خلق فلسطین حق نبرد علیه اشغال گران آدم کُش را دارد، حتا به شیوه قهرآمیز!

image_printچاپ

مقاله ۳۱/۱۴۰۲
۱۳ آبان ۱۴۰۲، ۴ نوامبر ۲۰۲۳

خوارشدگان جهان حق دارند به شما موجودات ازخودراضی که انگبينِ سعادتِ انحصاری را می‌مکيد و چشم را بر رنج ديگران می‌بنديد و از اين رنج، گنج برای خويش می‌سازيد، درس تلخ بدهند. اين جنبش را اگر هزاران بار نيز در خون مدفون سازيد، مانند سمندر رستاخيز می‌کند و نخواهيد توانست سرانجام نابود کنيد. (احسان طبری)

پیش گفتار

امپریالیسم سه گانه امریکا، اروپا و ژاپن هر گاه روی دادی را به سود خود نمی بیند، در باره ی ارج مندی به “نظم جهانی” سخن می گوید، ولی پشیزی هم برای رای مجمع عمومی سازمان ملل متحد، که در آن ۱۲۰  کشور خواهان اتش بس بی درنگ شدند نمی دهد و برای آن تره هم خورد نمی کند.

هر انسانی که می اندیشد و رنج می برد، هر انسانی که رنج می برد و می اندیشد، نمی تواند از “نظم جهانی” که امپریالیسم آفریده است خرسند باشد. شکاف میان ناداران و همه چیز داران هر روز افرایش می یابد و بهره کشان هر روز بخشی از ارزش نیروی کار کارگران و سرمایه های خلق های در بند را می دزدند، تا خود را فربه تر کنند و زراندوزان به زر خود بیفزایند. بیش از نیمی از مردم زیباترین ستاره گرد کیهان، یعنی زمین، در زشت ترین شرایط زندگی می کنند، آن ها روز گرسنه به دنبال نان می دوند و شب را با شکم تهی به روز می رسانند.

امپریالیسم در گوشه و کنار جهان آتش جنگ می افروزد، تا هم از سرکردگی جهانی خود پاسبانی کند و هم انحصارهای جنگی خود را داراتر سازد. امپریالیسم امریکا با کمک ۱۰۰ میلیارد دلاری خود به بورژوازی آلوده اوکرایین و کمک ۱۴ میلیارد دلاری به بورژوازی صهیونیسم اسراییل، دست انحصارهای جنگ افزارسازی را برای پول سازی در صنعت مرگ باز گذاشته است. هر چه جنگ افزار کاراتر باشد و شمار بیش تری از مردم غیرنظامی  و کودکان بی گناه را در کوره آتش جنگ بسوزاند و نابود کند، ارزش بیش تری برای صنعت مرگ می آفریند. ولی “کس نمی‌جنبد چون بر شاخه برگ از برگ” و  زمین، هم چنان به چرخش همیشگی خود می پردازد و انسان های سیر شکم هم چنان سرگرم خوش گذرانی روزانه خود هستند و به سرزنش گرسنگان می پردازند.    

چشمان ما آن چنان به دیدن روی دادهای ناگوار خوی گرفته اند و گوش های مان به آن اندازه داستان های هولناک شنیده اند که کم تر کسی در برابر این همه بی دادگری شگفت زده می شود.  پدران و مادران غزه به روی کودکان شان نامشان را می نویسند، تا این که پس از کُشته شدن در زیر اوار شناسایی آن ها آسان شود. در این هوایی که از ریزگردهای توپ ها و موشک های امپریالیسم سنگین شده است؛ در یک سوی سیم خاردار ما زوزه شکم بارگان گرگ منش بورژوازی صهیونیسم برای کُشتار و در آن سوی آن شیون کودکان زخمی، گرسنه و تشنه را می شنویم؛ در این بی داد شهر، فرمان روایان خودکامه صهیونیسم به فلسطینی ها پند می دهند که پرخاش گر و ستیزه جو نباشند و شکیبانه زنجیر بر پای را  که به آن خوی کرده اند را در زندان رو باز خود بپذیرند.  

