فساد و رانتخواری در جمهوری اسلامی محدود به یک پرونده یا یک فرد خاص نیست، بلکه به یک ساختار نهادینهشده تبدیل شده است. نمونه آشکار این وضعیت را میتوان در سخنان اخیر خضریان، نماینده مجلس، مشاهده کرد. او فاش کرده که هواپیمایی آسمان با وجود داشتن حدود ۲۵۰۰ کارمند، تنها یک هواپیمای فعال در اختیار دارد. این یعنی مجموعهای که باید در خدمت حملونقل هوایی کشور باشد، عملاً به محلی برای حقوقبگیریهای بیپشتوانه و باندبازی سیاسی تبدیل شده است.
گزارشها نشان میدهد که حتی در یکی از مراکز استانها، ۵۰۰ نفر هر روز کارت ورود و خروج میزنند بیآنکه کاری انجام دهند. چنین روندی تصادفی نیست؛ بلکه نتیجه مستقیم شبکههای فاسدی است که در دستگاههای حکومتی ریشه دواندهاند. درواقع، هرکس به حلقه قدرت و روابط پشتپرده وصل باشد، میتواند بدون صلاحیت و تخصص، جایگاهی مدیریتی یا شغلی پرمنفعت بگیرد. این همان چهره واقعی پارتی بازی یا انتصابهای فامیلی و رانتی در جمهوری اسلامی است.
فساد ساختاری بهحدی رسوخ کرده که وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی، به جای دفاع از حقوق بازنشستگان و کارگران، به لابیگری و تقسیم رانت مشغول است. در این میان، منابع ملی و سرمایه عمومی به جیب افراد و گروههایی سرازیر میشود که تنها هنرشان داشتن رابطه و نزدیکی با قدرت است. نتیجه آن، سازمانهایی ورشکسته، نیروی انسانی مازاد و ناکارآمد، و نارضایتی گسترده در میان مردم است.
پرونده آسمان تنها یک نمونه است؛ اما صدها شرکت و نهاد دیگر در کشور به همین شکل اداره میشوند. این وضعیت نشان میدهد که فساد و باندبازی نه استثناء، بلکه قاعده حاکم بر مدیریت جمهوری اسلامی است. هرکس به شبکه قدرت وصل باشد، میتواند ثروت و موقعیت به دست آورد، حتی اگر نتیجه آن فروپاشی یک صنعت و تضییع حقوق مردم باشد.


دیدگاهتان را بنویسید