مقاله ۳۸/۱۴۰۲
۱۳ دی ۱۴۰۲، ۳ ژانویه ۲۰۲۴
پیش گفتار
روزهای نخست انقلاب نیروهای میانی خرده بورژوازی در درون و پیرامون دستگاه فرمان دهی بودند و نیروهای بالنده مردمی آن ها را برای انجام دگرگونی های اقتصادی- اجتماعی ریشه ای زیر فشار می گذاشتند. دست اوردهاى انقلاب بهمن كه در پهنه آزادى آرام آرام فراهم شده بود، از آغاز جنگ به پس، با سرکوب نیروهای چپ، راه بدون درد و سر را برای راه رشد سرمايه دارى ضدملى گشود.
لایه های گوناگون بورژوازی با هم درگیری منافع دارند، ولی دستگاه فرمان دهی دربست به سود سرمايه دارى وابسته است که با پشتيبانى امپرياليستى نسخه نئوليبرالیستی اقتصاد را پیاده کرد. بورژوازی انگلی وابسته در جمهورى اسلامى براى خشنودی نهادهای امپرياليستى و به اميد دراز کردن زندگی انگلی خود زیر نام خصوصى سازى به سياست ضدانقلابى نام های “مولد سازی” “انقلاب اقتصادى” نهاده است.
این دستگاه با همه ی ناسازگاری های درونی به خودکامگی ولی فقیه برای هدف های خود نیاز دارد. خود آن ها می گویند که بايد پذيرفت که اصل ٤٤ با يك فرهنگ جاافتادهاى كه ضد اين سياست هاست، روبرو بوده است. محسن رضایی در سال ۸۶ رک و راست گفت که این کار «بايد در همان دستگاه مقام معظم رهبرى سازوكارهايى تهيه شود كه مديريت آن تحقق سياستهاى اصل ٤٤ را به عهده بگيرد.»
درگیری میان گروه هاى سرمايه داران غارت گر بر سر چنگ اندازی به روی سرمایه های ملی میهن ما است. برای همین، نمی توان به مردم فریبی آن ها در برابر گرانی و تورم چندان ارج گذاشت، زیرا همه ی این لایه ها در پیاده کردن نسخه امپرياليستى خصوصى سازى با هم هم گام بوده اند. اين سخن ها هم واره از لایه های گوناگون بورژوازی انگلی در باره ی هم دیگر گفته شده است و هیچ سرشت ضد نئوليبرالیستی – امپرياليستى ندارد.
بهای این سیاست های ضدمردمی را رنج بران، لایه های میانی و هم چنين بخش هايى از بورژوازى ملى کوچک که زير فشار رقابت امپرياليستى با مرگ دست و پنجه نرم می کنند، می پردازند.
بگذارید نخست بررسی کنیم که جبهه ضدامپریالیستی در شرایط کنونی چیست و با چه نیروهایی می توان اتحاد کرد. سپس نگاهی به این داشته باشیم که در این شرایط چه می توان کرد.
جبهه ضدديكتاتورى– ضدامپرياليستى، در شرايط كنونى چيست؟
به روی تضادهای منافع بورژوازی انگلی در اين يا آن بخش با امریکا نمی توان سرمایه گذاری کرد، دستگاه فرمان دهی جمهوری اسلامی در عمل هم گام سياست های جهانی امپرياليسم در ايران است. ايدئولوژيک ایده آلیستی هر دو و پیمان جانانه ای که هر دو با نظام سرمايه دارى بسته اند بندهای پیوند میان آن ها را استوار و پایدار می کند. در کنار گنده گویی های بی پشتوانه، پیوسته گفت و گوهای پنهانی میان نمایندگان جمهوری اسلامی و امپرياليستى انجام می شود. وزارت خارجه اسراييل یک بار در گذشته نيز به پرخاش گويى هاى ریيس جمهور اسلامى عليه كشورش گفت كه «سخنان احمدى نژاد كم ارزش تر از آن هستند كه بايد در برابر آن واكنشى نشان داده شود.» بر خورد رژیم با کشتار فلسطینی ها از سوی ارتش فاشیستی بورژوازی صهیونیست در غزه، یک بار دیگر نشان داد که گنده گویی ها برای به دست گیری رهبری جهان اسلام است، و نه برای چیز درگیری.
استقلال و پشتیبانی از مرزهای کشور یعنی برپایی یک اقتصاد ملى، یعنی برنامه برای رهایی از هشت پای امپریالیسم و هم چنين آزادی خواهی و ضدديكتاتورى، پیوند تاريخى جداناپذيرى را در نبرد عليه واپس گرایی درون و برون مرزی است.