هم کاران و کارمندان آکادمیک مردم آزاران فرمان روا برای درست انگاری کُشتار کودکان و بمب باران اردوگاه پناهندگان، با ساز و آواز “دلنیشین” سمفونی مرگ می نوازند. آفرینندگان پشت پرده این ترفندهای سخن ورزی، آزمندان پرخور و بی وجدانی هستند که برای “اشیا اشخاص را نابود می کنند”(طبری).

بگذارید در آغاز کمی از سرکردگی فرهنگی امپریالیسم بنویسیم. در دنباله نوشته به هم سنجی فلسفه سازش و فلسفه نبرد بپردازیم. در پایان، حق خلق فلسطین برای نبرد دلیرانه علیه اشغال گران بر پایه قانون های بین المللی را بررسی کنیم.

سرکردگی فرهنگی امپریالیسم

شور بختانه، این روی داد یک بار دیگر با غم انگیزی نشان داده است که هم سنگی نیروها، هنوز به سود امپریالیسم است.

برخی از “چپ“ ها با فراموشی آموزه های دیالکتیکی خود به بررسی جداگانه پدیده ها و روی دادها می پردازند. انگلس در آنتی-دورینگ (Anti-Dühring) می گوید که متافیزیک دوست دارد که اشیا و بازتاب های ذهنی آن ها را، یکی پس از دیگری و جدا از هم دیگر، بررسی کند. اندیشه متافیزیکی با نشان دادن یک آن از روند پر جنبش و جوش یک پدیده، آن پدیده پیچیده و در جنبش را فروکاست گرایانه در آن لحظه زندانی می کند. اندیشه دیالکتیکی به بررسی واقعیت های جداگانه نمی پردازد، بل که آن ها را در پیوند با دیگر روی دادها می بیند و با نگاه به روند و فرآیند دگردیسی آن ها در یک زمینه تاریخی- اجتماعی مشخص به بررسی آن ها می پردازد.

برخی از دوستان “چپ“ روی داد غم انگیز ۷ اکتبر را در پیوند با ۷۵ سال ستم و خواری نمی بینند و می خواهند که به بررسی جداگانه این روی داد بپردازند.

در اروپا که به گفته رهبران سیاسی آن گهواره دموکراسی است، در بسیاری از کشورها جلوی راه پیمایی برای پشتیبانی از فلسطینیان را می گیرند و در آن جاهایی که مردم برای پشتیبانی از فلسطین می توانند راه پیمایی کنند، انگ  ضد یهودی به آن ها می زنند. در برخی از کشورها مزدوران رژیم فاشیستی اسراییل، راه پیمایی کنندگان را دوستان تروریسم می خوانند. گناهی که می تواند به زندانی شدن راه پیمایان بینجامد. آن ها از نئونازی در ارتش اوکراین پشتیبانی می کنند و به آن ها جنگ افزار می دهند، با این که می دانند که این نازی ها روسی زبان را ددمنشانه کُشتند، ولی شرکت کنندگان در یک راه پیمایی را دوست دار تروریسم می دانند.  به راه پیمایی کنندگان می گویند که آن ها خواهان نابودی دولت اسراییل و کُشتن همه اسراییلی ها هستید.  

اگر کسی مانند انتونیو گوترش، دبیرکل سازمان ملل متحد، گناه بزرگ اسراییل را گوش زد کند و بگوید که این یورش از آسمان نیامده است، بل که برایند منطقی ۷۵ شکنجه، کُشتار و خواری فلسطینی ها است، اسراییل به جای گوش شنوایی با دستگاه رسانه ای امپریالیستی خود دستور می دهد که او را  با نواهای کر کننده ای ضدیهود و هم کار هیتلر بدانند.

