
تصورات غلط زیادی در مورد سرمایه داری اسکاندیناوی وجود دارد که گویا توانست، بدون این که هیچ مستعمره ای، یک سرمایه داری غیرامپریالیستی با دولتهای “رفاه” بسازد. جنگ طلبی کنونی کشورهای “رفاه” اسکاندیناوی ولی، این دوستان را به کلی گیج کرده است.
اولن در عصر کنونی نئولیبرالیسم امتیازاتی که سوسیال دموکراسی اسکاندیناوی از سرمایه داری به دست آورد، در معرض تهدید هستند و یا اصلا از بین رفته اند.
دوم این که توسعه سرمایه داری لزوماً مستلزم به داشتن کشورهای مستعمره زیر سلطه مستقیم خود نیست.
خود کشورهای اسکاندیناوی ممکن است مستعمره نداشته باشند، اما شریک غارت خلق های “جهان سوم” از سوی دیگر قدرت های امپریالیستی، چه قبل و چه بعد از جنگ جهانی دوم بوده و هستند. بگذریم از این که دانمارک هند غربی، ایسلند را داشت و هنوز گرینلند و جزایر فارو را در دست خود دارد و در طول قرن های 17 و 18 مستعمرات سوئدی در آمریکای شمالی و در آفریقا برای تجارت برده تأسیس شدند و تا سال 1878 قانونی باقی ماندند.
هر کشور سرمایه داری موفق نیازی به امپریالیست شدن ندارد. یک نظام امپریالیستی کلی وجود دارد که کشورهای مختلف سرمایه داری پیشرفته از این سیستم بهره مند می شوند، حتی زمانی که خود هیچ مستعمره مستقیمی ندارند. به عنوان مثال، در دوران اوج امپریالیسم بریتانیا، بازار بریتانیا به روی کالاهای دیگر کشورهای اروپا باز بود. این کشورها مجبور نبودند بازارهای انحصاری خود را بیابند، زیرا می توانستند آزادانه برای فروش کالاهای خود وارد بازار بریتانیا شوند.
به دین ترتیب، مواد خام استخراج شده توسط امپریالیسم بریتانیا از مستعمرات خود در دسترسی سایر کشورهای سرمایه داری در حال توسعه بود، بدون آن که این کشورهای مجبور باشند خود از خلق های دیگر دزدی کنند. برای همین، بورژوازی اسکاندیناوی ضرورت انباشت سرمایه خود را در بودن در گردان امپریالیسم می بیند


دیدگاهتان را بنویسید