخ اشک و خون است و قانون ابلیسي » الحق لمن غلب « ( حق از آن پیروزمند است) بر آن چیره بوده است. ولی این امور توجیه گر استعمار و نو استعمار نیست. ھیچ شری توجیه گر شر دیگر نیست گر چه می تواند توضیح گر آن باشد.


دیدگاهتان را بنویسید