نقد اعلامیه ی “ما و جنگ اوکراین” جمعی از هواداران حزب تودۀ ایران (داخل کشور)!

image_pdfimage_print

مقاله ۸/۱۴۰۲
۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۲، ۲۱ مه ۲۰۲۳

اخیرا گروهی به نام جمعی از هواداران حزب توده ایران در داخل اعلامیه ای در مورد  “ما و جنگ اوکراین”   انتشار داده اند. از آنجایی که خیلی از رفقا و حتی دوستان جویای نظرات ما در این مورد شدند، در زیر نکات قوت و ضعف آنرا توضیح می دهیم.

مبارزه ضدامپریالیستی با سمتگیری اقتصادی سرمایه داری در تضاد است

نقطه قوت اعلامیه درک صحیح رابطه دیالکتیکی بین مبارزه ضدامپریالیستی و سمتگیری اقتصادی ضد سرمایه دآری است. هیچ دولتی نمی تواند که خود را ضد امپریالیست بخواند و در عین حال تجویزهای نولیبرالیستی بنگاه های امپریالیستی، مثل بانک جهانی و صندوق بین الملی پول را در اقتصاد خود اجرا کند.

 با این حال، نباید گروه هایی را که مبارزه ضد امپریالیستی را از مبارزه ضد دیکتاتوری و مبارزه طبقاتی جدا می کنند، چپ ضد امپریالیست خواند. حزب توده ایران هم به گواه تاریخ خود چپ ضد امپریالیست بوده و هست، ولی حزب ارتباط دیالکتیکی این سه مبارزه را درک کرده است و آنها را به طور مکانیکی از هم جدا نمی کند.  

باید از کاربرد “چپ ضد امپریالیستی” در مورد این گروه ها پرهیز کرد و در عوض  آنها را زیر “چپی که مبارزه  ضد امپریالیستی را مطلق می کند”  دسته بندی کرد. استفاده از مقوله غیر علمی “چپ سنتی” نیز سوال برانگیز هست. ما در کل خود دو نوع چپ بیشتر نداریم؛ چپی که خود را مارکسیست- لنینیست می داند و چپی که خود را  مارکسیست- لنینیست نمی داند. بر اساس نظر تاریخی حزب توده ایران، تمام چپهایی که مارکسیست- لنینیست نیستند، دموکراتهای انقلابی هستند.

جنبش آزادی خواهی زن زندگی آزادی

اعلامیه به درستی از جنبش زن – زندگی – آزادی دفاع می کند و آن را بخشی از مبارزه برای آزادی‌های دمکراتیک فردی و اجتماعی می داند. شرکت نکردن در جنبش زنان به بهانه این که این یک شورش ضد حجاب و لیبرالی هست صحیح نیست. چپ انقلابی با قبول مهم بودن ستم مدنی و دینی به زنان، باید با شرکت در این جنبش آزادی خواهی آن را به جنبش طبقاتی پیوند دهد.

این همه حال، این سوال برانگیز است که اعلامیه دهندگان در اعلامیه خود در مورد اوکرایین لازم می بینند که از موضع حزب توده ایران در مورد جنبش زن- زندگی- آزادی دفاع کنند، ولی چیزی از جنبش کارگری و دفاع حزب توده ایران از مبارزه کارگران علیه خصوصی سازی و استقلال عمل طبقاتی  نمی گویند.

این نسیان خواننده را به این شک می اندازد که مبادا نویسندگان اعلامیه تنها وظیفه حزب توده ایران را انجام وظایف دموکراتیک بدانند و بدین ترتیب رابطه ی مبارزه ی دمکراتیک و سوسیالیستی را از یاد می برند.

خط های مختلف در مورد بحران اوکرایین

در واقع سه خط کلی در مقابل درگیری اوکرایین وجود دارد که دو خط آن در چارچوب جنبش کمونیستی جای می گیرد، ولی خط سوم به هر صورتی که  ارائه شود، همان خط امپریالیسم و بازوی نظامی آن ناتو هست.