ولی  نمی‌توان به این بهانه که همه ی رسانه ها در دست امپریالیسم هست، دست از نبرد کشید. نبرد خلق های دربند و پرولتاریای جهانی  با هم سنگی نیروها پیوند دیالکتیکی دارد، به این معنا که این نبرد می تواند هم سنگی نیروها را به سود ما دگرگون کند.

فلسفه سازش در برابر فلسفه نبرد

دامنه بزه کاری و تبه کاری اسراییل به آن اندازه پهناور است و زخمی را که بر تن مردم فلسطین بر جا گذاشته است چنان ژرف و خون چکان است، که جامعه انسانی هنوز برای آن واژه های درخوری که بتواند سخن از درماندگی، نومیدی، افسردگی و بی ایندگی خلق فلسطین را بگوید نیافریده است. این کُشتار به آن اندازه ددمنش است که بسیاری از مردم جهان را به پوچ گرایی ( نیهیلیسم) کشانده است. انسان خود را در بر خورد با این روی دادها به آن اندازه کوچک می بیند، و توان خود برای دگرگونی را آن چنان کم می بیند، راه های چاره را آن چنان بسته می بیند که ناخواسته به خانه نشینی می پردازد.

آن چه که ما هم اکنون می بینیم این است که بورژوازی صهیونیست با پشتیبانی امپریالیسم جهانی خلقی را دارد نابود می کند و جهان چشم به روی این کُشتار می بندد. آیا در این شرایط می توان بدون نبرد جلوی زورگویان ایستاد و کودکان بی گناه را نجات داد؟

بنیان گذاران مارکسیسم بارها گفته اند که این بورژوازی است که پرولتاریا را به کاربرد “قهر” وا می دارد. این سخن در باره نبرد رهایی بخش، مردمی که در بند امپریالیسم هستند، نیز درست است. این امپریالیسم است که با زیر پا گذشتن همه ی قانون های پذیرفته شده جهانی، چاره ای فرای ایستادگی قهر آمیز برای خلق های در بند نمی گذارد.

اگر جلوی کاربرد شیوه های قهر آمیز نبرد را از طبقه کارگر و خلق های در بند بگیریم، آیا بورژوازی یک کشور و امپریالیسم به شیوه های صلح آمیز نبرد، تن خواهد داد؟ اگر این گونه است، پس چرا فلسطینی ها هنوز در نوار غزه و کرانه باختری در اردوگاه های پناهندگی زندگی می کنند، و روزانه فاشیست های اسراییلی آن ها را پس از آزار، شکنجه  به آسانی می کُشند؟

 انگلس در باره ی رزمندگان کمون پاریس می گوید که باید ترس آن ها را از کاربرد نیرویی که داشتند و از آن برای سرکوب بورژوازی بهره جویی نکردند، سرزنش کرد. داوری امروز ما در باره ی کمونیست های درست کار و روشن اندیش دوره گورباچف نیز به همین گونه هست. ای کاش آن ها آن زوری را که می دانیم داشتند، علیه ضد انقلابی ها به کار می بردند و جلوی برچینی اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی را می گرفتند.  

بورژوازی هنگامی که خود از همه ی شیوه های کشتار، برای پاسبانی از منافع خود سود می جوید، هنگامی که با ایستادگی طبقه کارگر و خلق های در بند روبرو می شود، به آن ها انگ تروریستی می زند. انگلس می گوید که آن طبقه ای که بتواند بیشترین عضو را از طبقه ی دیگر برباید، برنده جنگ ایدیولوژیک خواهد بود. پذیرش هژمونی فرهنگی بورژوازی از سوی “چپ” را می توان یکی از دلیل های بنیانی ماندگاری و سرسختی دیدگاه سازش در همه ی زمینه ها دانست.

افسوس که بسیاری از ناامیدان و دل شکست گان، نه تنها سخن های فریبای نیرنگ بازان را پذیرفته اند، بل که گاهی حتا خلق فلسطین را برای گستاخ بودن سرزنش می کنند. این خوش باوران که از پرگویی و بی عملی سودی نبرده اند، “واقع گرایی” را تا به آن جا پیش برده اند که سازش و سرسپردگی را در پیش گرفته اند و آرمان گرایی را کار دیوان گان می دانند.

