مقاله ۲۰/۱۴۰۴
۱۸ مرداد ۱۴۰۴، ۹ آگوست ۲۰۲۵
پیشگفتار
پیمان بریکس — به رهبری برزیل، روسیه، هند، چین و آفریقای جنوبی — سایهایست که بر نقشهی سدهی بیستویکم افتاده؛ پدیدهای پُرچین و شکن، که در چشم گروهی از ”چپ”گرایان، نوید سپیدهدمیست بر فروپاشی چیرگی غرب، و گروهی دیگر از ”چپ”گرایان آن را تنها گردفریبی از سازوکار کهنهی سرمایهسالاری با چهرهای تازه میدانند.
در این میان، آنچه جایش تهی است، نگاهِ واقعبینانهایست میان ستیز دشمنانه و امید پندارگونه؛ نگاهی که نه در گرداب دلشادی بیپشتوانه میافتد، نه در نَفی بیسرانجام. نگاهی که پیچوتاب این پیمان را، نه با ترازوی سادهسنجی، که با ابزار وارسیِ ژرف بسنجد.
برخی از ”چپ”گرایان، دلباختهی هر آوایِ ستیز با غرب، بریکس را چونان دیواری در برابر دزدان شمال جهانی میستایند. در چشم آنان، چون این کشورها نمیخواهند با واشنگتن و بروکسل ساز کوک کنند، پس بیهیچ داوری، در سنگر مردم جای دارند. ولی همین نگاه، چشم بر آن میبندد که برخی از دولتهای بریکس، خود بر دوش کارگران سوارند و بر پشت آنها تازیانه میزنند، سرچشمههای زمینی و زیرزمینی را تهی میسازند، و در دالانهای تاریکِ فساد، با سوداگران دست در دستاند.
در سوی دیگر، گروهی از ”چپ”، آنچنان در اندیشهی نبرد طبقاتی هستند و در رزم میان سرمایه و کار فرورفتهاند که چشم از میدان نبرد برای آفریدن جهان چندقطبی میپوشند. آنان، از خروش پنهان پیمان بریکس در برابر چیرگی دلار، درهمتنیدگی بانکهای جهانی، و دیوارهای فناوری غرب ناآگاه میمانند. گاه، این رویگردانی از میدانِ سیاستِ فراسرزمینی، آنها را در خوابِ آسودهای فرو میبرد که بهدور از بیدارباش تاریخ است.
ولی جهان و پدیدههایش، چنان ساده نیستند که به توان آنها را به سیاه و سپید بخش کرد. به گفته هگل حقیقت کلیت است. بریکس، گرچه در سیمای نخست، نوای سرپیچیست از خواستِ فرمانرواهای غرب، در ژرفا ولی در رودی میخروشد که از کوه کار سرچشمه نمیگیرد. بانکهای نوپای جنوب و سازوکارهای تازهی بازرگانی، اگرچه ریختی نو دارند، سرشت کارگری و خلقی ندارند. با این همه، بریکس، گرچه آواز کارگران نیست و از دل و سازهی کار برنیامده، ولی نظم کهنهی غرب را به لرزه میافکند.
در این نوشتار، گذرِ فرسایندهی جهان از چیرگی یکقطبی آمریکا به سوی چندکانونی تازهای به نام بریکس وارسی میشود. آنچه در این میان برجسته است، سستی پایههای فرمانروایی دیرپایِ دلار و کانونهای کهنهی بازرگانیست — فرسایشی که به زایش نظمی نو، ولی نه بیتار و پود پیشین نوید میدهد.
این نوشتار، با کمک دیدگاه مارکسیستی، با واکاوی طبقاتی و ستیزهای درونی کشورها، و جایگاه کارگران در این بازی، و درگیری ژئوپولتیکی میان این کشورها، نگاهی هوشیارانه به خوشپنداری دربارهی «ضدغربگرایی» بورژوازی بومی، همزمان به بدبینی دربارهی برنامههای «امپریالیستی» بریکس میافکند.