خط اول- این درگیری با کودتای ۲۰۱۴ امپریالیسم امریکا در اوکرایین آغاز شد و با زیر پا گذاشتن پیمان های یک و دو مینسک از سوی اوکرایین و نقشه های امپریالیسم برای عضویت اوکرایین به ناتو، روسیه چاره ی دیگری به جز دفاع از امنیت خود نداشت. امپریالیسم امریکا الان برای توقف روند چند قطبی شدن جهان، مردم اوکرایین را قربانی می کند. باید به امپریالیسم امریکا و اروپا برای صلح فشار آورد. 

خط دوم – روسیه با حمله خود به اوکرایین در ۲۴ فوریه سال گذشته این جنگ را شروع کرد. ولی قبل از آن امپریالیسم آمریکا و ناتو با توسعه ناتو به شرق و دفاع از رژیم فاشیستی اوکرایین، زمینه این جنگ را آماده کرده بودند. باید به هر دو سو فشار آورد تا مذاکرات صلح را شروع کنند. یک زیر مجموعه از خط دوم علاوه بر مطلب بالا، این را هم اضافه می کند که این جنگ یک جنگ امپریالیستی است.    

خط سوم- پوتین دیکتاتور و متجاوز این جنگ را به دلیل توسعه طلبی خود علیه دموکراسی نوپای اوکرایین شروع کرد. ناتو با همه ی بدی هایش در این جنگ تقصیری ندارد و فقط از دموکراسی اوکرایین دفاع می کند. باید با فرستادن سلاح به اوکرایین به آن کمک کرد، تا روسیه را شکست دهد. فقط پس از شکست کامل روسیه میتوان مذاکرات صلح را شروع کرد.

مسلم است که خط سوم به هر صورتی که عرضه شود همان خط امپریالیسم است. در اعلامیه “جمعی از هواداران حزب تودۀ ایران (داخل کشور)” با اینکه به ظاهر از خط دوم دفاع می شود، ولی از انشای خط سوم استفاده می شود. استفاده از کلماتی مثل دیکتاتور، کوتوله در مورد پوتین مارکسیستی نیست، همان تکرار تلقینات ناتو در مورد روسیه هست.

امپریالیسم امریکا می خواهد اینطور تلقین کند که کل کشور عظیم روسیه و ۱۵۰ میلیون روسی با مشتهای آهنین پوتین اداره می شود. امپریالیسم طوری تبلیغ می کند که مثل اینکه روسیه دولت، وزیر، مجلس، ارتش و شورای امنیت ندارد و پوتین متجاوز و دیکتاتور تمام امور را اداره می کند. حتی خود رسانه های غربی هم می نویسند که اکثر مردم روسیه از خط فعلی در مقابل اوکرایین و ناتو دفاع می کنند. امپریالیسم که در سازماندهی شورش ها و آشوبهای مخملی خبره هست، تا الان نتوانست حتا یک تظاهرات چند صد نفری در روسیه سازماندهی کند.

آنهایی که رفقایی در روسیه دارند می دانند که ترس مردم روسیه از پوتین نیست، آنها می ترسند که برخی از سرمایه داران وابسته (مالی و تجاری) به کودتا و یا قتل پوتین دست بزنند.

این اعلامیه با اینکه خود را طرفدار حزب توده ایران می داند، ولی نمی داند که حزب توده ایران در هیچ بیانیه رسمی این جنگ را یک جنگ امپریالیستی نخواند (اگر چه که زیر بیانیه برخی از احزاب کمونیست را امضا کرده است) و حزب توده ایران در نشریات رسمی خود از کلماتی مثل متجاوز و دیکتاتور و کوتولو در مورد پوتین استفاده نکرد.

حقیقت این است که امپریالیسم در راستای ایزوله کردن روسیه در ۲۰۱۴ در اوکرایین کودتا کرد و رئیس جمهوری منتخب را بر کنار کرد و دست گروه های فاشیستی ازوف و باندرا برای قتل بیش از چهارده هزار نفر روس زبان باز گذاشت. نئونازیست ها  کارگران را زنده زنده در بندر اودسا آتش زدند.

چرا فقط در روسیه الیگارشی هست؟

در این اعلامیه استفاده لغت الیگارشی، فقط در مورد روسیه، نیز سوال برانگیز هست، برای اینکه این همان لغتی هست که رسانه های غربی و ناتو در مورد روسیه به کار می برند.