“واقع گرایی” پرهای بال آرزوهای مان را می چیند و چشم آرمان گرای ما را کور می کند. “واقع گرایی” ما را در خانه ای که ستم گران برای مان ساخته اند زندانی می کند؛ خانه ای که هر روز تنگ تر می شود، زیرا ستم گر می داند که ما به واقعیت تن در خواهیم داد.    

مگر خلق فلسطین، پس از برچیدن اردوگاه سوسیالیسم و دگرگون شدن هم سنگی نیروها در جهان، راه سازش در پیش نگرفته بود و تن به خواری نداده بود؟ پس از بیش از ۳۰ سال از آن روزها، خلق فلسطین چه چیزی به دست آورده است؟ فلسطینی ها به راستی بیش از سی سال تلاش کرده اند که “واقع گرا” باشند، ولی این “واقع گرایی” راه به جایی نبرد. فرجام و سرانجام سازش کاری، امروز برای همگان نمایان شد، آن ها نه تنها به سوی برابری و آزادی نرفتند، بل که آرام آرام پهنه ی آزادی هم راه با سرزمین شان تنگ تر شد. 

زمین های فلسطینی در کرانه باختری کم تر شد؛ شمار شهرک نشینان فاشیست اسراییلی در آن بیش تر شد؛ شمار کُشت گان فلسطینی بالاتر رفت. سازش گران می بینند که بورژوازی صهیونیسم جان کودکان فلسطینی را می گیرد، خلق فلسطین را آواره کرده است، مانند شمر زمان راه آب و خوراک را به غزه بسته است، ولی باز هم نبرد را یک آرمان گرایی بیهوده می دانند. آن ها یورش های روزانه ارتش صهیونیستی به غزه و کُشتار فاشیست های صهیونیستی در کرانه باختری را می بینند، ولی از شنیدن واژه ایستادگی قهرآمیز بی زارند و چندش شان می گیرد.  

فاشیسم صهیونیستی اسراییل، راه قهر آمیز نبرد را برای فلسطینیان هموار کرد

بورژوازی صهیونیسم اسراییل، تنها کم تر از یک ماه، هشت هزار فلسطینی را کُشته است که بیش از سه هزار کودک در میان آن ها بودند؛ آن ها بیست هزار فلسطینی را زخمی کردند؛ آن ها به غزه  با تانک و توپ و تفنگ دار و خمپاره به دوشان  یورش زمینی کردند؛ اینترنت، آب، سوخت و برق بستند و نمی گذارند به بیماران دارو برسد و یا پزشکان به درمان آن ها بپردازند. فلسطینی هایی که با بمب ها، گلوله ها، موشک های اسراییلی ها کُشته نمی شوند، از گرسنگی، تشنگی و بیماری جان خود را از دست می دهند.  

این گونه است که اسراییل یادش می رود که هنگامی که کسی باد می کارد، طوفان درو خواهد کرد. اسراییل گناه خود را در آموزش یک دودمان سازش ناپذیر فلسطینی که خوش بختی خود را در نابودی او می بینند نمی بیند. همان گونه که اسراییل ۷۵ سال است که راه خوش بختی خود را در بدبختی فلسطینی ها دیده است و هم چنان می بیند، هم اکنون نیز دودمانی که در چادرهای پناهندگی غزه بزرگ شده اند و دنیای بیرون از اردوگاه را هرگز ندیده اند، تنها راه آزادی خود را در نابودی او می بینند.