این دوگانگی نه نادرستی در برداشت، که خود ریشه در تضادهای ژرف سازوکار جهانی سرمایه دارد. این نوشتار یادآوری میکند که هر پرچمی که تنها بر شانهی دولتها برافراشته شود و کارگران و رنجبران را درگیر نبرد با امپریالیسم نکند، دیر یا زود، رنگ سرمایه به خود میگیرد. همزمان، این نوشتار، به دید آنهایی که نقش برجستهی بریکس در فروپاشی جهان تکقطبی به رهبری امپریالیسم آمریکا را نادیده میگیرند، خرده میگیرد.
یادآوری شود که نگارنده، نوشته های گوناگون در باره ی جمهوری خلق چین نوشته است و بدیندلیل، این واکاوی دربرگیرندهی بررسیِ نقشِ جمهوری خلق چین در بریکس نیست.
تضادهای برجسته جهان
پیش از آنکه به بررسی نقش بریکس بپردازیم، جای دارد که نگاهی به تضادهای برجسته در جهان کنونی داشته باشیم.
گروه پژوهشی مارکسیستی تارنگاشت «تریکانتیننتال» (thetricontinental) هشت تضاد اصلی جهان کنونی را شناسایی کرده است که سرشت ساختاری و طبقاتی مناسبات جهانی را بهخوبی نشان میدهد. آنچه که به «جنوب جهان» برمیگردد، سه تضاد بنیادین برجسته هستند:
۱. تضاد طبقههای فرمانروا در «شمال جهان» با بورژوازی کشورهای سرمایهداری «جنوب جهان»:
منافع طبقههای فرمانروا و سرمایهداران کشورهای پیشرفته و متروپولهای سرمایهداری در «شمال جهان» با منافع بورژوازی کشورهای پیرامونی در «جنوب جهان» در سطح جهانی در برخی از زمینه ها با هم در تضاد است.
۲. تضاد طبقههای برتریخواه سفیدپوست کشورهای G7 (و «شمال جهان») با طبقات پایین مردمی در کشورهای سرمایهداری «جنوب جهان» تیرهپوست:
در اینجا تضاد نژادی و طبقاتی همزمان نمود مییابد؛ طبقههای برتر سفیدپوست و قدرتمند، از منافع و سرکردگی خود در برابر طبقههای کارگر، دهقان و خردهبورژوازی پایین در کشورهای «جنوب جهان» پاسبانی میکنند.
۳. تضاد بورژوازی و لایههای بالای کشورهای سرمایهداری «جنوب جهان» با طبقه کارگر و دیگر طبقهها و لایههای پایینی مردمی در همان کشورها:
در درون خود کشورهای «جنوب جهان»، منافع بورژوازی و نخبگان اقتصادی در تضاد با منافع تودههای مردم، مانند کارگران و دهقانان، است و این تضاد درونی، مایه ناپایداریهای اجتماعی و سیاسی میشود.
افزون بر این سه تضاد کلیدی، تارنگاشت «تریکانتیننتال» تضادهای گستردهتری را نیز شناسایی کرده که در جهان برجسته هستند:
امپریالیسم به رهبری ایالات متحده در برابر سوسیالیسم نوپا به رهبری چین؛ سرمایه رانتجوی جهانی در برابر نیازهای جامعه برای پیشرفت پایدار در محیط زیست، صنعت، کشاورزی و پیشهسازی؛ امپریالیسم ایالات متحده در برابر حاکمیت ملی کشورهای سوسیالیستی و کشورهای سرمایهداری «جنوب جهان»؛ امپریالیسم «غربی» در برابر آینده زمین و زندگی انسان؛ تضاد درونی میان بورژوازی «شمال جهان» در برابر میلیونها کارگر و لایههای پایین جامعه در همان کشورها.
این تضادها بازتابدهندهی ساختارهای طبقاتی و امپریالیستی جهان کنونی هستند و شناخت آنها برای واکاوی سیاسی و اجتماعی امروز بسیار برجسته است.