معنی لغت الیگارشی چیست؟ چرا اعلامیه می گوید که نولیبرالیسم در بریتانیا و کشورهای غربی به “باز توزیع دارایی‌ها به سود طبقات بالاتر” ختم می یابد، ولی فقط در روسیه که در مجموع خود یک کشور پیرامونی هست، به “الیگارشی قدرتمند” ختم می شود.

رفیق نیک آیین در مورد الیگارشی می گوید:

“مفهوم رایج الیگارشی عبارت است از سیادت سیاسی و اقتصادی گروه های معدودی از ثروتمندان، استثمارگران و صاحبان نفوذ، و بنابراین یکی از اشکال حکومتی در نظام های استثماری استثماری است. “(ص ۳۱ – واژه نامه سیاسی و اجتماعی)

پس چرا این الیگارشی در بریتانیا وجود ندارد؟

خوشبختانه رفیق نیک آیین خودش به این سوال جواب داد.

“الیگارشی مالی یعنی تسلط اقتصادی و سیاسی مشتی سرمایه دار بزرگ که در عصر امپریالیسم پیدا می شود و آن هنگامی است که عده کمی از انحصارهای بسیار بزرگ مواضع مسلط را در همه شاخه های اقتصادی سرمایه داری احراز می کنند و در نتیجه آمیختگی سرمایه صنعتی انحصاری و سرمایه بانکی انحصاری آنچه را که سرمایه مالی می نامیم بوجود می آید. این است مفهوم الیگارشی مالی. عبارت الیگارشی مالی مربوط به مرحله امپریالیسم بالاترین مرحله رشد سرمایه داری است. “

در خود آمریکا این افراد به ۶۰ خانواده بزرگ معروف اند. در فرانسه این الیگارشی به ۲۰۰ خانواده معروف است که سرمایه های انها, انحصاری بانک ها و صنایع را در اقتصاد فرانسه در دست دارند. ” (ص ۳۱ و ۳۲ – واژه نامه سیاسی و اجتماعی)

بدین ترتیب، الیگارشی به معنای مارکسیستی آن، در امریکا، بریتانیا و فرانسه نیز وجود دارد.

تغییر سیاست نئولیبرالیستی امپریالیسم به مقابله نظامی و جنگ اقتصادی

این صحیح است که نولیبرالیسم تاثیرات مختلف در کشورهای مختلف داشت که در کل نقشی به کشورهای متروپول و نقشی هم به کشورهای پیرامونی واگذار کرد. امپریالیسم تولید و گردش مالی و نقش کشورهای مرکزی (متروپول) و  پیرامونی را در اقتصاد جهانی برنامه ریزی کرده است. در این چارچوب فقط  کشورهای مرکزی (متروپول) توسعه می یابند و نقش کشورهای پیرامونی مقررات زدایی و تعدیل اقتصادی به دستور نهادهای امپریالیستی است.      

الان، رهبر سیاسی امپریالیسم آمریکا، استراتژی خود را از جهانی شدن نئولیبرالیستی به رقابت ژئوپلیتیک تغییر داده است. پس از آنکه نقشی که امپریالیسم برای کشورهای پیرامونی قائل بود، توسط کشورهایی مثل جمهوری خلق چین و ویتنام سوسیالیستی به نفع  توسعه اقتصادی و صنعتی شدن استفاده شد، امپریالیسم امریکا سیاست رقابت اقتصادی را به تحریم ها و جنگ اقتصادی و نظامی تغییر داده است. نقش نهادهایی مثل بانک جهانی و صندوق بین المللی در آینده کمرنگتر خواهد شد و به جای آن پیمان های نظامی  جدید و قدیمی احیا می شوند که دور جدیدی از مسابقه تسلیحاتی را به جریان می اندازند.

چین یک کشور سرمایه دآری نیست

حزب توده ایران در هیچ نشریه رسمی خود نگفته است که جمهوری خلق چین یک کشور سرمایه داری است که قدرت در آن در دست “ابر بورژوازی مالی و تجاری” هست. 