آیا زندگی یعنی خوردن کم ترین خوارک، نوشیدن کم ترین آب، راه رفتن در تنگه ی باریک، شنیدن صدای دل خراش فروپاشی یک ساختمان، خوابیدن با چشم های نیمه باز، نگران بودن از برنگشتن کودک از دبستان است؟ آیا زندگی یعنی زنده بودن با دلهره مرگ، آیا زندگی یعنی زنده ماندن امروز؟

۷۷  درصد از  جوانان در غزه  از افسردگی رنج می برند، و ۵۴  درصد در اندیشه خودکُشی هستند. آیا کسی که در زندان رو باز زندانی است و تا پایان مرگ باید در آن باشد و آینده ای بیرون از زندان را نمی تواند حتا در رویا ببیند، پیش از خودکُشی به این نمی اندیشد که بهتر است چند زندانبان را هم به هم راه خود به گورستان بفرستد؟

آیا از امروز تا فردا زنده ماندن زیر هر شرایطی، شایسته انسان است؟ آیا یک زندگی انسانی این گونه است؟ ایا زندگی بالاتر از زنده بودن با خواری نیست؟ آیا ارزش های انسانی والاتر و برجسته تر از یک روز بیش تر زنده ماندن زیر هر گونه ستم نیست؟ آیا زندگی ان گونه که باید باشد به آن اندازه دلپذیر و زیبا است که می توان برایش از جان گذشت و مرگ را پذیرا شد؟ آن که پای در راه نبرد می گذارد دست کم بخت پیروزی دارد، به هر اندازه که کوچک باشد، ولی زندگی بدون زیبایی انسانی آن، نیز زندگی نیست. انسان چه هنگامی رزم برای یک زندگی انسانی را به آن اندازه برجسته می داند که آماده می شود که جان کسانی را که راه بند این خوش بختی می شوند را بگیرد؟ مگر بورژوازی برای زراندوزی، هر کسی را که در هر کجای جهان روبروی او بایستد، را به آسانی نمی کُشد؟

چه زمانی ارزش های والای تو برای یک زندگی زیبا و آزاد، تو را وا می دارد که با آن هایی که راه رسیدن تو به آن را بسته اند، بجنگی؟ چه هنگامی برای خوش بختی طبقه و خلق خود، تو باید دشمن طبقاتی خود را بدبخت کنی؟ چه هنگامی بی زاری و رمیدگی سازش ناپذیر تو، از دیگرانی که خوش بختی تو و خلق تو را از شما گرفته اند، به خواست نابودی ان ها دگرگون می شود؟

جوانی که به آن اندازه از زندگی و آینده ناامید است که می خواهد خودکُشی کند و دشمن خود را در آن سوی سیم خاردار می بیند، آیا جای شگفتی است که پیش از مرگ خود به دشمن ضربه ای بزند؟ هنگامی که شما در زندگی، هیچ چیزی فرای زنجیر بسته بر پا ندارید، شما دیگر از مرگ نمی ترسید؟

آیا  انسان برده شده، شکم گرسنه، تشنه و خوار شده، چاره ای سوای رزم دارد؟ گزینشی اگر هست، میان کُشته شدن در پهنه ی نبرد و یا جان دادن با خواری و گرسنگی است!

قانون بین المللی چه می گوید؟

کودکستان ها و دبستان های اسراییل بی زاری از فلسطینی ها را، هم راه شیر مادر به خورد کودکان می دهند. هنگام آموزش کاربرد تفنگ، آموزگار به آن ها می گوید: اگر فلسطینی ها را نکُشی، به همان سرنوشتی دچار خواهی شد که هیتلر با نیاکان تو کرد؟ این کودکان هنگام جوانی سربازانی می شوند که مانند آب خوردن کودکان فلسطینی را می کُشند. آن ها در برابر خود کودکان بی گناه نمی بینند، بل که افسر نازی می بینند، آن ها در برابر خود زندان رو باز غزه نمی بینند، بل که هولوکاست می بینند.

اشغال غیرقانونی و کاربرد غیرقانونی از زور، علیه خلق در بند، یک کار نادرست و غیر قانونی است و برای همین، بر پایه قانون های بین المللی، خلق در بند حق دفاع از خود با هر شیوه را دارد.   

