از زمان بازگشت ترامپ، عبارت «بنبست در اوکراین» به واژهای محبوب در رسانههای غربی تبدیل شده است؛ عبارتی که ظاهر منطقی دارد اما واقعیت را پنهان میکند. آنچه در میدان جنگ ایستا به نظر میرسد، در واقع پوششی برای تحولات سیاسی عمیق در واشنگتن و کییف است.
ترامپ آشکار داشت: آتشبس بر پایه خطوط کنونی و انجماد درگیری. سیاستی که در ظاهر متفاوت از بایدن است، اما هدف یکسان دارد – پایان دادن به جنگی پرهزینه. او بوروکراسی را کنار زد و تصمیمگیری درباره روسیه را به حلقهای کوچک از مشاوران وفادار سپرد. همزمان با شکست تحریم نفتی روسیه از طریق چین و هند، واشنگتن مسیر مذاکره را برگزید و بهدنبال توافقی با عنوان «تضمینهای امنیتی» رفت.
در عین حال، آمریکا فشار را افزایش داده است: از تهدید لفظی و ارسال تسلیحات دوربرد تا تلاش برای منزوی کردن صادرات نفت روسیه. اوکراین کاملاً در هماهنگی با واشنگتن عمل میکند؛ از هدفگیریها تا پیامهای سیاسی. با وجود ادعای ترامپ مبنی بر اینکه اروپا قادر است جنگ را تأمین مالی کند، واقعیت چیز دیگری است. از ۳۶۰ میلیارد دلار کمک وعدهدادهشده، بیش از ۱۳۰ میلیارد از سوی آمریکا پرداخت شده و نیمی از نیاز دفاعی سال آینده اوکراین هنوز بیپاسخ مانده است.
در میدان نبرد، وضعیت اوکراین شکننده است. بیش از ۲۵۰ هزار پرونده فرار از خدمت باز شده و روحیه ارتش رو به افول است. پهپادهای روسی اکنون تا ۸۰ درصد تلفات اوکراین را رقم میزنند و صنایع نظامی روسیه با سرعتی غیرمنتظره رشد کردهاند.
در چنین شرایطی، وسوسهی استفاده از موشکهای غربی برای حمله به خاک روسیه افزایش یافته – اقدامی که میتواند جنگ را از کنترل خارج کند. این درگیری نه متوقف شده و نه متعادل است؛ بلکه بهتدریج به نفع مسکو در حال تغییر است. غرب در جنگی گرفتار شده که نمیتواند آن را ببرد.

دیدگاهتان را بنویسید