بررسیِ سه تضادِ نخست — تضادِ طبقههای فرمانروا در «شمالِ جهان» با بورژوازیِ کشورهای «جنوبِ جهان»، تضادِ طبقههای برتریخواهِ سفیدپوستِ کشورهای G7 با طبقاتِ پایینِ مردمی در «جنوبِ جهان» و تضادِ درونیِ بورژوازی و نخبگانِ کشورهای سرمایهداریِ «جنوبِ جهان» با طبقاتِ پایینِ جامعه — نقشی کلیدی در واکاویِ جایگاهِ بریکس در نظامِ جهانی دارد.
چهار کشورِ پایهگزارِ پیمانِ بریکس، که نمایندگانِ برجستهی سرمایهداری در «جنوبِ جهان» بهشمار میروند، همزمان با اینکه در برابرِ سرکردگیِ بورژوازیِ فرمانروا در «شمالِ جهان» و قدرتهای امپریالیستی ایستادگی میکنند، خود با چالشهای درونیِ نابرابریِ طبقاتی و تضاد میانِ بورژوازیِ بومی و طبقههای پایینی روبهرو هستند.
تضادِ میانِ طبقههای پایینیِ مردمی در کشورهای «جنوبِ جهان» — کارگران، دهقانان و خردهبورژوازیِ پایین — با بورژوازی و طبقهی فرمانروا در «شمالِ جهان»، یکی از مهمترین و بنیادینترین تضادهای ساختاریِ نظامِ جهانیِ سرمایهداری است. بورژوازیِ «شمالِ جهان» که در کشورهای پیشرفته و قدرتمندِ اقتصادی نیرومند است، با کنترلِ سرمایه، فناوری، بازارهای جهانی و نهادهای مالیِ بینالمللی، موقعیتِ برتر و برتریجویانهای بر «جنوبِ جهان» دارد. این طبقهی برتر با برونآوریِ سرچشمههای زمینی و زیرزمینی، نیروی کارِ ارزان و برپاییِ وابستگیِ اقتصادی، مایهی نابرابریها و درماندگیِ گسترده در میانِ طبقههای پایینِ «جنوبِ جهان» میشود.
طبقههای پایینی در «جنوبِ جهان» که بخشِ بزرگی از جمعیت هستند، با تهیدستی، بیثباتیِ کاری، درماندگیِ اجتماعی و نبودِ فرصتهای توسعه روبهرو هستند و زیرِ فشارِ اقتصادی و اجتماعی خرد میشوند. این تضاد نهتنها اقتصادی و طبقاتی، بلکه دارای پهنههای نژادی و فرهنگی نیز هست.
بدونِ تحلیلِ ژرفِ این تضادها، نمیتوان بهدرستی نقشِ بریکس را در پیدایشِ جهانیِ چندقطبی، دگرگونیِ نظمِ سرمایهداری و ایستادگی در برابرِ امپریالیسم درک کرد؛ چرا که بریکس همزمان نقطهی تلاقیِ تضادهای طبقاتیِ درونمرزی و مناسباتِ قدرتِ جهانی است.
بورژوازیِ کشورهای «جنوبِ جهان» جایگاهی پیچیده و دوگانه دارد. از یکسو، برای ایستادگی در برابرِ فشارها و سرکردگیِ امپریالیسمِ جهانی، ناچار است با طبقههای پایینیِ جامعهی خود — کارگران، دهقانان و خلقهای زیرِ ستم — همکاری و هماندیشی کند تا جبههای متحد برای ایستادگی در برابرِ سرکردگیِ غرب برپا سازد. این همبستگی میتواند پایهای برای توانمندیِ استقلالِ اقتصادی و سیاسیِ آنها باشد.