آیا اشغال فلسطین از سوی اسرائیل قانونی است؟ چندین نهاد ارزش مند و به نام ، مانند کمیسیون های پژوهش سازمان ملل در باره ی  فلسطین/اسرائیل، گزارش گران ویژه کنونی و پیشین سازمان ملل متحد در باره ی فلسطین، پژوهشی که سازمان CEIRPP آن را پخش کرده، در کنار بسیاری از پژوهش های آکادمیک این اشغال را غیرقانونی می دانند. غیر قانونی بودن دست یازی اسراییل هم اکنون هم از سوی دیوان بین‌المللی دادگستری (ICJ) در دست بررسی است.

دفاع از خود فلسطینی ها، تنها هنگامی بر پایه قانون های بین المللی پذیرفته است که بر پایه نیاز و  سازگار با ریخت ستم باشد. باید گفت که این ویژگی ها پس از ۷۵ سال تلاش نیمه جان برای صلح، پایان رسیدن همه ی راه های مسالمت آمیز، پهنه و ژرفای ستم بر فلسطینی ها را می توان هم اکنون در نبرد دفاعی مردم فلسطین دید.

ده‌ها قطع نامه از سوی مجمع عمومی سازمان ملل متحد UNGA از جنبش‌های آزادی‌بخش ملی در نبرد برای استقلال و خودمختاری، حتا نبرد مسلحانه پشتیبانی می‌کنند. برای نمونه، قطع نامه شماره ۲۰۱۵ که در سال ۱۹۶۵ استعمار پرتغال در گینه بیسائو را محکوم کرد. در زمان گذراندن این قطع نامه، حزب آفریقایی برای استقلال گینه و کیپ ورد (PAIGC)  درگیر نبرد آزادی‌بخش مسلحانه بود.

مجمع عمومی در همان قطع نامه از همه دولت‌ها خواسته بود «به جنبش‌های آزادی‌بخش ملی در سرزمین‌های استعماری کمک مادی و معنوی کنند». اعلامیه روابط دوستانه (قطعنامه ۲۶۲۵ در سال  ۱۹۷۰ ) که بازتاب قوانین عرفی است، حق ایستادگی در برابر ستم یک نیروی خارجی را که مردم را از حق تعیین سرنوشت خود بی بهره می کند را می پذیرد (سازمان ملل حق تعیین سرنوشت را برای فلسطینیان به رسمیت شناخت). در این بیانیه آمده است که هر دولتی باید از کاربرد زور و ستم که مردم را از حق تعیین سرنوشت، آزادی و استقلال بی بهره (محروم) می کند، خودداری کند.

در سال ۱۹۸۲، قطعنامه ۴۳/ ۳۷ UNGA نبرد برای استقلال، تمامیت ارضی، وحدت ملی و رهایی از سلطه بیگانگان و اشغال خارجی را با همه ابزارهای نبرد، حتا نبرد مسلحانه را پذیرفت. این قطع نامه آشکارا حق کاربرد زور علیه اشغال غیرقانونی خارجی، با نام آوری از نامیبیا و فلسطین را پذیرفت. پروتکل الحاقی ۱ به کنوانسیون های ژنو (۱۹۷۷)، که فلسطین در سال ۲۰۱۴  به آن پیوست (۱۶۰  کشور به ان پیوستند)، در بند ۴ ماده ۱ خود، درگیری هایی را که در آن مردم علیه اشغال بیگانگان و رژیم های نژادپرست نبرد می کنند، را درگیری های مسلحانه خوانده است. این به این معنا است که دستگیر شدگان در این نبردها، اسیران جنگی هستند و باید به دین گونه با آن ها رفتار شود.

پایان سخن

دانش مندان سخن شناس ارتش فاشیستی اسراییل برای سرپوش گذاشتن به روی تبه کاری های خود، نام  های گوناگون برای بزه کاری های خود می گزینند؛ دفاع از ملت یهود، جنگ علیه تروریسم، دفاع از جهان آزاد، دفاع از دموکراسی اسراییل. با این همه، از ترس فشار جهانیان به روزنامه نگاران اجازه رفتن به غزه را نمی دهند، تا به مردم نشان دهند که یورش گران اسراییل با چه شیوه هایی و چگونه از “جهان آزاد” دفاع می کنند.