نبرد ضدامپراليستى در شرايط كنونى هم سنگی نیروهای جهانی يعنى چه؟ يعنى بايد كوشيد تا بیش ترین نيروهایی که توان نبرد ضدامپرياليست را دارند به پهنه این نبرد کشاند. براى دست رسى به اين هدف، بايد آزادانه توانست با توده ها پیوند داشت و به سازمان دهی آن ها پرداخت. این کار در شرایط کنونی رژیم خودکامه شدنی نیست. بدین گونه، نبرد ضدامپرياليستى با نبرد ضدديكتاتورى گره می خورد.
با تحليل مستقل طبقاتى، مرزهاى مشترک براى برپايى اتحادها و جبهه هاى دموکراتیک، ملى و ميهن دوستانه روشن شده و زمينه نبرد متحد پایه گزاری می شود.
با روشن شدن اين مرزهاست، كه نيروهاى درست کار دموکراتیک و ميهن دوست ايرانى در همه ی لايه هاى اجتماعى، دورنماى روشن نبرد را می یابند.
اتحاد با لایه هایی از درون و برون رژیم
ما هیچ ندای ایستادگی از هیچ لایه ی بورژوازی در برابر “مولد سازی” آقای خامنه ای نیز ندیده ایم. در برابر برنامه های گسترده و پیوسته نئولیبرالیستی هیچ نیروی سیاسی آزاد و نیمه آزاد در درون کشور ایستادگی نکردند. آن هایی که به اصلاح خواهی نام دار هستند در هشت سال رییس جمهوری آقای خاتمی و هشت سال رییس جمهوری آقای روحانی کاری فرای پیاده کردن اقتصاد نئولیبرالیستی نکردند. اقتصاددانانی مانند آقای مومنی پراكنده، نارسا، بدون برنامه بدون دریافتن پیوند اقتصاد نئولیبرالیستی با زروگویی ولایت فقیه در این جا و ان جا سخنانی گفته اند. ولی در هیج جای جمهوری اسلامی، درون، پیرامون ایستادگی از ته دل در برابر برنامه فروش سرمایه های دولتی انجام نشد. اصلاح خواهان هم هیچ سخن در باره ی برنامه نئولیبرالیستی آقای خامنه ای زیر نام “مولدسازی” نگفته اند. سخن هایی که گفته می شود را نمی توان از موضع دمكراتيک و ضدسرمايه دارى خواند. درگیری بیش تر برای استوار کردن پاي گاه اقتصادى و سياسى خود در دستگاه فرمان دهی سرمايه دارى و یا برای چانه زنی برای گذر از پیرامون به درون دستگاه هست. اگر نبرد با امپریالیسم به راستی از ته دل است و سرشت مردمی دارد، باید در برابر يورش نئوليبرال سرمايه مالى امپرياليستى براى جهانى سازى بایستد، و سرشت ملى– دمكراتيک– ضدديكتاتورى و با گرايش روشن ضدسرمايه دارى داشته باشد.
اتحاد با لایه ها و نیروهای دیگر
پيروزى انقلاب ها بدون اتحادهاى گسترده اجتماعى شدنی نيست. چگونگی این اتحادها همیشه یکی از چالش های بنیانی برنامه ریزی انقلاب است. حزب توده ايران همواره با تحلیل مشخص در شرایط مشخص نیروهای اتحادی را به روشنی شناسایی می کرد. در انقلاب بهمن ٥٧، ارزيابى حزب توده ايران از ویژگی ها و سرشت انقلاب ملى و دمكراتيک بهمن ٥٧ در اتحاد با نیروهای اسلامی، حزب توده ايران مرزها را رک و راست شناخته بود و ارزيابى علمى از توان انقلابی نيروهاى شركت كننده داشت. ارزيابى و برداشتى كه پايه سياست «اتحاد و انتقاد» در برخورد با نيروهاى انقلابى مسلمان بود.
راه دست رسى به اتحادهاى پايدار و انقلابى، روشنى و رک و راستی کمونیست ها در باره ی سیاست مستقل طبقاتی خود است. هم زمان کمونیست ها باید تلاش کنند که نزدیک ترین متحدان خود را به سوی برنامه های خود بکشانند.
توده ها زمينه های عينى شعار جبهه ضدديكتاتورى- ضدامپرياليستى را در می یابند، و برجستگی تلاش برای فراهم کردن زمینه های ذهنى آن را هم درک می کنند.