ولی از سویِ دیگر، سرشتِ بورژوازیِ «جنوبِ جهان» و گرایشهای نئولیبرالیِ آن، آن را وامیدارد که در عمل، سیاستهایی را دنبال کند که به پایداریِ ساختارهای نابرابرِ سرمایهداریِ جهانی کمک میکند؛ سیاستهایی که به منافعِ طبقههای پایین در «جنوبِ جهان» ضربه میزند. هنگامِ خیزشِ تودههای مردم و جنبشهای کارگری و خلقهای زیرِ ستم، این بورژوازی برای نگهداریِ قدرت و منافعِ خود، به سرکوبِ این جنبشها میپردازد و در این راه به همکاری با امپریالیسم وابسته میشود.
این جایگاهِ دوگانه، مایهی آن میشود که بورژوازیِ «جنوبِ جهان» همزمان هم جنبشهای اجتماعیِ درونمرزی را سرکوب میکند و هم پتانسیلی برای ایستادگی در برابرِ امپریالیسم است؛ درکِ این نقشِ دوگانه برای واکاویِ درستِ روندِ سیاسی و اقتصادی در کشورهای «جنوبِ جهان» بسیار برجسته است.
نقش مثبت بریکس در درهم شکستن جهان یک قطبی
در برابر سرکردگی دیرینه غرب، بریکس، چون خوشهای ناهمگون ولی پُرغرش، پدیدار شد. گروهی از کشورها که دلخوشی از غرب نداشتند، ولی چشماندازی از رهایی راستین از یوغ سرمایه نمینمودند، بریکس را پایهگذاری کردند. آنان با ساختن بانکهای تازه، کنار زدن دلار در دادوستد، و بالابردن پرچم نوآوری بومی، در پی آن بودند که سودوری اربابان پیشین جهان را به چالش بکشند. همهی این کشورها رنجها و دردهای بسیاری از تازیانهی استعمارگران امپریالیستی کشیدهاند؛ زخمهای بسیاری هنوز تازه و چرکین است.
کشورهای عضو بریکس با جدا شدن از پیوندهای وابستگی و پرتوان کردن استقلال سیاسی و اقتصادی خود، به ساختارهای استثمارگر و سرکردگی جهانی امپریالیسم غرب ضربه زدهاند. اگرچه این گروه یک جبههی برابر با اندیشه برابریخواهانه یا سوسیالیستی نیست، ولی با فراهم کردن شرایط و زمینههایی برای جهانی چندمرکزی، بر سرکردگی و فرمانروایی یکسویه غرب پای میفشارد و آن را کمتوان میکند.
این گروه به بخشی از جهان فرصت پیشرفت میبخشد که در بیش از یک سده از روند پیشرفت اقتصادی که غرب آن را پایهگذاری کرده بود، دور نگه داشته شده بود و در پیرامون مانده بود. درست مانند زمانی که نظام سرمایهداری در اروپا نقش پیشرو و دگرگونیآفرین در گذار از نظامهای کهنه و کهن فئودالی داشت، رشد اقتصادی در چارچوب سرمایهداری در کشورهای «جنوب جهان» نیز میتواند راه پیشرفت و آبادانی را هموار میسازد .بریکس کمکهای ویژهای از رشد نیروهای تولیدگر و توانمندسازی کشورهایی دارد که سالها زیر سایه امپریالیسم غرب و زورگویی بودهاند. این کمکها راه خودگردانی اقتصادی و سیاسی را باز میکند و این کشورها گامهای بلندی در راه استقلال برمیدارند و کمتر وابسته به دیگران میشوند. این، دریچهای تازه به سوی آزادی و استقلال برای ملتهایی است که سالها در بند بودهاند.
گرچه بریکس خود آشکارا بر ضد نظامهای زورگو و استعماری درگیر نشده است، ولی زمینهی همکاری و همدلی میان کشورهای «جنوب جهان» را فراهم آورده است. در این چارچوب، همکاری در زمینههای زیرساختی، بازرگانی و پیشرفت صنعت به گونهای برابر و همپایه ریخت میگیرد که وابستگی به سرمایههای و فناوریهای غربی کاهش مییابد و به جای آن، پیوندهای برادرانه و مستقل جایگزین میشود. بریکس فرصتی ویژه به کشورهای جنوب میدهد تا کشورها با نگهداشت استقلال و تصمیمگیری آزادانه، سرمایهگذاری و پیشرفت صنعتی خود را پیش ببرند.
