در ایران، همانند بسیاری از کشورهای آسیایی، برنج اصلیترین ماده غذایی مردم است و گرانی آن فشار مستقیمی بر سفرههای خانوارها وارد میکند. اکنون خبرها از بازار برنج حکایت از بحرانی تازه دارند: قیمت برنج ایرانی که زمانی در دسترس همگان بود، به بالای ۲۵۰ هزار تومان در میادین ترهبار رسیده و حتی احتمال جهش آن تا مرز ۴۰۰ هزار تومان وجود دارد. این در حالی است که دولت با وعدهی عرضه برنج ۱۳۰ هزار تومانی وارد میدان شد، اما بازار همچنان زیر فشار کمبود عرضه و تورم بیمهار قرار دارد.
اقتصاد رانتی و فساد ساختاری در بخش واردات نیز بر شدت بحران افزوده است. دولت برای تامین منافع بورژوازی تجاری برنج هندی با ارز ترجیحی وارد کرده است که باید با ۵۳ هزار تومان به دست مردم برسد، ولی در بازار تا ۱۳۰ هزار تومان فروخته میشود. همین نشان میدهد که نظارت و کنترل بر زنجیره تأمین عملاً رها شده و سودهای کلان به جیب دلالان و سرمایهداران میرود. در عین حال، رژیمی که میتواند برای حلقههای بالای خود میوههای گرانقیمت تایلندی و آمریکای لاتین را با بهایی سنگین وارد کند، نمیتواند یا نمیخواهد برنج را با قیمتی عادلانه در اختیار مردم قرار دهد. چنین ساختاری دیر یا زود با خشم اجتماعی و سرنگونی روبهرو خواهد شد.
از سوی دیگر، نان که میتوانست جایگزین برنج در تأمین کربوهیدرات اصلی سفره مردم باشد، ماهبهماه گرانتر میشود و دیگر نمیتواند تکیهگاه مطمئنی برای خانوادهها باشد. در شرایطی که نه برنج و نه نان با قیمت مناسب عرضه نمیشوند، پرسش اساسی این است: مردم کربوهیدرات و انرژی روزانه خود را از کجا باید تأمین کنند؟
این وضعیت نشاندهندهی بنبست تورمی و ناکارآمدی سیاستهای اقتصادی است. ادامه چنین روندی پایههای مشروعیت حاکمیت را سست میکند. زیرا هیچ جامعهای نمیتواند در برابر گرسنگی و بیعدالتی ساختاری بهطور نامحدود سکوت کند.


دیدگاهتان را بنویسید