زمينه عينى اتحادها در جنبش های اجتماعى را می توان از نکته های بسیار مشترک منافع نيروهاى شركت كننده در آن دید. نکته های مشترک ایستا نیستند، همان گونه که شرکت کنندگان در این جنبش دگرگون می شوند. یکی از آموخته های گران بهای ما از انقلاب بهمن این است که ما باید پافشارى بر پايدارى بر سر سیاست انقلابى و آزادی خواهی شرکت کنندگان داشته باشیم.
راستش این است که لایه های میانی جامعه هنوز در باره ی ویژگی ددمنشانه نظام سرمايه دارى برداشت روشنی ندارند. بسیار داستان راست گرایان را در باره ی پیاده بد و گردانش نادرست سرمایه داری از سوی سردمداران رژیم را باور کرده اند. آن ها ریشه بدبختی ها را نه در نظام سرمایه داری بل که در آلودگی و ناکارایی دستگاه دولتی و دیوان سالاری جمهوری اسلامی می دانند.
به همین گونه بخشی از لایه های میانی، حتا با اندیشه چپ، برداشت درستی از نبرد ضدامپرياليستى ندارند و آن را در پیوند با نبرد ضد اقتصادى نئولیبرالیستی نمی بینند. برداشت آن ها از نبرد ضدامپرياليستى گاهی بر ستون احساس و اخلاق پایه گزاری می شود، نه بر پایه دانش و شناخت علمی از امپریالیسم. برای همین این نیروها با این که دارای خواست خوبی هستند ولی به آسانی در دام گنده گویی های رژیم می افتند و راه را گم می کنند.
با همه ی دشواری ها، باز می توان گفت که کشاندن خرده بورژوازى و لایه های میانی مردمى و ضدامپرياليست در پيرامون و برون از نظام اسلامی سرمایه داری به جبهه ضدديكتاتورى و ضدامپرياليستى شدنی هست.
چه بايد كرد؟
ایستادگی در برابر جمهوری اسلامی سرمایه داری بايد برپايه منافع ملى– ضدامپرياليستى طبقه های پایین و لایه های میانی و سرمايه داران کوچک ملى و ميهن دوست سازماندهى شود. بهترین شعارهای تاكتيكى و استراتژيک، آن هایی هستند که با دانش به کاربرد همه ی شیوه های نبرد برنامه ریزی می شوند.
بدين گونه، منافع ملى– ضدامپرياليستى و آزادي خواهانه طبقه ها ازاين روست كه جبهه ضدديكتاتورى در شرايط كنونى برجسته ترین شعار تاكتيكى روز را در شرايط كنونى مى دهد.
ما بارها گفته ایم که تنگ کردن پیوسته چارچوب آزادى ها و حقوق دمكراتيک قانونى مردم، برای فراهم کردن زمینه دزدی بی درد و سر از سرمایه های ملی ما از سوی بورژوازی انگلی است. ما خواهان اقتصادى به سود مردم هستیم و نه یک راه رشد اقتصادی که فراهم کننده زمینه های دزدی بورژوازی انگلی با هم کاری امپرياليسم است.
آزادى و دمكراسى دست اوردهاى پاي مال شده انقلاب بهمن مى باشند. بدون دسترسى به آنها، برپايى اقتصادى ملى و دمكراتيک، كه پاسبان استقلال كشور است، شدنی نیست.
نبرد طبقه کارگر علیه خصوصى سازى بخش دولتى اقتصاد كه با همراهی درصد بالایی از مردم ايران به ویژه از لایه های میانی انجام می شود، با پیوند خود با خواست های آزادى خواهانه نیروهای میانی شهری می تواند زمينه را براى هم آهنگی بيش از بيش میان نيروهاى ميهن دوست و ازادی خواه با جنبش کارگری فراهم سازد. در كشورهاى پيرامونى، هم كارى جنبش كارگرى با نيروهاى میانی داراى ویژگی های ضدامپرياليستى و ملى نیز هست و برای همین تنها با در هم آمیزی نبرد ضدامپرياليستى با نبرد ضدسرمايه دارى در يک جبهه ضدديكتاتورى شدنی است.
جنبش نوين ملى– ضدامپرياليستى، ضدسرمايه دارى و دمكراتيک آزادي بخش خلقهاى زیر ستم امپرياليسم و واپس گرایان وابسته به آن، همان “نبرد طبقاتى از پائين” است.
نبرد برای آزادى ها و حقوق دموکراتیک و قانونى از يك سو و رزم عليه اقتصاد نئولیبرالیستی و هدف های امپرياليستى براى چندپارچگی ايران از سوى ديگر، نشان گر پیوند ديالكتيكى ویژگی دموکراتیک و ملى نبرد كنونى مى باشد. شناخت، درك، پذيرش و پايبندى به پیوند ديالكتيكى میان این دب پهنه یک نبرد، مرزگزاری در اتحاد انقلابى میان نيروهاى شركت كننده را آسان تر می کند.