امپریالیسم و بورژوازی صهیونیسم از پشتیبانی” چپ” های “واقع گرایی” برخوردار هستند که خواهان پذیرش شرایط  کنونی از سوی خلق فلسطین هستند. کسانی که از تروریسم فلسطینی سخن می گویند، فراموش می کنند که حماس ۳۵ ساله است، ولی ستم اسراییلی ها به فلسطینی ها ۷۵ سال به درازا کشیده است. اگر امپریالیست ها و صهیونیست ها به راستی خواهان حل چالش فلسطین بودند، پس چرا در چهل سال پیش از حماس کاری فرای کُشتن، آوارگی، شکنجه و خواری در برابر مردم فلسطین انجام نداده اند؟ اگر جنگ امپریالیسم و بورژوازی صهیونیسم به راستی علیه حماس است، پس چرا خودمختاری کرانه باختری را از میان برده اند؟

ما نباید خود را در چارچوب آن واقعیتی که دیگران به زور برای ما ساخته اند زندانی کنیم، اگر این گونه به کار سیاسی بپردازیم، برای همیشه در زمین بازی که دشمن برای ما می سازد، گرفتار می مانیم. از سوی دیگر جهش فرسنگی نیز درست نیست، چرا که شرایط مادی و معنوی آن فراهم نیست. به زبان دیگر، باید میان واقع گرایی و آرمان گرایی پلی ساخت، تا بتوان از شرایط کنونی به سوی جامعه آینده رفت، بی آن که میان راه به کژراهه و یا بی راهه گم شد.

تاریخ نبرد رهایی بخش به روشنی نشان می دهد که خلق ها بدون نبرد، که گاهی حتا با کاربرد جنگ افزار انجام می شود، نمی توانند به آزادی خود دست یابی پیدا کنند. نپذیرفتن نبرد قهر آمیز از سوی خلق های در نبرد، به این معنا است که ستم اشغال‌ گران بیگانه بدون هیچ چالشی جاودانه می شود. اتل لیلیان وینیچ در کتاب “خرمگس” از زبان قهرمان خود، آرتور در باره ی سازش گری ایتالیا در برابر اشغال گران اتریشی ها می گوید: “مهمان نواز هستید و دیگران از این خصیصه ممتاز مطلع هستند“.

خلق فلسطین از مهمان نوازی ۷۵ ساله خسته شده است و هم اکنون راه دیگری را برگزیده است. سازمان ملل متحد “مشروعیت مبارزه مردم برای استقلال، تمامیت ارضی، وحدت ملی و ازادی از حکومت استعماری، اپارتاید و اشغال خارجی را با تمام ابزارهای موجود، از جمله مبارزه مسلحانه تایید می کند”.

One comment

  1. جمال حق گو

    اینها تا الان حدود ۱۰هزار نفر را کشتند و ۲۰ هزار نفر را مجروح کردند و به قول خودشان ۱۰ تا تروریست کشتند. اگر انگلیس دو نفر ایرلندی غیرنظامی می کشت به بهانه جنگ علیه ارتش جمهوری خواه ایرلند حتما نابود میشد. آقا نصرالله که معلوم شد که به حق ترسیده خاک بر سر رژیمهای عربی مزدور

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

One comment

  1. جمال حق گو

    اینها تا الان حدود ۱۰هزار نفر را کشتند و ۲۰ هزار نفر را مجروح کردند و به قول خودشان ۱۰ تا تروریست کشتند. اگر انگلیس دو نفر ایرلندی غیرنظامی می کشت به بهانه جنگ علیه ارتش جمهوری خواه ایرلند حتما نابود میشد. آقا نصرالله که معلوم شد که به حق ترسیده خاک بر سر رژیمهای عربی مزدور

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *