تمرکز سرمایه در چین دولتمحور است، نه سرمایهدارانه.
سرمایهی مالی در چین زیر کنترل دولت است، نه الیگارشی مالی.
صادرات سرمایهی چین بر پایه توسعهی مشترک است، نه استثمار.
اتحادیههای بینالمللی چین ضدسلطه و چندقطبیاند، نه تقسیمگر.
چین در تقسیم استعماری جهان نقش نداشته و به دنبال دگرگونی آن است.
چین مانند امپریالیسم کهن اروپا و آمریکا نیست
امپریالیسم کهن (اروپا و آمریکا) بر پایهی چیرگی نظامی، دستیازی مستقیم، بهرهبرداری از سرچشمه ها و دست اندازی سیاسی عمل میکرد و می کند. نمونههایی چون گرفتن هند به دست بریتانیا، دست اندازی آفریقا یا کودتاهای ساماندهیشده در آمریکای لاتین به دست آمریکا (مانند کودتای شیلی) گواه این شیوه امپریالیستی هستند. در برابر، الگوی چین بر پایهی: پرهیز از بهره جویی از نیروی نظامی برای گسترش نفوذ اقتصادی؛ ارج نهادن به استقلال کشورها و پرهیز از دگرگون کردن سیاست درون مرزی؛ سرمایهگذاری در پیشرفت زیرساختها بر پایه سود مشترک؛ پرتوان کردن اقتصادهای بومی به جای نابودی آنها است. برای نمونه، ساخت راهآهن آدیسآبابا به جیبوتی به دست چین، نه تنها حملونقل را در منطقه بهبود بخشید، بلکه مالکیت پروژه پس از پایان در دست دولتهای محلی ماند. این در تضاد با شیوههای استعمارگرانهی غرب است که زیرساختها را برای سرکردگی و بهرهبرداری از سرچشمه ها میساختند. چین الگوی دیگری از پیشرفت جهانی را دنبال میکند که بر پایهی همکاری، ارج نهادن به استقلال ملی کشورها و پیشرفت مشترک استوار است و از الگوهای چیرگی، استعمار و بهرهبرداری که ویژگی امپریالیسم کهنه است، دور است.
آمریکا یک قدرت نظامی جهانی با شبکهی گستردهی پایگاهها و سیاست جنگی و دگرگون کردن شیوه های گردنش دیگر کشورها است.چین بیشتر یک قدرت اقتصادی در روند پیشرفت است که از ابزارهای اقتصادی و دیپلماتیک برای گسترش نفوذ خود بهره جویی میکند، بدون کاربرد از زور نظامی.


دیدگاهتان را بنویسید