اگر ساختارهای اجتماعی و طبقاتی به این کشورها اجازه دهند که در راه رشد سرمایهداری گام بگذارند، بودن بریکس و کمکهای آن میتواند پشتوانه استواری باشد تا گامهای پایدار و استواری در راه پیشرفت اقتصادی و صنعتی بردارند. این همکاری بدون فشارهای بیرونی، به کشورهای جنوب توان میدهد تا با کمک سرچشمههای زمینی و زیرزمینی و نیروهای کار بومی خود به سوی پیشرفت و خودکفایی گام بردارند.
پیمان بریکس، در نمای بیرونی خود، نمایانگر ایستادگی در برابر زورگویی غرب و کوششی برای نظم چندقطبی جهان امروز است. این پیمان با پیشگذاری برنامههای اقتصادی و سیاسی، فضای آزادی بیشتری برای کشورهای در حال رشد فراهم میآورد. ولی این پیمان یک اتحاد انقلابی نیست. از الگوی ویژه سوسیالیستی چین که بگذریم، عضوهای دیگر بیشتر نگران منافع بورژوازی ملی خود هستند تا پرولتاریای خود و پرولتاریای جهانی.
با این همه، همین ایستادگی در برابر نظم آمریکا، ناسازگاریهای درونی دارد که اگر طبقه کارگر سازمانیافته شود، میتواند به پیشروی جنبش ضدسرمایهداری یاری رساند. این شکافهای نوپا، هرچند هنوز کوچک، بسترهایی هستند برای جنبشهای مردمی جنوب؛ فرصتی برای آنها که از آن بهره گیرند و فشارهای ساختاری را به خواستههایی برسانند که از زنجیر سرمایهداری وابسته فراتر رود.
به سخنی دیگر، بریکس دریچهای باز است برای رشد و پیشرفت مستقل که در آن، کشورهای جنوب میتوانند بدون وابستگیهای سیاسی و اقتصادی به قدرتهای بزرگ، آیندهای روشنتر برای خود بسازند. ولی چگونگی بهرهبرداری از کمکهای بریکس برای پیشرفت اقتصاد و تولید در این کشورها بدون تردید بستگی به همسنگی طبقاتی در این کشورها دارد. هرچه وزن طبقه کارگر، لایههای میانی و نمایندگان سیاسی آنها در پهنه اقتصادی و سیاسی جامعه سنگینتر باشد، بهرهبرداری درست از ابزارهای بریکس ژرفتر و آسانتر میشود.
قدرتهای نوپا در بریکس با آفرینش زیرساختهای مستقل، کوشیدهاند تا راهی برای گسست از نظم دیجیتالِ غربمحور بیابند. چین، با تراشههای هفت نانومتری و پیشرفتهای چشمگیر در هوش مصنوعی بومی، و تنگسازی دسترسی پلتفرمهای برونمرزی، الگویی از استقلال فناورانه میسازد. روسیه با سولینه پرداخت میر و بومیسازی اینترنت و ابزارهای دیجیتال، به ایستادگی فناورانه روی آورده است. هند با گسترش زیرساختهای باز و همگانی، که «کالاهای همگانی دیجیتال» خوانده میشوند، الگویی بومی و همگانی از فرمانروایی دیجیتال میآفریند.
ولی در پس این ایستادگیها، خطر بزرگی کمین کرده است.