فیدل کاسترو می گوید که یک سیستم کامل سوسیالیستی ناب در هیج کجا وجود ندارد. برای مثال، در کوبا در جوار اقتصاد دولتی، تولید خصوصی کوچک وجود دارد. بعضی از کشاورزان حتا ۱۱۰ هکتار زمین دارند. در این هفته، کوبا به شرکتهای کشاورزی روسی اجازه داد که تا زمینهای کشاورزی را اجاره سی ساله بکنند و همچنین به بانکهای روسی اجازه داد که در کوبا شعبه باز کنند. با این حال هم فیدل کاسترو و هم رهبری جدید کوبا را یک کشور سوسیالیستی می دانند.     

فیدل کاسترو در مصاحبه ای در سال 1994 اظهار داشت: “اگر می خواهید در مورد سوسیالیسم صحبت کنید، فراموش نکنید که سوسیالیسم در چین چه دستاوردهایی داشته است. زمانی این کشور سرزمین گرسنگی، فقر، بلایا بود. امروز هیچ کدام از اینها وجود ندارد. امروز چین. می تواند تغذیه، لباس پوشیدن، آموزش و مراقبت و  سلامت 1.2 میلیارد نفر را فراهم کند. “

فیدل کاسترو اضافه می کند که “من فکر می کنم چین یک کشور سوسیالیستی است و ویتنام نیز یک کشور سوسیالیست است. و آنها اصرار دارند که تمام اصلاحات لازم را برای ایجاد انگیزه برای توسعه ملی و ادامه جستجوی اهداف سوسیالیسم انجام داده اند. (https://www.telesurenglish.net/-2017/11/28)

فیدل کاسترو و رییس جمهور کنونی کوبا  میگل دیاز-کانل، جمهوری خلق چین را یک کشور سوسیالیستی دوست می دانند که به کوبا در ساختن سوسیالیسم کمک می کند.

آموزش ایدیولوژی مارکسیست- لنینستی و تاریخ جمهوری خلق چین و حزب کمونیست،  نه فقط برای اعضای حزب بلکه برای دانش آموزان دبستان و دبیرستان اجباری هست.  حزب کمونیست چین از پشتیبانی نود و پنج درصدی مردم خود برخوردار است و بزرگترین حزب سیاسی جهان است که بیش از ۹۶ میلیون عضو دارد.

در زیر ترکیب اعضای حزب کمونیست چین را از لحاظ طبقاتی می بینیم.

 

همان طور که در جدول بالا دیده می شود، اکثر اعضای حزب کمونیست از کارگران هستند. هفتاد درصد از اعضای حزب از کارگران صنعتی، کارگران دفتری و یا کارمندان دولتی هستند. فقط سه درصد از اعضای حزب از طبقه بورژوازی ملی هستند. البته مشکلات هنوز هست بطور مثال  ۵۰ درصد جمعیت چین از کارگران هستند، ولی ۳۰ درصد اعضای حزب کارگر هستند و فقط ۱۵ درصد از رهبری حزب از کارگران هستند. البته مبارزه طبقاتی در داخل جامعه جمهوری خلق چین در رهبری حزب کمونیست و در داخل حزب کمونیست هنوز پایان نیافته است.

چین امپریالیسم نیست

حزب توده ایران در هیچ نشریه رسمی خود نگفته است که تضاد کنونی امریکا با چین تضاد امریکا با “سایر قدرت‌های سرمایه‌داری جهانی” است. حزب توده ایران در هیچ نشریه رسمی نگفته است که “رقابت امپریالیستی” میان امریکا و چین برقرار است که در آن باید  “رقابت ژئوپلیتیک را دیگر نه نقطه کانونی رقابت امپریالیستی بلکه باید یکی از جنبه‌های این رقابت فرض” کرد. حزب توده ایران در هیچ نشریه رسمی نگفته است که “در دوران کنونی آنچه از آن به‌ عنوان جهان چندقطبی یاد می‌شود چیزی جز رقابت بین امپریالیست‌ها و ظهور قدرتهای جدید نیست.”

خوانندگان برای درک تناقض نظر اعلامیه دهندگان با نظر حزب توده ایران در این مورد، می توانند مقاله “سلطه امریکا و خطرهای آن” را در شماره سه “به سوی آینده” که در همین هفته انتشار یافت بخوانند.    