بدین گونه، ویژگی دموکراتیک و پیش رو، ملى و ضدامپرياليستى تحليل انقلابى توده اى شناخته مى شود. بر اين پايه است، كه مى توان جبهه متحد نيروهاى راستين ميهن دوست و آزادي خواه را برپا ساخت. جبهه اى كه در آن پرولتاريا، رنج بران شهر و روستا، زنان و جوانان، لایه های میانی و سرمايه داران ملى و خلق هاى میهن از منافع هم سو برخوردار هستند.
نبرد عليه حاكميت ديكتاتورى سرمايه دارى بر ايران در دوران كنونى و عليه امپرياليسم، يعنى حاكميت مردم برای پاسبانی از منافع ملى!
برای همین، جبهه ضدديكتاتورى باید ویژگی های آزادی خواهی، ضدامپرياليستى و ضداقتصاد نئولیبرالیستی داشته باشد.
بهم تنيدگى و بهم پيوستگى اين سه خواست و آماج نبرد از اين رو برجسته است که نیروهای راست به دنبال جبهه ضدديكتاتورى هوادار امپریالیسم و هوادار سرمایه داری نئولیبرالیستی می روند.
در این جبهه شعار ”دمكراسى“ امپرياليستی و ”آزادى سرمايه“، و شعارهاى ”چپ“ روانه جایی ندارد. برای همین، آن ها خواستار ویژگی و آماج برای ضدديكتاتورى فرای سرنگونی بخشی از دستگاه فرمان دهی جمهوری اسلامی نیستند. برای همین آقای رضا پهلوی سخن از همه با هم علیه جمهوری اسلامی، بدین گونه او هم کاری خود با امپریالیسم امریکا و بورژوازی صهیوینیسم زیر سایه می گذارد.
امپریالیسم هم پشتیبان چنین جبهه گنگ، سرگردان و بدون آماج هست، زیرا با رضا پهلوی و دوستانش می تواند ایرانی بسازد که زیر نام دموکراسی سرمایه داری را دست نخورده نگه می دارد، و سراسر سرسپرده به امریکا و اسرائیل است.
پایان سخن
برخی از چپ ها در باره ی برنامه های نئوليبرالستی امپرياليستى، برداشت ژرفی ندارند. آن ها نبرد ضدامپریالیستی را تا به اندازه گنده گویی در باره ی امریکا کاهش دادند. برای همین، سیاستی سازش کار در برابر خط امپریالیستی- نئولیبرالیستی اقتصاد و نبرد طبقاتی در درون کشور پیشه کرده اند.
رژیم برای زنده ماندن خود و استوار کردن جای گاه لایه های بورژوازی انگلی، به سرکوب آزادی و پیاده کردن اقتصاد نئولیبرالیستی و سرکوب سندیکاهای مستقل در درون، سخن ورزی و گنده گویی در سياست برون مرزی و گفت و گوهای پنهانی می پردازد. هنگامی که رژیمی این چنین از ته دل، دل و جان را در خدمت پیاده کردن سفارش های نهادهای امپریالیستی نسخه نئوليبرال در اقتصاد می پردازد، نمی توان به سخنان گنده آن در برابر امریکا سرشت ضد امپرياليستی داد.
در برابر اين دروغ گویی و فریب کاری چپ انقلابی باید نبرد ضدامپرياليستى در شرايط كنونى جهان را براى توده هاى مردم روشن نمود.
براين پايه است، كه چپ انقلابى باید شعار با برپايى جبهه ضدديكتاتورى با ویژگی های آزادی خواهی، ضد امپرياليستى و ضد نئولیبرالیستی برای به بار رساندن آماج های ملى و دموکراتیک انقلاب بهمن بكوشد و دورنماى برپايى جامعه سوسياليستى در ايران نمایان کند.
وظیفه نیروهای چپ انقلابی تنها نبرد برای آزاد های دموکراتیک نیست، بل که نبرد سوسياليستى پا به پای آن باید در جنبش خودنمایی کند. گرايش سوسياليستى در نبرد دمكراتيک و ملى تنها پایندان (ضامن) پیروزی یک سمت گیری ضد سرمایه داری است. ازاين رو نيز نقش روشن گرانه و ايدئولوژيک طبقه كارگر و پیش اهنگانش در این باره بسیار برجسته است.

دیدگاهتان را بنویسید