پرسش بنیادین این است: آیا فناوریهای نوین، تنها ابزارهای نوینی برای بهرهکشی و کنترلاند، یا توان آن را دارند که بستری برای توانمندسازی، آگاهی و رهایی اجتماعی شوند؟ پاسخ این پرسش دوباره برمیگردد به همسنگی طبقهها در نبرد طبقاتی و در گرو شیوهای است که جامعهها، جنبشها و سیاستها با این فناوریها روبرو میشوند. آیندهی دیجیتال یا بازسازی سرکردگی است—چه در پوششی نو و چه در چارچوب کهنه—یا فرصتی است برای بازاندیشی آزادی، عدالت و شرکت واقعی تودهها در نظم جهانی.
جایگزینیِ هژمونیِ آمریکا با چین یا روسیه بهخودیِ خود ضدِامپریالیستی نیست، ولی اگر این جابهجایی، سازوکارهای سرکردگیِ امپریالیسمِ غرب را کمتوان کند، میتواند شکافهایی پدید آورد که جنبشهای مردمی در آن رشد کنند.
با پایانِ هفدهمین نشستِ بریکس در ریودوژانیرو، جهان نهتنها چشم به رویِ یک پیمانِ نوگام باز کرد، بلکه نشانههایِ فرودِ باور به غرب و فروپاشیِ نظمِ تکقطبی را دید. سخنرانیِ آنلاینِ ترامپ همراه با ترساندن از تحریم، بیشتر نشانی از ترسِ ازدستدادنِ کنترل بود؛ پهنهای که تا دیروز به انحصار در دستِ آمریکا بود.
با همهی اینها، هرچند آمریکا همچنان قدرتِ بزرگی است، دورانِ سرکردگیِ بیچونوچرای آن بهسر آمده است. جهانِ امروز بهسویِ نظامی چندقطبی در جنبش است؛ نظامی که بازیگرانِ بیشماری چون بریکس در روندِ بازتعریفِ قدرت و مشروعیتاند. این فرصتِ تاریخی، راه را برای بازسازیِ عدالتِ جهانی، کاهشِ زورگوییِ امپریالیسم و گشودنِ چشماندازهای نو برای کشورهای جنوب باز میکند. جهان دیگر منتظرِ پایانِ تاریخ نیست، بلکه در آستانهی نوشتنِ آن است.
در این میان، بریکس فراتر از یک بلوکِ اقتصادی است؛ جایگزینیِ تمدنی که دیدگاهِ تکنوکراتِ غرب را کنار میزند و بر تقدمِ دولتـملت، اهمیتِ هویتِ فرهنگی و نیازمندیِ حاکمیت در جهانی که روزبهروز جهانیتر میشود، پافشاری دارد.
برای روسیه و چین، این تنها سخن نیست، بلکه راهبُردی است. برای نمونه، پوتین بارها بر خودبسندگیِ اقتصادی، فرمانرواییِ تکنولوژیک و خطرِ وابستگی به سیستمهای غربی سخن گفته است.
بریکس تنها یک اتحادِ اقتصادی یا همسنگیِ ژئوپلیتیکی نیست. آنچه امروز بریکس نشان میدهد، بازتابِ نظمِ چندقطبی است؛ نظامی که در آن قدرت و مشروعیت دیگر در انحصارِ یک قدرتِ مرکزی نیست. این دگرگونی برای واشنگتن، بهویژه در دورهی ترامپ که بهدنبالِ نفوذِ جهانی با شیوههایِ دیگر است، پذیرفتنی نیست. جهانِ تکقطبی پس از فروپاشیِ شوروی، اکنون با سایش، خشم و ایستادگیِ بازیگرانِ تازهبهدورانرسیده به پایان میرسد.

دوستان توده ای ها. نمیدانم سود فرستادن مقاله به اخبارروز چیست؟ تمام جملات را در هم بر هم و کلمات انگلیسی اضافه میکنند!! برای اخبارروز نوشتم که هوش مصنوعی آنها برای تصحیح مقاله خرابه ولی حتی نظر را انتشار ندادن.
هر کی میخاد مقالات شما را بخونه سر میزنه به توده ای ها متن صددرصد صحیح را میخونه