ما در مورد جمهوری خلق چین بسیار نوشته ایم که نمی خواهیم در اینجا به تکرار آن بپردازیم، فقط به تذکر بعضی از نکات بسنده می کنیم.

آنهایی که سنی دارند می دانند که در دوران شکوفایی سوسیالیسم سه نظر در باره رقابت اردوگاه سوسیالیسم با امپریالیسم وجود داشت. یک- سوسیالیسم و اردوگاه جهانی کار و خلق های مستعمره و نومستعمره در مقابل تجاوزات و استثمار و استعمار امپریالیسم مقاومت می کنند. دو- جهان غرب که مهد دموکراسی است در مقابل دیوار برلین و پرده آهنین شرق مقاومت می کند. سه- امپریالیسم غرب و سوسیال امپریالیسم روس در مقابل هم در جنگ هستند.  

امپریالیسم نه تنها هیچ مشکلی با نظر سوم نداشت، بلکه برای بیراهه کشاندن جنبش کارگری جهانی آن را تبلیغ می کرد و به گروه های تروتسکیست و مائویست جهان برای تبلیغ این نظریه کمک می کرد، زیرا می دانست که با اینکار جبهه سوسیالیسم را ضعیف و جبهه خود را قوی می کند. 

هم ردیف کردن چین با امریکا غلط است. امپریالیسم امریکا فقط بعد از جنگ جهانی دوم بیش از ۴۰ دولت در دیگر کشورها را ساقط کرد و ۲۵ کشور در جهان ( ژاپن، کره، ویتنام، یوگسلاوی، عراق، لیبی، افغانستان، سودان، سومالی سوریه) را بمباران کرد. میلیون ها انسان را آواره و زخمی کرد و صدها هزار را کشت.

بر پایه یک گزارش دانشگاه تافتس (Tufts University)، “مقدمه ای بر پروژه مداخله نظامی: مجموعه داده های نو در باره ی مداخله های نظامی ایالات متحده، ۱۷۷۶-۲۰۱۹”، در این سال ها ایالات متحده نزدیک به ۴۰۰ یورش جنگی در جهان داشته است که ۳۴ درصد در آمریکای لاتین و کارائیب، ۲۳ درصد در شرق آسیا و اقیانوسیه، ۱۴ درصد در خاورمیانه و شمال آفریقا و ۱۳ درصد در اروپا بودند.

جمهوری خلق چین دخالت در امور داخلی دیگر کشورها را رد می کند و با تحریم هر کشوری به هر دلیلی که باشد مخالف هست. جمهوری خلق چین تا پایان اکتبر سال ۲۰۱۵ ۴۰۰ میلیارد یوان کمک به ۱۶۶ کشور و سازمان های خارجی، بیش از ۶۰۰۰۰۰ کآرمند به ۶۹ کشور برای کمک پزشکی فرستاده است. تاکنون، کارشناسان و تکنسین های چینی بیش از ۳۰۰ پروژه کوچک و بزرگ کشاورزی را در ۹ کشور آفریقایی انجام داده اند، ۴۵۰ فناوری کشاورزی را بالا بردند و نزدیک به ۳۰۰۰۰ کشاورز و تکنسین را آموزش داده اند.

رژیم ها می آیند و می روند، ولی زیرساختارها برای مردم می مانند، همانطور که صنعت ذوب آهن، نه برای شاه، بلکه برای مردم ما ماند و به صنعتی شدن کشور کمک کرد. کمک اتحاد جمهور شوروی برای پایه ریزی کارخانجات آهن گدازی در ایران و ساختمان سد آسوان در مصر و صدها دیگر برنامه ها نه تنها به پیوند  مسالمت آمیز میان کشورها و صلح جهانی کمک کرده بود، بلکه شرایط پیشرفت اقتصادی را نیز برای برخی از کشور ها فراهم کرده بود.   

جهان چند قطبی

در صحنه جهانی تضاد اصلی هم اکنون میان نیروهایی است که می خواهند از هژمونی آمریکا دفاع کنند و نیروهایی که به دلیل های گوناگون به دنبال چند قطبی کردن جهان هستند. آمریکا، اتحادیه اروپا، ژاپن، کره جنوبی، کانادا، نیوزلند و استرالیا از هژمونی آمریکا دفاع میکنند. حقیقت این است که در چند دهه اخیر امپریالیسم اروپا و ژاپن تا به این حد چاکر و مخلص امپریالیسم امریکا نبوده اند. این دنباله روی نشانگر ترس آنها از چند قطبی شدن جهان است. امپریالیستهای اروپا و ژاپن می دانند که به تنهایی طاقت مقابله با چین را ندارند و برای همین تضادهای آشتی پذیر خود را الان به کناری انداخته اند.

برای اولین بار استرالیا، ژاپن، نیوزیلند و کره جنوبی در سال ۲۰۲۲ در نشست ناتو شرکت کردند تا چین را زیر فشار بگذارند. استرالیا و ژاپن به هم راه هند و آمریکا بخشی از گفتگوی امنیتی چهارگانه به نام ناتوی آسیا هستند که برای مبارزه با چین در منطقه اقیانوس آرام ساخته شده است. علاوه بر این  پیمان AUKUS بین بریتانیا، آمریکا و استرالیا در سال ۲۰۲۱ برای مبارزه با چین پایه گزاری شد.

بیش از ۴۰۰ پایگاه نظامی آمریکا – از استرالیا از سوی اقیانوس آرام تا جنوب شرقی آسیا، ژاپن، کره، و سراسر اوراسیا تا افغانستان و هند – چین را با موشک، بمب افکن، کشتی جنگی و جنگ افزار هسته ای در محاصره گرفته اند. از سال ۲۰۱۴ کشورهای ناتو ۳۵۰ میلیارد دلار برای هزینه های جنگی به کار برده اند. بودجه جنگی آمریکا در سال ۲۰۲۱ نزدیک به هشت صد میلیارد دلار و چهار برابر چین و ۱۲ برابر روسیه بوده است.

در سمت دیگر این تضاد چین قرار دارد که به دنبال ساخت “سوسیالیسم با ویژگی های چینی” است. چین در جبهه مشترکی با کشورهایی قرار دارد که به دلیل های مختلف با سرکردگی آمریکا، یا با برخی از جوانب این سرکردگی، در تضاد هستند. در بعضی از کشورهایی که با چین برای چند قطبی شدن جهان همکاری  می کند، مثل آفریقای جنوبی، هندوستان، برزیل و روسیه بورژوازی ملی وجود دارد که میتواند خصلتهای ضد امپریالیستی داشته باشد، ولی کشورهای دیگری هم در پیرامون این جبهه هستند که به شدت اقتصاد نئولیبرالیستی و هم رژیم های دیکتاتوری دارند، مثل ایران، مصر، عربستان، آرژانتین، اندونزی ، پاکستان، ترکیه ووو.

چین از یک دنیای دوقطبی پشتیبانی نمی کند، بل که خواهان یک جهان چند قطبی است. استفاده چین از شکاف در جبهه امپریالیستی با هر وسیله ای نه تنها اشتباه نیست بلکه کار صحیحی هم هست. ولی باید به یاد داشت که هر دولت ضد امپریالیست، لزوما ضد امپریالیسم امریکا هم هست، ولی یک دولت ضد آمریکایی، لزوما ضد امپریالیست نیست.

هیچ تردیدی نیست که منافع جمهوری اسلامی با منافع امریکا در برخی جهات در تضاد است، ولی به هیچ وجه نمی توان جمهوری اسلامی را که وحشیانه ترین تعدیل اقتصادی و مقررات زدایی نولیبرالیستی را اجرا می کند ضد امپریالیست خواند.

احزاب کمونیست خط مشی طبقاتی خود را نباید بر اساس خصلتهای ضد آمریکایی دولتهای خود برنامه ریزی کنند، بلکه باید با توجه به زیربنای اقتصادی و روبنای سیاسی آن به تحلیل اوضاع بپردازند.

منبع

ما و جنگ اوکراین – جمعی از هواداران حزب تودۀ ایران (داخل کشور) : اخبار روز

One comment

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *